ازدواج با بی حجاب


و این حکایت پسرانی هم هست که، تو خیابان‌های شلوغ جامعه دنبال دختر مورد نظر هستند، دخترانی که بار‌ها چشم‌هایی انتخابشون کردند، و برای رسیدن بهشون تلاش کردند، دخترانی که نشخوار شده چشم‌های هرزه زیادی هستند، چشم‌هایی که بار‌ها وزن جنس مورد نظر رو سنجیدند...

در آخرین به روز رسانی وبلاگ «حکمت ما» چنین آمده است: یکی از دوستانم مدتی پیش می‌خواست ازدواج کنه، و دور از جون عاشق شده بود، به این معنی دور از جون، چون اصولاً معتقدم آدم باید بعد از ازدواجش و اون هم کم کم عاشق باشه، و اون عشق هست که واقعیه، چون به واسطه شناخت به دست می‌آد، ولی شما فکر کنید یه پسر، از راه نرسیده، یه دختر رو می‌بینه و عاشق می‌شه، عاشق چی؟ عاشق اخلاقش؟! عاشق رفتارش؟! عاشق چی؟ و یک مسئله دیگه هم هست که، مگه هر کی به هر کیه؟ که عاشق یه دختر نا‌محرم و غریبه بشه؟


پس به نظرم عشق قبل از ازدواج و به این معنایی که تو جامعه غوغا کرده، یه احساس کاملاً بدنی هست و اگر هم روحی باشه، از روح بیمار سر چشمه گرفته است، و با اون عشق مقدس هیچ میانه‌ای نداره، البته سوژه خوبی واسه فیلم‌های هندی، و صد البته فیلم‌های زیبای!!! ایرانی امرزی نیز هست، که دو نفر تو یه اتفاق کاملاً اتفاقی‌تر!!! با هم آشنا می‌شن و ازدواج می‌کنند، بعد هم تا آخر عمر به خوبی و خوشی با هم زندگی می‌کنند...!

 

دوست دختر، دوست پسر، عشق، قشنگ، زیبا

 

بهتره بریم سر اصل موضوع (البته منظورم امر خیر نیست، منظور ماجرایی هست که می‌خوام بنویسم)


دوستم گفت: یه دختری رو دیدم و می‌خوام با اون ازدواج کنم- تو ذهنم و ناگهانی با خودم گفتم: حتماً 50 درصد ماجرا حله، و اون هم رضایت خودته، و 50 درصد بقیه، نه- و گفت: خیلی دختر خوبیه، همه چی تمومه، انگار خدا اون رو برای من آفریده، و فرشته‌ای هست که فقط برای من نازل شده... و.... 
 

بهش گفتم: به نظرم، خودت باید خودتو روان‌شناسی کنی!!! 
 

با تعجب گفت: چطور؟ من اصلاً روز و شب ندارم، همه خواب و خوراکم شده اون دختر، دیگه نمی‌تونم بدون یادش زنده بمونم و... و... 
 

گفتم: یه کاغذ بردار، و دور از احساسات عشقولانه، خوبی‌ها و بدی‌هایی که تو اون دختر، وجود داره، بنویس، اگر دیدی که اون خوبی‌ها اونقدر به چشم می‌آد که بدی‌ها جلوش هیچیه، معطل نکن؛ ممکنه این فرشته خوشبختی تو این بازار هر دم به طریق، ‌ از دستت بپره، و تو بمونی و روزگار سیاه... و اگر بدی هاش بیشتر بود، با این فرشته ازدواج نکن که خود عزراییله!!! (البته به منظور قبضه کردن جان زندگی، وگرنه ما مخلص فرشته یکی یدونه باحال خدا جناب عزرائیل هم هستیم، بالاخره گذر پوستمون به دباغ خونه جناب ایشان هم می‌افته!!!) 
 

دوستم گفت: همه چیش خوبه، فقط... 
 

گفتم: فقط؟؟؟؟ 
 

گفت: فقط حجابش خوب نیست!!! 
 

یه لحظه جا خوردم، ‌ بالاخره عاشقی که همه وجود معشوق خودشو نور و زیبایی نبینه و حتی یه نقطه سیاه تو وجودش بینه، خیلی باید ضعف تو چشم و بزرگی باشه، و دوستم چون پسر مذهبی و خوبی هم هست، این عیب رو صد در صد قبول داشت... 
 

بهش گفتم: ببین، تو که اعتقادت زمین تا آسمون با اون فرق داره، عیبی رو گفتی که ریشه تو خیلی چیزهای دیگه هم می‌تونه داشته باشه، به دین و اعتقادش، ‌ به رفتار اجتماعیش، به رفتار‌هایی که بازخوردش تو خونه هم اتفاق می‌افته، ‌ به نوع تربیت نسل آینده‌ات، به رفتار‌ها و تعاملت با خانواده خودت، و بالاخره چون گفتی صد، همه نود و نه تای بقیه‌اش رو هم خراب کردی رفت پی کارش... 
گفت: یعنی راهی نداره؟ گفتم: نمی‌دونم؟ شاید راهی داشته باشه، ولی دو روز از زندگیتون که گذشت، یه دعوای ساده بکنی، حرفت بهش اینه که همه عالم و آدم خوشکلیات رو دیدن، و هوس رسیدن بهت رو داشتند، و حرفت بهش اینه که، ‌ تو رو همه جامعه نشخوار کرده و پس موندت، مونده واسه من، یعنی وقتی این هوس (یا به قولت عشق!!!) تموم شد، تو میمونی و واقعیتی که هیچ وقت نمی‌تونی انکارش کنی... 
 

همین حرف کافی بود که سرش رو بندازه پایین و مثل آدم‌هایی که رو زمین دنبال مورچه می‌گردند، یواش یواش ازم دور بشه... 
 

نمی‌دونم چه کرد و چی شد، مدتیه ازش خبر ندارم، شاید ازدواج کرد و خوشبخت شد (آره جون خودش)؛ شاید قید این هوس رو زد، ‌ شاید... نمی‌دونم... 
 

ولی از این ماجرای واقعی می‌خواستم یه نتیجه بگیرم... 
 

یه ضرب المثل سوئدی هست که می‌گه: گلهای زیبا هیچ وقت زیاد کنار جاده نمیمونن... 
 

بله، مسلماً وقتی زیبایی‌ها رو به چشم می‌کشن، چیده می‌شن، و چون به خاطر همون زیبایی زود گذر چیده شدن، و بعد از مدت کوتاهی پژمرده می‌شن، جاشون تو سطل زباله هست... 
این حکایت دخترایی هست که فکر می‌کنن، به چشم کشاندن زیبایی ظاهریشون، برای جلوه‌گری و به طور غیر مستقیم، خریدار نگاه‌های مردم جامعه بودن، به دردشون می‌خوره، مطمئناً وقتی بعد از مدتی کوتاه اون رو از دست می‌دن، جایگاه پستی انتظارشون رو می‌کشه... 
 

و این حکایت پسرانی هم هست که، تو خیابان‌های شلوغ جامعه دنبال دختر مورد نظر هستند، دخترانی که بار‌ها چشم‌هایی انتخابشون کردند، و برای رسیدن بهشون تلاش کردند، دخترانی که نشخوار شده چشم‌های هرزه زیادی هستند، چشم‌هایی که بار‌ها وزن جنس مورد نظر رو سنجیدند... 
 

در ادامه براتون چند حدیث گذاشتم، لطفاً سعی کنید به این نتیجه برسید که، انتخاب همسر آینده خودتون رو به چشم هاتون نسپارید، بلکه عقلتون رو که با اعتقادات مذهبی قوی شده، مسئول این کار کنید... 
 

(توضیح کوتاه: البته در بعضی احادیث به این نکته اشاره شده است که زیبایی زن نیز باید مد نظر باشد، اما در این مقاله، مورد بحث، فقط دخترانی هستند که بر خلاف حکم قرآن بی‌حجاب و بی‌عفت هستند؛ ‌ و مراد از انتخاب نیز، صرفاً به خاطر همین کشش شهوانی به سوی آنهاست، نه عشق واقعی، دخترانی که قابلیتشان، جذب خریداران زیاد در یک لحظه است...) 
 

رسول خدا (صلوات الله علیه) فرمود: هرکس با زنی به خاطر مالش ازدواج کند، خداوند او را به مال وی وا می‌گذارد، وهرکه با او به خاطر جمال و زیبایی‌اش ازدواج نماید، در او چیزی را که خوشایند او نیست، خواهد دید، وهرکه با وی به خاطر دینش ازدواج کند، خداوند تمامی این مزایا را برای او جمع می‌کند. (وسائل الشیعه، ج14، ص21) 
 

و همچنین از رسول خدا (صلوات الله علیه) روایت است: نباید حُسن صورت زن را بر حُسن دین داری او برگزید. (کنز العمال. ح44590) 
 

و همینطور فرمود: با زن به خاطر 4 چیز ازدواج می‌شود: مال و ثروتش، زیبایی‌اش، دینداری‌اش و اصل و نسب خانواده‌اش؛ و تو با زنان متدین ازدواج کن. (کنز العمال. ح44602)

با چادر، مرواريد شدم


وبلاگ من چادرم را دوست دارم در دويست و ششمين خاطره فراخوان خود نوشت:  این روزها در وسوسه بادهای شیطانی که از هر سو می وزد احساس می کنم در قلعه ای امن هستم و دلم روشن است که این بادهای بی جان حتی اگر طوفان هم شود بازهم قلعه ام مرا از شر آن حفظ می کند. اولین و محکم ترین قلعه در قلبم، ایمان و یاد خداست که تمام لحظات عمرم را مدیون آن هستم و قلعه دیگر چادر نام دارد که خیلی دوستش دارم ...

من از بچگی عاشق چادر بودم اونم چادر ی که دخترهای جوان فامیل سرشون می کردند. احساس می کردم خیلی بزرگ و باوقار هستند . راستش دلم ضعف می رفت برای چادر سرکردن.

خب بچه بودم نمی تونستم چادر رو جمع و جور کنم برای همین اجازه نداشتم.بزرگتر که شدم این علاقه به چادر بیشتر و بیشتر شد . خاله ام که چند سال از من بزرگتر بود چادری بود. هروقت با هم بودیم چادرش را سرم می کردم ، برایم خیلی بلند بود اما لذت داشت حتی برای همان چند دقیقه...، وقتی خیلی باسلیقه چادرش را تا می کرد دلم من آب  می شد و با حسرت در دلم می گفتم: خدایا می شه یه روز منم بزرگ بشم چادر بپوشم این طوری تا بزنم....

درست یادم هست کلاس سوم راهنمایی بودم، تلویزیون یه سریال پخش می کرد به نام «به رنگ صدف» که قهرمان اصلیش دختری بود به نام ریحانه و با مادرش زندگی می کرد. پدرش فوت کرده بود. اون تقریباً هم سن و سال خودم بود. دختری باوقار و خیلی محکم و قوی، چادر سرش می کرد، شخصیت ویژه ای داشت؛ برای بدست آوردن خواسته هاش تلاش می کرد و خیلی با اراده بود . من هربار او را می دیدم احساس می کردم    چقدر چادر با چنین شخصیتی متناسبه و اصلا چادرش این قدرت و اراده را در او مضاعف کرده.

باز من دلم هوایی چادر شده بود.

چند قسمت از پخش سریال که گذشت دیگه طاقت نیاوردم به مادرم اصرار کردم که باید برای من چادر بخری...

مادرم می گفت هنوز زوده برای تو که چادر سر کنی . نمیتونی جمع و جورش کنی، می خوری زمین . خب راستش من بچه که بودم، زیاد زمین می خوردم. اما من باز هم التماس کردم انقدر که مادرم راضی شد و برای من پارچه چادری خرید .

هیچ وقت یادم نمیره روزی که برای اولین بار چادر سر کردم چه احساس غروری بهم دست داد احساس کردم دنیا زیر پای من است .... حس قشنگی بود ... با خودم فکر کردم همیشه و همه جا چادرم را سر کنم .

بعدها که بزرگتر شدم فهمیدم خدا چقدر دوستم داشته که این نعمت را به من هدیه کرده، چادر که قلعه ای محکم است در برابر نگاه های شیطانی ...

چادرم را دوست دارم و با افتخار همه جا سرم می کنم حتی تو محیط کار و در حین کارکردن . من معتقدم چادر نه تنها محدودیت نیست و مصونیت است بلکه نوعی ارزش و وقار است برای زن و حضور زن با چادر و حجاب دراجتماع باعث موفقیت اوست.

رمضان، آزمون قدرت اراده

رمضان، آزمون قدرت اراده / نوشته ای از کریستین بیکر مجری معروف مسلمان شده

فرهنگ > دین و اندیشه - نوشته ای از کریستین بیکر مجری معروف مسلمان شده

کریستین بیکر یکی از مجریان زن سابق شبکه معروف تلویزیونی ام تی وی است که تا به امروز تجربه کار در بسیاری از شبکه های بین المللی را در کارنامه خود به ثبت رسانده است. خانم بیکر سال ها پیش به اسلام گروید و کتابی به نام " از ام تی وی تا مکه- چگونه اسلام زندگی من را تغییر داد" منتشر کرد. او در این مقاله از تجربیاتش در ماه رمضان می نویسد و از روزه نه تنها به عنوان تمرینی برای بخشش و گذشت بلکه به عنوان روند پالایش جسم و روح یاد می کند. به عقیده خانم بیکر انسان در ماه رمضان احساس می کند که به خدا نزدیک تر شده است.

ترجمه شفقنا از این مقاله را در ادامه می خوانید:

.

« هنگامی که 18 سال پیش برای اولین بار سعی کردم که روزه بگیرم، این تلاش به مصیبتی کوچک ختم شد. شب قبل از آن بیرون از خانه بودم و چند گیلاس شامپاین نوشیده بودم. روز بعد با حالتی پریشان و سردرد شدید و بدنی خشک شده در رختخواب ماندم و ساعت سه بعد از ظهر بیدار شده و با خود گفتم که رمضان برای من چیزی ندارد. در کمال شرمندگی باید اعتراف کنم که در آن زمان رمضان مصادف با زمستان بود و زمان روزه در مقایسه با امروز بسیار کوتاه تر بود.

در همان سال نوشیدن الکل را برای همیشه ترک گفته و بار دیگر به عنوان مجری هر روز در شبکه ان بی سی اروپا حاضر می شدم. رمضان بعدی در راه بود و اگر چه که از چند ماه پیش مشغول فیلمبرداری یک برنامه بودیم اما من عزم خود را جزم کردم تا این بار روزه بگیرم. به همین خاطر هر آن چه از دستم بر آمد برای آمادگی جسمی انجام داده و همه نیروهایم را متمرکز کردم.
و این چالشی بزرگ به حساب می آمد زیرا ماه رمضان همزمان با روزهای قبل از کریسمس شروع می شد و ما برای آن که بتوانیم از تعطیلات دو هفته ای سال نو استفاده کنیم، در آن روزها دو برابر همیشه کار می کردیم. هر روز از صبح زود تا دیروقت در مقابل دوربین قرار می گرفتم و نوشتن متن ها و تحلیل ها هم بر عهده من بود.

به صورت معمول با یک ساندویچ کوچک سیر می شدم و در بین هر پلان چند جرعه ای آب می نوشیدم تا گلویم خشک نشود اما در طول ماه رمضان و از طلوع تا غروب آفتاب امکان خوردن و نوشیدن وجود ندارد. با وجود دید مثبت و نیتی که کرده بودم باز هم اطمینان نداشتم که بتوانم روزه خود را ادامه دهم.

در طول روزهای نخست دچار سردرد شدم اما رفته رفته بدنم با این وضعیت تطبیق پیدا کرد و متوجه شدم روزه گرفتن به آن دشواری که فکر می کردم نیست. چیزی نگذشت که ماه رمضان باعث خوشنودی من شد. البته بعد از ظهرها کمی احساس سرگیجه داشتم اما به واقعیت دیگری رسیده بودم که به عبارتی می توان از آن به عنوان سطح دیگری از آگاهی یاد کرد.
ظاهرا روزه و ماه رمضان احساسات من را قوی تر کرد و ناگهان احساس کردم مزه و بوی غذاها را بیشتر و بهتر می فهمم. اصول و قواعد ماه رمضان هر روز تجربه موفقیت آمیزی نصیب من می کرد و با هر افطار شور پیروزی در من زبانه می کشید. بدین ترتیب بود که یکی از اصول مهم اسلام را کشف کردم. خداوند از طریق پیامبر اسلام می فرماید:" اگر بنده ای یک گام به سوی من بردارد، من ده گام به سوی او برمی دارم". راز این گفته در این است که ما تنها کافی است که یک گام برداریم و خدا برای گام های بعدی به کمک ما می آید.

روزه آزمونی برای قدرت اراده است. هر گاه احساس ضعف می کردم با خود می گفتم بعد از غروب آفتاب تا آن جایی که بتوانم غذا می خورم اما جالب آن که بعد از یک روز کامل روزه داری تنها با چند لقمه کوچک سیر می شدم. بر اساس سنت ها مسلمانان با چند خرما افطار می کنند و این سنت پیامبر است. من هم دو یا سه خرمای شهد دار را با یک لیوان شیر می خوردم و غالبا چند خرما با خودم به سر کار می بردم.

همکارانم در ان بی سی بسیار مهربان بودند و از من حمایت می کردند. یک بار تهیه کننده پیشنهاد سفارش ناهار به من داد زیرا آن روز ساعت کاری بیشتری داشتیم اما زمانی که به یاد آورد روزه هستم در کمال ادب عذرخواهی کرد. همکارانم تا اندازه زیادی تحت تاثیر خودداری های من قرار گرفته بودند و برخی از آنان حتی عقیده داشتند که چهره من نورانی شده است. و چه بسا دلیل این مساله این باشد که روزه یک روند پالایش در سطوح گوناگون است یعنی هم پالایش روحی و هم پالایش جسمی.

در طول روز نه تنها از خوردن و نوشیدن پرهیز می کردم بلکه باید از خشم و بددهنی نیز دوری می کردم. به همین خاطر هر کاری انجام می دادم که مهربان باشم و نمی دانم که این کار آگاهانه بود یا به صورت غیرارادی انجام می شد. هر روز دقایقی را به تلاوت قرآن اختصاص می دادم و شب ها همراه با یکی از دوستانم برای ادای نماز به مسجدی در جنوب لندن می رفتم. به احتمال قوی ادای این فریضه تاثیری شگرف بر روح و روان آدمی دارد. بدین ترتیب دومین رمضان من با وجود مشغله سخت و زیاد به نحو شگفت انگیزی به خوبی و خوشی پایان گرفت و خدا را شاکرم که نعمت روزه را بر من عطا کرد.

در ایام خجسته ماه رمضان همواره انگیزه و نشاطی مضاعف به من دست می دهد زیرا کتاب آسمانی قرآن برای نخستین بار در همین ماه بر پیامبر اسلام که درود خدا بر او باد نازل شد. پیامبر می فرماید:" با فرا رسیدن رمضان برای مومنانی که روزه می گیرند درهای بهشت گشوده و درهای جهنم بسته می شود". بدین معنی می توان گفت که رمضان و روزه یک سپر و حفاظ معنوی است و آگاهی بر این واقعیت است که توان من را دوچندان می کند.

در پایان رمضان نیروی انسان تحلیل می رود اما این سی روز خیلی زود سپری می شود و شور و شعفی پدید می آید. من در پایان این ماه احساس پالایش می کنم و گویی وجودم آکنده از خدا و نزدیک تر به خدا می شوم. در پایان رمضان عید فطر فرا می رسد و البته من به عنوان یک تازه مسلمان به تنهایی و بدون حضور افراد خانواده این عید را برگزار می کنم و غالبا به سختی کسی را پیدا می کنم که در این جشن همراهم باشد.

پیوند میان دو واژه فطر و فطرت مایه نشاط من است. این واژه در واقع همان "جوهر اولیه" است، بدین معنی که انسان پاک آفریده شده و در ماه رمضان می تواند به این فطرت پاک بازگشت کند و هر آن چه که به این هدف نزدیک تر شویم در چشم خدا عزیز تر خواهیم بود. »

خانوم شماره بدم؟؟؟ خانوم برسونمت؟؟؟


ابره: ۱۱ : ۸
خانوم شماره بدم؟؟؟ خانوم برسونمت؟؟؟
اینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید!

خانوووووووم.... شــماره بدم؟؟؟؟؟؟


خانوم برسونمت؟؟؟؟؟؟؟


چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟؟؟؟


... اینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید!


بیچــاره اصـلا" اهل این حرفـــــها نبود...این قضیه به شدت آزارش می داد


تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و به محـــل زندگیش بازگردد.


روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت...


شـاید می خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی....!


دخترک وارد حیاط امامزاده شد...خسته... انگار فقط آمده بود گریه کند...


دردش گفتنی نبود....!!!!


رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد...وارد حرم شدو کنار ضریح نشست.زیر لب چیزی می گفت انگار!!! خدایا کمکم کن...


چند ساعت بعد،دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد...


خانوم!خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنن!!!


دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت 8 خود را به خوابگاه برساند...به سرعت از آنجا خارج شد...وارد شــــهر شد...


امــــا...اما انگار چیزی شده بود...دیگر کسی او را بد نگاه نمی کرد..!


انگار محترم شده بود... نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی کرد!


احساس امنیت کرد...با خود گفت:مگه میشه انقد زود دعام مستجاب شده باشه!!!! فکر کرد شاید اشتباه می کند!!! اما اینطور نبود!


یک لحظه به خود آمد...


دید چـــادر امامــزاده را سر جایش نگذاشته...!

ویژه برنامه های شهرداری تهران برای عفاف وحجاب


ویژه برنامه های شهرداری تهران برای عفاف وحجاب

شهردارآنلاین: مدیر کل اداره بانوان شهرداری تهران ضمن تشریح ویژه برنامه های اداره کل بانوان شهرداری تهران به مناسبت فرا رسیدن ماه مبارک رمضان از برگزاری بیش از 200 برنامه با توجه به روز ملی حجاب و عفاف در سطح محلات پایتخت خبر داد و گفت: این برنامه ها از 15 تا 26 تیر ماه با هدف سالم سازی جامعه و ارتقا سطح بینش دینی بانوان برگزار می شود.
  

مدیر کل اداره بانوان شهرداری تهران ضمن تشریح ویژه برنامه های اداره کل بانوان شهرداری تهران به مناسبت فرا رسیدن ماه مبارک رمضان از برگزاری بیش از 200 برنامه با توجه به روز ملی حجاب و عفاف در سطح محلات پایتخت خبر داد و گفت: این برنامه ها از 15 تا 26 تیر ماه با هدف سالم سازی جامعه و ارتقا سطح بینش دینی بانوان برگزار می شود. نرگس معدنی پور در خصوص برنامه های اداره کل بانوان شهرداری تهران در ماه رمضان با اشاره به روز ملی حجاب و عفاف که با ماه رمضان مصادف شده است، اظهار کرد: به این مناسبت از 15 تیر ماه تا 26 تیر ماه بیش از 200 برنامه در حوزه حجاب و عفاف در قالب های مختلف در سطح محلات پایتخت با هدف سالم سازی جامعه و ارتقا سطح بینش دینی بانوان برگزار می شود. وی ادامه داد: در قالب برنامه های در نظر گرفته شده برای روز ملی حجاب و عفاف دو کارگاه آموزشی و دو نشست در سطح محلات تهران برای گروه های سنی 9 تا 15 سال و بانوان 15 تا 35 بگزار می شود. مدیر کل اداره بانوان شهرداری تهران همچنین از برگزاری 44 اردوی آموزشی �" تفریحی با هدف ترویج فرهنگ حجاب و عفاف، برپایی نمایشگاه هایی از محصولات فرهنگی با موضوع حجاب و عفاف در سطح مناطق 22 گانه پایتخت و در کنار آن برپایی غرفه های مشاوره و پرسش و پاسخ به شبهات دینی دختران و بانوان خبر داد. معدنی پور در ادامه اظهار کرد: به طور مشخص برنامه هایی که برای ماه مبارک رمضان در نظر گرفته ایم بحث آموزش قرآن و نماز به مادرانی است که دارای فرزندان صفر تا 4 سال هستند و در این کارگاه ها علاوه بر این، روش های تربیتی فرزند پروری بر اساس سیره پیامبران نیز برگزار می شود. وی افزود: یکی دیگر از برنامه ها، برگزاری کارگاه های آموزشی پیش از ازدواج با عنوان "دختران و معنویت" است که آموزش ها با توجه به آداب و سیره اهل بیت صورت می گیرد. مدیر کل اداره بانوان شهرداری تهران همچنین از حضور بانوان مبلغ در مراکز ویژه بانوان همچون مجموعه شهربانوها، بوستان بانوان و در سرای محلات خانه های تسنیم خبر داد و گفت: بانوان مبلغ در این مکان ها به پاسخگویی مسایل شرعی و احکام خواهند بود. معدنی پور در ادامه با اشاره به برگزاری مسابقه برکت در سطح مناطق 22 گانه پایتخت، عنوان کرد: این مسابقه مربوط به بهترین سفره افطار است که توسط بانوان هنرمند برپا می شود و در این مسابقه به موضوعاتی نظیر قناعت، ساده زیستی و تغذیه مناسب توجه ویژه مبذول می شود تا فرهنگ تغذیه مناسب برای ماه مبارک رمضان به خوبی ترویج شود. وی همچنین از برگزاری جشن مهمانی خدا به مناسبت تولد امام حسن(ع) به همراه افطاری به ایتام و خانواده های بی سرپرست خبر داد که توسط اداره بانوان مناطق شهرداری تهران به انجام می رسد.

