امکان ارسال رایحه با تلفن هوشمند


این کار با بازتولید بوی خاص آغاز می شود. محققان رایحه هایی مانند قهوه یا بوی مرکبات را در نظر می گیرند و سپس با تنظیم مولکول ها در یک نظم خاص و نسبت های مختلف، آنچه را که پروفایل رایحه خوانده می شود ایجاد کردند.
مبتکران دستگاهی ساخته اند که می تواند بو و رایحه را به مانند پیامک و ایمیل، به هرجایی از دنیا ارسال کند.

به گزارش مهر، تلفن هوشمند وسیله ای برای ارتباط های بیشتر و بهتر است در حالی که می توان اطلاعات را در مسافت های طولانی منتقل کرد حتی قابلیت ارسال ایمیل، توییت کردن و چت به آن سوی جهان را نیز دارد.

در حالی که ارسال و دریافت ایمیل و پیامک و تماس تلفنی چشم و گوش را به کار می گیرند برخی احساس می کنند که بینی انسان در این بین بی نصیب مانده و دستگاه  oPhone را ساخته اند.

این دستگاه یک دستگاه مجهز به بلوتوث است که می تواند بو و رایحه را متساطع کرده و کاربر می تواند با استفاده از آن رایحه و عطر را مانند پیامک و ایمیل برای دیگران ارسال کند.

این دستگاه با استفاده از بلوتوث، به تلفن هوشمند کاربر متصل می شود و اجازه می دهد تا رایحه ها یا همان "oNotes" به عنوان ایمیل، توییت یا پیام متنی ارسال شود.

ایده ساخت این دستگاه توسط دیوید ادواردز استاد دانشگاه هاروارد و دو دانشجوی وی مطرح و اجرایی شده است.

این کار با بازتولید بوی خاص آغاز می شود. محققان رایحه هایی مانند قهوه یا بوی مرکبات را در نظر می گیرند و سپس با تنظیم مولکول ها در یک نظم خاص و نسبت های مختلف، آنچه را که پروفایل رایحه خوانده می شود ایجاد کردند.

چهار تراشه خاص موسوم به "oChips" برای دستگاه oPhone ساخته شده است تا این پروفایل ها را به بو و رایحه ترجمه کنند.

این تراشه ها ترکیب می شوند تا امکان خلق هزاران بوی مختلف را فراهم کنند. دستگاه oPhone ابری 15 سانتی متری از بو را منتشر می کند که 20 تا 30 ثانیه دوام می آورد.

سازندگان این دستگاه قصد دارند نسخه بتای آن را تا پایان 2014 به بازار عرضه کنند.

چهار ذکر قرآنی از امام صادق علیه السلام (کاملا مجرب)


+ A - پنجشنبه 24 بهمن 1392 - 07:00:00 چاپ
امتیاز به مطلب 16 نفر

چهار ذکر قرآنی از امام صادق علیه السلام (کاملا مجرب)

وبلاگ > مؤذن جامی، محمدهادی - واژه " فزع" به طورى که راغب گفته به معناى آن گرفتگى و نفرتى است که از منظره اى نفرت آور به انسان دست مى دهد ."فزع" ترس و وحشتى است که تمام قلب انسان را فرا مى گیرد، و واقعا هم چهار پدیده "ترس ، غم واندوه ، فریب خوردن و دنیاخواهی" تمام قلب ما انسانهای عادی را درگیر می کند .... فزِع إلیه یعنی: لجأ واستغاث واحتمى؛ و ما با پناه بردن و فریادخواهی و حمایت جویی از چهار ذکر قرآنی بهترین پناه دهنده و فریادرس و حامی یعنی ذات اقدس اله را فرا می خوانیم و تردیدی در پیروزی بر ترس ، اندوه ، فریبکاران مکار و کسب مال حلال و دنیایی که به خیر وصلاح ما باشد، نداریم .... جالبست که دنیاخواهی در ردیف سه امر دیگر قرار گرفته است یعنی که دنیاطلبی و رسیدن به خواسته های دنیایی ترسی فراگیر و دل گرفتگی - ناشی از خوف نرسیدن!!- درپی دارد که دارد...و بنظرم چیزی بدتر از "رودست و رکب خوردن و مورد مکر وفریب واقع شدن"نیست

عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ‏ : عَجِبْتُ لِمَنْ فَزِعَ مِنْ أَرْبَعٍ کَیْفَ لَا یَفْزَعُ إِلَى أَرْبَعٍ :

عَجِبْتُ لِمَنْ خَافَ کَیْفَ لَا یَفْزَعُ إِلَى قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ‏ فَإِنِّی سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ بِعَقِبِهَا فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ

وَ عَجِبْتُ لِمَنِ اغْتَمَّ کَیْفَ لَا یَفْزَعُ إِلَى قَوْلِهِ تَعَالَى لا إِلهَ‏ إِلَّا أَنْتَ‏ سُبْحانَکَ‏ إِنِّی‏ کُنْتُ‏ مِنَ‏ الظَّالِمِینَ‏ فَإِنِّی سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ بِعَقِبِهَا فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ‏

وَ عَجِبْتُ لِمَنْ مُکِرَ بِهِ کَیْفَ لَا یَفْزَعُ إِلَى قَوْلِهِ تَعَالَى أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ فَإِنِّی سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ بِعَقِبِهَا فَوَقاهُ اللَّهُ سَیِّئاتِ ما مَکَرُوا

وَ عَجِبْتُ لِمَنْ أَرَادَ الدُّنْیَا وَ زِینَتَهَا کَیْفَ لَا یَفْزَعُ إِلَى قَوْلِهِ تَعَالَى ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‏ فَإِنِّی سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ بِعَقِبِهَا إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْکَ مالًا وَ وَلَداً فَعَسى‏ رَبِّی أَنْ یُؤْتِیَنِ خَیْراً مِنْ جَنَّتِکَ‏  وَ عَسَى مُوجِبَةٌ .

________________________________________
من لا یحضره الفقیه، ج4 ص 392


حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام ) فرموده اند: در شگفتم برای کسی که از چهار چیز دل گرفتگی و بیم دارد، چگونه به چهار (ذکر) پناه نمی برد!

۱- در شگفتم برای کسی که ترس بر او غلبه کرده، چگونه به ذکر «حسبنا الله و نعم الوکیل» (آل عمران ایه ۱۷۱) پناه نمی برد. در صورتی که خداوند به دنبال ذکر یاد شده فرموده است: فانقلبوا بنعمة من الله و فضل لم یمسسهم سوء (پس (آن کسانی که به عزم جهاد خارج گشتند، و تخویف شیاطین در آنها اثر نکرد و به ذکر فوق تمسک جستند) همراه با نعمتی از جانب خداوند (عافیت) و چیزی زاید بر آن (سود در تجارت) بازگشتند، و هیچگونه بدی به آنان نرسید.)

۲- در شگفتم برای کسی که اندوهگین است چگونه به ذکر «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» (سوره انبیاء آیه ۸۷) پناه نمی برد. زیرا خداوند به دنبال این ذکر فرموده است: فاستجبنا له ونجیناه من الغم وکذلک ننجی المؤمنین «پس ما (دعای یونس را در اثر تمسک به ذکر یاد شده) استجابت کرده و از اندوه نجاتش دادیم و همین گونه مؤمنان را نجات می بخشیم.» (سوره انبیاء آیه ۸۸)

۳- در شگفتم برای کسی که مورد مکر و حیله واقع شده ( و بخصوص از خودی و آشنا اعم از دوست یا حویشاوند و همسر، رودست و به اصطلاح رکب خورده )، چگونه به ذکر «افوض امری الی الله، ان الله بصیر بالعباد» (سوره غافر آیه ۴۴) ... پناه نمی برد. زیرا خداوند به دنبال ذکر فوق فرموده است: فوقاه الله سیئات ما مکروا «پس خداوند (موسی را در اثر ذکر یاد شده) از شر و مکر (فرعونیان) مصون داشت.» (سوره غافر آیه ۴۵) 

۴- در شگفتم برای کسی که طالب دنیا و زیباییهای دنیاست چگونه به ذکر «ماشاءالله و لاقوة الا بالله» (سوره کهف آیه 39) پناه نمی برد، زیرا خداوند بعد از ذکر یاد شده فرموده است: «مردی که فاقد نعمتهای دنیوی بود، خطاب به مردی که از نعمتها برخوردار بود) فرمود:انْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْکَ مالًا وَ وَلَداً فَعَسى‏ رَبِّی أَنْ یُؤْتِیَنِ خَیْراً مِنْ جَنَّتِکَ( عسی در آیه حتم و یقین است ) اگر تو مرا به مال و فرزند، کمتر از خود می دانی پس (بدان  که) حتما خداوند مرا بهتر از باغ تو بدهد.»

