آرامشی که در بندگی خداست

سلام

 

انقدر همه از خاطراتشون نوشتن که منم قلقلکم شد بنویسم . مادر من بعد از ازدواج چادری شد و من هرگز ازش نپرسیدم چرا . هرچند مطمئنم مادرم هم چادرش رو با قلبش انتخاب کرده .

خیلی کوچیک بودم و عاشق چادر . چادر برای من مثل بال بود ، برای منی که عاشق پرواز بودم . 

یادم نمیاد که آیا از بچگی دوست داشتم چادری بشم یا نه ؟ چون چادر برای من حکم اسباب بازیو داشت .

بالاخره وقتی راهنمایی رفتم یه دوست پیدا کردم به اسم کوثر . دختر خوبی بود (حداقل اون موقع دختر خوبی بود .) چادر سرش می کرد و خوش اخلاق بود . همین باعث شد من یاد اسباب بازیم بیوفتم و از مادر خواهش کنم برای منم یه چادر بخره .

مامان اما چادر خودشو بهم هدیه داد . چادر خوبی بود ولی من اصلا بلد نبود باید چجوری چادر سر کرد . مثه توی فیلما چادرو دورم می گرفتم و اجازه می دادم باد اونو با خودش ببره . خوب می بینید که بازم چادر شد اسباب بازی من . ( واقعا از خودم شرمنده ام . ) 

اما وقتی وارد دبیرستان شدم انگاری واقعا فرق کردم . احساس می کردم بدون چادر نمی تونم زندگی کنم. بهم امنیت می داد . یه چیز خاص . واقعا چادر یه هدیه الهیه . من همیشه با داشتن چادر احساس آرامشی دارم که با هیچ مانتوی گشادی بهم دست نمی ده . 

زمانی که من چادرو واقعا انتخاب کردم بیشتر به خاطر آرامشی بود که بهم میداد اما الان نه مسلما چادر دلایل دیگه ای داره . اولیش هم برای رضای خداست . اما شروعش با اون آرامش بود . اول مزه ی آرامشی که توی بندگی بود چشیدم .

شاید توی این سالها متلک زیاد شنیدم . شاید خیلی وقتا شیطون و حتی دور و بری های همسنم بهم گفتن نمی تونی ازدواج کنی...شاید به خاطر چادرم توی جمع دخترای فامیل تحویل گرفته نشدم اما تمام این شایدا نمی تونه ذره ای باعث بشه که من دست از آرامشم بکشم . 

یه زمانی خیلی درمونده و ناامید بودم...احساس ناراحتی می کردم...خیلی احساس بدی بود...و یه اتفاق جالب افتاد:

توی رادیو خانمی داشت راجع به آرایش و علل گرایش شدید دخترا به آن رو توضیح می داد که یک دلیل عمده ی دخترها برای این کار تمایل به خاص بودنه اما این روش درستی برای آن هدف نیست و زیبایی سالمی نیست چون شما رو وابسته به خودش می کنه و ...

اون لحظه یه چیزی توی ذهنم جرقه زد ... این که دخترخاله هام و دخترداییم بهم می گن مانتو بپوش...این که این همه بهم متلک میندازن...همه و همه علتش فقط یه چیزه..اونا هرچقدرم خاص آرایش کنن بازم شبیه همن . اما این تنها منم که متفاوت و خاصم .

از اون روز دیگه به حرفاشون لبخند می زنم. دیگه برام مهم نیست چی می گن. مهم نیست که ازدواج کنم یا نه. هرکسی منو می خواد باید چادر منم بخواد . 

چادر یه هدیه س ... یه هدیه قشنگ که باعث می شه من روز به روز به خدا نزدیکتر بشم و خدا رو فراموش نکنم . 

زینب . م ارسال با کامنت

منبع : وبلاگ " من و چادرم ، خاطره ها "