نخستین وظیفه زن و شوهر نسبت به یکدیگر چیست؟


نخستین وظیفه زن و شوهر نسبت به یکدیگر چیست؟

لازم است زن و شوهر در آغاز زندگى نوین هم دیگر را بشناسند، با طرز تفکر، اخلاق، خواسته ها، تمایلات و توان جسمى هم دیگر آشنا شوند

پاسخ حضرت آیت الله امینی به این پرسش که نخستین وظیفه زن و شوهر نسبت به یکدیگر چیست؟

لازم است زن و شوهر در آغاز زندگى نوین هم دیگر را بشناسند، با طرز تفکر، اخلاق، خواسته ها، تمایلات و توان جسمى هم دیگر آشنا شوند، از نقاط ضعف و قوت یک دیگر آگاهى یابند و این شناخت هم به منظور تحکیم بنیاد زناشویى و دست یابى به راه هاى تنظیم زندگى، تعدیل خواسته ها و حداکثر استفاده کردن از امکانات موجود باشد، نه به قصد عیب جویى و کشف نقاط ضعف شخص مقابل. خلاصه این که این شناخت باید به قصد اصلاح، خیرخواهى و استوار ساختن بنیاد خانواده صورت گیرد، نه به منظور بهانه گیرى، عیب جویى و اشکال تراشى.
اگر با چنین دیدى در صدد شناخت یک دیگر برآمدند و در هم دیگر نقطه ضعفى یافتند، هرگز سر و صدا راه نمى اندازند، بلکه سعى مى کنند وضع موجود را اصلاح نمایند. نقطه ضعف، از دو حال خارج نیست: یا نقص جسمانى است و یا اخلاقى و روانى. اگر نقص جسمانیِ قابل اصلاح است، که در این صورت باید در صدد چاره برآیند و از طریق معمول، آن را اصلاح نمایند. چنان چه نقص جسمانیِ غیر قابل اصلاح باشد، در این صورت باید زندگى خود را با وضع موجود، تطبیق دهند و تا پایان عمر با هم زندگى کنند. و اما اگر نقص اخلاقى و روانى است، در این صورت با خیرخواهى و تفاهم، در صدد اصلاح آن برآیند، و اگر با بردبارى و مهربانى عمل نمایند غالباً اصلاح و حداقل تعدیل خواهد شد و اگر در اصلاح عیب اخلاقى توفیق نیافتند، باز هم به صلاح آن هاست که با گذشت و اغماض، آن را نادیده بگیرند و خود را با وضع موجود تطبیق دهند. مرد اگر نقصى در همسرش مى بیند و احساس مى کند که قابل اصلاح نیست، همسرش را با همان نقص بپذیرد و تصمیم بگیرد هر طور شده با او زندگى کند. مثلاً، اگر همسرش عصبانى است اسباب عصبانیت او را فراهم نسازد و اگر عصبانى شد بردبارى و گذشت نشان بدهد. اگر زود رنج است سعى کند وسیله رنجش او را فراهم نسازد و اگر رنجیده شد از او دل جویى کند. اگر در زندگى نامنظم است و تأکیدات
و توصیه ها هم در او کارسازنیست، با گذشت و فداکارى، خود را با وضع موجود تطبیق دهد و مقدارى را نادیده بگیرد و بعضى ها را هم خودش منظم سازد. اگر وسواسى و بدبین است، اسباب بدبینى او را فراهم نسازد و سعى کند بدبینى و سوء ظن او را با مهربانى و
خیراندیشى برطرف سازد و ….
به هر حال زن و شوهر باید توجه داشته باشند که جز معصوم (ع)، هیچ کسى بى عیب و نقص نیست، نهایت این که هر انسانى عیب یا عیوب خاصى دارد و دیگرى عیب هایى دیگر. انسان باید فکر کند مگر خودش بى عیب است که از همسرش انتظار دارد کاملاً بى عیب
باشد. البته بیش ترِ عیب ها قابل اغماضند و مى شود با تحمل آن ها، خوش و خرم زندگى نمود. حیف نیست انسان با مشاهده یک عیب کوچک، زندگى را بر خود و همسرش تلخ و ناگوار سازد؟!
به هر حال مهم ترین وظیفه زن و شوهر در آغاز زندگى، شناخت یک دیگر و در مرحله بعدى، فراگرفتن آیین همسردارى است. فکر نکنید که همسردارى کار ساده اى است، بلکه فن بسیار ظریف و حساسى است که نیاز به علم و آگاهى دارد.
زن و شوهر باید در آغاز زندگى، فن همسردارى را بیاموزند و به مرحله عمل در آورند و اگر در این باره کوتاهى کنند، عواقب سوء آن را در آینده اى نزدیک مشاهده خواهند کرد. در آن زمان دیگر اصلاح، دشوار و چه بسا غیر ممکن خواهد بود.
لازم است یادآور شوم که دوران اول ازدواج، یعنى دو سه سال اول زندگى زناشویى، دوران بسیار حساس و مهم و در واقع خطرناک است; زیرا دختر و پسرى که زندگى جدید را آغاز مى کنند قبلاً براى همسردارى آماده نشده بودند. به این دلیل، برخورد آن ها غالباً حساب شده نیست، ناچارند آیین همسردارى را به وسیله تجربه و در طول سال هاى متمادى فراگیرند، و به تدریج خودشان را تعدیل کنند و با شرایط جدید تطبیق دهند. چون خام و بى تجربه اند ممکن است دست به اقدام خطرناکى بزنند و بنیاد خانواده را در معرض انحلال قرار دهند. چه بسیارند افرادى که در اثر عجله و لج بازیِ بى دلیل در سال هاى اول زندگى، بنیاد ازدواج خود را متلاشى نموده اند، در صورتى که اگر مقدارى صبر و بردبارى به خرج مى دادند، مى توانستند با تحمل هم دیگر زندگى را ادامه دهند. بنابراین، به عروس و دامادهاى جوان توصیه مى کنم که دردوران اول ازدواج، صبر و عاقبت اندیشى بیش ترى از خود نشان دهند و تعادل اعصاب خویش را حفظ کنند و از هر گونه اقدام تندى جداً اجتناب نمایند و سعى کنند مشکلاتشان را با تفاهم و انصاف حل و فصل نمایند. حتى اگر احساس مى کنید که ازدواج شما قابل دوام نیست، باز هم در طلاق عجله نکنید، بهتر است موضوع را با افراد آگاه و خیرخواه در میان بگذارید و از آن ها نظرخواهى کنید، از لج بازى دست بردارید و در اطراف موضوع خوب بیندیشید، آن گاه بر طبق مصلحت عمل کنید.

دختری که خدا از او عکس می‌گرفت!+تصویر


دختری که خدا از او عکس می‌گرفت!+تصویر

دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه می‌رفت و بر می‌گشت…

دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه می‌رفت و بر می‌گشت. با اینکه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود، دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد.

بعد از ظهر که شد، ‌هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت. مادر کودک که نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا اینکه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت که با اتومبیل بدنبال دخترش برود.

با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی که آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شده و به طرف مدرسه دخترش حرکت کرد.اواسط راه، ناگهان چشمش به دخترش افتاد که مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حرکت بود، ولی با هر برقی که در آسمان زده میشد ، او می‌ایستاد ، به آسمان نگاه می‌کرد و لبخند می زد و این کار با هر دفعه رعد و برق تکرار می‌شد.

زمانیکه مادر اتومبیل خود را به کنار دخترک رساند، شیشه پنجره را پایین کشید و از او پرسید: چکار می‌کنی؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟

دخترک پاسخ داد: من سعی می‌کنم صورتم قشنگ بنظر بیاید، چون خداوند دارد مرتب از من عکس می‌گیرد!

باشد که خداوند همواره حامی شما بوده و هنگام رویارویی با طوفان‌های زندگی کنارتان باشد. در طوفانها لبخند را فراموش نکنید!

شاید آخرین ضیافت باشد!


کد خبر: ۱۵۵۵۹۸
۱۸ تير ۱۳۹۲ - ۱۳:۵۶
به نام میزبان رمضان - از کودکی، به لطف هوشمندی متدینانه ی والدین گرامی ام، طعم شیرین سفره های سحر و افطار رمضان را چشیده ام؛ از آن زمان که برای اعلام فرارسیدن سحر، "توپ در می کردند!". جنب و جوش سحری خوردن را از کودکی شاهد بودیم و ما نیز همانند پدر و مادر، با شنیدن صدای "توپ"، دست از خودرن می کشیدیم و روزه ی "کله گنجشکی" می گرفتیم.

بعدها که با رسیدن به سن بلوغ، روزه های داغ تابستان را تجربه کردم، گاه که از گشنگی و تشنگی آزرده می شدم، از خود می پرسیدم" این که می گویند در رمضان، همه میهمان خدای مهربان اند یعنی چه؟ مگر در میهمانی، خوردن و آشامیدن را حرام می کنند؟! این چه میهمانی بزرگی است که باید تشنه لب ماند و از گرسنگی آزرده شد؟!

 از همان روزها، به یاد دارم که مرحوم پدر، اعلی الله مقامه الشریف و روحی فداه، هر سال در نخستین روز ماه مبارک رمضان، بین نماز ظهر و عصر، برای مردم سخن می گفت و خطبه شعبانیه را تشریح می فرمود. توضیح می داد که پیامبر عظیم الشان اسلام(ص) مردم را به فرارسیدن ضیافت الاهی بشارت می داد و فضایل آن را بر می شمرد. در آن خطبه زیبا، به امیر مومنان (ع) فرمود که بهترین اعمال در این ماه بزرگ و بی مانند، "تقوا (اطاعت فرمان خدای مهربان و دوری از گناه) است.

در نوجوانی نمی فهمیدم که رمضان، میهمانی روح و جان است و نه میهمانی قفس خاکی جان!
نمی دانستم که در میهمانی خدا، روح (خود) را فربه می کنند و نه تن را. و نمی دانستم که راه فربه ساختن جان، به کلی از طریق فربه کردن جسم متفاوت است؛ فربه ساختن تن خاکی با خوردن و آشامیدن و لذات مادی است اما فربه نمودن جان و روح، با پای نهادن بر هوس ها و امیال نفسانی و عادت های تن پرورتانه ای چون خوردن و آشامیدن است. نیز نمی فهمیدم که کمال انسان و اوج گرفتن او، جز با فربهی روح حاصل نمی آید و دل در گرو فربه ساختن تن خاکی، نتیجه ای جز سقوط و هبوط و به خاک افتادن آدمی ندارد.

بعدها با کلام مولانا آشنا شدم که چه زیبا مردم را به میهمانی خدا دعوت می‌فرمود آن گاه که می‌گفت:  

این دهان بستی دهانی باز شد      تا خورنده ی لقمه های راز شد
لب فرو بند از طعام و از شراب         سوی خوان آسمانی کن شتاب
گر تو این انبان ز نان خالی کنی        پر ز گوهر های اجلالی کنی
طفل جان از شیر شیطان باز کن      بعد از آنش با ملک انباز کن
چند خوردی چرب و شیرین از طعام   امتحان کن چند روزی در صیام
چند شب ها خواب را گشتی اسیر     یک شبی بیدار شو دولت بگیر
 
خطبه شعبانیه را، مرحوم شیخ صدوق (از بزرگترین و معتبر ترین محدثان اسلامی، به نقل از حضرت رضا علیه السلام به نقل از پدران گرامی اش و به نقل از امیر مومنان، علی علیه السلام، آورده است. 

حضرت امیر مومنان فرمود:
روزى از واپسین روزهای ماه شعبان، رسول خدا براى ما خطبه خواند. 

فرمود: اى مردم، ماه خدا به سوى شما آمد، همراه با بركت و رحمت و مغفرت.

ماهى كه نزد خدا برترين ماه هاست و روزهايش برترين روزها و شب هايش برترين شب ها و ساعاتش برترين ساعت هاست. ماه رمضان ماهى است كه در آن به ميهمانى خدا دعوت شده ايد و در آن، اهل كرامت قرار گرفته اید. در آن، نفس هايتان تسبيح و خوابتان عبادت و عملتان پذيرفته و دعايتان مستجاب است.

با نيت هاى صادقانه و قلب هاى پاك از خدا بخواهيد كه شما را به روزه داری ماه رمضان توفيق دهد و به تلاوت كتاب اش موفق بدارد... يقيناً، بدبخت و شقى كسى است كه در اين ماه عظيم از مغفرت خدا محروم شود.. با گرسنگى و تشنگى خود، ياد گرسنگى و تشنگى روز قيامت كنيد و به تهيدستان و نيازمندان صدقه دهيد و بزرگانتان را احترام  کنید و به كودكان مهر و محبت ورزيد و نسبت به خويشانتان صله رحم كنيد و زبانتان را از گناه باز دارید و ديده از آن چه ديدن آن حلال نيست فرو بنديد و گوش از شنيدن آن چه حلال نيست ببنديد و بر يتيمان مردم احسان كنيد تا به يتيمانتان احسان كنند.

از گناهانتان به پيشگاه خدا توبه كنيد و در اوقات نماز دست به دعا برداريد كه ساعات نماز اين ماه برترين ساعات است. در اين ساعات خدا به بندگانش با نظر رحمت بنگرد. چون با او مناجات كنند پاسخ دهد و چون او را ندا دهند به ندايشان جواب دهد و چون به درگاهش دعا كنند دعايشان را مستجاب نمايد.

اى مردم، از شما كسى كه مؤمن روزه دارى را در اين ماه افطارى دهد، براى او به خاطر اين كار پاداش يك برده آزاد كردن است و نيز آمرزش گناهان گذشته اش.

 گفتند: اى رسول خدا همه ما قدرت افطارى دادن نداريم! فرمود: گرچه به نصف خرما، يا يك جرعه آب خود را از آتش حفظ كنيد.

اى مردم، هر كس در اين ماه اخلاقش را نيكو نمايد، براى او جواز عبور از صراط است، روزى كه قدم ها در آن مي لغزد. و هر كه در اين ماه  از كار خادمش بکاهد و کار او را سبک کند،، خدا حسابش را تخفيف مي دهد و هر كه شرش را از مردم نگاه دارد، خدا روز قيامت خشمش را از او كفايت نمايد و هر كه در اين ماه يتيمى را اكرام كند، خدا او را در قيامت اكرام فرمايد و هر كه در اين ماه نسبت به خويشانش صله رحم كند، خدا در قيامت نسبت به او با رحمتش صله نمايد و هر كه قطع رحم كند، خدا در قيامت رحمتش را از او قطع كند و هر كه در اين ماه نماز مستحب بخواند، خدا برات آزادى از دوزخ برايش بنويسد و هر كه در اين ماه فريضه و واجبى را به جاى آورد، ثوابش براى او چون هفتاد فريضه در غير اين ماه است و كسى كه در اين ماه بر من زياد صلوات فرستد خدا کفه ی ترازویش را در قيامت سنگين كند؛ روزى كه ميزان ها سبك مي شود... و هر كه در اين ماه يك آيه از قرآن قراءت كند، براى او مانند يك ختم قرآن در غير ماه رمضان است.

اى مردم درهاى بهشت در اين ماه باز است. از پروردگارتان بخواهيد به روى شما نبندد و درهاى دوزخ بسته است. از پروردگارتان بخواهيد به روى شما باز نكند و شياطين در غل و زنجيرند. از پروردگارتان بخواهيد كه آنان را بر شما مسلط ننمايد.

اميرمؤمنان مي فرمايد از جاى برخاستم و گفتم اى رسول خدا برترين اعمال در اين ماه چيست؟ فرمود: اى اباالحسن بهترين اعمال در اين ماه خوددارى از حرام هاى خداى عزوجل است،

سپس پيامبر گريست. گفتم اى رسول خدا سبب گريه شما چيست؟ فرمود: يا على گريه ميكنم براى جنايتى كه در اين ماه نسبت به تو حلال مي شمارند، گوئى با تو هستم و تو براى پروردگارت در حال نمازى، كه شقي ترين اولين، رفيق پى كننده ناقه قوم ثمود را بر مي انگيزانند و ضربتى بر سرت مي زند و محاسنت را به خون آن خضاب مي كند.

اميرمؤمنان مي گويد به رسول خدا گفتم:

كشته شدن من در حالت سلامت دين من است؟ پيامبر فرمود: آرى در سلامت دين توست. سپس فرمود: اى على كسى كه تو را به قتل برساند مرا به قتل رسانيده و كسى كه با تو دشمنى كند با من دشمنى نموده و كسى كه به تو ناسزا گويد به من ناسزا گفته زيرا تو، چون من هستى. روحت روح من است و خمير مايه ات، خمير مايه من است، خداوند مرا و تو را آفريد، مرا و تو را برگزيد، مرا به نبوت انتخاب كرد و تو را به امامت اختيار نمود. كسى كه امامت تو را انكار كند نبوت مرا انكار كرده است....

این میهمانی بزرگ کریمانه ی خداوندی را ارج نهیم و غنیمت شماریم. بسیاری، میهمانی گذشته را درک کردند و امسال، چهره در نقاب خاک کشیدند. نمی دانیم که آیا ما نیز در رمضان بعدی دیده بر جهان فرو بسته ایم یا زنده ایم!

این رمضان، اگر در قید حیات بودیم قدر بدانیم. شب های قدرش را قدر بدانیم که شب قدرش به تنهایی از هزار ماه برتر است...خود فرمود که "لیله القدر خیر من الف شهر".

از رمضان، این نکته اگر بر گیریم که " طفل جان از شیر شیطان باز کردن"، رمز سعادتمندی دو گیتی است، پیروز شده ایم و نجات یافته ایم.

چنین باد!

محمد حسین خوشوقت

تفاوت های تربیتی دختران و پسران


دیدگاه پسران و دختران در مورد خودشان، متفاوت است؛ دختران بسیار زودتر از پسران با مسایل مربوط به اعتماد به نفس درگیر می‌شوند و لازم است والدین به نگرانی‌های دخترشان در این باره که ممکن‌است در سنین پایینی - حدود 5 سال- بروز کند، توجه نشان دهند.
میگنا - بررسی‌ها نشان داده‌اند چگونگی یادگیری پسران با دختران متفاوت است. اسکن‌های مغزی تا حدی دلیل این تفاوت را روشن کرده‌اند؛ نواحی بیشتری از مغز دختران شامل قشر مخ ( که مسوول کارکردهای حافظه، توجه، فکر و زبان است )، به کارکردهای کلامی اختصاص داده شده‌اند و هیپوکامپ ( ناحیه‌ای از مغز که برای ذخیره حافظه کلامی ضروری است )، در دخترها زودتر از پسرها رشد می‌کند و در زنان بزرگ‌تر از مردان است. این تفاوت اثر عمیقی بر توانایی‌های کلامی و نوشتن دختران و پسران دارد.

در مقابل، در پسرها بخش بزرگ‌تری از قشر مخ به کارکردهای مکانیکی و مکانی ( فضایی ) اختصاص دارد. به همین دلیل پسرها به حرکات و تصاویر بیشتر علاقه دارند تا به کلمات. اگر آموزگاران اجازه دهند پسرها پیش از نوشتن درباره یک موضوع، درباره آن تصویرهایی بکشند، درک بهتری از رنگ و سایر جزئیات موضوعی که درباره آن می‌نویسند، پیدا می‌کنند زیرا پسرها با این كار اطلاعات بیشتری در مورد موضوع به دست می‌آورند.

از طرفی مغز پسران و دختران از لحاظ بیوشیمیایی هم تفاوت دارد. مغز پسران هورمون سروتونین و اکسی‌توسین کمتری نسبت به مغز دخترها ترشح می‌كند؛ این هورمون‌ها در ایجاد حس آرامش نقش دارند. به همین دلیل است که پسران کم‌ سن بیشتر ممکن است وول بخورند و به طور آنی و تکانه‌ای عمل کنند.

گاهی آموزگاران این بی‌تابی و وول خوردن یا سروصدا کردن پسران را به نافرمانی او تعبیر می‌کنند اما در واقع آنها نمی‌توانند آرام بگیرند. به این ترتیب تفاوتی در توانایی یادگیری پسران و دختران وجود ندارد، اما شیوه تدریس به آنها باید متفاوت باشد.

چند نکته مهم

رعایت این نکته‌ها به‌وسیله والدین و همکاری آموزگاران و مسوولان مدارس به یادگیری بهتر پسرها کمک خواهد کرد: بگذارید کودک حرکت کند:

به کودکان باید اجازه داد و آنها را تشویق کرد هنگام انجام تكالیف درسی‌شان حرکت کنند. تکان دادن پاها، ایستادن، وقت‌گذرانی و گشتن، فعالیت‌هایی که اغلب عوامل حواس‌پرتی شمرده می‌شوند، هنگامی كه سایر بچه‌ها مشغول خواندن، نوشتن یا امتحان دادن هستند، می‌توانند به یادگیری بسیاری از پسرها کمک کنند.

یک سال منتظر بمانید:

 کودکستان‌ها امروزه بیشتر از قبل به آموزش کودکان می‌پردازند. گاهی از یک کودک 5 ساله انتظار می‌رود کارهای یک کودک 6 ساله را انجام دهد. گر چه نظرها در این باره متفاوت است، اما پسری که متولد پاییز و زمستان است، ممکن است از یک سال دیر به مدرسه رفتن سود ببرد. پیش از تصمیم‌گیری در این‌باره با معلم کودکتان مشورت کنید.

بگذارید کودک از کلاس بیرون برود:

مطمئن شوید که مدرسه پسر شما زمانی برای بازی کردن بچه‌ها در حیاط اختصاص می‌دهد. پژوهش‌ها نشان می‌دهد کودکان پس از زنگ تفریح بهتر یاد می‌گیرند.

تفاوت‌های تربیتی پسران و دختران

با توجه به خصوصیات متفاوت پسران و دختران، تربیت پسران با دختران هم متفاوت است. پسرها و دخترها به طور کلی برحسب طبیعت و بسته به جنسیتشان ممکن است رفتارهای کاملا متفاوتی داشته باشند اما این مساله به معنای آن نیست که هر دختر و هر پسری تفاوت بسیار زیادی با هم دارند و ضرورتا هر دختر یا پسری به طور کامل از الگوهای معمول آن جنسیت پیروی خواهند کرد.

گرچه نمی‌توان به طور دقیق تعیین کرد تربیت پسرها مشکل‌تر است یا دخترها اما پرورش فرزند پسر همیشه با فرزند دختر تفاوت دارد. حتی اگر فرزندان دختر و پسر شما به‌طور کامل کلیشه‌های مربوط به جنسیتشان را بروز ندهند، تا حدودی با یکدیگر متفاوت خواهند بود. به همین دلیل باید شیوه برخورد شما با آنها متفاوت باشد. شیوه منضبط کردن، بازی و ارتباط برقرار کردن باید مطابق با رفتار کودکی که با او سر و کار دارید، باشد.

تفاوت در بازی:

پسرها گرایش دارند همیشه این‌ور و آن‌ور بروند و خودشان را در حال حرکت و مشغول نگه‌دارند. آنها معمولا اسباب‌بازی‌های پرسر‌ و‌ صدا و پرزرق و برق مانند اتومبیل‌های دارای چراغ و آژیر را دوست دارند. گاهی پسرها هنگام بازی‌ کمی خرابکاری می‌کنند، اما معمولا این خرابکاری‌ها اتفاقی است.
والدین باید بر بازی پسران نظارت بیشتری داشته باشند زیرا آنها کمی بی‌احتیاط هستند. اما دخترها معمولا بازی‌های آرام‌تر را ترجیح می‌دهند. آنها نیازی ذاتی به پرستاری از دیگران دارند و به همین دلیل به بازی با عروسک و حیوانات خانگی علاقه نشان می‌دهند. آنها هنگام صحبت با اسباب‌بازی‌هایشان، از تعارفات ملایم و تک‌گویی استفاده می‌کنند که متضاد شیوه‌ ارتباطی بیشتر پسرها هنگام بازی است.

تفاوت‌ های گفتاری:

شیوه ارتباط برقرار کردن با فرزندتان با توجه به اینکه پسر باشد یا دختر، متفاوت است. دختران معمولا زودتر یاد می‌گیرند حرف بزنند و تمایل بیشتری به حرف زدن نشان می‌دهند. آنها از گوش دادن به صحبت‌های پدر و مادرشان لذت می‌برند و معمولا به طور مفصل آنچه برایشان اتفاق افتاده تعریف می‌کنند و پاسخ‌های طولانی می‌دهند، اما پسران معمولا ترجیح می‌دهند زیاد حرف نزنند.

آنها به اندازه دختران به جزئیات گفت‌ و گوها توجه نشان نمی‌دهند و پاسخ‌هایشان یکی دو کلمه‌ای و در حدی است که اصل قضیه را برساند. این خصوصیت پسران احتمالا به خاطر طبیعت شلوغ‌ کار آنها و عدم علاقه‌شان به نشستن و حرف زدن در هنگامی است که می‌توانند این‌ور و آن‌ور بروند.

تفاوت از لحاظ اعتماد‌ به‌ نفس:

دیدگاه پسران و دختران در مورد خودشان، متفاوت است؛ دختران بسیار زودتر از پسران با مسایل مربوط به اعتماد به نفس درگیر می‌شوند و لازم است والدین به نگرانی‌های دخترشان در این باره که ممکن‌است در سنین پایینی - حدود 5 سال- بروز کند، توجه نشان دهند.

مشکلات مربوط به کاهش اعتماد‌ به‌ نفس در پسران، معمولا در سنین پیش از بلوغ خود را نشان نمی‌دهد. از آنجا که پسران معمولا کمتر با خودشان مشکل دارند، راحت‌تر می‌توان آنها را در این زمینه قانع کرد.

حجاب از دریچه قرآن

حجاب از دریچه قرآن

در قرآن مجید بیش از ده آیه در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرم وجود دارد.
 
یکی از این آیات، آیه ۵۹ سوره احزاب است:« یا ایهاالنبی قل لازواجک و بناتک و نساءالمومنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین و کان الله غفورا رحیما» (ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مومنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است.) 

جلاب به معنای یک پوشش سراسری است؛ یعنی زن باید همه اندامش پوشیده باشد تا همچون گلی لطیف از دسترس هوسرانان مصون و محفوظ باشد. 

در سوره نور آیه ۳۱ نیز مفصلا در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرمان سخن به میان آمده است.

مفهوم و ابعاد حجاب در قرآن
حجاب در لغت به معنای مانع، پرده و پوشش آمده است. استعمال این کلمه، بیش‎تر به معنی پرده است. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می‎دهد که پرده، وسیله‎ی پوشش است، ولی هر پوششی حجاب نیست؛ بلکه آن پوششی حجاب نامیده می‎شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت ‎گیرد. 