آیا میدانستید دو نوع شوهر داریم ؟


شوهران نوع اول، كه به چيزها و مسائل بزرگ فكر مي كنند، بيشتر گوش مي دهند، كمتر صحبت مي كنند، بيشتر تمركز مي كنند و مي بينند....
تجربه نشان مي دهد كه دو نوع شوهر وجود دارد، شوهران نوع اول، كه به چيزها و مسائل بزرگ فكر مي كنند، بيشتر گوش مي دهند، كمتر صحبت مي كنند، بيشتر تمركز مي كنند و مي بينند، تشكر و قدرداني مي كنند و صادق هستند و از كلمات خوب و صحيح استفاده مي كنند و صبور و شكيبا هستند. هر كسي كه تمام اين ويژگي ها و خصوصيات ها را ندارد يا تنها بعضي از آنها را داراست جزو شوهران نوع دوم محسوب مي شود.    

 بياييد چند عادت خوب را در خود پرورش دهيم. هيچ وقت براي اين كار دور نيست! تصور كنيد كه قرار است شما براي 75 سال زندگي كنيد ـ ده سال كمتر يا بيشتر ـ و بيشتر از آن تصور كنيد كه قرار است در سن 25 سالگي ازدواج كنيد، شما حدوداً 50 سال با همسرتان زندگي خواهيد كرد ـ ده سال كمتر يا بيشتر ـ درست است؟ براي همين هم بهتر است كه من بخشي از تحقيقات و بررسي هايي كه در مورد روش هاي بهتري براي اينكه زنتان را خشنود كنيد و او را شريكي دلسوز و همياري براي خود سازيد، انجام داده ام را با شما سهيم شوم.    

اينكه زنتان را راضي سازيد، يك ايده و فكر سخت و دشوار و پر مخاطره است. براي اينكه چگونه با فردي براي پنجاه سال زندگي يم كنيد دوست باشيد، بهتر است كه بياموزيد كه او را شاد و سعادتمند سازيد.     

به خاطر اينكه تنها آن وقت است كه شما خودتان هم خشنود و خوشبخت خواهيد بود. اين حقيقت شماره يک است.      

بسياري از شوهران احساس مي كنند كه تقريباً غير ممكن است كه همسرشان را راضي و خشنود نمود. شايد امكان داشته باشد كه تنها در طول سه سال اول ازدواج يا در طول سال هاي بعد از بازنشستگي موفق به راضي و خشنود نمودن او شويد. البته يك راه خيلي ساده وجود دارد كه انجام آن نيز بسيار ساده و سهل است و آ» به گفته يكي از بزرگان اين است كه:« هميشه بين ما يك درك و تفاهم كامل وجود دارد و موقع كه ما با هم اختلاف و مشكل پيدا مي كنيم، همسرم راه خودش را مي رود( و بنا به خواسته خود پيش مي رود) و من هم به دنبال او مي روم.»      

اين من را به ياد داستان هنري فورد مي اندازد كه در اواخر سنين هفتاد سالگي، بعد از مرگ پسرش ادسل، خواست كه شركت فورد توسط مديرش اداره شود. همسر او خانم كارلا فورد تهديد كرد كه اگر او اين كار را كند، او را ترك خواهد كرد و پيش والدينش باز خواهد گشت. آن عمل او مؤثر و نتيجه بخش بود و عاقبت تصميم گرفت كه شركت را به نوه اش هنري كه در آن زمان تنها 28 سال داشت، بسپارد.       

 شما را نمي دانم، اما من دوست ندارم كه زني خسته كننده و ملال آور داشته باشم، كه هر روز موقعي كه از سر كار به خانه بر مي گردم با بد خلقي و ترشرويي از من اسقبال مي كند، زني كه هر لباسي را برايش مي خرم و چه از آن خوشش بيايد و چه خوشش نيايد، از آن تعريف مي كند و زني كه به كارهاي من اهميت نمي دهد. براي من زندگي يك مبارزه است. هر روز من مجبورم تلاش كنم تا زنم را راضي و خشنود سازم. مطمئنم كه اين موضوع در مورد بيشتر مردان صدق مي كند. اين حقيقت شماره دو است.     

بعضي از زنان زماني كه ناخشنود و ناراحت هستند، احساس خوشحالي و خوشبختي مي كنند! اين مسأله عجيب است اما حقيقت دارد، پس هر وقت زنتان با شما يا با فرزندانتان يا خانواده تان يا خدمتكارتان بدا خلاقي كرد و ناراحت بود( البته تنها تاشش مرتبه در روز)، به دلتان نگيريد و ناراحت نشويد. دليل اين كارها و اخم وتخم او اين است كه نمي خواهد زندگي زناشويي اش دچار نفرين و طلسم شود. اين حقيقت شماره سه است.    

 بعد از اين كه حقايق اساسي و اصلي را بيان كرديم، حال مي توانيم بعضي از روشها كه همسرتان را شاد و خوشنود مي سازد را مورد بحث قرار دهيم. براي اين كار، شما ابتدا بايد چند عادت و رفتار بهتر را بياموزيد و در خود ايجاد و پرورش دهيد. و آنها اينها هستند.....

هميشه يك درك و تفاهم كامل بين ما وجود دارد و هر موقع كه ما بايد هم اختلاف نظر و مشكل پيدا مي كنيم همسرم راه خودش را مي رود و من هم به دنبال او مي روم!    

زن ها از مهمان ناخوانده و مهماني هاي از پيش برنامه ريزي شده خوششان نمي آيد. به او زمان كافي براي برنامه ريزي دهيد و به خاطر داشته باشيد قبل از دعوت كردن افراد، با او مشورت كنيد. اين موضوع براي او بسيار مهم است.

منبع : انجمن اندیشمندان جوان

بانک اطلاعات مشاغل بانوان شهر تهران


زنان تهرانی اطلاعات مورد نیاز خود را می توانند اینجا پیدا کنند

فرهنگ > کتاب - بانک اطلاعات مشاغل بانوان شهر تهران منتشر شد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین بانک اطلاعات مشاغل بانوان شهر تهران با عنوان " شهربانو" منتشر شد. در این کتاب مجموعه ای از اطلاعات زنان شاغل شهر تهران و همچنین مشاغل مرتبط با حوزه بانوان معرفی شده است. همچنین لیست مراکز تفریحی بانوان نیز در این مجموعه گردآوری شده است.

شهربانو همچنین حاوی مطالبی درباره بانوان کارآفرین و نمونه و نیز بانوان تاثیرگذار تاریخ معاصر کشورمان نیز می باشد.

.

برای دریافت این کتاب می توانید با این شماره ها تماس بگیرید:

تلفن:4 و 22769923

پیامک: 10000022769924

مانكن روزی یک ميليون تومان!!