حجاب، به معنای پوشش اسلامی بانوان، دارای دو بُعد ایجابی و سلبی است. بُعد ایجابی آن، وجوب پوشش بدن و بُعد سلبی آن، حرام بودن خودنمایی به نامحرم است؛ و این دو بُعد باید در کنار یکدیگر باشد تا حجاب اسلامی محقق شود؛ گاهی ممکن است بُعد اول باشد، ولی بُعد دوم نباشد، در این صورت نمی‎توان گفت که حجاب اسلامی محقق شده است. 

اگر به معنای عام، هر نوع پوشش و مانع از وصول به گناه را حجاب بنامیم، حجاب می‎تواند اقسام و انواع متفاوتی داشته باشد. یک نوع آن حجاب ذهنی، فکری و روحی است؛ مثلاً اعتقاد به معارف اسلامی، مانند توحید و نبوت، از مصادیق حجاب ذهنی، فکری و روحی صحیح است که می‎تواند از لغزش‎ها و گناه‎های روحی و فکری، مثل کفر و شرک جلوگیری نماید. 

علاوه بر این، در قرآن از انواع دیگر حجاب که در رفتار خارجی انسان تجلی می‎کند، نام برده شده است؛ مثل حجاب و پوشش در نگاه که مردان و زنان در مواجهه با نامحرم به آن توصیه شده‎اند. 

هدف و فلسفه حجاب
هدف اصلی تشریع احکام در اسلام، قرب به خداوند است که به وسیله‌ی تزکیه‌ی نفس و تقوا به دست می‎آید:
إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ (حجرات؛۱۳) بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شماست. 

-=هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ؛
اوست خدایی که میان عرب امّی (قومی که خواندن و نوشتن هم نمی‎دانستند) پیغمبری بزرگوار از همان قوم برانگیخت، تا بر آنان وحی خدا را تلاوت کند و آنها را (از لوث جهل و اخلاق زشت) پاک سازد و کتاب سماوی و حکمت الهی بیاموزد؛ با آن که پیش از این، همه در ورطه‌ی جهالت و گمراهی بودند.=- 

از قرآن کریم استفاده می‎شود که هدف از تشریع حکم الهی، وجوب حجاب اسلامی، دست‌یابی به تزکیه‌ی نفس، طهارت، عفت و پاکدامنی است. آیاتی هم‎چون: 

قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکى لَهُمْ؛ ای رسول ما مردان مؤمن را بگو تا چشم‎ها از نگاه ناروا بپوشند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند، که این بر پاکیزگی جسم و جان ایشان اصلح است. 

حجاب چشم 

قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ (نور؛۳۰) ای رسول ما به مردان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند.
قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ(نور؛۳۱) ای رسول به زنان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند 

حجاب در گفتار
نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب گفتاری زنان در مقابل نامحرم است:
فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ(احزاب؛۳۲) پس زنهار نازک و نرم با مردان سخن نگویید؛ مبادا آن که دلش بیمار (هوا و هوس) است به طمع افتد. 

حجاب رفتاری
نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب رفتاری زنان در مقابل نامحرم است. به زنان دستور داده شده است به گونه‎ای راه نروند که با نشان دادن زینت‎های خود باعث جلب توجه نامحرم شوند 

وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ(نور؛۳۱) و آن طور پای به زمین نزنند که خلخال و زیور پنهان پاهایشان معلوم شود. 

از مجموع مباحث طرح شده به روشنی استفاده می‎شود که مراد از حجاب اسلامی، پوشش و حریم قایل شدن در معاشرت زنان با مردان نامحرم در انحای مختلف رفتار، مثل نحوه‌ی پوشش، نگاه، ‌حرف زدن و راه ‎رفتن است. 

بنابراین، حجاب و پوشش زن نیز به منزله‌ی یک حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرم است که قصد نفوذ و تصرف در حریم ناموس دیگران را دارند. همین مفهوم منع و امتناع در ریشه‌ی لغوی عفت نیز وجود دارد؛ 

حجاب و عفت
دو واژه‌ی «حجاب» و «عفت» در اصل معنای منع و امتناع مشترک‎اند. تفاوتی که بین منع و بازداری حجاب و عفت است، تفاوت بین ظاهر و باطن است؛ یعنی منع و بازداری در حجاب مربوط به ظاهر است، ولی منع و بازداری در عفت، مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت یک حالت درونی است، ولی با توجه به این که تأثیر ظاهر بر باطن و تأثیر باطن بر ظاهر، یکی از ویژگی‌های عمومی انسان است؛ بنابراین، بین حجاب و پوشش ظاهری و عفت و بازداری باطنی انسان، تأثیر و تأثّر متقابل است؛ بدین ترتیب که هرچه حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر باشد، این نوع حجاب در تقویت و پرورش روحیه‌ی باطنی و درونی عفت، تأثیر بیش‌تری دارد؛ و بالعکس هر چه عفت درونی و باطنی بیش‌تر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر در مواجهه با نامحرم می‎گردد. 

حجاب زنان سالمند
قرآن مجید به شکل ظریفی به این تأثیر و تأثّر اشاره فرموده است. نخست به زنان سالمند اجازه می‎دهد که بدون قصد تبرّج و خودنمایی، لباس‎های رویی خود، مثل چادر را در مقابل نامحرم بردارند، ولی در نهایت می‎گوید: اگر عفت بورزند، یعنی حتی لباس‎هایی مثل چادر را نیز بر ندارند، بهتر است. 

وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِی لا یَرْجُونَ نِکاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِینَةٍ وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ.(نور؛۶۰ 

علاوه بر رابطه‌ی قبل، بین پوشش ظاهری و عفت باطنی، رابطه‌ی علامت و صاحب علامت نیز هست؛ به این معنا که مقدار حجاب ظاهری، نشانه‎ای از مرحله‌ی خاصی از عفت باطنی صاحب حجاب است. البته این مطلب به این معنا نیست که هر زنی که حجاب و پوشش ظاهری داشت، لزوماً از همه‌ی مراتب عفت و پاکدامنی نیز برخوردار است. 

آیا حجاب مانع همه بزهکاری های اجتماعی است؟
با توجه به همین نکته، پاسخ این اشکال و شبهه‌ی افرادی که برای ناکارآمد جلوه دادن حجاب و پوشش ظاهری، تخلفات بعضی از زنان با حجاب را بهانه قرار می‎دهند آشکار می‎گردد؛ زیرا مشکل این عده از زنان، ضعف در حجاب باطنی و فقدان ایمان و اعتقاد قوی به آثار مثبت حجاب و پوشش ظاهری است و قبلاً گذشت که حجاب اسلامی ابعادی گسترده دارد و یکی از مهم‌ترین و اساسی‏ترین ابعاد آن، حجاب درونی و باطنی و ذهنی است که فرد را در مواجهه با گناه و فساد، از عقاید و ایمان راسخ درونی برخوردار می‌کند؛ و اساساً این حجاب ذهنی و عقیدتی، به منزله‎ی سنگ بنای دیگر حجاب‎ها، از جمله حجاب و پوشش ظاهری است؛ زیرا افکار و عقاید انسان، شکل دهنده‌ی رفتارهای اوست. 

البته، همان‎گونه که حجاب و پوشش ظاهری، لزوماً به معنای برخورداری از همه‌ی مراتب عفاف نیست، عفاف بدون رعایت پوشش ظاهری نیز قابل تصور نیست. نمی‎توان زن یا مردی را که عریان یا نیمه عریان در انظار عمومی ظاهر می‎شود عفیف دانست؛ زیرا گفتیم که پوشش ظاهری یکی از علامت‎ها و نشانه‎های عفاف است، و بین مقدار عفاف و حجاب، رابطه‌ی تأثیر و تأثّر متقابل وجود دارد. بعضی نیز رابطه‌ی عفاف و حجاب را از نوع رابطه‌ی ریشه و میوه دانسته‌اند؛ با این تعبیر که حجاب، میوه‌ی عفاف، و عفاف، ریشه‌ی حجاب است. 

برخی افراد ممکن است حجاب ظاهری داشته باشند، ولی عفاف و طهارت باطنی را در خویش ایجاد نکرده باشند. این حجاب، تنها پوسته‌ و ظاهری است. از سوی دیگر، افرادی ادعای عفاف کرده و با تعابیری، مثل «من قلب پاک دارم، خدا با قلب‌ها کار دارد»، خود را سرگرم می‌کنند؛ چنین انسان‎هایی باید در قاموس اندیشه‌ی خود این نکته‌ی اساسی را بنگارند که درون پاک، بیرونی پاک می‌پروراند و هرگز قلب پاک، موجب بارور شدن میوه‌ی ناپاکِ بی‌حجابی نخواهد شد.

عفاف و حجاب از ديدگاه شهيد مطهري

عفاف و حجاب از ديدگاه شهيد مطهري

امروز سردمداران استكبار جهاني تنها راه ضربه زدن به كشورهاي اسلامي را رواج بدحجابي و بي‌حجابي مي‌دانند، از اين رو بسط و گسترش آثار و انديشه شهيد مطهري در مورد عفاف و حجاب در جامعه و بخصوص دانشگاه ضرورتي انكارناپذير است.
 
Share/Save/Bookmark حجاب از مسائل ضروری و غیرقابل انکار دین اسلام است که با عقاید و باورهای مسلمانان در ارتباط مي باشد، اما متاسفانه امروزه حجاب به یک مسئله سیاسی تبدیل شده است.

با گذشت ۳۰ سال از انقلاب اسلامی ایران، حجاب در کشور هنوز جایگاه خوبی ندارد و با مشکلات فراوانی روبروست؛ به نظر می رسد برای رسیدن به جایگاه واقعی حجاب و نهادینه شدن آن، به همسویی و وحدت عمل مؤسسات و ادارات، بخصوص رسانه ها و مراکز آموزشی نياز باشد تا با تبیین مبانی و هدف حجاب به این مهم دست یابند.

رعایت قوانین اسلامی از جمله حجاب از مسائل مهم یک جامعه اسلامی است؛ اين در حالي است كه امروزه جامعه ما شاهد رواج بدحجابی و از هم گسیختگی این اصل دینی شده است و مستکبران جهانی، پس از پیروزی انقلاب اسلامی با انواع حیله ها و توطئه های سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی سعی در براندازی آن داشته اند.

به طوري كه با مایوس شدن از ضربه زدن سریع به انقلاب، به فکر براندازی آن در بلندمدت افتادند و با اشاعه و گسترش فساد، بدحجابی، بی بند و باری و مصرف گرایی، در جهت نابودی نیروهای جوان جامعه و در ادامه نابودی جامعه و انقلاب تلاش كردند.

برای مبارزه با این شبیخون فرهنگی باید کارهای اساسی و فرهنگ سازی مستمر و موثر در جامعه صورت گیرد؛ در اين راستا راه حل صحیح مقابله با بدحجابی، شناخت اصول و مبانی آن و ترویج باورهای صحیح در جامعه است، بنابراين ضروريست كه انديشه بزرگاني همچون استاد شهيد مرتضي مطهري در راس برنامه ريزي هاي مسئولان فرهنگي جامعه و بخصوص دانشگاه ها قرار گيرد.

شهيد مطهري معتقد است کلمه «حجاب‏» هم به معنى پوشیدن است و هم به معنى پرده و حاجب؛ البته بیشتر، استعمالش به معنى پرده است.

این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش مى‏دهد که پرده، وسیله پوشش است و شاید بتوان گفت که به حسب اصل لغت، هر پوششى حجاب نیست و آن پوششي «حجاب‏» نامیده مى‏شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت گیرد.

در دستورى که امیرالمومنین علي علیه السلام به مالک اشتر نوشته است، مى‏فرماید: «فلا تطولن احتجابک عن رعیتک‏» (۲) یعنى در میان مردم باش، کمتر خود را در اندرون خانه خود از مردم پنهان کن؛ حاجب و دربان تو را از مردم جدا نکند، بلکه خودت را در معرض ملاقات و تماس مردم قرار بده تا ضعیفان و بیچارگان بتوانند نیازمندی ها و شکایات خود را به گوش تو برسانند و تو نیز از جریان امور بى اطلاع نمانى.

بر اساس نظريه شهيد مطهري پوششي که اسلام براى زنان مقرر کرده، بدین معنى نیست که از خانه بیرون نروند و زندانى کردن و حبس زن در اسلام مطرح نیست؛ البته در برخى از کشورها مثل ایران قدیم و هند چنین چیزهایى وجود داشته، ولى در اسلام وجود ندارد.

پوشش زن در اسلام این است که زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه‏گرى و خودنمایى نپردازد؛ آیات مربوطه همین معنى را ذکر مى‏کند و فتواى فقها هم مؤید همین مطلب است و ما حدود این پوشش را با استفاده از قرآن و منابع سنت ذکر خواهیم کرد.

در آیات مربوطه لغت «حجاب‏» به کار نرفته است؛ آیاتى که در این باره هست، چه در سوره مبارکه نور و چه در سوره مبارکه احزاب، حدود پوشش و تماس هاى زن و مرد را ذکر کرده،‏ بدون آن که کلمه «حجاب‏» را به کار برده باشد.

آیه‏اى که در آن کلمه «حجاب‏» به کار رفته، مربوط است‏ به زنان پیغمبر اسلام؛ مى‏دانیم که در قرآن کریم درباره زنان پیغمبر دستورهاى خاصى وارد شده است و اولین آیه خطاب به زنان پیغمبر با این جمله آغاز مى‏شود: یا نساء النبى لستن کاحد من النساء یعنى شما با سایر زنان فرق دارید.

اسلام عنایت ‏خاصى داشته است که زنان پیغمبر، چه در زمان حیات آن حضرت و چه بعد از وفات ایشان، در خانه‏هاى خود بمانند و در این جهت، ‏بیشتر منظورهاى اجتماعى و سیاسى در کار بوده است. قرآن کریم صریحا به زنان پیغمبر مى‏گوید: و قرن فى بیوتکن یعنى در خانه‏هاى خود بمانید.

هدف اسلام اين بوده كه «امهات المؤمنین‏» که خواه ناخواه احترام زیادى در میان مسلمانان داشتند، از احترام خود سوءاستفاده نکنند و احیانا ابزار عناصر خودخواه و ماجراجو در مسائل سیاسى و اجتماعى واقع نشوند؛ چرا که یکى از امهات المؤمنین (عایشه) از این دستور تخلف کرد و ماجراهاى سیاسى ناگوارى براى جهان اسلام به وجود آورد؛ خود او همیشه اظهار تاسف مى‏کرد و مى‏گفت دوست داشتم فرزندان زیادى از پیغمبر مى‏داشتم و مى‏مردند، اما به چنین ماجرایى دست نمى‏زدم.

به نظر مي رسد سر اینکه زنان پیغمبر بعد از آن حضرت از ازدواج با شخص دیگرى ممنوع شدند همین باشد؛ چرا كه ممكن بود شوهر بعدى از شهرت و احترام زنش سوءاستفاده مى‏کرد و ماجراها مى‏آفرید.

به هر حال آیه‏اى که در آن کلمه «حجاب‏» به کار رفته آیه‏۵۳ از سوره احزاب است که مى‏فرماید: و اذا سالتموهن متاعا فاسالوهن من وراء حجاب یعنى اگر از آنها متاع و کالاى مورد نیازى مطالبه مى‏کنید از پشت پرده از آنها بخواهید.

در نتيجه ضرورت رعايت حجاب در اسلام در ديدگاه شهيد مطهري از يك مسئله كلي و اساسي ريشه مي گيرد و برخلاف فرهنگ غرب كه كار و فعاليت را با لذت جويي هاي جنسي به هم مي آميزد، شهيد مطهري آرامش رواني، استحكام پيوند خانوادگي، استواري اجتماع و ارزش و احترام زن را نتيجه اهميت به حجاب و عفاف عنوان مي كند.

ارزش واقـــعی انســـان


ارزش واقـــعی انســـان
علامه جعفری می‌گفتند:
عده‌ای از جامعه‌شناسان دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا در باره‌ی موضوع
مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضع این بود: ارزش واقعی انسان به چیست؟
معیار ارزش انسان‌ها چیست.
هر کدام از جامعه‌شناسان، صحبت‌هایی داشتند و معیارهای خاصی را ارائه کردند.
بعد، وقتی نوبت به بنده رسید، گفتم: اگر می‌خواهید بدانید یک انسان چه‌قدر ارزش دارد، ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق می‌ورزد. کسی که عشق‌اش یک آپارتمان دوطبقه است، در واقع، ارزش‌اش به مقدار همان آپارتمان است. کسی که عشق‌اش ماشین‌اش است، ارزش‌اش به همان میزان است. اما کسی که ‌عشق‌اش خدای متعال است ارزش‌اش به اندازه‌ ی خداست.
علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه‌شناسان صحبت‌های مرا شنیدند، برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند. وقتی تشویق آن‌ها تمام شد، من دوباره بلند شدم و گفتم: عزیزان! این کلام از من نبود، بلکه از شخصی به نام علی (ع) است. آن حضرت در نهج‌البلاغه می‌فرمایند: «قِیمَةُ کُلِّ أمْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ» / «ارزش هر انسانی به اندازه‌ی چیزی است که دوست می‌دارد».
وقتی این کلام را گفتم، دوباره به نشانه‌ی احترام به وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (ع) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند.
علامه در ادامه می‌گفتند: عشق حلال به این است که انسان (مثلاً) عاشق ۵۰ میلیون تومان پول باشد. حال اگر به انسان
بگویند: «آی، پنجاه‌میلیونی!» .
چه‌قدر بدش می‌آید؟ در واقع می‌فهمد که این حرف، توهین در حق اوست.
حالا که تکلیف عشق حلال، اما دنیوی، معلوم شد
ببینید اگر کسی عشق به گناه و معصیت داشته باشد، چه‌قدر پست و بی‌ارزش است.

چگونه دختربچه ها را با حجاب مانوس کنیم؟


چگونه دختربچه ها را با حجاب مانوس کنیم؟

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 Rating 5.00 (3 Votes)

حجاب فرزندانیکی از دغدغه های مادران، آشنا کردن دختران با حجاب است، در این یادداشت چند پیشنهاد برای مادران در نظر گرفته شده است که امیدواریم سازنده باشد چرا که به نظر کارشناسان علوم دینی و روانشناسان برای عملی شدن این رفتار الهی می باید قدم های حساب شده برداشت تا شاهد اثرات زیبا و ماندگاری باشیم.

دخترانمان را چطور با حجاب آشنا کنیم؟
1- وجوب حجاب بر اساس نظر مراجع اتمام نه سال قمری است اما این سن برای شروعرعایت حجاب، بسیار دیر است. دختری که تا قبل از این سن آزادانه هر لباسی را می پوشید با رسیدن به این سن قطعا نخواهد توانست حجاب را در معنای مطلوبش رعایت کند پس آشنایی تدریجی با این امرضروری است مثلا در شش سالگی آستین حلقه ای یا دامن کوتاه نپوشد در هفت سالگی با پوششی مانند کلاه یا روسری های کوتاه و فانتزی موهایش پوشانده شود.

حجابی که دست و پای او را نگیرد اما او را به پوشش نزدیک کند. مثلا خانواده ها باید به یاد داشته باشند که یکی از اشکالاتی که دختران در هنگام پوشیدن روسری دارند، احساس خفگی زیر گلو است که باید به آرامی وی را عادت داد.


عادت دادن کودک به حجاب بسیارمهم است ما نمی توانیم حجاب را به صورت فشرده اعمال کنیم ملایمت و لطافت و عادت دادن او بسیار اهمیت دارد.


2- در این سنین کودکان در برابر حوادث و رفتار دیگران تاثیر پذیرترند، حجاب شرعی مادر، خاله، عمه و خانم های نزدیک به کودک و دوستانی که با آن ها روابط نزدیک داریم می تواند زمینه را برای محجبه بودن دختران فراهم کند.


یکی دیگر ازعوامل مخرب در این جا استفاده خانواده از شبکه های ماهواره ای است که به صورت مستقیم بر روح معنوی کودک اثرگذار است و یقینا بر روند مطلوب دینی خانواده موثر خواهد بود.


3- بیان محاسن و فواید حجاب و مستور بودن زیبایی ها، رضایت خدا، سلامت فرد و اثرات زیان بار بدحجابی می تواند ما را در حصول نتیجه یاری کند.


4- استفاده از آیات معرفی زنان صالح و برتر اسلام و بیان زندگانی ایشان به عنوان الگو

5- همزمان با تکلیف دختران، بلوغ جسمانی هم اتفاق می افتد. این امر او را درگیر ظاهرش خواهد کرد. براین اساس او بیشتر از گذشته به فکر نمایاندن زیبایی ها و پوشاندن بدشکلی های موقتی اش خواهد افتاد. والدین آگاه باید با تهیه لباس های زیبا و شاد و متفاوت با رنگ های متنوع و استفاده ازخلاقیت، میل به آراسته بودن او را درک کنند به طوری که موجبات محدودیت او را فراهم نکنند و آزادی و شور و شوق کودکی او را مد نظر قرار دهند. مثلا از انواع چادرهای رنگی آذین شده با تور و روبان یا مانتو های زیبا با دکمه های رنگارنگ استفاده کنند تا دختر بداند، حجاب زیبایی های او را کم نکرده است.


می توانید برای انتخاب رنگ لباس و یا چادر، از او نظر خواهی کنید. دختر بچه ها لباس های چین دار و دنباله دار را بسیار دوست دارند. سعی کنید در حجاب و پوشش آنچه را که او دوست دارد انجام دهید و تنها شرط شما، پوشش اسلامی باشد. سلیقه خود را به هیچ عنوان بر فرزندتان تحمیل نکنید.



6- یکی از روش های تشویق، دادن پاداش است به طوری که روانشناسان بر این باورند که تقویت های بیرونی مانند جایزه موجب ایجاد تقویت های درونی مانند میل به داشتن حجاب خواهد شد. بر این اساس برای رعایت حجاب فرزندتان هدیه های هر چند کوچک اما مستمر تهیه کنید.


7- هر سال، روزجشن تکلیف کودکتان مراسمی کوچک به پا کنید چون آن روز تولدی دیگر است و به او یادآوری کنید درطول سالی که گذشت در چه زمینه هایی قوت یا ضعف داشته و قرار است چگونه باشد.

تجلیل از دارندگان حجاب برتر در بخش عفاف و حجاب


جلیل از دارندگان حجاب برتر در بخش عفاف و حجاب

مدیر بخش عفاف و حجاب پوشش را از اصلی ترین مولفه های سبک زندگی اسلامی دانست و گفت: برگزاری پنج نشست علمی تخصصی با هدف کاربردی کردن فرهنگ عفاف و حجاب جز برنامه های اصلی بخش است.


حمید قبادی، مدیر بخش "عفاف و حجاب" بیست و یکمین نمایشگاه بین المللی قرآن کریم با اعلام تدارک ویژه برنامه های متنوع برای این بخش در گفتگو با سایت نمایشگاه گفت: نمایش آثار برگزیده بخش و شرکت کنندگان در ادوار گذشته بخش در قالب نمایشگاهی مستقل از نخستین محورهای کاری است و اگر اعتبارات مالی تامین شود ژورنال این نمایشگاه هم تا پایان زمان برپایی، تهیه و منتشر می شود.
وی با بیان اینکه برای نخستین بار شورای برنامه ریزی ویژه تدوین و اجرای هدفمند برنامه های تشکیل شده است، تاکید کرد: در این کارگروه تلاش شده تا موضوعات مبتلابه و عملیاتی پیش بینی شود و برای این مهم سند راهبردی نیز تدارک دیده شده است، همچنین اتفاق مهم دیگر در این بخش، انجام تمامی فعالیت ها توسط نهادهای غیردولتی است که نشان از از هماهنگی با سیاست های کلی بخش فرهنگی دارد.
قبادی با اعلام تعبیه 38 غرفه در بخش عفاف و حجاب برای عرضه محصولات اظهار کرد: انواع چادر و پوشش سر، پارچه های چادری، چادر احرام و متعلقات حج و چادر تکلیف و متعلقات آن از جمله محصولاتی است که در این فروشگاه ها عرضه می شود.
مدیر بخش "عفاف و حجاب" بیست و یکمین نمایشگاه بین المللی قرآن کریم با اشاره به انتخاب سبک زندگی قرآنی به عنوان شعار اصلی نمایشگاه قرآن در سال جاری بیان کرد: یکی از شاخصه های اصلی سبک زندگی، پوشش است از این رو بخش عفاف و حجاب جلودار سبک زندگی در نمایشگاه است و بر حجاب برتر دارد، از این رو بارزترین و مهمترین نماد اجرایی شن سبک زندگی در نمایشگاه قرآن امسال بخش عفاف و حجاب است.
وی ادامه داد: همسو با این رویکرد برگزاری نشست های علمی با هدف کاربردی کردن فرهنگ عفاف و حجاب در کنار سایر آیین هایی که بخش محافل و مراسم تدارک دیده، پیش بینی شده است. بدین صورت که پنج نشست تخصصی با حضور کارشناسان زبده و با اتکاء به مباحث مبتلابه به گونه ای که برای مخاطب جوان قابل قبول و جذاب باشد، برگزار می شود.
قبادی با اعلام تدارک دو برنامه جنبی ویژه بخش عفاف و حجاب بیان کرد: نخست برگزاری جنگ "خوش حجابی" با هدف ترویج فرهنگ پوشش اسلامی و تشویق خواهران محجبه است بدین صورت که هر روز تعدادی از افراد دارای حجاب برتر که به نوعی مبلغ این نماد دینی هستند در بخش مورد تقدیر و تشویق قرار می گیرند.
وی ابراز کرد: فعالیت جنبی دیگر بخش عفاف و حجاب تعبیه غرفه ای ویژه کودک با هدف ارزیابی نگاه این گروه سنی خاص به پدیده حجاب، عفاف و نماز است، برای این مهم محوطه ای مستقل در بخش ویژه کودکان در نظر گرفته شده تا بازدیدکندگان با آسودگی خاطر فرزندانشان را در آن محل گذاشته و خود برای بازدید از دیگر برنامه های بخش و نیز خرید اقدام کنند در حالی که فرزندانشان با آموزه های دینی آشنا می شوند.
قبادی با اشاره به پیش بینی کارگاه های آموزش برش، دوخت و عرضه چادر در این بخش عنوان کرد: در غرفه مربوط به این طرح هنرمندان حضور یافته و نحوه برش و دوخت چادر به عنوان نماد دینی را فرا می گیرند، علاوه بر این غرفه ای ویژه دوخت رایگان چادر برای کسانی که پارچه چادری از بخش تهیه کنند نیز در نظر گرفته شده بدین صورت که مراجعان به بخش از پس از خرید پارچه چادری، حواله دوخت رایگان از بخش را نیز دریافت می کنند.
وی از ارائه تخفیف های ویژه برای ارائه محصولات همراه با تسهیلات به بازدیدکنندگان خبر داد و افزود: این روند هزینه واسطه گری ها را کاهش می دهد.
قبادی درباره نحوه گزینش متقاضیان حضور در بخش عفاف و حجاب اعلام کرد: بیش از 120 متقاضی شرکت در بخش فروشگاهی این بخش وجود داشت که با توجه به محدودیت فضا و ضرورت استفاده از افراد خوشنام، معیارهایی همچون تولید کننده بودن، نداشتن تخلف احتمالی و شاکی در عملکردهای قبلی و داشتن حسن شهرت در نظر گرفته شد و در نهایت 38 غرفه مجوز حضور در قسمت فروشگاهی بخش عفاف و حجاب را یافتند.
وی خاطرنشان کرد: بخش عفاف و حجاب در زیرزمین غربی شبستان و در مساحتی نزدیک به دو هزار مترمربع یعنی دو برابر فضای دوره قبل تعبیه شده و علی رغم جدایی از سالن اصلی، استقبال بالای بازدیدکنندگان پیش بینی می شود.

دخترها از گوش ،خام می شوند و پسر ها از چشم!

مرد زشتی که با یک جمله دل دختر زیبا را ربود!

موسی مندلسون پدر بزرگ آهنگساز شهیر آلمانی، انسانی زشت و عجیب الخلقه بود. قدّی بسیار کوتاه و قوزی بد شکل بر پشت داشت. موسی روزی در هامبورگ با تاجری آشنا شد که دختری بسیار زیبا و دوست داشتنی به نام فرمتژه داشت. موسی در کمال ناامیدی، عاشق آن دختر شد، ولی فرمتژه از ظاهر و هیکل از شکل افتاده او منزجر بود.

موسی مندلسون پدر بزرگ آهنگساز شهیر آلمانی، انسانی زشت و عجیب الخلقه بود. قدّی بسیار کوتاه و قوزی بد شکل بر پشت داشت. موسی روزی در هامبورگ با تاجری آشنا شد که دختری بسیار زیبا و دوست داشتنی به نام فرمتژه داشت. موسی در کمال ناامیدی، عاشق آن دختر شد، ولی فرمتژه از ظاهر و هیکل از شکل افتاده او منزجر بود.

زمانی که قرار شد موسی به شهر خود بازگردد، آخرین شجاعتش را به کار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرین فرصت برای گفتگو با او استفاده کند.


دختر حقیقتاً از زیبایی به فرشته ها شباهت داشت، ولی ابداً به او نگاه نکرد و قلب موسی از اندوه به درد آمد. موسی پس از آن که تلاش فراوان کرد تا صحبت کند، با شرمساری پرسید:

 - آیا می دانید که عقد ازدواج انسانها در آسمان بسته می شود؟

دختر در حالی که هنوز به کف اتاق نگاه می کرد گفت:

- بله، شما چه عقیده ای دارید؟

- من معتقدم که خداوند در لحظه تولد هر پسری مقرر می کند که او با کدام دختر ازدواج کند. هنگامی که من به دنیا آمدم، عروس آینده ام را به من نشان دادند و خداوند به من گفت: «همسر تو گوژپشت خواهد بود»

درست همان جا و همان موقع من از ته دل فریاد برآوردم و گفتم:

«اوه خداوندا! گوژپشت بودن برای یک زن فاجعه است. لطفاً آن قوز را به من بده و هر چی زیبایی است به او عطا کن»

فرمتژه سرش را بلند کرد و خیره به او نگریست و از تصور چنین واقعه ای بر خود لرزید.

او سال های سال همسر فداکار موسی مندلسون بود.
 
نتیجه اخلاقی:

 دخترها از گوش خام می شوند و پسر ها از چشم!

ازدولت قرآن درماه مبارک رمضان میزبان شمائیم

باطلاع عزیزان وسروران گرامی میرساند به لطف الهی وبشرط توفیق درسومین حضور به برکت ماه مبارک رمضان ،سعی داریم با تسهیلات وخدماتی نوین میزبان قدوم پرمهروصفای وجود روزه داران عزیز در21نمایشگاه بین المللی قران مجید(مصلی تهران جنب شبستان مرکزی حیاط یاس بخش حجاب وعفاف راهروی آخر غرفه 3 المستور)  ازتاریخ4/15 ازساعت 17 لغایت 24باشیم. اطلاعات تکمیلی متعاقبا باطلاع خواهدرسید

در تابستان لباس سفيد و زرد بپوشيد


استفاده از آب سرد براي جوانان و آب ولرم براي ميانسال و کهن‌سالان به هنگام استحمام مفيد است.
براي جلوگيري از گرمازدگي بهتر است در تابستان لباس‌هاي سفيد و زرد پوشيده شود.

باقر مينايي متخصص طب سنتي در گفتگو با باشگاه خبرنگاران، گفت: براي اينکه بتوانيم گرما را در تابستان تحمل کنيم استفاده از لباس‌هاي کتان به رنگ سفيد، زرد يا رنگ‌هاي روشن و شفاف به طوريکه لباس‌ها يک روز در ميان عوض شود توصيه مي‌شود.

وي عنوان کرد: استفاده از روغن‌هاي معتدل مثل روغن بنفشه، براي ماساژ بدن به خصوص يک ساعت قبل از استحمام به خنک شدن بدن کمک مي‌کند.

وي خاطر نشان کرد: استفاده از آب سرد براي جوانان و آب ولرم براي ميانسال و کهن‌سالان به هنگام استحمام مفيد است.

وي عنوان کرد: استفاده از سدر در زمان استحمام بر روي بدن براي جوانان مفيد و براي ميانسالان و کهن‌سالان، حنا به مدت 10-15 دقيقه بسيار مفيد است و از بوي بد عرق جلوگيري مي‌کند.

اجرای‌ طرح خوش حجابی و نسیم عفاف

مدیر مرکز حجاب ریحانةالنبی(س) کشور افزود: حفظ احترام زن در چارچوب عفاف و حجاب یک اصل مهم است و رعایت ناهنجاری‌های اسلامی دومین اصل در این زمینه از نظر اسلام محسوب می‌شود.
مدیر مرکز حجاب ریحانةالنبی(س) کشور، گفت: اسلام‌ستیزی نتیجه هراس دشمن از جهانی شدن دین اسلام است.

حجت‌الاسلام محمدمهدی ابراهیم‌پور، در گفت‌و‌گو با ایسنا، افزود: حجاب نمادی برای شناختن مسلمانان در جهان است و غرب درصدد است با مقابله با مؤلفه‌های حجاب اسلامی مانع پیشرفت جلوه‌های اسلام ناب محمدی شود.

وی ادامه داد: فرانسه که خود را مدعی دموکراسی در دنیا می‌داند با حجاب‌ستیزی، اجرای صحیح و قانونی بند ۲۷ میثاق‌نامه بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی و ماده یک قانون اساسی فرانسه که به جد بر اصل برابری و عدم تبعیض نژادی تأکید دارد را به چالش کشیده است.

مدیر مرکز حجاب ریحانةالنبی(س) کشور افزود: حفظ احترام زن در چارچوب عفاف و حجاب یک اصل مهم است و رعایت ناهنجاری‌های اسلامی دومین اصل در این زمینه از نظر اسلام محسوب می‌شود.

ابراهیم‌پور رویکرد فطرتی زن به عفاف را دلیلی برای روی آوری برخی از زنان غربی به حجاب عنوان و تصریح کرد: زن به طور فطری از نگاه جنسیتی و ابزاری به خود نفرت دارد و دوست دارد هویت معنوی و اجتماعی خود را صیانت کند.

مدیر مرکز حجاب ریحانةالنبی(س) کشور در ادامه با تشریح فعالیت‌های کاربردی و علمی در حوزه عفاف و حجاب یادآور شد: مرکز حجاب ریحانةالنبی(س) طرح خوش حجابی را برای دختران سنین ۷ تا ۱۴ سال و نسیم عفاف را برای دختران مقطع سنی ۱۵ تا ۲۰ سال با نگاه کاربردی در سطح کشور برگزار می‌کند.

این مقام مسوول نگاه علمی را در مراکز دانشگاهی لازمه تأثیرگذاری طرح‌های کاربردی در حوزه عفاف و حجاب دانست و خاطرنشان کرد: زنده کردن گفتمان حجاب در دانشگاه‌ها با نگاه علمی ضروری است و برگزاری کرسی‌های آزاد اندیشی و طرح ضیافت اندیشه با محتوای توجه به موضوع عفاف و حجاب از طرح‌های کاربردی در همین راستا است که به‌طور جدی اجرای آن در مراکز دانشگاهی پیگیری می‌شود.
مدیر مرکز حجاب ریحانةالنبی(س) کشور افزود: حفظ احترام زن در چارچوب عفاف و حجاب یک اصل مهم است و رعایت ناهنجاری‌های اسلامی دومین اصل در این زمینه از نظر اسلام محسوب می‌شود.
مدیر مرکز حجاب ریحانةالنبی(س) کشور، گفت: اسلام‌ستیزی نتیجه هراس دشمن از جهانی شدن دین اسلام است.

حجت‌الاسلام محمدمهدی ابراهیم‌پور، در گفت‌و‌گو با ایسنا، افزود: حجاب نمادی برای شناختن مسلمانان در جهان است و غرب درصدد است با مقابله با مؤلفه‌های حجاب اسلامی مانع پیشرفت جلوه‌های اسلام ناب محمدی شود.

وی ادامه داد: فرانسه که خود را مدعی دموکراسی در دنیا می‌داند با حجاب‌ستیزی، اجرای صحیح و قانونی بند ۲۷ میثاق‌نامه بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی و ماده یک قانون اساسی فرانسه که به جد بر اصل برابری و عدم تبعیض نژادی تأکید دارد را به چالش کشیده است.

مدیر مرکز حجاب ریحانةالنبی(س) کشور افزود: حفظ احترام زن در چارچوب عفاف و حجاب یک اصل مهم است و رعایت ناهنجاری‌های اسلامی دومین اصل در این زمینه از نظر اسلام محسوب می‌شود.

ابراهیم‌پور رویکرد فطرتی زن به عفاف را دلیلی برای روی آوری برخی از زنان غربی به حجاب عنوان و تصریح کرد: زن به طور فطری از نگاه جنسیتی و ابزاری به خود نفرت دارد و دوست دارد هویت معنوی و اجتماعی خود را صیانت کند.

مدیر مرکز حجاب ریحانةالنبی(س) کشور در ادامه با تشریح فعالیت‌های کاربردی و علمی در حوزه عفاف و حجاب یادآور شد: مرکز حجاب ریحانةالنبی(س) طرح خوش حجابی را برای دختران سنین ۷ تا ۱۴ سال و نسیم عفاف را برای دختران مقطع سنی ۱۵ تا ۲۰ سال با نگاه کاربردی در سطح کشور برگزار می‌کند.

این مقام مسوول نگاه علمی را در مراکز دانشگاهی لازمه تأثیرگذاری طرح‌های کاربردی در حوزه عفاف و حجاب دانست و خاطرنشان کرد: زنده کردن گفتمان حجاب در دانشگاه‌ها با نگاه علمی ضروری است و برگزاری کرسی‌های آزاد اندیشی و طرح ضیافت اندیشه با محتوای توجه به موضوع عفاف و حجاب از طرح‌های کاربردی در همین راستا است که به‌طور جدی اجرای آن در مراکز دانشگاهی پیگیری می‌شود.

خاتمی:برخی دغدغه حجاب ندارند !!!


امام جمعه موقت تهران گفت: از کارمندان نظام جمهوری اسلامی انتظار می‌رود که حرمت واژه اسلامی را حفظ کرده و پوشش اسلامی را به شکل مطلوب رعایت کنند.
آیت‌الله سید احمد خاتمی ظهر یکشنبه در جمع طلاب و ائمه جماعات خرم‌دره با بیان اینکه خداوند نعمت رهبری قدرتمند را به ما عطا کرده است، افزود: به فضل خدا ویژگی های یک کشور قدرتمند و مقتدر را دارا هستیم.

وی با اشاره به تحریم‌های دشمنان علیه نظام جمهوری اسلامی تاکید کرد: اگر هر یکی از کشورهای منطقه را یک هفته مثل ما تحریم می‌کردند، از پا در می‌آمدند.

امام جمعه موقت تهران افزود: نزدیک به یک سال است که دشمن علیه نظام جمهوری اسلامی تحریم‌های وحشیانه و ناجوانمردانه ای را اعمال کرده است.

آیت الله خاتمی با بیان اینکه مشکل دشمنان مردم ما است، گفت: با وجود همه این دشمنی‌ها و تحریم‌ها از پا نیفتاده‌ایم.

وی با اشاره به وجود نعمت‌های رهبری، هوشیاری و بیداری، مردم وفادار و سرزندگی و نشاط در کشور تصریح کرد: این قدرت باید در خدمت دین و معنویت باشد.

امام جمعه موقت تهران با بیان اینکه امام راحل فرمودند که تمام مقصد ما مکتب ما است، گفت: نظام ما یک نظام مکتبی است و باید از جای جای مدیریتی این کشور عطر دین و معنویت به مشام برسد.

آیت الله خاتمی با یادآوری موضوعی از حضور وزیر اسبق کشور در جامعه مدرسین،  گفت: در این دیدار به ایشان گفتیم که بخشی از بی‌حجاب‌ها نان‌خور دولت بوده و کارمند هستند.

وی افزود: ما با آن‌هایی که کارمند نیستند کاری نداریم ولی از کارمندان نظام جمهوری اسلامی انتظار می‌رود که حرمت واژه اسلامی را حفظ کرده و پوشش اسلامی را رعایت کنند.

امام جمعه موقت تهران در ادامه یادآورشد: سخنی هم از خشونت نیست و خدا لعنت کند کسانی که تا کلمه حجاب را به کار می‌بریم از خشونت می‌گویند.

آیت الله خاتمی با بیان اینکه خشونت مورد نظر ما نیست، گفت: مدیران می‌توانند خانم‌های چادری را به هر نحوی که می‌توانند تشویق کنند.

وی با بیان اینکه مسئولان باید دغدغه داشته  و اگر به آن اهمیت ندهند، افزود: مسئولان باید دغدغه و انگیزه داشته  که متاسفانه در برخی جاها اصلا انگیزه‌ای وجود ندارد.

امام جمعه موقت تهران، علت این امر این است که این افراد حجاب را جزء دین نمی‌دانند.

آیت الله خاتمی با اشاره به نزدیک بود ماه رمضان گفت: باید در این ماه فضای دین و معنویت را در اماکن اداری حاکم کنیم.

وی با بیان اینکه قدرت برای قدرت در مکتب ما جایی ندارد، اظهار داشت: در مکتب قدرت برای دین جا دارد.

ناگفته‌هایی از شهید بهشتی به روایت دخترش: گفت بهتر است چادر سر کنی


ایسنا نوشت:

ملوك‌السادات حسيني بهشتي فرزند ارشد خانواده شهيد آيت‌الله دكتر سيدمحمد حسيني بهشتي است. وي مدرك كارشناسي ارشد خود را در رشته زبان‌شناسي همگاني و دكتراي خود را از دانشگاه تهران در همين رشته اخذ كرده و هم اكنون نيز عضو هيات علمي پژوهشگاه علوم و فناوري اطلاعات است.

سرويس دين و انديشه خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در آستانه هفتم تيرماه سالگرد شهادت شهيد بهشتي و هفتاد و دوتن از يارانش، به گفت‌وگويي با دختر شهيد بهشتي پيرامون شخصيت و رفتارهاي آن انديشمند، سياستمدار و مصلح شهيد پرداخته كه متن آن در ادامه مي‌آيد:

زماني كه به ساختمان محل كار وي براي انجام مصاحبه مي‌رويم مشاهده مي‌كنيم كه به استقبال ما آمده‌اند و در طي مصاحبه متوجه مي‌شويم كه اين از جمله رفتارهايي است كه از اخلاق و رفتار پدر خود آموخته‌اند؛ چنان‌كه در صحبت‌هايشان آن‌چنان با حرارت از پدر ياد مي‌كنند كه وقتي مي‌گويند "شهيد بهشتي واقعا الگوي ما بود"، به راحتي باورمان مي‌شود.

شهيد بهشتي، خانواده و مركز اسلامي هامبورگ

تحصيلات دوران ابتدايي من با فراز و نشيب بسياري همراه بود به شكلي كه سال اول را در قم بودم و سپس به تهران آمدم و سطح آموزشي قم با تهران متفاوت بود، پدر جزو روحانيون روشنفكر آن زمان به حساب مي‌آمدند و معتقد به تحصيل دختران بودند ولي در سال‌هاي 40 خانواده‌هاي روحاني در كل اجازه نمي‌دادند كه دختران‌شان تحصيلات جديد داشته باشند. مگر اين‌كه در خانه تحصيلات حوزوي داشتند و يا عده‌اي كه يك مقدار روشنفكرتر بودند دخترانشان را به حوزه علميه هدايت مي‌كردند و آنان علوم قديم را مي‌آموختند.

پدر چون در كل خودشان هم علوم جديد و هم علوم قديم را آموخته بودند، معتقد بودند كه چه دختر و چه پسر بايد در حد امكان از علوم جديد بهره‌مند شوند و در كنار آن نيز معتقد بودند كه علوم حوزوي را نيز بايد مطالعه كرده و آشنايي داشت كه من كمتر توفيق تحصيل در علوم قديم را داشتم ولي برادرانم الحمدالله در اين زمينه موفق بوده‌اند

در سال‌هاي 42ـ41 كه با قيام 15 خرداد نيز مصادف بود شهيد بهشتي جزو افرادي بودند كه ميان نسل جوان جايگاه و جاذبه ويژه‌اي داشتند و اين جاذبه به خاطر سعه صدري بود كه ايشان در مقابل ابراز عقيده جوانان از همان ابتدا داشتند.

آن زمان شهيد بهشتي دبير آموزش و پرورش بودند و خودشان يك مدرسه‌اي را تحت عنوان «دين و دانش» تاسيس كردند و دقيقا مي‌خواستند تلفيقي ميان علوم قديم و علوم جديد را در اين دبيرستان به وجود آورند و در اين زمينه هم بسيار موفق بودند زيرا اولين دوره‌هاي آموزش زبان انگليسي را ايشان در آنجا تاسيس كردند كه فارغ‌التحصيلان آن دوره هنوز هم از آن كلاس‌ها و مفيد بودن آن‌ها ياد مي‌كنند.

تا سال سوم دبستان من در يكي از بهترين مدارس قم تحصيل مي‌كردم و بعد كه پدر به خاطر وضعيتي كه بعد از قيام 42 برايشان به وجود آمد و ايشان از طرف ساواك به اين اميد كه در اين شهر ديگر نتوانند فعاليت سياسي، اجتماعي داشته باشند به تهران تبعيد شدند و به تبع خانواده هم به اين شهر منتقل شدند و من به مدرسه‌اي رفتم كه آن زمان بيشتر خانواده‌هاي ارتشي و فرنگي فرزندان خود را به اين نوع مدارس مي‌فرستادند.

در آن زمان من و يك نفر ديگر كه از خانواده‌هاي مذهبي بوديم استثنائا چادر سر مي‌كرديم و اين زماني بود كه من تازه به سن تكليف رسيده بودم و ناظم مدرسه هم مدام به ما ايراد مي‌گرفت كه شما شكل و شمايل مدرسه و نظم و انضباط مدرسه ما را به هم ريخته‌ايد چون اكثر دانش‌آموزان با يونيفورم به مدرسه مي‌آمدند و اصلا روسري و چادر در آن زمان مرسوم نبود.

شهيدبهشتي، استاد مطهري و يك الي دو نفر از علماي ديگر به عنوان رابط امام با اعضاي هيات‌هاي موتلفه انتخاب شدند و سال 43 بود كه باز به خاطر فعاليت‌هايي كه شهيد بهشتي در تهران داشتند - كه شامل سخنراني‌هاي مختلف و جلسات متفاوتي با اعضاي هيات‌هاي موتلفه اسلامي در آن زمان و مهندسان و پزشكان بود- مجددا ساواك به ايشان ايراد گرفت و ايشان ممنوع السخنراني شدند.

پدر با تمامي مشغله‌اي كه داشتند هرشب به تكاليف من رسيدگي مي‌كردند و همين باعث شد كه پايان سال شاگرد سوم دبستان بشوم و اين براي من خيلي مهم بود چون ما نه اينكه چادر سر مي‌كرديم و حجاب داشتيم مهم بود كه در آنجا از لحاظ درسي نيز سطح‌مان پايين نباشد.

در آن زمان علمايي مانند آيت‌الله خوانساري و ميلاني پيشنهاد كردند كه تعدادي از روحانيون كه به درجه اجتهاد رسيده‌اند و مدارج دانشگاهي را هم طي كرده و مسلط به زبان انگليسي و عربي بوده و در حد مطلوبي با جامعه اسلامي آشنايي داشتند و اطلاعات مفيدي نيز از سطح بين‌الملل داشتند را به مناطق مختلف دنيا اعزام كنند تا آنها در مناطق مختلف جهان به تبليغ اسلام بپردازند و در نتيجه امام موسي صدر براي لبنان و شهيدبهشتي براي هامبورگ آلمان انتخاب شدند و در اواخر نيز محل استقرار ايشان مركز اسلامي هامبورگ بود كه در كل اروپا بسيار موثر بود و مي‌توانست از اين جهت كل اروپا را هدايت كند.

نيمه‌هاي كلاس چهارم بودم كه مساله رفتن به هامبورگ مطرح شد و پدر معتقد بودند كه تا پايان سال را ما در تهران باشيم و ايشان خودشان زودتر به آنجا عزيمت كردند تا از لحاظ جا و مكان و شرايط اجتماعي آنجا را بسنجند و مقدمات را براي ملحق شدن ما به ايشان فراهم كنند و من هم بتوانم درسم را آن سال به اتمام برسانم و امتحاناتم را بدهم ولي برادرانم به مدرسه نمي‌رفتند.

بعد از پايان امتحانات ما مقدمات را فراهم كرديم البته مشكلاتي وجود داشت به سختي به ما پاسپورت مي‌دادند و مادر بودند و سه فرزند خردسال و براي ايشان هم رفتن به خارج از كشور به تنهايي خيلي مشكل بود، ولي مادر در تمامي دوران زندگي همراه شهيدبهشتي بودند و من فكر مي‌كنم كه يكي از بزرگترين حاميان شهيدبهشتي در موفقيت‌هاي مختلف مادر بودند (ايشان در سال 78 از دنيا رفتند).

بعد از آنكه ما به هامبورگ رفتيم من وارد مدرسه شدم بدون اينكه حتي يك كلمه آلماني بدانم ثبت نام كردم و اين بسيار براي من سخت بود اين مدرسه تنها و آخرين مدرسه دخترانه‌اي بود كه بعد از آن ديگر مدارس مختلط شدند و آنجا من روسري داشتم و خيلي جالب است كه از ابتداي ورود من همه تعجب كردند چون در آن دوران بچه‌ها خيلي بي پروا و راحت لباس مي‌پوشيدند و اصلا اينگونه مسايل برايشان مطرح نبود اسلام ناشناخته بود و به شكل امروزي شناخته نشده و گسترش پيدا نكرده بود و اين موضوع براي آنان خيلي عجيب بود. چون دختراني از خانواده‌هاي ديگري كه خود را مسلمان مي‌دانستند در آنجا بودند ولي حجاب هم نداشتند البته پوشيده بودند ولي روسري نداشتند و اين خيلي هم سخت بود چون يك دختر 10 ساله بخواهد در آن محيط باز و بدون قيد و بند روسري سر كند.

ابتدا من مشكل چنداني نداشتم چون وقتي وارد مدرسه مي‌شدم همه خانم بودند و مي‌توانستم روسري‌ام را بردارم تا زماني كه به مقطع دبيرستان رسيدم.

در دبيرستان، مدرسه كاملا مختلط بود چون من به مدرسه «گيمنازيوم» رفته بودم و اين مدرسه به دانشگاه منتهي مي‌شد.

براي حل مشكل ندانستن زبان به پيشنهاد معلم‌مان تنها راه‌حل اين بود كه من در سر كلاس در كنار دختري قرار گرفتم كه از يك خانواده‌ آلماني نسبتا مذهبي بود و خانواده منسجمي داشت و اين نكته مهمي بود چون متاسفانه در خارج از كشور خانواده‌ها اكثرا انسجامي ندارند و حتي در آن زمان هم اين وجود داشت و امروزه كه اين مساله بدتر هم شده است و اعضاي آن هركدام براي خود زندگي مي‌كنند.

پدر با مدرسه مشورت كردند و مشاور مدرسه گفتند كه آن دختر خانم روزها به خانه ما بيايند و همانطور كه ما بازي مي‌كنيم، ضمن بازي من نيز زبان را فرا بگيرم و اين روش براي من و برادرهايم خيلي موثر بود.

من در شش ماهه دوم سال تحصيلي به آنجا رسيده بودم و بايد در پايان اين شش ماه امتحان مي‌دادم و اين بسيار براي من سخت بود اما لطف خدا و با حمايت پدر و رسيدگي كه ايشان با وجود مشغله فراوان نسبت به تكاليف من داشتند باعث شد كه در پايان سال من بتوانم امتحانات را بدهم و قبول شوم. اما در طول اين شش ماه مشاور مدرسه به من توصيه كرد كه سه سال اول دبستان را نيز به تدريج در خانه بخوانم و هر مقطع را امتحان دهم و من در اين شش ماه هم امتحان كلاس اول، دوم، سوم و چهارم را دادم.