مزون ها، فروشگاهها و حتي شركتهاي توزيع البسه خارجي و داخلي 10 سالي است كه پا را فراتر گذاشته و خارج از چارچوبهاي قانوني اقدام به عرضه مد و لباس از طريق دخترهاي خوش اندام و پسرهاي شيك پوش با ظاهر آراسته مي كنند. اين مزون ها كه اغلب در خانه هاي مسكوني يا تجاري متمركز هستند بيشتر از طريق تبليغات چهره به چهره شهروندان را تشويق به حضور در مزون مي كنند.
برخلاف تصورات و باورهای عموم مبنی بر اینکه مد و لباس نخستين بار از غرب وارد كشور شد بنيانگذار "فشن" ابوالحسن علي بن نافع مشهور به زرياب بوده كه اصليتی ايراني و كرد داشته است. اين موسيقيدان ايراني در سال 789 به دنيا آمد و غير از ورود به دنياي مد مبتكر ساز موسيقي بربط هم بوده است. زرياب مبتكر مد و لباس آقايان و حتي دكوراسيون بود و مردها در آن زمان به تبعيت از او موهاي خود رابلند كرده و از سدر و رزماري براي صافي موهاي خود استفاده مي كردند. اين ايراني در فصول مختلف سال لباسهاي رنگارنگ با طراحي هاي ويژه بر تن مي كرد و حتي مردم اسپانيا و تركيه و خاور دور را تحت تاثير پوشش خود قرار داد. پوشش او شبيه به دراويش بود. براي همين دكتر علي اكبر ولايتي (تاريخ دان) در كتابي وي را نخستين سلبريتي دنيا عنوان كرده است.
 مد و لباس از قاجار تا وزارت ارشاد دولت دهم
 
قاجار تا پهلوي: مدگرایی و مد در ایران از زمان قاجار و با سفر ایرانیان به غرب آغاز شد. در آن زمان درباریان به دنبال توسعهٔ روابط دیپلماتیک با قدرت‌های اروپایی طی سفر به اروپا برای نخستین بار با پوشش‌های غربی آشنا شدند، همچنین دانشجویانی که برای ادامهٔ تحصیل به اروپا رفته بودند نیز زمینهٔ تغییر دیدگاه نسبت به سبک پوشش را فراهم آوردند. در زمان سلطنت محمدرضا شاه از سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۷ به دلیل افزایش ارتباطات با کشورهای غربی و آمریکایی سیر تحول لباس و همگون شدن آن با البسه خارجی بیشتر شد.
 
دوران بعد از انقلاب: بعد از انقلاب و کاهش فراگیری مد و فرهنگ غربی در سطح جامعه و حتی در شهرهای بزرگ، فرهنگ پوشش ایرانیان دچار تحول شد و میل به ساده‌زیستی، دوری از مد و جنگ ایران و عراق، باعث شد مد در دهه ۶۰ شمسی به حاشیه برود. با پایان جنگ و از میان رفتن الزامات خاص اقتصادی و سیاسی آن و آغاز دوره تاثیر همه جانبه رسانه‌هایی چون ویدئو و ماهواره، دوباره موج مدگرایی در جامعه آغاز شد. کاهش سختگیری‌ها و افزایش واردات لباسهای خارجی هم در تشدید این فضا موثر بود بطوریکه در دهه ۷۰ کم‌کم شلوارهای پارچه‌ای جای خود را به جین‌های تنگ داد و پیراهن‌های معمولی مردانه به تی‌شرت تبدیل شد. 
 
دهه 80: سرعت تحول مد در دهه ۸۰ به علت ظهور اینترنت در خانه‌های مردم بسیار بالا بود، به طوری که شاید هر سال یک مد در جامعه می‌آمد و برچسب "دمده" یا "از مدافتاده" به لباس‌های نه‌چندان کهنه داخل کمدها می‌خورد. مانتو فروشی‌ها آنقدر زیاد و متنوع بودند که قیمت آن کمتر با افزایش روبه‌رو می‌شد و جزو متنوع‌ترین و ارزان‌ترین تن‌پوش‌های دهه ۸۰ بودند. در اواخر دههٔ هشتاد آشفتگی بازار پوشاک دولت مردان ایرانی را متوجه کرد که تاکنون از این عرصه وسیع رقابتی غفلت کرده‌اند و آنان را وادار کرد تا به طراحی لباس به عنوان یک ابزار فرهنگی توجه داشته باشند و به همین جهت ساماندهی مد و لباس به وزارت ارشاد واگذار شد. این وزارتخانه با برگزاری مسابقهٔ طراحی مد و لباس فجر هنرمندان را به رقابت کشاند و برای اولین بار در ایران طراحی مد و لباس به عنوان یک هنر در کنار هنرهای دیگر مطرح شد. پس از آن و در آغاز دههٔ نود شوهای زندهٔ لباس و انواع نمایشگاه‌ها فرصت پیدا کردند خود را به عرصهٔ ظهور برسانند و حتی مؤسساتی در زمینهٔ پژوهش پوشاک ایرانی به ثبت رسیدند.
 
نخستين مانكن هاي ايراني

هر چند كه مد و لباس ايراني و اسلامي شعار مسئولان فرهنگي دولت نهم و دهم قرار گرفت ولي تولد نخستين مدلها در اواخر دهه 80 حاشيه هايي را به همراه داشت. محمدرضا گلزار نخستين مانكن مرد بود كه بر تابلوهاي بزرگ تبليغاتي (تبليغات البسه) قرار گرفت. بعد نوبت بهرام رادان بود كه در كنار برند یک شركت خارجی به مانكن تبليغاتي تبديل شد. البته اين شوي مانكن ها تنها به هنرمندان جوان و خوش چهره منتهي نشد و پاي هنرمندان پيشكسوت هم به عرصه مدگرايي باز شد. حضور جمشيد مشايخي در تبليغات ...، مهران مديري و پژمان بازغي در تبليغات چای و حميدگودرزي و سحرذكريا در تبليغات پوشاك چرم، كريم باقري و عابدزاده و حسين رضا زاده در تبليغات بانك و شركتهاي تجاري هم در نوع خود تاثیرگذار بود. البته برخي كارشناسان و منتقدان اين رويه را ناپسند و برخي هم نوعي امرار معاش و حق مسلم هنرمندان و چهره‌ها دانستند.

مد و لباس در سياست خارجي/ بازي مانكن ها در 1+5

البته مد و لباس تنها به بازيگران و هنرمندان منتهي نمي شود بلكه حتي وارد سياست هم شده است تا جائيكه در تعاملات كشورها و ميزهاي دوستي نقش به سزايي ايفا مي كند. این موضوع در مذاکرات اخیر ایران و 1+5 به وضوح مشاهده شد. دو دور مذاکره، دو لباس، دو پیام به چشم مي خورد. کاترین اشتون رئیس سیاست خارجی اتحادیه اروپا و رئیس هیات مذاکره‌کننده گروه ۱+۵ با هیات ایرانی، در مذاکرات  ژنو (۱۸ آبان – Nov 9) همچون مذاکرات قبلی (۲۲ مهر- ۱۶ Oct ) به سبک و سیاق بانوان ایرانی «کت‌مانتو» بلندی تا روی زانو اما این بار به رنگ «قرمز مگنتا» به تن دارد. اشتون در دور دیگری از مذاکرات رنگ «آبی نفتی» را انتخاب کرده بود. اما انتخاب‌های کاترین اشتون سیاستمداری با «لبخند مهربان» و «دندان‌های آهنین» چه پیامی می‌تواند به طرف مذاکره‌کننده ایرانی انتقال دهد؟ كه اين در نوع خود قابل تامل است.

لباس قرمز و سرمه اي كاترين اشتون در مقابل ايران: به عنوان مثال لباس «قرمز مگنتا» نامش را از شهر «مگنتا» در شمال ایتالیا گرفته که به معنای «شکوه و پیروزی شخصی» است. بنابراین ترکیب رنگ‌های تند اکسپرسیونیستی قرمز مگنتا و طبیعت انتزاعی و غرابت احساسی است.
 
رجز خواني با لباس در مقابل صدام حسين: البته کاترین اشتون وقتی معاون تونی بلر، نخست‌وزیر انگلیس بود در جنگ افغانستان و عراق، ترکیب لباس قرمز مگنتا و سورمه‌ای پارما را می‌پوشید که برداشت انتزاعی آن ایجاد رعب و وحشت برای صدام حسین بود. وقتی صدام مفهوم رنگ قرمز مگنتا و سورمه‌ای پارما را از خانم ضاحا حدید طراح و معمار پرآوازه انگلیسی عراقی‌الاصل پرسیده بود حدید در پاسخ گفته بود این ترکیب یعنی معماری شرایط جدید با من است و گرنه خاطره و ویرانی را به ارث می‌برید.



با توصيف و مروري بر وضعيت مد و لباس در گذشته ايران و حتي تاثير آن بر سياست خارجي ورود به موضوع پديده اي با عنوان "مانكن" قابل تامل است. مانكن زدگي، مانكنيسم، مانكن جنسي و عناوين ديگر از جمله دغدغه های جامعه امروزي است و در میان آسيبهاي اجتماعي نوظهور بررسی و ارزیابی مي شود. 

مانكن روزي 1 ميليون تومان!

مزون ها، فروشگاهها و حتي شركتهاي توزيع البسه خارجي و داخلي 10 سالي است كه پا را فراتر گذاشته و خارج از چارچوبهاي قانوني اقدام به عرضه مد و لباس از طريق دخترهاي خوش اندام و پسرهاي شيك پوش با ظاهر آراسته مي كنند. اين مزون ها كه اغلب در خانه هاي مسكوني يا تجاري متمركز هستند بيشتر از طريق تبليغات چهره به چهره شهروندان را تشويق به حضور در مزون مي كنند. البته رونق بازار مزون ها و مانكن ها بي تاثير از برنامه هاي ماهواره اي نبوده است تا آنجا که وزير ارشاد دولت يازدهم خبر از استفاده 71 درصدي تهراني ها از ماهواره مي دهد.

از جمله دستاوردهای مدگرایی در ایران فعالیت مزونها با جذب دخترها و پسرهاي شيك پوش و خوش اندام است به طوریکه حتی در برخی موارد با اجاره، استخدام و برتن كردن لباسهای مد روز آنها را راهي كوچه و خيابان مي‌كنند. برخي هم پا را فراتر گذاشته و برنامه هاي ويژه اي با عنوان شوي لباس دارند. البته در اين ميان شركتهاي بزرگي هم ايجاد شده كه مزون ها را در اين زمینه پشتيباني مي‌كنند. صاحب يكي از اين شركتها در تهران در گفتگو با خبرنگار مهر مي گويد: اگر مزون و يا فروشگاهي نياز به مانكن داشته باشد ما اين افراد را معرفي مي‌كنيم. البته بستگي دارد براي چه كاري باشند. مثلا برخي براي شوي لباس و برخي هم براي عكس معرفي مي شوند. مانكن ها از 80 تا روزانه 1 ميليون تومان قيمت دارند كه باز هم بستگي به زيبايي، اندام و حتي خوش نام بودن (بازيگر و...) دارند. اين صاحب مزون مدعي بود كه تنها شركتي است كه مجوز اين كار را از وزارت ارشاد گرفته است!

البته جستجو براي يافتن مزون هاي زير زميني و مانكنها كمي سخت بود ولي گفتگو با برخي از دخترهايي كه براي نمايش دادن يك مد لباس در خيابان پرسه مي زدند پرده اي ديگر از حاشيه هاي مد و لباس را نشان داد. يكي از اين دخترها مي گويد: «به واسطه يكي از دوستانم به من مبلغي پرداخت شد تا با اين لباس يك هفته در خيابانهاي تعيين شده پرسه بزنم. ديگري مي گفت: به من گفته نشده كجاها بروم ولي گفته اند در ازاي جذب هر مشتري مبلغي به شما مي دهيم. دختر ديگري در حوالي خیابان جردن مي گفت: من خودم مانكنم و در شوي لباس شركت مي‌كنم. اگر هم مزوني عكس خواست در آتليه از من در ژستهای مختلف عکس گرفته مي شود. حتي براي عكس تبليغ لباس زير هم به من پيشنهاد شده است البته دوستانم رفتند و پول خوبي هم گرفتند.»

عكسهاي فيس بوكي در آتليه‌هاي تهران

گفته هاي اين افراد در حالي است كه يكي از قضات دادسراي جرايم اينترنتي تهران در گفتگو با مهر مي گويد: « پرونده اي معروف به آتليه ها در اين دادسرا مطرح بود كه با 60 متهم روانه دادگاه شد. در اين پرونده مهم تعدادي زيادي از دخترها و پسرها اقدام به عكس گرفتن با مدهاي مستهجن و برهنه مي‌كردند كه همگي محكوم به حبس شده اند. نكته مهم آن است كه در اين ميان پدیده ای باب شده با عنوان عكاسي فيس بوكي. بطوریکه اين افراد با اين ترفند اقدام به عكاسي مي كردند.»

برگزاري شوي لباس با 70 ميليون تومان

آخرين قيمتهاي برگزاري شوي لباس نشان مي دهد كه برگزاري هر شوي لباس به صورت ميانگين 30 تا 70 ميليون تومان هزينه دارد كه شامل تيم عكاسي، نور، استيج و غيره مي شود. در برخي از سايتها هم بدون اينكه جنسيت مرد يا زن مشخص باشد به آساني با ثبت نام اينترنتي مانكن جذب مي‌كنند. البته اين سايتها بدون فيلتر فعالیت می کنند و حتي شماره حساب، آدرس و تلفن هم دارند!

لباس شب 4 ميليون تومان/ ورود به مزون با شرايط امنيتي

در این میان قيمت برخي البسه زنان در نوع خود جالب و قابل تامل است. گشت زنی در مزونها و فروشگاههاي لباس زنانه در خيابانهاي آفريقا، گاندي، سعادت آباد و الهيه نشان مي‌دهد کم نیستند افرادی كه براي يك لباس شب زنانه بيش از 4 ميليون تومان هزينه می كنند! برخي از اين فروشگاهها با تدابير شديد امنيتي اقدام به فروش مي كنند. از قفل هاي الكترونيكي تا شيشه هاي نشكن و حتي ضد گلوله .... این اماکن به نوعي طراحي شده اند كه از بيرون به هيچ عنوان نمي توان داخل فروشگاه را رويت كرد. حتي تابلو هم ندارند و تنها بايد زنگ بزني تا بعد از رويت از طريق دوربين مدار بسته وارد فروشگاه شويد. فروشنده ها هم بعضا بدون روسري و با حجابي نامناسب از مشتري ها پذيرايي مي كنند. بسياري از اين فروشگاهها و مزونها در فضای مجازی دارای سایت هم هستند.

داستان تهران: 5 سال تبعيد از تهران در انتظار مانكن ها و زنان بدحجاب

هر چند اين روزها پدیده مانكنهاي خياباني تا شوهای زیرزمینی لباس گسترش یافته است ولي در ارديبهشت ماه سال 86 دادستان وقت تهران اعلام كرد: مطابق ماده 638 قانون مجازات اسلامي عمل افرادي که با ظاهر و پوشش نامناسب در ملاءعام عفت عمومي را جريحه دار مي کنند جرم محسوب شده و براي مرتکب آن مجازات حبس و جزاي نقدي مقرر شده است. همچنين در صورتي که اين مجازات تاثيري در اين افراد نداشته باشد مطابق مفاد ماده 19 قانون مجازات اسلامي درخواست مجازات تکميلي و تتميمي خواهد شد که به موجب آن تا 5 سال تبعيد از تهران يا اقامت اجباري در منطقه اي ديگر درخواست مي شود.
 