يادگيري‌هاي آن زمان هنوز براي من مفيد است و اين شيوه آموزش آنجا را مي‌رساند كه چقدر با شيوه آموزشي ما فرق مي‌كرد.

براي ورود به مقطع دبيرستان، ديگر مدرسه مختلط بود و همچنان حجاب من براي ديگر هم مدرسه‌اي‌هايم عجيب بود كه اين چه نوع اسلامي است كه بعضي از خانواده‌ها براساس آن به رعايت حجاب مقيد نيستند و برخي ديگر مقيدند و من بايد مدام اين را توضيح مي‌دادم و به خاطر همين توضيحي كه من بايد مي‌دادم نيز در خانه با پدر راجع به حجاب بحث مي‌كردم و همين بحث كردن‌ها و استدلال‌هايي كه ايشان مي‌آوردند باعث شد كه حجاب را مستدل بپذيرم و بتوانم از آن دفاع كنم آن هم در جامعه‌اي كه اصلا هيچ نوع قيد و بندي نداشت و من سعي مي‌كردم كه خوب و مناسب سنم لباس بپوشم و اين مقيداتي بود كه هم پدر و مادر بر آن تاكيد داشتند.

به نظر من در حال حاضر نيز يكي از مشكلات ما در خانواده‌ها اين است كه خانواده به طور عرفي مي‌گويد كه دختر حجاب داشته باشد و فرزندان هيچ نوع استدلالي را در بطن اين حجاب نديده و نمي‌شناسند و در نتيجه در دبيرستان و دانشگاه نمي‌توانند از آن دفاع كنند و همين ناتواني در دفاع كردن باعث مي‌شود كه فرد در حجابش سست شود و اينگونه مباحث به تدريج در فرد اهميت واقعي‌اش را از دست بدهد و اين از جمله مشكلاتي است كه خانواده‌هاي ما در اين 30 سال گذشته از انقلاب با آن روبه‌رو بوده‌اند و اينكه ما مي‌بينيم در زمينه باورهايي اينچنين مشكلاتي به وجود آمده دقيقا به خاطر همين مساله است زيرا پدر و مادر اطلاعاتي كافي نداشته‌اند كه به طور استدلالي با اين موضوع برخورد كنند يا اينكه خود اولياي مدرسه نيز با استدلال با دختران ما رفتار نكرده‌اند و حجاب را به شكل مستدل براي آنها توضيح نداده‌اند.

اين‌كه كسي كه حجاب ندارد چه مشكلي دارد؟ و حجاب در پيشرفت من چه تاثيري دارد؟ را با پدر بحث مي‌كردم و استدلال ايشان اين بود كه اين حجاب باعث مي‌شود كه شما از قيد و بندهاي ظاهري رها مي‌شوي و مي‌تواني واقعيت‌هاي زندگي را درك كني و در پيشرفت علمي هم خيلي موثر است و ما مي‌بينيم آن كسي كه علمي‌تر است، ساده‌تر است و اين نتيجه بر اساس آن چيزي هست كه در داخل و خارج كشور مشاهده كرده‌ام. زيرا چنين فردي از لحاظ علمي، استدلالي و نيز اعتماد به نفس آنقدر توانايي دارد كه لزومي نمي‌بيند به ظاهرش آنقدر برسد كه فقط از جهت ظاهري جلوه داشته باشد البته استثناءها را مدنظر قرار نمي‌دهيم.

در دوران ما در اروپا نسلي حضور داشت كه مي‌خواست تمامي قيد و بندهاي يك جامعه صنعتي را از بين ببرد و آن نسل به يك نوع عرفاني گرايش پيدا كرد كه آن را در اروپا و مسيحيت كه به شكلي كليشه‌اي شده بود، نمي‌يافت البته مثلا در دبستان ما يكسري برنامه‌هاي خاصي براي ايام كريسمس انجام مي‌شد، مثلا كاردستي‌هاي خاصي درست مي‌كردند و فعاليت‌هايي انجام مي‌دادند كه حتي براي من مسلمان نيز جاذبه داشت و مي‌گفتم كه اين‌ها چقدر جالب هستند و اين به خاطر آن بود كه آن‌ها هميشه وجه زيباي دين را نشان مي‌دادند، ولي با وجود اين مي‌بينم كه نسل آن زمان باز هم به دنبال يك گمشده‌اي بود و همين باعث شد در زماني كه ما در آنجا بوديم يعني در دهه 70 ميلادي نسل جديد اروپا به مذاهب شرقي گرايش پيدا كند و به هندوييسم و بوديسم رو آورد زيرا در آن‌ها يك نوع معنويت مي‌يابد و براي آنان اين معنويت جالب بود و همچنين شرق براي آنها بسيار اسرارآميز و رويايي بود و اين باعث شد حتي لباس پوشيدن و زينت‌هايي كه دختران استفاده مي‌كردند به فرهنگ هند گرايش پيدا كند و در حال حاضر هم بيشتر شده است.

بنابراين گرايش به معنويت در آن جامعه هم بوده و هست، ولي نمي‌دانستند كه كجا آن را بيابند و بعدها كه اسلام شناخته‌تر شد ما مي‌بينيم كه گرايش به اسلام نيز در آنها افزايش يافت و شاهد هستيم كه اين گرايش در آن‌ها محكم‌تر است چون افراد در آنجا با استدلال و مطالعه مسلمان مي‌شوند و اينگونه نيست كه يك روز خوشش بيايد حجاب بگذارد و روز ديگر نه، يا مي‌پذيرد و يا نمي‌پذيرد.

ما در دبيرستان يك معلم ديني خيلي روشنفكر داشتيم كه يك روز به بچه‌ها گفت كه مي‌خواهيد مسجد هامبورگ رو ببينيم و اين به خاطر اين بود كه من قبلا گفته بودم كه ما مسجدي داريم كه كتابخانه‌اي و واحد سمعي، بصري دارد و بحث‌هاي مختلفي در آنجا مي‌شود و ما قرار گذاشتيم كه تمام كلاس به آنجا بيايند و شهيدبهشتي كه در زمان بسيار كوتاهي به زبان آلماني تسلط پيدا كرده بودند خودشان به زبان آلماني با دانش‌آموزان بحث كردند و به سوالاتشان جواب دادند و اين موضوع آنقدر تاثير مثبت گذاشت زيرا برايشان جالب بود كه يك چنين ديني بوده و ما از آن اطلاع نداشتيم و از اين اتفاقات در مسجد بسيار مي‌افتاد.

مسجد هامبورگ در بهترين نقطه هامبورگ بود كه منطقه‌اي بسيار زيباست و هنوز هم مانند مرواريدي مي‌درخشد و يك بخش وسيعي از آن مسجد و نمازخانه بود و يك بخش آن نيز كاملا اداري و داراي سالن جلسات، كتابخانه مفصل و چون نيمه‌كاره بود با كوشش شهيدبهشتي به اتمام رسيد و فعال شد.

اين موضوع آنقدر پيشرفت كرد كه ايشان جلسات ماهيانه‌اي را با دانش‌آموزان آلماني و فرزندان خانواده‌هاي مسلمان آنجا كه عملا فقط آلماني مي‌دانستند برگزار كرد و شهيدبهشتي در جلساتي با آنها به بحث در رابطه با مسايل مختلفي كه براي دانش‌آموزان در آن جامعه به وجود مي‌آمد و فقط حجاب نبود بلكه خوردن گوشت حرام و حلال، رفتارهاي خانوادگي و... را شامل مي‌شد پرداختند.

خانواده‌هاي ايراني بدون اينكه كسي به آنها بگويد هنوز هم آنجا مقيداتي دارند و در كل خانواده‌هاي مسلمان ايراني حتي آنهايي كه ظاهرا مسلمان نبودند از لحاظ فرهنگي متفاوت بودند و ابعاد مختلف فرهنگ غرب براي دانش‌آموزان آنجا مشكل بود و در آنجا براي خانواده‌هاي ايراني مسايلي به وجود مي‌آيد كه براي فرزندانشان به طور مثال سوال بود كه حال ما بايد چه كار كنيم بنابراين دانش‌آموزان به اين جلسات مي‌آمدند و سوالات خود را مطرح مي‌كردند.

در كنار اين مي‌بينيم كه همه مذاهب اسلامي از مليت‌هاي مختلف در آن مركز حاضر مي‌شوند و اين يكي از ويژگي‌هاي شهيدبهشتي بود كه با استدلال قوي كه داشتند سعي مي‌كردند همه آنها را جذب كنند و ايشان واقعا سعي مي‌كردند كه با همه آنها درست برخورد كنند و معتقد به اين بودند كه در جامعه اسلامي بايد بين مذاهب وحدت باشد.

در حال حاضر شاهديم كه در همه اين كشورهاي اسلامي كه در آنها تحركاتي به وجود آمده، اول مساله تفرقه ميان مذاهب را مطرح مي‌كنند و ايشان مي‌گفتند كه ما خود بايد عامل اين وحدت باشيم و تا زماني كه زنده بودند واقعا چه در داخل و خارج از كشور عامل وحدت بين اين مذاهب بودند، البته تهمت‌هايي هم به ايشان زده شد،‌ ولي ايشان يكي از شاگردان راستين امام بودند و امام هم به اين مساله بسيار مقيد بوده و تاكيد مي‌كردند ايشان نيز در اين زمينه معتقد بودند.

ارتباط شهيد بهشتي با دين مسيحيت و حتي يهوديت به گونه‌اي بود كه ايشان جلسات مختلفي در مراكز علمي اروپا و نه فقط هامبورگ با روحانيون آنها داشتند و در آنها با سران اين اديان در رابطه با مباحث مختلف ميان اديان بحث مي‌كردند و چون از استدلالي قوي برخوردار بودند همه مي‌شناختنشان و دعوتشان مي‌كردند و از جمله آن مي‌توان به جلسه‌اي كه دانشجويان مسلمان در آمفي تئاتر دانشگاه وين ميان كاردينال مسيحي اتريش و شهيدبهشتي تشكيل دادند اشاره كرد كه بدليل تسلط بالاي شهيد بهشتي به زبان آلماني و استدلال قوي، ايشان و در نتيجه اسلام در نهايت در آن بحث برنده شد و آن دانشجويان مي‌گفتند كه براي اولين بار است كه مي‌بينيم اسلام تا چه حد استدلالش قوي است و ما احساس پيروزي مي‌كنيم.

از وقتي كه شهيدبهشتي به مركز اسلامي هامبورگ آمده بودند نه تنها ايشان به ساختمان آن توجه مي‌كردند بلكه تلاش مي‌كردند تا از لحاظ فرهنگي نيز آنجا برنامه‌ريزي دقيقي داشته باشد و بر همين اساس جلسات ماهيانه متعددي را در آن برنامه‌ريزي كردند كه يكي از آن‌ها جلسات تفسير قرآن بود كه تاكيد بسيار داشتند كه حتما خانواده‌ها هم در آنها شركت داشته باشند و اكثرا خانم‌ها و فرزندان آنهايي كه زبان فارسي را مي‌دانستند و معمولا دانشجو بودند نيز در آنها شركت مي‌كردند و در آن جلسات مباحث روز و مبتلابه خانواده‌هاي مسلمان در يك جامعه غربي مطرح مي‌شد و آن هم براي خانواده‌ها و هم براي فرزندانشان جلسات خيلي پرباري بود.

شهيد بهشتي براي جوانان زير 20 سال به زبان آلماني مباحث ديني از جمله احكام مي‌گذاشت چون كساني كه در آنجا بزرگ شده‌اند، خيلي صراحت لهجه دارند و صادق و پاك هستند و به همين دليل آنان مشكلات و مسائل به ظاهر بسيار كوچك خود را براي ايشان بيان مي‌كردند و شهيدبهشتي بدون مترجم به سوالات آنان پاسخ داده و با آنها به بحث و گفت‌وگو مي پرداخت و اين فعاليت‌ها تا زماني ادامه پيدا كرد كه تلويزيون آلمان درخواست كرد كه با حضور در اين جلسات از آنها فيلمبرداري كند و آنها را پخش كند و اين براي ما خيلي جالب بود كه در آن زمان كه اسلام ناشناخته بود بايد ديد كه ايشان چقدر خوب و دقيق عمل كرده بودند كه آنها خود درخواست كردند كه آن جلسات ضبط و پخش شوند و اين خود موجب شد كه اسلام به عنوان يك دين پويا و پيشرفته در جوامع آلماني مطرح شود و بسياري از افراد علاقه‌مند شوند كه به مطالعه اسلام و آثار مرتبط با آن بپردازند.

ايشان مي‌توانستند بحث كنند و شايد كساني كه بعد از ايشان آمدند شايد به آن اندازه بر زبان آلماني تسلط نداشتند و چون ايشان در قم زبان انگليسي را تدريس مي‌كردند به سرعت توانستند بر زبان آلماني هم تسلط پيدا كنند.

ما تا سال 1970 در آلمان بوديم و ايشان به فعاليت‌هايشان ادامه مي‌دادند و در اين مدت مي‌بينيم كه ايشان رويكردشان به جوانان خيلي زياد بود و از سوي دانشجويان ايراني كه به ويژه در رشته‌هاي مهندسي و پزشكي در شهرهاي مختلف آلمان مشغول به تحصيل هستند تقاضا مي‌شود كه يك جلساتي به صورت انجمن داشته باشند و ارتباطشان با مسجد هامبورگ هم برقرار باشد.

ايشان با تاكيد خودشان به همراه خانواده بويژه همراه با مادر به شهرهاي مختلف مي‌رفتند و حضور يك خانم محجبه در آن دوراني كه حجاب اصلا مطرح نبود الگويي براي بقيه بود و اين معنا را داشت كه در جامعه آلماني هم مي‌توان با حجاب بود و در عين حال در فعاليت‌هاي اجتماعي هم شركت كرد و الحمدالله همواره مادر نيز همراه و همفكر ايشان بودند.

با توجه به اينكه در اساسنامه اتحاديه‌هاي انجمن‌هاي اسلامي هم مطرح شده است، حداقل 3 الي 4 نفر هم اگر باشند مي‌شود انجمن را تشكيل داد و بر همين اساس ما مي‌بينيم كه در سراسر آلمان و در شهرهاي مختلفي كه دانشجويان ايراني مسلمان بودند اين انجمن‌ها را شكل مي‌دهند چرايي اينكه بر اين موضوع تاكيد داشتند اين بود كه تا قبل از آن جلساتي بود كه كلا ايراني‌ها برگزار مي‌كردند و از هر قشر و گرايشي اعم از با دين و بي‌دين در آنها حضور پيدا مي‌كردند ولي با صحبتي كه با دانشجويان هر شهر داشتند گفتند كه ما بايد براي خودمان يكسري انجمن مستقل داشته باشيم كه پيرو اسلام باشد و بر اين مساله اسلامي بودن از همان موقع تاكيد فراوان داشتند و به تدريج اين انجمن‌ها به فرانسه، اتريش، ايتاليا و بعدها هلند و دانمارك و نروژ و سوئد و از سوي ديگر به انگلستان گسترش پيدا كرد و زماني هم ما مي‌بينيم كه از سوي جوامع دانشجويي آمريكا هم درخواست مي‌شود كه اين انجمن‌ها را تشكيل دهند و با خود شهيدبهشتي ارتباط داشته باشند.

شهيد بهشتي مطالعه و انس و الفت با قرآن

ما يك سلسله سفر به انجمن‌هاي اسلامي اتريش و ايتاليا داشتيم و در جلساتي كه در آنجا تشكيل مي شد دانشجويان غيرمسلمان غيرايراني هم شركت كرده و سوالاتشان را مطرح مي‌كردند و از آنجايي كه ايشان به منابع اصلي متفكران مكاتب ديگر تسلط داشته و آثار آنها را مطالعه كرده بودند مثلا ايشان دقيقا كتاب‌هاي ماركس و هگل و... را در كمونيسم و ماركسيسم به زبان اصلي مطالعه كرده بودند و حافظه خوبي نيز داشتند همانطور كه در مباحثي كه در اوايل انقلاب در راديو و تلويزيون مطرح مي‌شود و در آنها با بزرگان مكاتب غيراسلامي و احزابي مثل حزب توده و... برگزار مي‌شود ما مي‌بينيم كه شهيد بهشتي به خاطر تسلط‌شان به آن متون اصلي پيروز ميدان هستند و من فكر مي‌كنم كه اين موضوع براي نسل جوان ما نيز بايد بسيار مهم بوده و مورد توجه قرار گيرد.

از نظر شهيد بهشتي جوانان در زمينه پرداختن به مقوله كتابخواني و اطلاع از مباني ديني و مباحث مختلف ديگر بايد مطالعه بسيار زيادي داشته باشند و ديگر آنكه به منابع اصلي مراجعه كنند به طور مثال ابتدا بر منابع اصيل اسلامي تسلط داشته و سپس به مطالعه مكاتب ديگر بپردازند و همين شيوه را هم انجمن‌هاي اسلامي داشتند و سير مطالعاتي دقيقي را پيرامون مكتب اسلام و ديگر مكاتب مطالعه مي‌كردند تا با وجود آنكه مسلمان بودند به دليل ضعف در مطالعات پيرامون دين خود در دفاع از آن سست نشوند.

شهيد بهشتي، خانواده و اصل مشورت

شهيدبهشتي هميشه چه در خانواده و با فرزندان و چه در جامعه و با نسل جديد با مشورت عمل مي‌كردند و اين نكته بسيار مهمي است اينكه مي‌بينيم در حال حاضر بين دو نسل والدين و فرزندان فاصله افتاده است دقيقا مشكل همين جا است زيرا يك روش بسيار بد اين است كه افراد بخواهند تجويزي يك كسي را هدايت كنند و اينكه مرتب به وي گفته شود كه چه كاري انجام بده و چه چيز را بخوان باعث مي‌شود كه اصلا آن فرد از آن مباحث زده شود.

ايشان هميشه ما را به مطالعه زياد تشويق مي‌كردند و خودشان نيز يك كتابخانه مفصل در خانه داشتند كه در حدي كه امكان داشتيم از آن استفاده مي‌كرديم و فراتر از آن به خريد كتاب تشويق مي‌شديم و همچنين بسيار استقبال مي‌كردند از اينكه ما كتاب‌هايمان را در اختيار دوستانم قرار بدهم تا آنان نيز آنها مطالعه كنند تا با هم مطالعاتمان را بويژه در زمينه تفسير قرآن كه تاكيد ‌بسياري بر آن داشتند قوي كنيم و به نظر من يكي از اشتباهات ما اين بوده است كه در طول مدت انقلاب تاكنون ما به فرزندانمان اين را نياموخته‌ايم گرچه يك مقدار سخت است ولي اشكال ندارد زيرا وقتي ما يك منبع قوي و غني داشته باشيم پايه عقيدتي‌مان محكم گذاشته مي‌شود.

در مشاوره‌اي با شهيدبهشتي علاوه بر مطالعاتي كه تك تك افراد ترجيح مي‌دادند مطالعه كنند سير مطالعاتي مختصري براي افراد در نظر گرفته شد.

دليل آمدن شهيدبهشتي از آلمان

آرام‌آرام مسجد و مركز اسلامي هامبورگ در آلمان و كل اروپا شناخته شد و شهيدبهشتي به نقاط مختلفي چون آمريكا سفر كردند و خود به خود دولت وقت آن زمان متوجه شد كه آن مركز يك پايگاه خيلي قوي است و متاسفانه دولت‌ها هميشه طمع مي‌كنند و آرام‌آرام يك درخواست‌هايي كه با اهداف ايشان هم هماهنگ نبود در مورد برگزاري مراسم از ايشان شد و تحت فشارهاي مختلفي قرار گرفتند چون تمام فعاليت ايشان از طرف سفارت كنترل مي‌شد و بعد هم ايشان احساس كردند كه مركز ديگر به يك حدي رسيده است كه فعاليت‌هاي آن بتواند با يك امام جماعت ديگر هم ادامه پيدا كند.

از سوي ديگر مشكلاتي هم براي خانواده به وجود آمد و عزيزاني در داخل ايران از دست رفتند و دلتنگي‌هاي خانواده نيز تاثير داشت هرچند كه شهيدبهشتي مي‌دانستند كه اگر به ايران بيايند ديگر اجازه خروج نخواهند داشت و اين كاملا مشخص بود و در مجموع يك محدوديت‌هايي ايجاد شده بود كه ايشان به اجبار به ايران بازگشتند و به دنبال آن ايشان در يك سخنراني در حسينيه ارشاد گزارش كاملي از فعاليت‌هاي خود در طي سفرشان ارائه كردند و همين باعث شد كه ساواك روي اين موضوع حساس شود و باز ايشان را تحت نظر و كنترل قرار داد و مرتب شهيدبهشتي را احضار مي‌كردند تا اينكه به همراه شهيد باهنر و يكي دو نفر از آقاياني كه در بخش كارشناسي آموزش و پرورش كار مي‌كردند، از آنجايي كه شهيدبهشتي قبلا كارمند آموزش و پرورش بودند به اين سازمان رفتند.

آيا شهيدبهشتي ملبس تدريس مي‌كردند؟

ايشان در بدترين شرايط نيز حاضر نمي‌شدند كه لباسشان را كنار بگذارند حتي زماني كه ما تفريح مي‌رفتيم با لباس مي‌آمدند و اين خود يك نوع تبليغ بود و تصور افراد در آنجا اين بود كه ايشان كشيش هستند و شهيد بهشتي به راحتي حتي با بچه‌ها بازي كرده و مثلا بادبادك هوا مي‌كردند. ايشان به طور كل به صورت عملي براي بقيه الگوسازي مي‌كردند تا بگويند الگوي اسلامي در واقع در عمل نشان مي‌دهد كه شما با همين وضعيت مي‌توانيد از همه امكانات استفاده كنيد.

ايشان برخلاف بسياري از آقايان كه شايد به توصيه پدر يا بزرگترشان لباس روحانيت اختيار كرده بودند، درآمدن به كسوت روحانيت به انتخاب خودشان بود و اين موضوع در مورد هر چيز ديگر نيز صادق بود.

زماني كه در آلمان بوديم در حال رفتن از يك شهر به شهر ديگري بوديم و ايشان در محلي كه در كنار اتوبان طراحي شده بود رفتند و حصيرشان را كه همه جا با خود همراه داشتند را انداختند و با ظرف آبي وضو گرفتند و با همان لباس روحانيت خود به نماز ايستادند و ما ديديم از افرادي كه در آنجا بودند با حالت تعجب‌گونه گرد ايشان جمع شده‌اند ولي ايشان با آرامش كامل و بي‌نظير نمازشان را ادامه دادند و تا نمازشان به اتمام برسد پليس آمد و به آنها گفته بودند كه اين آقا شعبده‌باز است و اينجا معركه گرفته است. شهيدبهشتي با آرامش نماز را تمام كردند و بلند شدند و پليس از ايشان پرسيد كه شما چرا اينجا براي خود معركه گرفته‌ايد و زماني كه از ايشان پرسيدند كه چه كار مي‌كردي، ايشان گفتند كه من عبادت مي‌كردم و نماز مي‌خواندم و اين برخلاف رسم آنجا بود چون در آنجا هركه معتقد است به كليسا مي‌رود و با خدا صحبت مي‌كند و ايشان از آن فضا استفاده كردند و يك سخنراني مفصل كردند كه در دين ما چون معتقديم كه خدا در هر مكاني هست، در هر مكاني به شرط رعايت شرايط آن مي‌توانيم نماز خوانده و با خداي خود ارتباط برقرار كنيم و اين برخلاف روال كليسا است و آن پليس معذرت‌خواهي كرد و جمعيت نيز متفرق شدند.

اين به خاطر اين بود كه در آن زمان اسلام به اين شكل در اروپا شناخته شده نبود و فقط يك ديد بسيار منفي داشتند چون زماني عثماني‌ها به اروپا تهاجم كرده بودند و متاسفانه فقط خونريزي آنان در ذهن اروپاييان مانده بود و اين تصورات باعث مهجوريت چهره واقعي اسلام در آنجا شده بود.

شهيد بهشتي خيلي مستقل بودند و همواره ما با ماشين خودمان مسافرت مي‌كرديم زيرا ايشان دوست نداشتند به كسي وابسته باشند و آن اواخر كه محافظ و راننده داشتند آن را براي خود يك تابوت مي‌دانستند و از آن وضعيت زجر مي‌كشيدند و هميشه چه قبل و چه بعد از انقلاب خودشان رانندگي و خريد مي‌كردند.

در حال حاضر شهيدبهشتي را به عنوان يك انديشمند نمي‌شناسند؟ چرا چنين اتفاقي افتاده است:

شايد نتوان گفت كه اين اتفاق يك اشكال يا خلاء بوده است، شهيدبهشتي در كل در عين حال كه استدلال بسيار قوي داشتند ولي چه قبل و چه بعد از انقلاب آدمي نبودند كه براي خودشان تبليغ بكنند ولي خوب هرجا كه نسل جديد از ايشان استمداد مي‌طلبيد مي‌رفتند و در مباحث مختلف كمك مي‌كردند.

در قبل از انقلاب هم ايشان همراه شهيدمطهري در انجمن‌هاي اسلامي مهندسان، پزشكان، فرهنگيان و حتي بازاريان به طور جداگانه شركت داشتند و مباحث مختلف اسلامي را مطرح مي‌كردند و قبل از انقلاب آنان در سطح جامعه خيلي شناخته شده نبودند بلكه در ميان تحصيلكردگان مسلمان كاملا شناخته شده بودند.

گروه مطالعاتي انقلاب اسلامي

ايشان از سال 42 يك جمعي را تشكيل دادند كه در آنها شهيدمفتح، استاد مطهري، آقاي موسوي اردبيلي، آقاي رفسنجاني و آيت‌الله خامنه‌اي بودند و علماي بسياري در اين گروه جمع شده بودند كه گروه مطالعاتي مباني اسلامي را از آن سال تشكيل داده بودند و هرچه به انقلاب نزديك مي‌شويم مي‌بينيم كه مباحث جديدتري در اين گروه‌ها مانند مباحث حقوقي، قضايي، اقتصادي، مباحث روز پزشكي و سلامت و مباحثي كه مبتلابه جامعه بوده مطرح مي‌شود و در كل بر محوريت ديدگاه امام مبني بر تشكيل حكومت اسلامي بود و پيرامون اين محور گروه‌هاي تحقيقاتي را تشكيل مي‌دهند.