نكته قابل تامل
 
نكته قابل تامل در اين گزارش ميداني را می توان از زبان مانكن هاي خياباني شنید. آنها می گویند نظارت جدی و يا برخوردي قاطع  از سوي سازمانهاي نظارتي و انتظامي بر فروش و عرصه بازار بزرگ لباس و مد وجود ندارد. يكي از مانكن ها مي گوید: «بسياري از مزون ها بدون هيچگونه ترس و دلهره اي هر طور كه مي خواهند كار مي كنند و مد و فشن عرضه مي كنند. به قول معروف نه الگويي است و نه آيين نامه و ضوابطي. ما هم كه مانكن هستيم و هر چه به ما بدهند تن کرده و براي تبليغ اقدام مي كنيم. به اعتقاد من گزارش گرفتن و مصاحبه كردن با مزون ها و مانكن ها مشكل شما خبرنگاران را حل نمي كند و بايد برويد سراغ مسئولاني كه هر وقت تب مي كنند دستور مي دهند و بعد از مدتي فراموش مي كنند. »
 
يكي از طراحان مزون هم می گوید: «خدا را شكر كه در اين يك مورد هنوز كشور بي قانون است و داريم زندگي مان را مي كنيم. شما هم برويد سراغ سوژه هاي ديگر و كاري به سبک لباس و سليقه و مد مردم نداشته باشيد.»
 
با این همه هر چند مانكن ها و مزونها از اين بي قانوني و عدم نظارت راضي هستند اما در این میان بی توجهی وزارت ارشاد، مجلس و نيروي انتظامي به عنوان متولي نظارت بر اماكن و مشاغل در نوع خود قابل تامل است.

ای کاش برف ببارد!


داستان کوتاه: ای کاش برف ببارد!

داستان کوتاه: ای کاش برف ببارد!
عجب کیفی دارد که صبح اینقدر نازت را بکشند وکله پاچه ای باشد و نان سنگکی و......خلاصه عشق یعنی همین!....


 
بر لحاف فلک افتـــاده شکاف
پنبه میبارد از این کهنه لحاف

سرش را دزدکی از زیر لحاف آورد بیرون. درواقع به زور و ذلت.  یک چشمی‌از زیر لحاف نگاه کرد به پنجره. بعلــه!!
برف می‌آمد؛ آن هم چه جور!! اصلا انگار لحاف آسمان پاره شده بود و تمام پنبه ها داشت میریخت بیرون...
 یاد (مشهدی پنبه زن) افتاد همیشه آخرهای تابستان  بود که سرو کله اش پیدا می‌شد. وسط حیاط با آن سرفه های کشدارش و صدای بم و خشدارش  بساط پهن میکرد و دل و روده طشکهای مادر را میریخت بیرون!  حالا نزن و کی بزن و ناخواآگاه می‌دیدی  که داری با آهنگش همصدا می‌خونی: زیپ زیپ لینگ لینگ؛زیپ زیپ   لینگ لینگ؛ بالاخره  نفهمیدم  وقتی پنبه ها را میکوبد صدای  زیپ زیپ می‌آید یا صدای لینگ لینگ؛ خلاصه که تبدیل میشود به آهنگ شاد دوران جوانیت....و همیشه از پشت پنبه ها که  در هوا در پروازند او را می‌بینی که می‌نوازد؛ نگاهش به  پنبه ها که در پروازند و لبخندی به لب دارد...و با چشمان نیم بسته به محصول زیبای کارش چشم می‌دوزد.. وسط کار مادر؛ برایش با سینی چائی می‌آورد و هله و هوله ای که او خستگی در کند؛ معمولا در چنین روزهائی کار بیخ پیدا میکند و ناهار هم حتما آبگوشت است.
  فکر کرد: لابد این هم رسمی ‌شده برای خانواده ها که این روز حتما آبگوشت بپزند.! و این مشهدی بیچاره به تعداد روزهایی که  پنبه میزند آبگوشت می‌خورد؛ یا اگر بخواهی خیلی شاد فکر کنی، هم پنبه میزند و هم آبگوشت..!

مشهدی ناهار را که می خورد و چائی اش را هم نوش جان؛ کار را تمام میکرد؛ اگر حوصله ای برایش مانده بود در حالیکه داشت وسایل پنبه زنی را سوار بر دوچرخه اش میکرد رو به بچه ها که در حیاط بازی میکردند میکرد و میگفت : اولین برف که آمد یاد من هم باشید. از در که داشت بیرون میرفت این شعر را زمزمه میکرد که در راهرو می‌پیچید و می‌شنیدی:
بر لحـاف فلک افتاده شـکاف
پنبه میبارد از این کهنه لحاف

 باز با بدبختی چشمانش را باز کرد ودر دل دعا دعا کرد : کاش برف بند آمده باشد..  نه خیر؛!
 قر قر کرد : نه خیر؛  این برف ول کن نیست.!

مادر از گوشه اطاق پای سفره صبحانه استغفراللهی گفت و با ملایمت گفت: مادر چشم باز نکرده؛ ناشکری کردی به برکت خدا؟؟ سلام مادر! صبح ات به خیر.... پاشو شازده؛ پاشو آقا. پاشو بسم الاه بگو اگه بیداری بیخود نتپ زیر لحاف... پاشو آقات کله پاچه گرفته؛ بناگوششو گذاشته برای تو نازنین ببه....پاشو بخور قبراق شی.
: ((هزار تا بناگوش و یک آب انبار؛ آب کله پاچه هم نمیتونه منو تو این برف از زیر این لحاف بکشه بیرون؛ قربونت برم مادر من؛ امروز روز جمعه هست؛ اگه از آسمان خود  کله پاچه هم به جای برف بباره، من یکی حالا حالاها از زیر این لحاف بیرون بیا نیستم  که نیستم!؛ تورو جون عزیزت  اصرار نکن. راستی آقاجون کجاست؟))
مادر در حالی که داشت زیر شیر سماور استکان کمر باریکی را با آب داغ سماور پر میکرد تا موقع چایی ریختن چایی اش سرد نشود و به قول خودش از دهن نیافتد؛ جواب داد : داره جلوی راه پله ها را پارو میزنه مبادا من میرم حیاط بخورم زمین... هی میگم مرد؛ نکن؛ کمرت میگیره ! مگه به گوشش میره...گفتم پسرم بلند میشه یه دوتا پارو میزنه  تمیز میکنه.. حالا که  تو حیاط کار ندارم.  چه میدونم مادر؛ خودشو سرگرم میکنه اینجوری و یک محبتی هم میخواد به من کرده باشه.
پاشو مادر؛ پاشو دیگه  ببین بابات کاسه کله پاچه را گذاشته سر سماور داغ بمونه؛ بیچاره خودش هم نخورده تا با تو بخوره؛ گفت هر روز  که سر صبحانه این بچه را نمی‌بینم امروز لااقل با هم صبحانه بخوریم.
احساس کرد که باز داغ شده؛ و جملات آخری مادرش را نصفه و نیمه شنید؛ باز با گرمی‌لحاف و طشک  توی چورت رفته بود.