ايشان در مباحث مختلف هم كار مطالعاتي كرده بودند يعني پژوهش‌هاي مختلفي در منابع اسلامي چه به زبان عربي و انگليسي و‌آلماني و افرادي كه به زبان‌هاي ديگر آشنا بودند در زبان‌هاي ديگر انجام داده بودند و تا آنجايي كه من اطلاع دارم نتايج بسيار زيادي حاصل شده بود و در مجموع تا پيروزي انقلاب آن گروه در حال مطالعه كردن بودند و برخلاف نظر دشمنان كه مي‌گفتند «اينها يك مرتبه اتفاقي پيروز شدند و اتفاقي به حكومت و جاه و مقامي رسيدند و حالا هم مي‌خواهند كه اسلام را پياده كنند» اصلا يك چنين چيزي نبوده است و آن مطالعات از سال 42 يك مرحله تكاملي تا سال 57 داشته است كه در واقع مباني نظري شكل‌گيري حكومت جمهوري اسلامي را در پي داشت، البته نمي‌خواهيم بگوييم كه كامل بود ولي مباني نظري آن ريخته شده بود و اين مباحث به خاطر محدوديت‌هايي كه ساواك ايجاد كرده بود نه به موقع منتشر شده بود و نه كسي آنچنان از آنها اطلاع داشت.

ساختمان خانه را به صورت اندروني و بيروني خودشان طراحي كرده بودند كه يك بخشي كتابخانه و محل مراجعه ميهمانان بود به گونه‌اي كه مزاحم خانواده نباشد و محوطه‌اي را نيز براي خانواده در نظر گرفته بودند. در حال حاضر پس از تلاش 20، 30 ساله خانه ايشان در قلهك به موزه تبديل خواهد شد.

بعد انقلاب مي‌بينيم كه در سمت‌هاي اجرايي، شوراي انقلاب قرار مي‌گيرند و در مصاحبه‌اي مهندس بازرگان ابراز مي‌كنند كه به علت مديريت خوب شهيد بهشتي ما موافقت كرديم كه ايشان گرداننده اين شورا باشد.

در مجلس خبرگان نيز افراد ديگري قرار بود مديريت كنند ولي به خاطر مديريت خوب ايشان و ميانداري كه ميان تفكرات مختلف مي‌توانستند ايجاد كنند مديريت آن بر عهده ايشان قرار مي‌گيرد.

شهيد بهشتي و تحمل ديدگاه‌ها و گروه‌هاي معاند

مديريت بي‌سابقه و سعه صدر ايشان حتي در مقابل ديدگاه‌هاي عنادآميز و اينكه افراد مسن و جوان را تحمل مي‌كردند باعث شد كه براي اولين بار ايشان در زمينه‌هاي مديريتي شناخته شوند و از سوي ديگر باعث شد كه حزب جمهوري اسلامي گسترش پيدا كند و از زمان پيروزي انقلاب تا تير ماه 60 با مديريت شهيد بهشتي ما مي‌بينيم يك شاخه از آن حتي در شهرهاي بسيار كوچك تشكيل مي‌شود بنابراين در جامعه بعد از انقلاب ايشان به عنوان يك مدير اجرايي موفق مطرح مي‌شوند و در نتيجه ديدگاه‌هاي علمي ايشان پنهان مي‌ماند هر چند كه ايشان مباحثي را در سطح جامعه، راديو، تلويزيون و دانشگاه‌ها و جلسات مختلفي كه بين مردم شكل مي‌گرفت شركت مي‌كردند و ديدگاه‌هاي اسلامي را در آنها مطرح مي‌كنند.

صداوسيما و بزرگداشت شهيد بهشتي

اگر راديو و تلويزيون ما فقط مباحث نظري مجلس خبرگان را كه از ابتداي بررسي قانون اساسي تا پايان آن را كه ايشان ميان علما هدايت مي‌كردند را فقط پخش كند ديگر نمي‌خواهد هيچ كار ديگر كند، براي مثال امسال يك چنين كاري كنند و براي شهيد بهشتي هيچ برنامه جديدي لازم نيست كه هزينه كنند و پخش آن صحبت‌ها كافي است چون در آن مديريت، سعه صدر نسبت به افراد مختلف و مباني فكري ايشان مشخص مي‌شود.

وجه بارز نظريات ايشان چيست؟ آنچه كه نظريات ايشان متفاوت مي‌كند؟

دو سه نكته بود كه ايشان را از ديگران متمايز مي‌كرد وگرنه تفكرات ايشان در راستاي نظريات استاد مطهري و امثال ايشان است. يعني وقتي استاد مطهري شهيد شدند واقعا ايشان پريشان بودند و انگار كه پدر معنوي خود را از دست داده‌اند آنان هر دو شاگرد علامه طباطبايي و امام بودند و در محيط علمي قم پرورش يافته بودند و ايشان همان روز به من گفتند كه متفكري را از دست داديم كه مباني فكري اسلامي را به خوبي مي‌توانست بيان و تبيين كند.

يك ويژگي ديگر ايشان اين بود كه ايشان بسيار عملگرا بودند يعني تمامي آن مباني كه به آن معتقد بودند و راجع به آن مطالعه كرده بودند را سعي مي‌كردند در سطح جامعه هم آن را به صورت كاربردي پياده كنند.

ايشان در كنار تاسيس مجموعه آموزشي و پرورشي "دين و دانش" و اينكه دانش آموزان بايد هم علوم ديني و هم علوم جديد را بياموزند از سوي ديگر معتقد بودند كه بايد در حوزه تحولي ايجاد شود و در نتيجه مدرسه حقاني را با مجموعه افرادي چون شهيد قدوسي و ... تشكيل مي‌دهند و در آنجا روش جديد تدريس علوم حوزوي را مطرح مي‌كنند و كلاس‌هاي خاصي براي آموزش زبان انگليسي براي طلاب آنجا براي تبليغ در اقصي نقاط جهان مي‌گذارند.

تفكر تشكيلاتي:

مجله اشپيگل بعد از پيروزي انقلاب و قبل از شهادت ايشان يك بحث مفصلي راجع به ايشان مي‌نويسد و در آن مي‌گويد كه "ايشان يكي از بنيانگذاران و سازماندهي‌كنندگان انقلاب و در حال حاضر نظام جمهوري اسلامي بوده است" و از ايشان به عنوان مغز متفكر سازماندهي در اين موضوع ياد مي‌كند.

ايشان در بعد از انقلاب نيز معتقد بودند كه مسلمانان بايد منسجم باشند زيرا اين سازماندهي باعث وحدت آنان و انسجامشان در اجرا و پياده‌سازي حكومت اسلامي مي‌شود.

شهيد بهشتي الگوي خانواده و جامعه

من ايشان را به عنوان پدر خانواده مطرح مي‌كنم، در روزگار ما متاسفانه حتي در خانواده‌هاي مذهبي متدين، پدر خانواده تبديل به يك فردي شده است كه در خارج از خانه بسيار براي جامعه كار و تلاش مي‌كند. ولي در خانه اولا ارتباطش با اعضاي خانواده كم است و نيز نمي‌تواند الگو قرار بگيرد و يكي از مشكلات نسل جديد ما همين است.

يعني من بارها با متولدان سال‌هاي 60 به بعد صحبت كرده‌ام، مي‌گويند كه اصلا ما پدر را نديديم تا بدانيم كه چگونه بايد باشيم و از ايشان نشنيده‌‌ايم كه چه اتفاقاتي قبل از انقلاب افتاده است بنا بر اين ما در ارائه ارزش‌هايي كه براي دوران جواني ما بسيار باارزش بود و اصولي كه ما بسيار به آن پايبند بوديم موفق نبوديم اين در حالي است كه ما حتي حاضر بوديم كه براي رسيدن به آن اصول و ارزش‌ها جان خود را فدا كنيم.

پدر در خانواده ما علي‌رغم همه مشغله زيادي كه داشتند يعني حتي در آن زماني كه يك دبير ساده آموزش و پرورش بودند -دوره‌اي نيست كه ايشان مشغله‌اش بيش از حد نبوده باشد- ولي يك زمان خاصي را براي خانواده، همسر و فرزندان قرار مي‌دادند و در اين زمينه هم خيلي مقيد بوده‌اند مثلا ايشان مي‌گفتند كه روز جمعه فقط براي خانواده است.

پدر در زمينه تربيت ديني و انتقال اصول و ارزش‌ها بسيار موفق بوده‌اند. ايشان در مدت زماني كه وارد خانه مي‌شدند مثل برخي از آقايان كه پاي تلويزيون بنشينند نبودند در حالي كه ما تلويزيون هم داشتيم يعني يكي از روشن‌فكرترين خانواده‌ها بوديم كه در زماني كه همه تلويزيون را تحريم كرده بودند ما تلويزيون داشتيم و ايشان حتي يكسري سريال‌هايي مانند پهلوانان را مي‌ديدند.

ايشان در خانه كارهاي متفرقه را كنار مي‌گذارند و از تك تك اعضاي خانواده احوال‌پرسي مي‌كنند اول از همه از همسرشان احوال‌پرسي مي‌كنند و مثلا همين جمله ساده را مي‌پرسيدند كه صبح تا حالا چكار كرديد؟ مشكلات را مي‌پرسيدند و به اين اكتفا نمي‌كردند كه مادر مي‌گفتند كه بچه‌ها چكار كرده‌اند بلكه از تك تك فرزندان در مورد آن روزشان پرس و جو مي‌كردند.

شهيد بهشتي و تربيت ديني فرزندان و افراد ديگر

شهيد بهشتي هيچ وقت در زمينه تربيت ديني تجويزي عمل نمي‌كردند و اين يكي از مشكلات جامعه ما است. اگر مي‌بينيم كه نسل جديد ما سركش شده است دقيقا به خاطر تجويزي عمل كردن در مدارس و خانواده‌ها است. مثلا مي‌بينيم در خانواه‌اي كه بسياري مذهبي هستند يك دختر خانم بي‌حجاب مي‌شود و اين به خاطر همان منتقل نكردن ارزش‌ها به آنان است زيرا به وي فقط گفته‌ايم كه تو بايد حجاب داشته باشي.

چنين چيزي اصلا در خانواده‌هاي ما نبود و اگر از خانواده‌هاي علماي ديگر مانند شهيد مطهري هم بپرسيد هيچ وقت به اين شكل كه بگويند "بايد" نبود. من در آلمان روسري و لباس پوشيده داشتم ولي زماني كه به ايران آمديم متوجه شدم كه بايد چادر سر كنم و براي من هم سخت بود و در اين زمينه يك بحث مفصل كردم كه اين همزمان با طرح بحث حجاب شد كه شهيد مطهري در مجله زن روز مطرح كردند و در آن انواع حجاب در محيط هاي مختلف را بيان كردند.

اينكه خانم‌ها با چادر نمي‌توانند به آزمايشگاه و اتاق عمل بروند يك نكته كاملا طبيعي است و اين موارد را شهيد مطهري و گروه مرتبط با امام مطرح كردند.

شهيد بهشتي در اين زمينه با من خيلي قشنگ بحث كردند و به من گفتند كه حجاب تو در آلمان كامل بود ولي چادر براي ايران ما عرف جامعه است و ادامه دادند دخترم تو اگر بخواهي عرف جامعه را رعايت كني بهتر است چادر سر كني اما اگر نمي‌خواهي بايد عواقب آن را نيز بپذيري، مخصوصا در آن دوران كه سال‌هاي 49 (49-48) بود.

يا در رنگ‌ها ايشان هيچ وقت سخت‌گيري نمي‌كردند. مثلا من يك بار يك لباس يا يك كفش كاملا سفيد براي ميهماني خريده بودم و ايشان هيچ‌وقت با برخورد شديد نمي‌گفتند كه چرا چنين لباسي پوشيده‌اي زيرا اين برخورد پدر خانواده است كه مي‌تواند براي من الگو باشد تا من بعد بتوانم همان روش را در تربيت فرزندان دخترم استفاده كنم به نحوي كه آنها در داشتن حجاب راحت باشند.

يكي از مشكلات آموزش و پرورش ما در همان سال‌هاي 60 تا 70 اين بود كه حتي روشنفكران به بچه‌هاي مدرسه‌اي مي‌گفتند كه شما بايد «مقنعه نيم‌چادر» داشته باشيد كه خود من كه آن موقع معلم بودم، اعتراض كردم كه اين نوع حجاب براي بچه‌ها دست و پاگير است و نيز شما مي‌دانيد كه در بيرون از مدرسه چه اتفاقي مي‌افتد؟، آيا ما مي‌خواستيم كه حجاب قشنگ داشته باشند يا اينكه پس از مدرسه بي‌حجاب شوند.

در لبنان و تركيه خيلي‌ها با حجاب هستند و آنقدر اين حجاب زيبا است كه كسي كه حجاب دارد اصلا ضرورتي نمي‌بيند مويش را به نمايش گذارد.

مدت‌ها در آن دوران بحراني ما دائما تاكيد بر استفاده از روپوش تيره مي‌شد و پس از دهه 70-80 ديگر آن افراد هيچ چيز را رعايت نمي‌كنند.

شهيدبهشتي مثلا در نماز خواندن براي ما الگو بودند، خودشان آنقدر در مسايل ريز و درشت احكام اسلامي دقت داشتند كه خودشان الگو بودند مثلا در ماه مبارك سفره افطار هميشه پهن بود و اين نظم مادر باعث شده بود كه هميشه همراه پدر بوده و دوتايي بسيار منظم، تميز و مرتب بودند و بلافاصله كه الله‌اكبر را مي‌گفتند ايشان اول نماز مي‌خواندند و با اين رفتار ديگر لازم نيست كه به من بگويند كه تو بايد نماز اول وقت بخواني.

هروقت اين جمله‌هاي سفارشي مي‌آيد من خودم در سن جواني برايم تبديل به طغيان و سركشي مي‌شد. يك سال من در يكي از مدارس به اصطلاح اسلامي بودم و واقعا سركش شده بودم يعني همه آن احكامي كه برايم اينقدر عزيز بود، روش غلط آنها باعث شده بود كه از خيلي از مسائل زده شوم.

وقتي پدر و مادر در مباني ديني محكم هستند، ديگر لازم نيست كه براي فرزندتان تجويز كنيد كه چكار بكند و چه كار نكند، چطور نماز بخواند، چطور حجاب داشته باشد و يا دروغ بگويد يا نگويد و اين نكات ظريف مباني فكري فرزند را مي‌سازد.

ايشان واقعا براي ما الگو و محرم اسرار ما بودند و اين هم در مورد پسران و هم براي من كه دخترشان بودم صادق بود يكي از نكات بسيار مهم در جامعه كنوني ما اين است كه پدر و مادر ديگر محرم اسرار فرزندانشان نيستند.

پدر خيلي سعه‌صدر داشتند من اگر در مدرسه مشكلي برايم پيش مي‌آمد اول به پدر مي‌گفتم حتي بدترين آنها را و اين رابطه در زماني كه من دو فرزند خردسال داشتم ادامه پيدا كرد و من از ايشان راهنمايي مي‌گرفتم و ايشان راهنماي خوبي بودند.

گزارش از خبرنگار ايسنا: محسن شريف‌نيا

چند نفر از یاران امام زمان زن هستند؟


چند نفر از یاران امام زمان زن هستند؟

چند نفر از یاران امام زمان زن هستند؟
براساس روایتی از امام باقر(ع) و بیان حدیثی از پیامبر(ص) از زبان ام سلمه، تعدادی از یاران حضرت مهدی(عج) هنگام ظهور از زنان تشکیل شده است.

محمد جواد طبسی در قسمتی از مقاله ای با عنوان « زنان در حکومت امام زمان، عجّل اللّه تعالی فرجه» که در مجله موعود منتشر شده به حضور تعدادی از زنان در بین یاران امام زمان(عج) اشاره کرده است که در ادامه این قسمت از مقاله را می خوانید.

 

حضور پنجاه زن در بین یاران امام

اولین گروه از زنانی که به محضر امام زمان می شتابند آنهایند که در آن ایّام می زیسته اند و همانند دیگر یاران امام، علیه السلام، به هنگام ظهور در حرم امن الهی به خدمت امام، علیه السلام، می رسند. در این باره دو روایت وجود دارد:

روایت اول: امّ سلمه ضمن حدیثی درباره علایم ظهور، از پیامبر روایت کرده است که فرمود: «یعوذ عائذ من الحرم فیجتمع الناس إلیه کالطّیر الواردة المتفرقة حتّی یجتمع إلیه ثلاث مأة و أربعة عشر رجلاً فیه نسوة فیظهر علی کلّ جبّار و ابن جبّار...»(1)

در آن هنگام پناهنده ای به حرم امن الهی پناه می آورد و مردم همانند کبوترانی که از چهار سمت به یک سو هجوم می برند به سوی او جمع می شوند تا اینکه در نزد آن حضرت سیصد و چهارده نفر گرد می آیند که برخی از آنان زن می باشند که بر هر جبار و جبار زاده ای پیروز می شود. (2)

روایت دوم: جابربن یزید جعفی، ضمن حدیث مفصلی از امام باقر، علیه السلام، در بیان برخی نشانه های ظهور نقل کرده که: «و یجیی ء واللّه ثلاث مأة و بضعة عشر رجلاً فیهم خمسون امراة یجتمعون بمکة علی غیر میعاد قزعا کقزع الخریف یتبع بعضهم و هی الآیة الّتی قال اللّه : «أینما تکونوا یأت بکم اللّه جمیعا إنّ اللّه علی کلّ شی ء قدیر...»(3)

به خدا سوگند، سیصد و سیزده نفر می آیند که پنجاه نفر از این عده زن هستند که بدون هیچ قرار قبلی در مکه کنار یکدیگر جمع خواهند شد. این است معنای آیه شریفه: «هرجا باشید خداوند همه شما را حاضر می کند. زیرا او بر هر کاری توانا است».

 

پنجاه زن از سیصد و سیزده نفر!

نکته شگفت در این دو روایت این است که می فرماید: سیصد و سیزده مرد گرد آیند که پنجاه نفر ایشان زن هستند!

دوم آنکه: در روایتی که نام یاران برشمرده شده است نام هیچ زنی وجود ندارد.(4)

در پاسخ این شبهه می توان گفت: این چند نفر در زمره همان سیصد و سیزده نفر هستند. زیرا اولاً امام، علیه السلام، می فرماید: «فیهم»؛ یعنی در این عده پنجاه زن می باشد.

دوم: شاید تعبیر مردان بدین سبب باشد که بیشتر این افراد مرد هستند و این کلمه از باب فزونی عدد مردان، چنین ذکر شده است.

سوم: اگر مقصود همراهی خارج از این عده بود امام می فرمود: «معهم»، نه اینکه بفرماید «فیهم»، زیرا این سیصد و سیزده نفر مانند عدد اصحاب بدر برشمرده شده اند و همه یاران و فرماندهان عالی رتبه و ازنظر مقام و قدرت درحد بسیار بالایی هستند که برخی با ابر جابه جا می شوند و اینها بدون شک با بقیه مردم آن زمان فرق بسیار دارند. بنابراین اگر بگوییم آنها جزو همان سیصد و سیزده نفر هستند برای آنها رتبه و موقعیت ویژه قائل شده ایم و اگر بگوییم در زمره یاران دیگر حضرت باشند از امتیاز کمتری برخوردارند.

پی نوشتها:(1).صدوق، محمد بن علی بن الحسین، کمال الدین، ج 2، ص476.(2).الهیثمی، نورالدین علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد، ج 7، ص315؛ معجم احادیث الإمام المهدی، ج 1، ص 500.(3).همان.(4).المجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 223.

منبع: خبرآنلاین

عقد دو مجری مشهور توسط سیدحسن خمینی (+عکس)


 فرزاد حسنی و آزاده نامداری دو مجری سرشناس تلویزیون، با قرائت خطبه عقد از سوی سید حسن خمینی، پیوند زناشویی بستند.

به گزارش ایسنا، تصاویر این مراسم که کافه سینما آن را منتشر کرده، در پی می‌آید:











راه اندازی خط تولید پارچه چادر مشکی با حمایت مالی بانک ملت


در استان کرمانشاه انجام گرفت:
راه اندازی خط تولید پارچه چادر مشکی با حمایت مالی بانک ملت

اکو ویژن - تنها خط تولید پارچه چادر مشکی غرب کشور در کارخانه کرپ ناز کرمانشاه،باحمشارکت بانک ملت و با ظرفیت تولید سالانه دو میلیون متر آغاز به کار کرد.
  

به گزارش اکو ویژن، در مراسم افتتاح خط تولید پارچه چادر مشکی غرب کشور، استاندار، فرماندار و جمعی از مقامات استانی و محلی کرمانشاه و معاون سرمایه گذاری و امور شرکت‌های بانک ملت و جمعی از مدیران این بانک حضور داشتند.


حبیب الله بوربور، معاون سرمایه گذاری و امور شرکت‌های بانک ملت در این مراسم اظهار داشت:کارخانه کرپ ناز با ظرفیت اسمی تولید سالانه 10 میلیون متر پارچه فعالیت می کند که با راه اندازی خط جدید، دو میلیون متر به ظرفیت اسمی آن اضافه خواهد شد.


وی ابراز امیدواری کرد با توسعه کارخانه کرپ ناز علاوه بر تأمین بخش عظیمی از نیازهای داخلی، بخشی از تولیدات این شرکت به سایر کشورها صادر شود.


بوربور با تاکید بر این نکته که بانک ملّت بر این اعتقاد است که چرخ هیچ کارخانه‌ای نباید از کار بیفتد اضافه کرد: با وجود مشکلات صنعت نساجی در کشور، بانک ملت تاکنون سرمایه گذاری های زیادی در این بخش انجام داده که خوشبختانه نتیجه این سرمایه گذاری امروز با راه اندازی این خط و توسعه اشتغال در غربی‌ترین منطقه کشور به منصه ظهور رسیده است.


حجت الله دمیاد، استاندار کرمانشاه نیز با قدردانی از تلاش های بانک ملّت گفت: با وجود محدودیت های ایجاد شده در اثر تحریم، با حمایت و پشتیبانی بانک ملّت از صنعت نساجی، شاهد رشد این صنعت و کارآمدی آن در غرب کشور هستیم و امیدواریم این کارخانه با افزایش تنوع و کیفیت در امر صادرات نیز موفق باشد.


صندر گرایبلی، مدیرعامل شرکت کرپ ناز نیز گفت: این خط ت و لید، سالانه حدود دو میلیون متر پارچه چادر مشکی تولید خواهد کرد.


وی افزود: کارخانه ریسندگی و بافندگی کرپ ناز با 32 هکتار مساحت علاوه بر 50 هزار متر سوله، دارای 5 سالن مقدماتی، بافندگی، متراژ، رنگرزی و بسته‌بندی است که زمینه اشتغال 300 نفر رافراهم کرده است.


شرکت کرپ ناز از شرکت های وابسته به هولدینگ بهساز مشارکت‌های ملّت است که پس از خصوصی شدن بانک، علاوه بر خروج از بحران اکنون به سوددهی مناسبی رسیده است.

تأسيس اولين پارک قرآني جهان در دبي



تأسيس اولين پارک قرآني جهان در دبي

سنگ بناي اين پارک نهاده شده و بر اساس برنامه ريزي انجام شده، ساخت پارک قرآني دبي تا سپتامبر 2014 به پايان خواهد رسيد.
به گزارش شيعه آنلاين، رسانه هاي اماراتي از آغاز طرح تأسيس اولين پارک قرآني در جهان، در امارت دبي خبر دادند.

دست اندرکاران اين طرح، تأسيس چنين پارکي را برداشتن گامي ديگر در راستاي افزايش اماکن تفريحي – ديني براي گردشگران مسلمان عنوان کردند.

گفته مي شود بودجه پيش بيني شده براي ساخت اين پارک قرآني 7.3 ميليون دلار است.

قرار است در اين پارک گونه هاي مختلف گل، درخت و گياهاني که در قرآن کريم نام آنها ذکر شده،‌ کاشته شود.

همچنين در گوشه اي ديگر از پارک قرآني دبي، تصاوير و پوسترهاي برخي معجزات الهي در مورد گياهان،‌ که در قرآن کريم ذکر شده،‌ به نمايش گذاشته شود.

در همين راستا "محمد نور مشروم" از مسئولان ساخت پارک قرآني دبي در اين باره گفت:‌ سنگ بناي اين پارک نهاده شده و بر اساس برنامه ريزي انجام شده، ساخت پارک قرآني دبي تا سپتامبر 2014 به پايان خواهد رسيد.

قابل ذکر است، از سوي ديگر چندي پيش يکي از مفتي هاي سرشناس سعودي با صدور فتوايي سفر زنان به دبي را حرام اعلام کرد. صدور اين فتوا با انتقاد شديد ديگر مفتي ها و تمسخر افکار عمومي جهان عرب مواجه شد.

نشان بی نشانان


  وقتی نام «دختر ایرانی» یا «زن ایرانی» را می شنوید، چه مفهومی در ذهن شما متبادر می شود؟ تحت این عنوان چه چهره ای را در تلویزیون و سینمای ایران به یاد می آورید؟ اگر این عنوان را در اینترنت جستجو کنید، چه می بینید؟ تا جایی که من دیده ام، معمولاً این عنوان، یادآور یک دختر مذهبی یا یک زن مذهبی نیست. معمولاً زنان بدحجاب یا بی حجاب را به یاد می آورد. در واقع یک تحریف خواسته یا ناخواسته، در ایران رخ داده است، که باعث می شود، که چهرۀ دختر یا زن ایرانی، در اینترنت، سینما و تلویزیون، چهره ای مذهبی نباشد و در واقع هیچ سهمی از مفهوم «دختر ایرانی» یا «زن ایرانی» برای دختران و زنان مذهبی ما قائل نشوند. می خواهم به خوانندگان این مقاله نشان بدهم، که شاید بزرگترین و بااخلاقترین شخصیتهای زن ما، را باید از بین مذهبیها جستجو کرد:

 

 

  زن ایرانی یعنی طیبه واعظی دهنوی. او متولّد سال 1336، بود. از کودکی قالیبافی می کرد و برای جهیزیه اش پول جمع می نمود، ولی وقتی بزرگ شد، با آن پولها یا برای افراد فقیر جهیزیه ، یا برای شاگردان بی بضاعت دفتر و قلم می خرید. مادرش نقل می کند که طیبه می گفت من می خواهم مثل آسیه با فرعون زمانم بجنگم، دوست دارم مثل سمیّه(نخستین شهید اسلام)، شهید بشوم. صاحبخانه اش می گوید: «این دختر به خانه ما آمد، سرمان برهنه بود، بی حجاب بودیم، اینقدر پند و نصیحت کرد و از قرآن و دعا گفت که ما دیگر یک تار مویمان را نمیگذاشتیم بیرون بماند.» به خاطر مبارزه با شاه و تحت تعقیب بودن شوهرش از سال 1354 به زندگی مخفی روی آورد، ولی در نهایت در 30 فرودین 1356 پس از دستگیری شوهرش، دستگیر شد و خواهر شوهرش، فاطمه جعفریان که او هم مبارز بود در این روز کشته شد. ساواک که او را گرفته بود، چادرش را برداشته بود، او گفته بود: «بکشیدم ولی حجابم را برندارید.» در نهایت چنانکه آرزو داشت مانند سمیه شهید شود، روز 3 خرداد 1356، در سنّ 20 سالگی زیر شکنجه ساواک جان داد.

 

 

  دختر ایرانی یعنی محبوبه دانش آشتیانی. او در بهمن سال 40 به دنیا آمد. بسیار اهل مطالعه و جدی بود و کودکی و نوجوانی دیگران را نداشت. اهل ورزش و جنب و جوش بود، اما یک جور استعداد مدیریت و رهبری بقیه را داشت. همه چیز را خیلی عمیق می فهمید. به خاطر مبارزات سیاسی باید دقّت بیشتری می کرد، پس یک چادر رنگی داشت که هر وقت می دید شرایط مشکوک است، چادر سیاهش را در می آورد و در کیفش می گذاشت و چادر رنگی سر می کرد. در بحثها عصبانی که نمی شد، ولی نهایت سعی خودش را می کرد که طرف مقابل را متقاعد کند. آراستگی، نظم و مهربانی اش فوق العاده بود. در اوج مبارزات، لباس هایش مرتب و آراسته بودند. چادرش را که در می آورد، حتما به شکل بسیار منظمی تا می کرد. لباس هایش همیشه بسیار ساده بودند، اما در نهایت تمیزی و آراستگی. شعارش تزکیه قبل از تعلیم بود و همیشه به این آیه قرآن اشاره می کرد که: «یزکیهم و یعلمهم الکتاب». برای بچه های محروم جنوب شهر کتاب می برد. سعی می کرد همه را به میدان بکشد، با بچه هایی که مذهبی به نظر نمی رسیدند، به شکل هدفدار ارتباط برقرار می کرد. حتی با خودش به دبیرستان راکت تنیس می آورد. در نهایت در تظاهرات 17 شهریور 1357، در حالی که هنوز به هفده سالگی نرسیده بود، در اثر تیری که به قلبش اصابت کرده بود، شهید شد.

 

 

  زن ایرانی یعنی زهره بنیانیان. او متولّد دیماه 1336 بود. خیلی قرآن می خواند، از هر فرصتی برای دعا و نیایش استفاده می کرد. در دبیرستان به خاطر حفظ حجاب، دو هفته از رفتن به مدرسه محروم شد. پس از یک ازدواج ناموفق و زندگی موقت در آلمان، ابتدا در لبنان یک دورۀ آموزش نظامی می بیند و در سال 1356 به ایران باز می گردد و فعالیتهای فرهنگی انقلابی خود را به اوج می رساند و حتی توسط ساواک هم دستگیر می شود. در همین دوران با یکی از همرزمانش ازدواج می کند؛ زندگی جدید او شامل مهر السنه حضرت زهرا بود و یک اتاق کوچک برای زندگی و یک چمدان کوچک لباس با یک فرش و چند پتو. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، زهره در ادامه راه خویش به عضویت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و به فعالیت خود ادامه داد. سرانجام روز بیست و نهم اردیبهشت ماه سال 58 در حین انجام مأموریت به عنوان سرپرست گروه ضربت که برای خنثی کردن توطئه ضدانقلاب راهی شده بودند، هدف اصابت گلوله ضد انقلاب قرار گرفت و در سن 22 سالگی روحش به سوی ملکوت اعلی پرواز نمود.

 

 

    دختر ایرانی یعنی فوزیه شیردل. او در سال 1338 متولّد شد. سال اول دبیرستان مجبور به ترک تحصیل شد و آرزویش را که همان کمک به درمان بیماران و رنج دیدگان بود در لباس بهیاری اعضای هلال احمر جامه عمل پوشاند. درآمدش را  نصف کرده بود بخشی را در خانه و بخشی را برای مستمندان خرج می کرد. برای اقامه نماز اول وقت همیشه داد سخن داشت و روزه های مستحبی اش ترک نمی شد. به خاطر حمایت از انقلاب، بارها با رئیس بیمارستان درگیر شد. سرانجام وی در روز بیست و پنجم مرداد 1358 در جریان حمله گروهک ضد انقلاب دموکرات به بهداری پاوه و محاصره آن محل و در حالی که گروه دکتر شهید چمران در صحنه حاضر بود ، مورد اصابت گلوله دموکراتها قرار گرفت و پهلویش به شدت مجروح شد و در آن محل بعد از 16 ساعت جان به جان آفرین تسلیم کرد.

 

 

  دختر ایرانی، یعنی صدیقه رودباری. او در در هجدهم اسفند ماه سال 1340 به دنیا آمد. هم زمان با آغاز انقلاب، صدیقه به خیل خروشان انقلابیون پیوست و تمام سخنان امام را به صورت نوار و اعلامیه تکثیر و پخش می کرد. جمعه خونین 17 شهریور 1357 نقطه عطفی در زندگی او بود. او آن روز، دوشادوش سایر خواهرانش در ابتدای صف، در جلوی گلوله دژخیمان ایستاد و تا شامگاه همان روز به مداوا و جمع آوری زخمیان پرداخت. در شرایط انقلابی نیز، به فعالیتهای خیریه و امدادی اجتماعی توجه داشت. آخر هفته صدیقه را در آسایشگاه سالمندان و معلولین یا در بیمارستان معلولین ذهنی پیدا می کردند. صدیقه می رفت آن ها را شست و شو می داد و به امورشان می رسید. هر شب پس از اقامه نماز شب، ساعت ها با خدا راز و نیاز می کرد. دستی هم در شعر داشت. زندگی ساده ای داشت، در عوض، با استفاده از حقوقش به خانواده های مستحق کمک می کرد. پس از پیروزی انقلاب، با صدور فرمان امام وتشویق جوانان جهت شرکت در جهاد سازندگی  به رغم آنکه بیش از 18 سال نداشت به همکاری با جهاد سازندگی پرداخت و در شهرهای مختلف کشور  همچون خرمشهر، اهواز، بهشهر، سنندج، سقز و بانه به فعالیت پرداخت. می گفت: "نباید در خانه بنشینیم بگوییم که انقلاب کردیم. باید بین مردم باشیم و پیام انقلاب را به همه برسانیم." در تابستان 59 به کردستان رفت و آنجا را مرکز فعالیتهای گوناگون خود از قبیل تشکیل کلاس های عقیدتی، آموزش قرآن، آموزش نظامی، زندانبانی زندان زنان ضد انقلاب و فعالیت در مرکز مخابرات سنندج قرار داد. یکی ـ دو بار منافقین برایش پیغام فرستادند که اگر دستمان به تو برسد، پوستت را پر از کاه می کنیم. 28 مردادماه 59،  صدیقه، خسته از مداوای مجروحین و پابه پای پاسداران دویدن، پس از برگزاری کلاس آموزش قرآن و تعلیم سلاح به خواهران، با دوستانش نشسته بود. بعد از سحری مختصری که خورده بود تا موقع افطار سخت مشغول به کار بود. دختر دیگری(از نفوذیهای ضدانقلاب) وارد شد؛ چند دقیقه بیشتر نشد که به بهانه ای، اسلحۀ صدیقه را برداشت و مستقیم گلوله ای به سینه اش شلیک کرد. صدیقه سه ساعت بیشتر زنده نماند و در این روز، در سن 18 سالگی، از دنیا رفت.

 

 

    دختر ایرانی، یعنی شهناز حاجی شاه. او متولد 1338 بود. شهناز کاری را شروع نمی کرد، مگر آنکه آن را به بهترین نحو ممکن تمام کند. با آن سن کم، خیاطی، گلسازی، گلدوزی و تمام این هنرها را به شکل بسیار کاملی بلد بود. نسبت به زمان خودش، همیشه خیلی جلوتر بود. دیپلمش را که گرفت درس حوزه را شروع کرد. وقتی هنوز نهضت سوادآموزی تشکیل نشده بود، به همراه چند تن دیگر، به شکلی کاملا خودجوش، گروهی را تشکیل داده بودند و به روستاها می رفتند و به بچه ها درس می دادند. در کتابخانه فعالیت می کرد و در عین حال دوره های مختلف آموزشی، مذهبی و رزمی را دیده بود و یک سال قبل از شروع جنگ برای مبارزه با قاچاق مواد مخدر، مسلح شده بود. او فوق العاده دلسوز و فوق العاده هنرمند بود. سرانجام، در خرمشهر، در حال مقاومت در برابر دشمن بعثی، در 8 مهر 1359، در اثر اصابت ترکش، به همراه همرزمش شهناز محمّدی زاده، در سنّ 21 سالگی به شهادت رسید.

 

 

  دختر ایرانی، یعنی فهیمه سیّاری. در 1339 زاده شد. فهیمه سراپا نظم، آراستگی، قناعت، وقت شناسی و احساس مسئولیت بود. وقتش را تلف نمی کرد. تمام کارهایش با برنامه بود و در هیچ کاری سهل انگاری نمی کرد و در کارهای اجتماعی و انجام امور خیریه و رسیدگی به دیگران هم در صف مقدم بود. با وجود آنکه نهایت ساده پوشی و قناعت در طرز لباس پوشیدنش معلوم بود، اما حتی یک بار نشد که رنگ های نامتناسب را با هم بپوشد  و یا لباسش بدون اتو و چروک باشد. بسیار صبور و آرام بود و هیچ وقت نشد که عصبانی بشود و صدایش را بالا ببرد. هیچ وقت خنده از روی لب هایش محو نمی شد. تابستان 1357، اولین تظاهرات زنان زنجان از مسجد «خانم» در بازار شروع شد که فهیمه پرچم آن را به دست گرفت. هر جا می رفت خدا را یاد می کرد. امر به معروف را به شکلی انجام می داد که احدی از او دلگیر نمی شد و حرفش تأثیر داشت. وقتی می خواستند غذایی چیزی بخورند از مادرش می پرسید که «آیا از این غذا سهمی به فقیری یا مستمندی داده اید؟» و تا نمی برد و آن سهم را نمی داد، غذا نمی خورد. فهیمه، وقتی از سوی حوزه علمیه که در آن مشغول تحصیل بود، برای تبلیغ به کردستان رفت، در ساعت 16 روز 12 آذرماه 1359 در پی به رگبار بسته شدن ماشین حامل ایشان از سوی ضدّانقلاب، با اصابت گلوله به سرش به شهادت رسید.

 

 

  دختر ایرانی، یعنی نوشین امیدی. او در اول آذر سال 1341، چشم به جهان گشود. در فعالیتهایش، بیشتر به سرکشی و کمک رسانی به خانواده های بی بضاعت می پرداخت. هم چنین به امور زندگی خانواده های شهدا و رزمندگان رسیدگی می کرد؛ حتی به درس و مشق فرزندان آنها. رسیدگی به محرومان برای نوشین زمستان و تابستان نداشت. در بحثها اختلاف سنی برایش مهم نبود؛ با رعایت کمال احترام و ادب حرف خودش را می زد. در عین رعایت حجاب و حفظ حریم، در فعالیتهای اجتماعی شرکت می کرد. تقوا را در حدی رعایت می کرد که وقت خواب از رختخواب مناسب استفاده نمی کرد؛ می گفت: خانواده هایی که به آن ها سر می زنم، به جز چادرشب چیزی ندارند؛ چیزی که حتی زیر پاهایشان پهن کنند؛ شما توقع دارید من چه طور الآن راحت در رختخواب بخوابم؟ اول در خودش مسائل مذهبی را پیاده می کرد: در گفتارش، رفتارش، عملش و حتی در روابطش. زیاد مطالعه می کرد و خیلی از نظر علمی پر بود. جنگ که شروع شد، چند بار به جبهه رفت. در نهایت در یک مانور آموزشی، هم زمان با اذان ظهر هفتم تیر سال 1360 در حالی که روزه بود، تیری به سرش اصابت کرد، و دعوت حق را لبیک گفت.

 

 

  زن ایرانی، یعنی نسرین افضل. او که در 1338 به دنیا آمده بود، از پیش از انقلاب، فعّالیتهای دینی و سیاسی خود را آغاز کرد. پس از انقلاب به جهاد سازندگی پیوست و برای کمک به مستمندان، به روستاهای مناطق محروم اعزام شد. با آغاز جنگ او به شهر خود بازگشت و به یاری آوارگان پرداخت و پس از مدّتی در دبیرستان عشایری مشغول گردید. او سپس به عنوان معلّم به مهاباد اعزام شد. در سال 1361، در کمال سادگی، با یکی از پاسداران ازدواج کرد. همیشه آرزو داشت مانند شهید مطهری به شهادت برسد، پس از یک سال حضور در مهاباد، در شامگاه 10 تیر 61، به آرزوی دیرین خود ‌رسید و در پی به رگبار بسته شدن ماشین حامل ایشان از سوی ضدّانقلاب، تیری به سرش اصابت کرد.

 

 

  دختر ایرانی، یعنی ناهید فاتحی کرجو. ناهید در 4 تیرماه 1344 متولّد شد. درسش خوب بود و به کتاب علاقه داشت. دو سه روز بعد از پایان امتحانات کتاب غیردرسی دستش می گرفت تا بخواند. خیلی تودار بود، اما اگر کسی را می دید که در فکر فرو رفته و ناراحت است، جلو می رفت تا ناراحتی او را برطرف کند. از وقتی کوچک بود، با چادر و روسری به مجالس مختلف می رفت و بر حجاب خود تاکید خاصی داشت. در واقع آن چه در او ممتاز بود، شور و نشاط نوجوانی اش نبود، بلکه وقار و متانت و حجاب او بود. در راهپیمایی های انقلاب شرکت می کرد و با دیدن عکس و پوستر شهدا غمگین و ناراحت می شد. خیلی زیبا دعا و قرآن را می‌خواند. دعاهای ائمه را با حزن خاصی می‌خواند. می گفت: « اگر در مورد چیزی ناراحت یا دلتنگ باشم و زیاد گریه کنم، چشم هایم سرخ می شود و سردرد می گیرم. ولی هروقت با خدا راز و نیاز می کنم و به درگاه او گریه می کنم، بعد از آن اصلاً احساس خستگی، سردرد و ناراحتی جسمی ندارم.» کومله ها به خاطر گرایش او به امام خمینی در دیماه 1360 او را دزدیدند و تحت شکنجه قرار دادند، و در روستاهای تحت سیطرۀ خود او را در حالی که سرش را تراشیده بودند، می چرخاندند. شرط آزادی او را توهین به امام خمینی قرار داده بودند، که او هرگز قبول نکرد، چنین کاری بکند. در نهایت بعد از ماهها شکنجه، کومله ها در آذرماه 1361، او را در حالی که تنها 14 سال سن داشت، زنده به گور نمودند. برادرش می گوید: «او را به شدت شکنجه کرده بودند. موهای سرش را تراشیده بودند. هیچ ناخنی در دست و پا نداشت. جای جای سرش کبود و شکسته بود.»

 

 

  دختر ایرانی، یعنی مریم فرهانیان. مریم در 24 دیماه 1342، در آبادان به دنیا آمد. خانواده اش به دلیل جنگ مجبور به ترک آبادان شدند، ولی مریم با اصرار زیاد به آبادان بازگشت و همراه با خواهرانش، در بیمارستان مشغول کمک شد، و پس اینکه بیمارستان نیروهای کافی یافت، به بنیاد شهید پیوست تا در آنجا خدمت رسانی کند. ذره ای بخل و حسادت در وجود او نبود. هر چیز خوبی که داشت، دلش می خواست با بقیه قسمت کند. همیشه قانع بود. فطرتاً هم خواسته هایش بلند و والا بودند. خودش را سرگرم خواسته های پیش پا افتاده نمی کرد. هر کاری را که به عهده اش می گذاشتی، خیالت راحت بود که کامل و دقیق انجام می دهد. مریم، هم دنیایش را داشت هم آخرتش را. همیشه تمیز و آراسته بود. در آن اوضاعی که سر و کار با زخمی ها بود و آب هم یافت نمی شد، یک بار هم نشد که لباس کثیف یا چروک به تن داشته باشد. همیشه اسپورت و شیک بود و تناسب رنگ را رعایت می کرد. در عروسی خواهرش، ساده ترین لباسش را پوشیده بود. اصلاً اهل ظاهرسازی نبود. مریم همیشه در کارهای خیر پیشقدم بود. تقید بسیار زیادی به نماز اول وقت داشت و غالباً روزه می گرفت. موقع نماز حتماً عطر می زد و بسیار مقید بود. همین طور نسبت به حجابش. همیشه یک مثلث کوچک از صورتش پیدا بود. شب ها غالباً هیچ جا نمی ماند، چون اهل نماز شب بود و در عین حال نمی خواست کسی از این مسئله خبردار شود. ادای کلمات نمازش و تمرکزش روی نماز با دیگران فرق داشت. مریم مدت ها سر سجاده می نشست و فکر می کرد. همیشه احساس می کرد نسبت به انجام وظایفش کوتاهی کرده است، در حالی که نسبت به همه چیز تقید عجیبی داشت. خیلی احساس مسئولیت می کرد. خیلی تقید داشت که پدر و مادرش از او راضی باشند. از غیبت متنفّر بود و اگر کسی غیبت می کرد، یا فوراً آن محل را ترک می کرد یا به او تذکّر می داد که جلوی خودش بگوید. مریم هیچ وقت تابع شرایط نمی شد، بلکه شرایط را خودش برای خودش مهیا می کرد. بسیار اهل مدارا بود. ابداً مثل دیگران به صورت واکنشی عمل نمی کرد. از لحاظ اخلاقی بسیار خوشرو و آستانه صبرش بسیار بالا بود. امکان نداشت کسی دست یاری به طرفش دراز کند و از هر لحاظ، چه روحی و چه مادی از او کمکی بخواهد و او کمک نکند. اگر در حد توانش بود، حتماً دریغ نمی کرد. مریم، در 13 مردادماه 1363، وقتی برای بزرگداشت یکی از شهدا به گلزار شهدای آبادان رفته بود، قلبش مورد اصابت ترکش قرار گرفت و در سن 20 سالگی شهید شد.

 

 

  دختر ایرانی، یعنی رقیه محمودی اصل. در سال 1359 به دنیا آمد. پدرش می گوید: «کم حرف، کم خرج، زحمتکش و قانع بود. نه اهل لباس خریدن زینت آلات بود و نه اهل مهمانی رفتن. ندیده بودم کسی مثل او به مادّیات بی اعتنا باشد» هرگز اجازه نمی داد عمرش به بیهودگی و بطالت بگذرد. رقیه به کلاسهای بسیج پیوست، ابتدا ناصح و سپس ضابط قوه قضائیه شد. وقتی مراقبت متهمی به او سپرده می شد، آنقدر با اخلاق خوب و محبت با او برخورد می کرد که گویی آنها به مهمانی آمده اند؛ می گفت: «اینها مهمان ما هستند. همانطور که با مهمان خانه خودمان ترشرویی نمی کنیم، به اینها هم نباید بدخلقی نشان بدهیم. شاید با دیدن رفتار ما به فکر اصلاح خودشان بیفتند.» بارها دیده می شد که به متهمین چای می داد، مراقب بود بی غذا نمانند و اتاقشان را رفت و روب می کرد. هیچوقت در برخورد با متهم، متوسّل به خشونت نمی شد و همیشه توصیه به عطوفت با آنها می کرد. در کنار خدمت و محبّتی که به متّهمان می کرد، به آنها کتابهای مفید برای مطالعه می داد و رسم و راه عبادت کردن را به آنها می آموخت. روز قبل از شهادتش، به مناسبت ولادت امام زمان(عج) شیرینی خرید و بین همان متهمانی که جانش را گرفتند، پخش کرد. قاتلش، در مورد او می گوید: «از روزی که محافظت ما به عهدۀ آن خدابیامرز افتاد، از در که وارد شد و من چشمم به چادر سیاه و رو گرفتنش افتاد، فکر نمی کردم آنقدر مهربان و بااخلاق باشد. به آب و غذایمان می رسید. اتاقمان را با دست خودش جارو می زد. هیچوقت بد و بیراه و کنایه بارمان نکرد. درباره خدا و بخشایش و توبه برایمان می گفت.»  چندین بار موقع تذکّر دادن به بدحجابها، توسط آنها زخمی شد. صورتش را با ناخن می خراشیدند، ولی او هرگز عصبانی نمی شد. تلافی نمی کرد و باز هم با روی خوش، نصیحت می کرد. هیچ چیز را مهمتر از نماز اوّل وقت نمی دانست، تا می توانست در نماز جماعت شرکت می کرد. همیشه در نمازها و دعاهایش از خداوند طلب توفیق شهادت را می کرد. در نیمه شب 24 مهر 1376، که او مسئول مراقب متهمین بود، متهمین که دو نگهبان دیگر را بیهوش کرده بودند، تصمیم به فرار می گیرند، ولی هر چه منتظر می مانند که او بخوابد، این اتفاق نمی افتد و مدام او را در حال نماز می بینند، در نهایت به طرف او می روند و بر سرش می ریزند و در حین درگیری او را که فقط هفده سال سن داشت، خفه می کنند.

 

***

 

  در کنار این نامهای پاک، لیست بلند بالایی از هفت هزار زن و دختر شهیده، و دختران و زنان زنده و گمنامی که مثل اسمهای فوق نمی شناسیمشان، وجود دارند. به راستی چرا رسانه ها، تلویزیون، سینما و مطبوعات ما، این چهره ما را نشان نمی دهند؟ من نمی گویم تمام مردم حزب الله هستند، ولی چرا مذهبیهایی که حتی در تهران، به عنوان غیرمذهبی ترین شهر کشور، می بینیم، از مذهبیهایی که در تلویزیون و سینما می بینیم، به مراتب بیشتر هستند؟ چرا در سینما و تلویزیون ما دخترهای چادری وجود ندارند و اگر فیلمی اقتضا کند که چادر بر سر دختری بکنند، این چادر را بر سر دختری می کنند که در اصل چادری نیست، بلکه بدحجاب است؟ به راستی چرا در اکثر فیلمها، زنان فقیر و بدبخت را چادری نشان می دهند یا سعی می کنند چادر و حجاب را وسیله ای برای تظاهر و دورویی نشان بدهند؟ به راستی، آیا تمام اینها غیرعمدی و سهوی است؟

 

 

 

  چرا باید به خودمان و تمام دنیا، از «دختر ایرانی» و «زن ایرانی» چهره ای بدحجاب را نشان بدهیم در حالی که حتی در تهران هم تعداد دخترها و زنهای چادری و حتی مانتوییهایی که حجابشان کامل است، بسیار زیاد است؟ آیا این ستم به مذهبیها نیست که هیچ سهمی از نام دختر یا زن ایرانی، به آنها نمی دهند؟

بانوئی بادستان خسته ، اندیشه ای  وارسته

فاطمه مقیمی: من میلیاردر نیستم. مولتی میلیاردرم/ به دست هایم نگاه کن، مدام کار خانه می کنم

جامعه > خانواده - یک زن چقدر می تواند به بن بست ها فکر نکند ؟... این که در ورطه ی کاری غیرممکن قدم بگذارد و بعد سرآمد آن رشته بشود ، بس نیست؟

مریم نوابی نژاد:این که مدام به رفتن و رفتن فکر کند و نخواهد اسیر یک جا نشینی بشود طوری که موقع پیاده کردن مصاحبه اش ، از لیست کردن این همه کاری که انجام داده ، دست هایت خسته بشود اما او که تمام این سرتیترها را زندگی کرده و سال ها برایش زحمت کشیده ، خسته نباشد . ساعت ها، پرحرارت و با لذت، از این همه تلاش بگوید و به هزار راه نرفته ی دیگر هم فکر کند که هنوز و همیشه خیلی وقت دارد و بعد از یک قرار کاری آمده باشدو بعد از مصاحبه هم یک قرار کاری دیگر داشته باشد اما آن قدرپرانرژی باشد که انگار تازه اول صبح است. سیده فاطمه مقیمی را خیلی ها می شناسند . زنی که در صنعت حمل و نقل کشور ، سی سال است زحمت کشیده ، مقاومت کرده و آن قدر در این رشته سرآمد شده که همه باورش کرده اند. این که از کجا شروع کرده و چطور به این مرحله از توانستن رسیده ، حکایتی است که در یکی دو پاراگراف جمع نمی شود و نمی شود خلاصه اش کرد. خودتان گفتگوی ما را با او در کافه خبر بخوانید بهتر است:

چرا وارد حیطه ی حمل و نقل شدید؟
در خانواده ای به دنیا آمدم که پدر و مادر هر دو آموزش پرورشی بودند و هر دو شغل آزاد هم داشتند. دومین دختر از چهار دختر خانواده ای که وضع متوسطی داشت. دیپلم که گرفتم رشته ی مهندسی عمران دانشکده فنی قبول شدم. خودم جراحی دوست داشتم ولی پدرم خیلی دلش می خواست مهندسی بخوانم.دوسال در ایران درس خواندم و بعد واحد هایم را به دانشگاه انگلیس انتقال دادم و همانجا درسم را تمام کردم و بعد از انقلاب به ایران برگشتم. در آن سال ها کار کردن در رشته ی عمران آن هم برای یک زن ، وضعیت نابسامانی داشت. به خاطر همین ترجیح دادم از تخصص دیگری استفاده کنم و آن هم زبان انگلیسی بود.به عنوان مترجم وارد شرکتی شدم که علیرغم این که فکر می کردم یک شرکت بازرگانی است ولی یک شرکت حمل و نقل بود. همین سرآغازی شد برای شناخت و علاقمند شدن به این رشته و بعد سه سال و نیم کارمند آن شرکت بودم تا این که تصمیم گرفتم به طور جدی وارد صنعت حمل و نقل بشوم.