با خودش فکر کرد چقدر خوبه؛ چقدر مزه می ده این طشک گرم و نرم؛ دستش درد نکنه مشتی! چه طشکی زده واقعا  نرم و تپل؛ مثل یک مادر مهربون آدم را تو بقلش می گیره و ول نمیکنه و امان از این لحاف مگه میگذاره از دست طشک فرار کنم...یک قلت دیگه زد و باز خوابش برد....  توی خواب فکر میکــرد حتما الان بعد از اذانه و مادر و پدر نماز خوندند و زوده که بیدار شــم.  یک قلتی بزنم پا میشم.....زیپ زیپ لینگ لینگ زیپ زیپ لینگ لینگ......سعی کرد صدای پنبه زنی مشهدی را پیش خودش مرور کنه؛ به خودش گفت : اگر برف نمی‌آمد که اینقدر این طشک و لحاف نمی‌چسبید.......دیگه نفهمید به چی داره فکر میکنه به صدای ساز  پنبه زن؛ به گرمی‌لحاف و طشک؛ به بوی کله پاچه........ به همان غلظت و گرمی‌آب کله پاچه دوباره سور خورد توی خواب  ناز...
: پدر جان؛ یک جمعه ات هم به ما نمیرسه؟ یک کله پاچه گرفتم تیلیتش  دل دشمن را نرم میکنه؛ در آر سرتو از زیر لحاف پدر صلواتی؛ کله سحر رفتم نان سنگک گرفتم با کله پاچه؛ پاشو مرد مومن بشین مردونه یک صبحانه بخوریم باهم...
 مادر با مهربانی قر و لندی کرد دلبرانه: وای یکجور باهاش حرف میزنه  انگار بچه 8 ساله است....بگو پاشه مرد گنده! یک صبحانه روز جمعه خوردن با ما که اینقدر فیس و افاده نداره...
از زیر لحاف نمی دید اما حدس میزد که الان حاج آقا قند در دلش آب شده و با لبخندی به گشادی تمام صورتش داره به مادر نگاه می کنه مادر که دیگر جوان نبود و پدر  او را حاج خانم صدا میزد در جمع؛ و در خلوت با نام کوچکش...
خدا لعنت کند این خواب را!.....گرم و نرم مثل چایی شیرین صبحانه؛  باز درون چشمش ریخت؛ فکر کرد راست می گن:  برف که می‌آد انگار آدم را به طشک می‌دوزند....

 صدای رادیو تمام اطاق را گرفت؛ ناز کشیدن هم حدی داشت دیگر؛ معلوم بود کاسه صبر حاج خانم و حاج آقا سر آمده و با روشن کردن رادیو این را اعلام میکردند.اهل توپ و تشر رفتن نبودند؛ نه حالا که او بزرگ شده بود که در کودکی هم. با علم و اشاره  هر توبیخی را به او می‌فهماندند و یک لنگه ابروی مادر و یک اخم پدر حساب کار را راست و حسینی به دستش میداد...
 صدای النگوهای مادر را هم این  لا و لوها  می‌شنید یعنی که داشت نان خــرد می‌کرد برا ی تلیت کردن در آب کله پاچه . فکرش را که می‌کرد می‌دید :عجب کیفی دارد که صبح اینقدر نازت را بکشند وکله پاچه ای باشد و نان سنگکی و......خلاصه عشق یعنی همین!

 باز دوباره با زور و ذلت از لای سوراخ کوچکی که برای خفه نشدن از زیر لحاف درست کرده بود نگاهی به آسمان انداخت؛از لحاف پاره آسمان  یک ریــز برف مثل پنبه میبارید؛ عینهو وقتی که مشهدی پنبه ها را میزد  نرم و سبک؛! از دودکشهای بخاری خانه کناری که دیده میشد؛ دودی سفید و ملایم به هوا میرفت؛ و گرمای دلنشینی را به دلت راه میداد؛ هی دلت میخواست چنگ بزنی به لحاف و بچسبی این طشک  مهربان را...
  نه خیر این برف ول کن نبود.. خدا را شکر که جمعه بود. به خودش گفت یعنی امروز که برف می‌آید؛ زینب و برو بچه ها ناهار می‌آیند اینجا یا نه؟؟
: ((حاج خانم زینب اینها امروز می‌آن؟))

 زینب خواهر کوچکش بود که چهار سال قبل در سن خیلی کم ازدواج کرده بود؛ هفده سالش  تمام نشده بود؛ اما خواستگارها دست از سرشان بر نمی‌داشتند؛ خوش برو رو بود و خوش قد و بالا؛ زبر و زرنگ  و دست به کار خانه داری و مهمتر از همه با لبخندی ملیح همیشه در کنج لب. بالاخره پسر عموجان که نور چشم پدر زینب هم  بود و در ضمن زینب هم گوشه چشمی‌ به او داشت؛ داماد اول و آخر خانواده شد. الان دو تا بچه داشتند؛ دخترکی سه  ساله و نازنین و دلنشین. پسری تپل و مپل و شش هفت ماهه که اگر همه به او می‌گفتند رستم بی دلیل نبود؛ هرچند که به احترام پدر بزرگ خانواده اسمش را گذاشته بودند ماشااله. خوب این اسم چند منظوره استفاده می‌شد؛ بخصوص با جثه ای که داشت بسیار به جـــا هم بود.
پیش خود تجسم کرد که اگر امروز بیارندش حسابی می‌چلونمش! ولی قبلش برم حیاط را پارو کنم!
 حاج خانم و حاج آقا؛ آرام آرام حرف می‌زدند و گهگاهی می‌خندیدند و سئوال بی جواب با  بخار سماور به آسمان رفت....
یواشی نگاهی از لای لحاف به آسمان انداخت؛ پنبه های زده ی مشهدی از آسمان به زمین میریختند؛ زیپ زیپ  لینگ لینگ  زیپ زیپ  لینگ  رینگ......
باز این لحاف و این برف و این خواب؛ این خواب نازنین و گرم....
چه صفائــی داشت این بــازی خواب و بیداری؛ یا بیــدار خوابی؛ که نــه  خوابی و نه بیداری  ونه هوشیاری و نه بیــهوش؛ یک رفت و برگشتی بین خواب و بیداری!  

بــا خودش فکر کرد: لابد هنوز برف می‌آد...مروت نبود این پیرمرد بره پله هارو پارو کنه و من اینجا یکوری بخوابم....کاش یک کمی ‌صبور بود؛ خودم چاکرشم هستم؛ برای اینکه خوشحالش کنم تمام حیاط را یک پارچه پارو میکنم... خودش از فکر خودش خنده اش گرفت؛ حیاط کم حیاطی نبود. وسط باغچه و حوض؛ از پله های اینطرف حیاط که پای راهرو جلوی اطاقها بود تا پله های آنور حیاط؛  که به راهرو کوچیکه می‌خورد و در کوچه  کلی حیــاط بود. چقدر توی این حیاط دویده بود و با بچه های فامیل بالا بلندی بازی کرده بود..چقدر توی این حوض وسط هندوانه و خربزه هائی که حاج اقا  برای خنک شدن توی حوض انداخته بود شنا کرده بود و ورجه ورجه زده بود..فقط باید مواظب میبود ماهیهای قرمز مادرش صدمه نبینند. به نوعی با آنها هم دوست بود؛ وقتهائی که حوصله داشت پایش را میگذاشت روی پاشیر حوض  و بی حرکت می‌نشست.بعد از مدتی ماهیها آرام آرام می‌آمدند و دور پاهایش جمع می‌شدند و آرام آرام با لبهای نرمشان به پایش لب میزدند. مــزه مــزه میکردنــد؛ یکباردر کودکی  به مادر گفته بود؛ ماهیها به پایم نوک میزنند؛ مادر غش کرده بود از خنده. هنوز جوان بود و با لباسهای گل گلیش  هنــوز سرزنده  و دلربــا.
مادر گفته بود: نوک نمیزنند مادر مگه مرغـنـد؟
:پس چی کار می‌کنند اینها؟
مادر فکری کرده بود و گفته بود : تو بانمکی مادر تورا مزه مزه می‌کنند.!!

 با خودش فکر کرد چه خوب شد حرف مادر را هفته پیش زمین  نینانداخته بود و جلو جلو روی حوض را  یک کیسه کلفت کشیده بود. به قول مادر می‌گفت:  ((حوض که خودش یخ میزند؛ اگر کیسه نکشیم و چوب نچینیم روش؛ تمام پاشیر تا آخر زمستان ترک ترک میشه. تابستان بیچاره ایم تمام آب حوض میره)).  تازه برای شادکردن مادر؛ شیر لب حوض را هم با گونی حساب تا خرخره بست و بنــد کرده بود.
 
چشم باز کرد و با صدای بلند گفت : سلام به حاج اقا و حاج خانم تپل و مپل خودم! و برای اینکه ببیند صمبه ناز کردنش چقدر پر زور است؛ کش و قوسی هم زیر  لحاف رفت. دیگر دلش غـش میرفت که با آنها ناشتائـی بخورد.آرام سوراخی از لای لحاف باز کرد که ببیند هنوز برف در کار است یا نه؟؟
 
.... از اطاق کناری صدائی گفت : سلام؛ صبح به خیر؛ بیدار شدی؟؟ چه عالی ؟!
(( امروز جمعه است؛ داره برف هم می‌آد؛ کاش تا بچه ها بیدار نشدن؛  بری از سر میدان یک کله پاچه با  نان سنگک داغ بگیری؛ دور همی‌ با بچه ها بخوریم!  می‌چسبه......  پاشو! تنبلی نکن.  برات چایی  می‌ریزم. راستی؛ یادت نره  نان سنگک بیشتر بگیر؛ هر چند سنگینه! اما ظهر هم آبگوشت بار گذاشتم .
هر چه زور زد باز خوابش ببرد؛ نشد که نشد!.
 با خودش گفت:  ای کاش برف ببــــارد؛   برکت خـــدا.
 
نویسنده: مینا یزدان پرست؛

قدرت خلق زیبائیهای خارق العاده خالق یکتا

عکس‌هایی از ۲۲ مکان‌ زیبا روی زمین که به سختی می‌توان باور کرد، واقعی‌ هستند!


فرانک مجیدی: هرچند که می‌گویند زمین کوچک و گرد است، اما دیدن زیبایی‌های آن، هنوز هم می‌تواند شگفت‌آور و شیرین باشد. شرایط اقلیمی و آب و هوایی و تغییر فصل‌ها، می‌تواند جذابیت های زیادی در چشم‌اندازها ایجاد کند. برخی از تصاویر این پست، به‌طور کاملاً طبیعی به‌وجود آمده‌اند و در برخی، نقش انسان پایه‌گذار زیبایی ایجادشده است. شاید با دیدن این تصاویر، شوق سفر و دیدار این مکان‌ها از نزدیک، برای‌تان زنده شود.

تونل عشق، اوکراین (اولِگ گوردیِنکو)

2-3-2014 12-23-48 AM

مزارع گل لاله در هلند (آلارد شاگِر)

2-3-2014 12-24-34 AM

Salar de Uyuni، یکی از بزرگ‌ترین آینه‌های طبیعی در بولیوی

2-3-2014 12-25-37 AM

2-3-2014 12-25-23 AM

پارک ساحلی هیتاچی در ژاپن

2-3-2014 12-26-26 AM

غارهای یخی ماندن‌هال در آلاسکا (کن میرینگ)

2-3-2014 12-27-40 AM

ساحل سرخ در پانجین چین. (ام. جیا)

2-3-2014 12-28-23 AM

چنگل بامبو در ژاپن (یویا هوریکاوا، توموآکی کابه)

2-3-2014 12-30-30 AM

خیابانی در بن آلمان (آداس ملیائوسکاس)

2-3-2014 12-32-15 AM

معدن نایکا، مکزیک (نیکول دنیس)

2-3-2014 12-34-27 AM

2-3-2014 12-34-10 AM

تونل گل اقاقیا در ژاپن

2-3-2014 12-36-09 AM

2-3-2014 12-35-52 AM

جنگل سیاه در آلمان (اندی لیندن)

2-3-2014 12-37-14 AM

مزارع چای در چین

2-3-2014 12-38-04 AM

کوه‌های تیانزی در چین (ریچارد جانکی)

2-3-2014 12-39-51 AM

هانگ سون دونگ ویتنام (کارستن پِتِر)

2-3-2014 12-41-44 AM

پارک تاکینوئه ژاپن

2-3-2014 12-42-46 AM

دره آنتلوپ در آمریکا

2-3-2014 12-43-34 AM

دریاچه هیلیِر استرالیا (اوکرت لِروی)

2-3-2014 12-44-10 AM

دریاچه رتْبا در سنگال

2-3-2014 12-44-42 AM

مزارع اسطوخودوس در فرانسه و بریتانیا (آنتونی اسپنسر/ اراسموس. تی)

2-3-2014 12-45-44 AM

2-3-2014 12-45-21 AM

مزارع گل کانولا در چین

2-3-2014 12-46-39 AM

2-3-2014 12-46-25 AM

کوه رورایما، آمریکای جنوبی (اُوِه جرج)

2-3-2014 12-48-02 AM

ژانگ‌یی دانخیای چین

2-3-2014 12-48-42 AM

منبع

اولین ماشین لباسشویی بدون آب عرضه شد


اولین ماشین لباسشویی بدون آب عرضه شد

نخستین ماشین لباسشویی بی‌نیاز از آب که به معنی واقعی کلمه از آب استفاده نمی‌کند، می‌تواند معنی جدیدی برای «خشکشویی» باشد.

به گزارش سرویس علمی خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، این فناوری بجای آب از میلیونها مهره پلاستیکی ریز استفاده می‌کند که لکه‌ها و بو را از روی لباسها پاک می‌کند.

شرکت Xeros، عرضه کننده این فناوری مدعی است که این فرآیند نه تنها در پاکسازی لباسها موثرتر عمل می‌کند بلکه بسیار کارآمدتر است.

بر اساس برآوردهای این شرکت، اگر همه خانه‌های انگلیس به این فناوری روی بیاورند، می‌توانند تقریبا بطور هفتگی هفت میلیون تن آب صرفه‌جویی کنند.

مهره‌های پلیمری همچنین در میزان مواد شوینده مورد استفاده برای شستن لباسها صرفه‌جویی کرده و می‌توانند تا ۵۰۰ بار پیش از نیاز به تعویض مورد استفاده قرار بگیرند.

جالب اینجاست که سازندگان این فناوری در دانشگاه لیدز ابتدا قصد داشتند یک مشکل کاملا متفاوت را حل کنند.

پروفسور استفن بورکینشاو قصد داشت راهی را برای مقاومت بیشتر رنگ بر روی پارچه پیدا کند اما دریافت که این فرآیند می‌تواند بطور معکوس برای پاکسازی لکه‌ها مورد استفاده قرار بگیرد.

در طول شستشو، بیش از یک میلیون مهره پلیمری به لباسها بعلاوه یک فنجان آب و چند قطره شوینده مخصوص Xeros اضافه می‌شود.

پلیمرهای نایلونی از قطبیت ذاتی برخوردارند که لکه‌ها را بخود جذب می‌کنند؛ به همین دلیل است که لباسهای نایلونی سفید زود تیره می‌شوند.

اگرچه در شرایط رطوبتی، پلیمر تغییر کرده و جاذب می‌شود. کثیفی به میزان زیاد به سطح نچسبیده بلکه در مرکز جذب می‌شود.

پس از آنکه آب لکه‌ها را حل می‌کند، کثیفی در مرکز مهره‌ها جذب شده و در آنها باقی می‌ماند.

پس از کامل شدن چرخه شستشو، مهره‌ها از میان سوراخهای درون ظرف استوانه‌ای از لباسها خارج شده و با ورود به تلمبه لجن‌کشی مجددا مورد استفاده قرار می‌گیرند.

بنظر می‌رسد که این دستگاهها به کمتر از ۲۰ درصد آب نسبت به میزان مورد استفاده در ماشینهای لباسشویی معمولی نیاز دارد.

آنها همچنین تنها از ۵۰ درصد برق مورد نیاز برای تکمیل چرخه شستشو در یک ماشین سنتی استفاده می‌کنند.

این مهره‌ها از انتقال رنگ بین لباسهای سفید و رنگی جلوگیری کرده، از این رو به چرخه‌های شستشوی کمتری نیاز است.

در حال حاضر این فناوری تنها برای هتلها و ماشینهای لباسشویی بزرگ در دسترس بوده اما سازندگان در حال برنامه‌ریزی برای تولید نسخه خانگی آن در آینده نزدیک هستند.

از والدین قبل از بچه دار شدن "امتحان" بگیرید !


یک روانشناس:
من پیشنهاد می کنم که وزارت بهداری و بهزیستی تست و جلساتی برای والدینی که قصد ازدواج و بچه دار شدن را دارند، طراحی کنند، تا حداقل والدین را از اطلاعات عمومی علمی ثابت شده غنی سازند.
درست است که اطلاعات، تمام شناخت نیست، اما اگر بعضی از اطلاعات، بی موقع به فرزندان داده و یا اصلا به طور کلی سانسور شوند، در بزرگسالی بچه ها دچار نادانی، بی خبری و اختلالات زیادی می توانند شوند. پسر و دختری که در خانوادهء بسته و اقتدار محور و یا بی بند و بار بزرگ می شوند، فرصت آشنایی با مسائل واقعی و جدی را از دست می دهند. کمی هم که پا به سن می گذارند ازدواج کرده و بچه دار می شوند و چه کسی با کدام اطلاعات و آگاهی باید این فرزند بی گناه و معصوم را تربیت و بزرگ کند!؟

همه ما بدون کارت دعوت به دنیا می آییم، اما همهء پدر و مادرها خود را برای زندگی و آموزش و تربیت بچه ها آماده سازی نمی کنند. فرزندان ما سرمایه های واقعی و اصلی جامعه هستند، هیچ سرمایه ای مانند بچه های سالم و تربیت آنان نمی تواند عزیز و مهم باشد. تربیت و آگاهی و سلامتی بچه ها بزرگترین سرمایه های هر کشوری هستند. اما متاسفانه انگیزهء بعضی از دختران و پسران از ازدواج و بچه دار شدن، کشش های جنسی، تنهایی و یا رهایی از والدینی است که در نوبت خود، دانش و آگاهی لازم برای فرزندداری نداشته اند!!!

شمایی که قصد ازدواج و بچه دار شدن دارید، شمایی که مادر و پدر هستید، چقدر مطالعه و کنکاش علمی و شناختی در سال می کنید تا جزو والدین به روز باشید؟ آیا از طرز تربیت و برخوردتان با همسر و فرزندتان باخبر هستید؟ آیا رفتارهای خود را با مراجعه به یک متخصص محک می زنید؟

زندگی که فقط و فقط لودگی و رومانتیک بازی های ارزان قیمت نیست. البته رومانتیک بازی نیز با شناخت و بینش کافی، کیفیت اصیل می تواند داشته باشد، در غیر اینصورت با درد و زمان کشی همراه خواهد بود. اگر مراقب احساسات و رومانتیک بازی های "روان رنجور" نباشیم، همین لذت های کاذب هم، بدون تردید به نفرت و دشمنی خواهد انجامید. در عجبم که تمدید گذرنامه و گواهی نامه اجباری است، اما تمدید پدر و مادر سالم بودن اجباری نیست. چه فرزندان نازنین و معصومی که گرفتار روان رنجورها شده و مورد تجاوز روحی و روانی قرار نگرفته اند.

من از تمام دوستان و هموطنان متخصص در امور روانشناسی، جامعه شناسی و علوم مرتبطه تقاضا دارم که بحث آموزش قبل از ازدواج را احیا کنند. نمی خواهم که جامعه و تمام افراد از یک متدلوژی خاص پیروی کنند، نخیر قصد اخته کردن خلاقیت و فردیت در جامعه نیست، بلکه زنده کردن فردیت و خلاقیت و پاسداری از حقوق خانواده و اهل خانواده هاست که در عدم آگاهی والدین، تجاوز به این حقوق می شود. 

آیا خطر پدر و مادری که برای همسر و فرزندداری حتی یک کتاب نازک و مقاله طولانی هم نمی تواند مطالعه کند و یا نمی خواهد که مطالعه کند بیشتر است یا خطر تحریم های اقتصادی!؟

من پیشنهاد می کنم که وزارت بهداری و بهزیستی تست و جلساتی برای والدینی که قصد ازدواج و بچه دار شدن را دارند، طراحی کنند، تا حداقل والدین را از اطلاعات عمومی علمی ثابت شده غنی سازند.

منبع: وبلاگ شخصی قاسم سلطانی

7 دلیل برای اینکه هر روز یک لیوان آب سبزیجات بخوریم


7 دلیل برای اینکه هر روز یک لیوان آب سبزیجات بخوریم

 

روزنه آنلاین

 

آیا دلیل واقعی این که چرا آب سبزیجات برای ما خیلی خوب است را می دانید؟ در اینجا ما با 7 دلیل به شما توصیه می کنیم که بهتر است هر روز یک لیوان آب سبزیجات بخوریم.

 

1- زیرا سبزیجات سریعترین راه برای پاک کردن بدن ما از سموم هستند. (به از بین بردن التهاب و اسید در جریان خون کمک می کنند)

 

2- صد در صد از پیش هضم شده هستند. ( بلافاصله به جریان خون ما داخل می شوند، زیرا برای رسیدن مواد به تمام بدن، مواد غذایی باید ازحداقل صد تریلیون سلول بگذرند، آب سبزیجات در حقیقت سریعترین راه برای رساندن مواد مغذی نیرودهنده و دادن اکسیژن به تمام بدن است.)

 

3- سرشار از آنزیم هستند و به واسطه غنی بودنشان با آنزیم های گیاهی باعث می شوند که آن دسته ازذرات مواد غذایی که در داخل جریان خون هضم نشده باقی مانده اند؛ توسط این آنزیم ها بلعیده و خورده شوند. این کار کمک زیادی به التیام مشکلات (حاصله از این مواد هضم نشده ) می کند.

 

4- یک انرژی دهنده فوری است! آب سبزیجات می تواند به ما انرژی بیشتری از هر نوشیدنی دیگری بدهد!

 

5- دارای قند پایین هستند! آب سبزیجات دارای قند خون پایین هستند و همه افراد می تواند آن را بنوشند، حتی اگر آنها مبتلا به دیابت باشند.

 

6- حاوی قدرت فتوسنتز هستند! آب سبزیجات به معنای واقعی کلمه با قدرت فتوسنتز رشد می کنند، این بدین معنی است که تبدیل نور خورشید به گیاهان در حال حاضر و در هر حال ، به بدن شما، با نوشیدن آب سبزیجات وارد می شود.

 

7- نوشیدن آب سبزیجات در دفع مواد زائد روده ها و معده به طور موثر عمل می کند! شما شگفت زده خواهید شد وقتی ببینید که چقدر فوق العاده آب سبزیجات می تواند کمک به التیام پوشش معده، مری و روده کوچک و بزرگ کند. در حقیقت آن ها را آستر کشی می کند. سعی کنید این تونیک روزمره، را صبح به عنوان صبحانه و یا شب قبل از شام بنوشید..... اما زمان آن مهم نیست و در هر زمانی می توانید آن را بنوشید. و واقعا طعم آن عالی است.

 

طرز تهیه نوشیدنی معجزه گر انرژی بخش 1 لیمو ترش بزرگ ( می توانید با پوست و مواد داخل آن استفاده کنید) 1 فنجان اسفناج 1 فنجان جعفری 1 سیب سبز 6 شاخه کرفس 1 خیار بزرگ در صورت تمایل آب همه این سبزیجات را بگیرید و بنوشید. ضمنا افراط در هر چیزی خوب نیست. نوش جان...