چرا به همان کارمند بودن اکتفا نکردید؟
روحیه ی آدم ها با هم فرق می کند. باید ببینید از زندگی چه می خواهید. من شاید قابلیت تابع شدن و قراردادی شدن را نسبت به یک سری دستورالعمل نداشتم. همیشه دلم می خواست سکان هدایت کار، دست خودم باشد. کار روتین حوصله ام را سر می برد و تنوع طلبی در کار را دوست داشتم. فضای کارمندی برایم کوچک بود. زمانبندی و کارهای تکراری و نداشتن قدرت عمل حسته ام می کرد. حالا که فکر می کنم می بینم همیشه سمت و سوی ذهنی من همین بوده. وقتی برمی گردم سمت بازی های دوران کودکی می بینم خیلی اهل خاله بازی و عروسک بازی نبودم و بیشتر بازی هایم پسرانه بود مثل فوتبال. ضمن این که به محض ورودم به این شرکت ، ازدواج کردم یعنی اوایل سال 59 و علاوه بر روحیات خودم ، همسرم هم اصرار داشت که درکار، محدود و محصور نمانم. می گفت به جای کار اجرایی دنبال استراتژی کار برو.

جالب است که همسرتان این قدر موافق قدم زدن شما خلاف جهت باد بود؟
این تفکر خاص همسرم بود. ویژگی خودش بود. یعنی به خاطر دو سه سال زندگی با من ، تغییر نکرده بود. با این حال قابلیت های مرا هم دیده بود و می دانست که اگردر تصمیم گیری، آزادم بگذارد ، حتما به نتیجه می رسم. همیشه اعتقاد دارد که محدود بودن آدم ها چه زن و چه مرد در چارچوب خانواده ، غایت و مقصود نیست. همیشه هم مثالش این است که تو داری تمام وظایف خانه ات را حتی فراتر از یک زن خانه دار انجام می دهی. مسئولیت مادرانه ات را هم به بهتر نحو انجام می دهی اما جامعه هم بر گردن تو حقی دارد که باید با تمام توانایی هایت ، در جامعه خدمت کنی. به خدا این ها شعار نیست. طرز تفکرش همین است. طبیعی ست که با این طرز تفکر، مسیر آدم به سمت اوج هدفی که دارد ، هموارتر می شود. شک ندارم اگر می خواستم تنها و یک تنه، از این راه پر پیچ و خم بگذرم قطعا به این نقطه ای که الان رسیده ام ، نمی رسیدم. موتور محرک من همیشه همسرم بود و هست. شاید حرف هایم ، به نظرت خیلی شعاری بیاید ولی اگر یک روز سرزده بیایی دفترم یا خانه ام و با من چای بخوری این حرف هایی را که الان می زنم بیشتر درک می کنی.

چه اصراری دارید که کنار این همه مسئولیت ، زن خانه دار هم باقی بمانید؟
من زندگی می کنم. به دست های من نگاه کن. من مدام کار می کنم و با تمام وجودم زندگی می کنم. دیروزیک ربع به 6 از خانه بیرون آمدم چون 6:30 در اتاق بازرگانی جلسه صبحانه داشتیم و 10 شب به خانه رسیدم . بعد از این که شام خوردیم برای امروز خواستم تاس کباب درست کنم. سیب زمینی و پیازها را در سینی گذاشتم تا پوست بگیرم.وقتی نشستم احساس کردم خیلی خسته ام و بعد بلافاصله به خودم گفتم من خسته نیستم. تازه انگار از خواب بیدار شده ام و باید یک روز جدید را شروع کنم. چون زندگی در خانه ی ما، از همان موقع شروع می شود. همسرم مثل همیشه برگشت و گفت: چقدر به تو می گویم آشپزی نکن! پس این رستوران ها را برای چه گذاشته اند؟خود بچه ها هم غذای بیرون را بیشتر دوست دارند. گفتم: غیر ممکن است. غذایی که با محبت پخته می شود تاثیرش چند برابر غذای بیرون است.

این انرژی را از کجا می گیرید؟ می شود گفت ذاتی و خدادادی؟
به خدا نمی دانم. ولی از یک چیز مطمئنم. من ژن گیلانی دارم و تاریخ و شرایط جغرافیایی، به مردمان آن منطقه ، سخت کوشی را آموخته. شاید به این دلیل است. به خانم های گیلانی نگاه کن. در مزرعه هایشان زن ها بیشتر از مردها کار می کنند. به هر حال وقتی به خانه می رسم انگار تازه زندگی ام را شروع کرده ام. در عین حال که باید درس هم بخوانم. چون الان در رشته ی مدیریت تحول ، دکترا می خوانم.

چه نیازی به درس خواندن داشتید؟
بعد از این که دیدم مهندسی عمران رشته ی کاری من نیست. دوباره رفتم از نو لیسانس مدیریت بازرگانی گرفتم و کارشناسی ارشدم را مدیریت استراتژیک گرفتم . دلیلش هم این بود که از نظر کاری، در جوی زندگی می کنم که نیاز دارم برای خودم به روز باشم. در کار اگر به روز نباشی، یک جایی تفکر سنتی جای تحصیلات تو را می گیرد.چون بعد از این که وارد صنعت حمل و نقل شدم ، علاقه ام را دیدم و میزان پایبندی ام را نسبت به این رشته سنجیدم.

ریشه ی اصلی این علاقه چه بود؟ آن که بیشتر از دلایل دیگر پایبندتان کرد؟

مهم ترینش این بود که همه تصور می کردند که یک زن هیچ وقت نمی تواند در زمینه ی حمل و نقل کار مدیریتی انجام بدهد و من در هیچ کار سالمی ، مانع و محدودیتی برای زن بودن نمی بینم. معتقدم وقتی علاقه ای هست حتما توانایی انجام آن کار هم وجود دارد فقط باید زمینه ی پرورشش را فراهم کرد.این ها واقعیت هایی ست که به آن رسیدم.

فاطمه مقیمی

 

و کمی از آن همه مشکلاتی که در این مسیر به خاطر زن بودن برایتان بوجود آمد ؟
من برای ثبت شرکتم باید به وزارت راه می رفتم. پروسه های خودش را دارد. سوابق کاری می خواهد و امتحان های متعدد ورودی . اواخر سال 61 که وارد این صنعت شدم هنوز هیچ زنی قدم در این عرصه نگذاشته بود.خیلی مکافات کشیدم تا توانستم موفق بشوم و شرکتم را ثبت کنم. اولین و مهم ترین سختی اش این بود که باور حضور یک زن در این شغل وجود نداشت. وقتی می پرسیدم منع قانونی اش کجاست ؟ چرا نمی توانم ؟ می گفتند نمی توانی. می گفتم خب بنویسید . می گفتند نوشتنی نیست.پایداری و پیگیری من باعث شد از هزار خان این مسیر پر پیچ و خم بگذرم و تاییدیه را از وزارت راه بگیرم. مثلا می گفتند باید بروی رشته ی مرتبط بخوانی. گفتم مگر تمام این هایی که در این زمینه فعالیت می کنند تحصیلات مرتبط دارند. آن ها یا راننده اند و یا گاراژ دارند. بعد می گفتند به آن ها کاری نداشته باش شما زمینه ی تحصیلاتت به این رشته نمی خورد. این بود که همان سال رفتم دانشگاه آزاد و در رشته ی مدیریت حمل و نقل ثبت نام کردم و شاگرد سوم هم شدم.

دلیل این همه اصرارتان چه بود؟ نمی شد بروید سراغ کاری که دردسرکمتری داشته باشد؟
درست است. چون علاوه بر این که اصلا چنین باوری وجود نداشت و من باید خیلی ها را متقاعد می کردم ، خیلی وقت ها توهین هم می شنیدم. ورودم به این رشته، انگار یک جوری دخالت در امور مردان بود. وارد صحنه ای شده بودم که انگار این صحنه ، صحنه ی بازی من نبود.اصلا حاضر نبودند مرا بپذیرند چه برسد به این که بخواهند به من به چشم یک رقیب نگاه کنند و دقیقا این سنگ اندازی ها مرا جسورتر و مصرتر می کرد. چون همیشه در رویاهایم ، انجام کارهای غیرممکن را دوست داشتم. کاری که هرکسی نتواند. ضمن این که این کار نسبی نبود که از طریق خانواده به من رسیده باشد.یک جور نوآوری بود. طبیعی بود که وقتی قصد انجامش را کردم می بایست ریسک های زیادی را هم می پذیرفتم. حتی بعد از ثبت شرکت ، یا مرا در بحث های تشکلی راه نمی دادند یا اگر مطلع می شدم و می رفتم، اصلا مرا ندید می گرفتند.یادم می آید در یکی از مراسم های ماه رمضان ، افطاری می دادند و من هم خبر شدم و رفتم. گوشه ی رستوران برای من چادر زدند و گفتند شما برو آن جا بنشین. من یک نفر تنها آن جا نشستم ولی رفتم و باز هم رفتم.همین امروز هم با وجود این که سطح آگاهی مردم خیلی بالا رفته ، اما یک جوان حاضر نیست با اصرار به خواسته اش برسد و این همه ملامت بشنود و سختی ببیند.وقتی از من می پرسند چرا به این جا رسیدی؟ می گویم من به خاطر نگاه و باور و تفکر خودم آمدم .خوشحالم که در هیچ مقطعی از زندگی ، از هیچ رانتی استفاده نکردم. هیچ گونه وابستگی در هیچ دوره ای از زندگی ، به قدرتی یا نهاد و وزارتخانه ای نداشتم و حتی خیلی از موانع برسر راهم بود به خاطر نوع جنسیت و نگاهم ، نوع کاری که انتخاب کردم و این که اولین بودم. اما امروز که نگاه می کنم به خاطر راهگشا بودنم، بسیار احساس غرور می کنم.نه به خاطر موقعیتی که الان دارم . به خاطر این که راه را برای دیگران باز کرده ام.

شما واقعا بانوی میلیاردر ایران هستید؟
اولا امروز هر کسی که در تهران یک خانه ی معمولی داشته باشد میلیاردر است. ولی نگاه بدی که به اصطلاح میلیاردر، در جامعه وجود دارد ، درست نیست. چون در اسلام هم سرمایه داشتن قابل قبول است فقط باید ببینی سرمایه از کجا به دست آمده. آنچنان که همه تصور می کنند سرمایه مالی ندارم ولی مولتی میلیاردم به خاطر انرژی ها و روابط انسانی که دارم. من آن قدر دوست و رفیق دارم ، آن قدر همراه دارم ، آن قدر آدم ها را می شناسم و آدم ها مرا می شناسند که خودش مهم ترین سرمایه من است. چون در نهایت چیزی با خودم نمی برم ولی اثراتی که از خودم باقی می گذارم ثروت من محسوب خواهد شد.
الان که در صنعت حمل و نقل نگاه می کنم ، تعداد قابل توجهی از مدیران این صنعت ، پرسنل من بودند و این افتخار من است. سرمایه داشتن یعنی همین. بیا دو روز با من زندگی کن تا بفهمی وقتی می گویم سرمایه ام روابط انسانی ست یعنی چه.

بعد از ثبت شرکت ، با چقدر سرمایه شروع به کار کردید؟
با سرمایه ای خیلی محدود. از یک اتاق در شرکت همسرم شروع کردم. همه کاره اش هم خودم بودم. صبح می آمدم اتاق را گردگیری می کردم و چایی می گذاشتم. تلفن که زنگ می زد، موهبت صدای زنانه این بود که می توانستتم صدایم را نازک کنم و ادای منشی شرکت را در بیاورم. فرزند کوچکم را هم می بردم. بعد تلفن را روی اسباب بازی کودکم می گذاشتم تا آهنگ بزند و بعد گوشی را برمی داشتم که یعنی الان وصل شدید به خانم مقیمی. وقتی قرار بود نامه بفرستم جایی ، کارمند که نداشتم . خودم می بردم و می گفتم می خواهم شما را بیشتر بشناسم و بیشتر ارتباط برقرار کنم. تا وقتی به در آمدزایی برسم و منشی و آبدارچی بگیرم و پرسنل زیاد کنم ، کارم همین بود.

چرا با داشتن شرکت حمل و نقل راضی نشدید؟
بعد از این که شرکت پا گرفت باز احساس کردم کافی نیست و باید کار بزرگتری انجام بدهم. از روز ثبت شرکت ، عضو صنف حمل و نقل شده بودم .این بود که بعد از مدتی، کاندیدای هیات رییسه ای شدم و به عنوان آخرین و نهمین نفر، رای آوردم. قبلش رفتم گواهینامه ی پایه یکم را گرفتم تا وقتی راننده می گوید ماشینم آب و روغن قاطی کرد یا قیچی کرد مرا سر کار نگذارد و به او بگویم می فهمم چه می گویی. زمانی می توانستم این حرف را بزنم که امتحانش را داده باشم. آن موقع خیلی جوان بودم باید سواد و مهارتم را بالا می بردم تا باورم کنند. دفعه ی اول تپه و شهر را در یک روز قبول شدم اما فنی را دفعه ی دوم قبول شدم. چون افسر از همه نیم دور می گرفت . خدا شاهد است که من یک بالشت برده بودم چون پایم نمی رسید. از من دو دور و نیم تپه را گرفت. پنج جلسه هم بیشتر تمرین نرفته بودم اما کاری که بخواهم انجام بدهم با تمام انرژی دنبالش می روم و مطمئنم موفق می شوم.

قصه ی اتاق بازرگانی چه بود؟

کاندیدا شدم و با رای خیلی خوب انتخاب شدم. 13 سال رییس بخش حل اختلاف بودم و بعد رفتم کارشناسی دادگستری را در صنعت حمل ونقل گرفتم تا بتوانم به عنوان کارشناس حرفی برای گفتن به مراج قضایی داشته باشم و بعد در دور سوم رای اول را آوردم. بعد هم انجمن ملی زنان کارآفرین را در وزارت کشور ثبت کردم. بعد دیدم اتاق بازرگانی می تواند جای خوبی باشد تا برای قشر بانوان کار خاصی انجام بدهم. سال 85 در هیات نمایندگان اتاق بازرگانی خودم را کاندیدا کردم و به عنوان تنها زن انتخاب شدم. در آن جا رییس کمیسیون حمل و نقل شدم در اتاق تهران و بعد در اتاق ایران هم کاندیدا شدم و آن جا هم در همین سمت انتخاب شدم. همان جا مشاور رییس اتاق بازرگانی ایران درامور زنان کارآفرین انتخاب شدم که تا الان هم سمت مشاور را دارم.

چطور شد به تعاملات بین المللی فکر کردید؟
خواستم در اتاق تهران ،دفتری را به نام شورای بانوان بازرگان راه اندازی کنم که تایید شد و بعد منشورش را نوشتم و ثبت شد و6 سال شورا وجود داشت . بعد وزارت بازرگانی به من پیشنهاد داد که عملکرد شورا را بسیار خوب دیدند. از آنجا تعاملات بین المللی را شروع کردم. بورسیه های دوره های کوتاه مدت را از کشورهای مسلمان خارجی گرفتم که 6 سال است برای آنجا با هزینه دانشگاه هایشان دانشجو می فرستم که به نظرم بسیار کارهای تاثیرگذاری بوده و خواهد بود.وقتی می گویم سرمایه دارم به خاطر همین کارهاست که راضی ام می کند. چون کار اجتماعی را خیلی دوست داشتم و دارم. بعد هم مجموعه ای را به نام کانون بانوان بازرگان راه انداختم. هیات موسس و رییس هیات مدیره اش بودم و از هر ارگانی در این کانون حضور داشتند. بعد هم به فکر تشکیل یک ان جی او افتادم که در اتاق بازرگانی ایران ثبت شد . این کانون یک سال است که وجود دارد ولی مطابق انتظارم پیش نرفتم که بعد از این که رای آورم استعفا دادم. یک سال پیش هم دفتری را در دانشگاه صنعتی شریف به نام دفتر توسعه ی کارآفرینی زنان احداث کردم .

و کارآفرین برتر جهان اسلام؟
سال 2012 به عنوان کارآفرین برتر جهان اسلام انتخاب شدم از سوی آی دی بی یا بانک توسعه اسلامی که مرکزش در عربستان است ،آن هم به دلیل کارهای کارآفرینی که در ایران و منطقه انجام دادم یعنی به خاطر کلاس ها و کارگاه های آموزشی که در کشورهای در حال توسعه گذاشتم مالزی، سریلانکا، اندونزی، کامبوج ، ویتنام...در تمام این کشورها کار کرده ام و کار می کنم ولی بالاخص به خاطر پیشرو بودن یک زن در صنعت حمل و نقل به من تکیه کردند. دانشگاه صنعتی شریف کتابی را درباره ی کارآفرینی من منتشر کرد که با کمک دخترم ترجمه اش کردیم تا من این کتاب را در مراسمی که در شیبان بود، ببرم که بردیم و در اجلاسی که از 56 کشور نمایندگانش حضور داشتند بیشتر از 300 نسخه آن را توزیع کردم تا فقط به قصد حضور نرفته باشم دست کم اثری گذاشته باشم و زنان در هرکجای دنیا با خواندن این کتاب باور کنند که می توانند.

به بازنشستگی هم فکر می کنید ؟
فکر می کنم آن قدر در دنیا کار برای انجام دادن هست که نباید درنگ کرد. اگر قرار بود در تمام کارهایی که راه انداختم بمانم نه من رشد می کردم نه جامعه رشد می کند. به جانشین پروری بی نهایت اعتقاد دارم و این سلسله مراتبی بودن خیلی لازم است. خیلی ها فکر می کنند نردبان یک پله دارد و بالا رفتن شان مستلزم این است که تو را پایین بکشند متاسفانه در جامعه ما، این نگاه های حذفی زیاد است.با این حال مهم نیست. مهم این است که علیرغم تمام این همه ساز مخالف ، تصمیم گرفتم و توانستم و شد. در عین حال که هنوز خیلی کارها مانده که باید انجام بدهم .

اعتدال،یگانه راه رسیدن به کمال


اعتدال،یگانه راه رسیدن به کمال

فرستادن به ایمیل چاپ 

ملت ما: نهيب اعتدال

«نهيب اعتدال» عنوان سرمقاله روزنامه ملت ما به قلم امير حسين مروي است كه در آن مي‌خوانيد
...«برخي از همين‌هايى كه در استقبالِ امروز بودند، خانم‌هايى بودند كه در عرف معمولى به آنها مي‌گويند «خانم بدحجاب»؛ اشك هم از چشمش دارد مي‌ريزد. حالا چه كار كنيم؟ ردش كنيد؟ مصلحت است؟ حق است؟ نه، دل، متعلق به اين جبهه است؛ جان، دلباخته‌ به اين اهداف و آرمان‌هاست. او يك نقصى دارد. مگر من نقص ندارم؟ نقص او ظاهر است، نقص‌هاى اين حقير باطن است؛ نمى‌بينند. گفتا شيخا هر آنچه گويى هستم / آيا تو چنان كه مي‌نمايى هستى؟».

اين‌ها بخش‌هايي از سخنان رهبر معظم انقلاب  در جمع طلاب، روحانيون و مبلغان استان خراسان شمالي است كه به نوعي دعوت  به توجه دوباره به موضوع حجاب بانوان  و بازنگري در برخوردهاي صورت گرفته در اين خصوص است. در حالي كه در كشورهاي اروپايي موج فراگير گرايش به حجاب به عنوان چالشي در حال گسترش مطرح شده و در شرايطي كه حجاب در عالم اسلام، نماد متانت و عفاف و وقار و مهم‌تر از همه «عشق به اسلام» است، با كمال تاسف شاهديم كه در جامعه ما اين نماد ديانت، بهانه سياست‌ورزي شده است و چنين وانمود مي‌شود كه گويا مخالفان و موافقان نظام سياسي كشور را مي‌توان از نگاه بر الگوي پوشش آنان تشخيص داد.

در سايه  سياست‌هاي غلط فرهنگي، حجاب زنان در حال تبديل شدن به نمادي سياسي است و گويا با بي‌توجهي به حجاب، مي‌توان مخالفت با نظام سياسي كشور را به رخ كشيد.  متاسفانه  بدحجابي به يمن برخوردهاي قهري و برخي سخنان بي‌مبنا كه حجاب زنان را به نظام سياسي كشور پيوند مي‌دهد، به نماد مخالفتي ارزان، با ابزاري در دسترس تبديل شده است و نشانه‌ها و نمادهاي مخالفت با نظام سياسي و به چالش كشيدن آن، به آساني در دسترس قرار گرفته است كه فساد اخلاقي در آن تبديل به يك نوع مبارزه سياسي شد. بدا به حال جامعه‌اي كه در آن فساد سياسي، اقتصادي و اخلاقي، عنوان اپوزيسيون سياسي به خود بگيرد.

اين همه در حالي است كه در تاريخ كهن اين سرزمين و  غالب جوامع ديگر، هر چه قدر كه پيش‌تر مي‌رويم مي‌بينيم كه حجاب در طول تاريخ، انتخاب طبيعي از سوي زنان بوده است و بدون اين‌كه از سوي حكومت‌ها اجبار و تاكيدي بر آن صورت گيرد، زنان با پوشش و رعايت عفاف در انظار عمومي ظاهر مي‌شده‌اند. به تعبير ويل دورانت در كتاب تاريخ تمدن «حجابي كه هم‌اكنون در ايران است، بيش از آن اندازه كه مستند به اسلام باشد مستند به ايران قبل از اسلام است».

تجربه «كشف حجاب» رضاخاني، صحنه عبرت‌آموزي در اين مقوله است؛ مطابق تحقيقات «ويكن» زماني كه رضا شاه حجاب را تحريم كرد موجي از مهاجرت به خارج از كشور در ميان خانواده‌هاي متشخص و ثروتمند ايراني به وجود آمد، اين مهم در كنار تمام گرفتاري‌هايي كه براي زنان بواسطه «ماندن» در خانه به وجود آمده بود نشان از اعتبار اين مقوله براي ايشان دارد.

سر اصلي رويكرد آزادانه بانوان فرهيخته به پوشش مناسب، همان نكته‌اي است كه قرآن كريم به عنوان فلسفه تشريع حجاب عنوان كرد: «يا ايها النبي قل لازواجك و بناتك و نساءالمومنين يدنين عليهنّ من جلابيبهنّ ذلك ادني ان يعرفن فلا يوذين و كان الله غفوراً رحيماً – لئن لم ينته المنافقون و الذين في قلوبهم مرضٌ و المرجفون في‌المدينه لنُغرينك بٍهم ثمّ لا يجاورونك فيها الا قليلا»

اين آيات صراحتا مبناي اصلي حجاب را «عفاف‌ورزي»، «امنيت» و مورد آزار قرار نگرفتن عنوان كرده است؛ به هر حال محدوديتي كه حجاب بر زنان در اين جهان پر شور و شر- كه امنيت به گوهر ناياب و ارزشمندي تبديل شده- تحميل كرده است هزينه اندكي است كه ايشان در قبال امنيت و عزت ناشي از آن مي‌پردازند.

نكته مهم ديگر در اين آيه، تقدم «راهكار فرهنگي» بر شيوه‌هاي ديگر است، چنان كه «تبعيد متعرضين» را در مرحله بعد ذكر مي‌كند؛ توجه اوليه اين آيات به قواي «باوراننده» و قواي «انگيزاننده» است و در فرجام و بعد از طي راهكارهاي فرهنگي، عنداللزوم پاي قواي اجبار كننده را در مقابل كساني كه اصرار بر تعرض به اخلاق عمومي و حريم ديگران دارند، پيش مي‌كشد.

روندي كه متاسفانه در جامعه ما در جهت عكس صورت مي‌گيرد. ما در اولين اقدام به «پاك كردن مسئله» و قواي اجبار كننده مي‌انديشيم و بعد در مراحل بعدي كه با ناكامي در تامين اهداف، مواجه مي‌شويم به ياد راهكارهاي فرهنگي مي‌افتيم واضح است كه حجاب در نسبت با اصول و مباني ديگري همانند تطابق با فطرت، شخصيت بخشيدن به بانوان، رعايت عقيده،  تامين سلامت جامعه و استحكام خانواده، هم است؛ كه در نظرآوردن  مجموعه آنها، زنان را به انتخاب طبيعي حجاب سوق مي‌دهد.

در كنار ابعاد عبادي حجاب  مي‌توان مزيت‌ها و كاركردهاي مثبت حجاب را در برپايي جامعه‌اي انساني‌تر، امن‌تر، عفيف‌تر و معنوي‌تر خاطرنشان كرد كه مي‌تواند مولفه‌هاي سازنده راهبردهاي فرهنگي مسئولان ذي‌ربط در بنيان جامعه اسلامي باشد.   به نظر ما تامين زمينه براي تعالي و رشد مادي و معنوي انسان‌ها، به شئونات و وظايف نظام اسلامي نزديكتر است، اين وظيفه‌اي است برآمده از ميثاق ملي و مبتني بر آموزه‌هاي ديني كه جملگي مقوم نظام سياسي كشورند؛ اما بايد تاكيد كرد كه هر اقدام ناشيانه‌اي را هم نمي‌توان در قالب اين وظيفه نظام ديني به شمار آورد و توجيه كرد.

متاسفانه بسياري از برنامه‌ها و رفتارهاي ما نوعي «رفع تكليف» است تا انجام واقعي و درست يك وظيفه ديني؛ ما در حوزه «توسعه اخلاق ديني» در جامعه غالبا به اين فكر مي‌كنيم كه چه كنيم تا نشانه‌هاي غيراخلاقي بودن جامعه را به صورت فيزيكي پاكسازي كنيم و از پيش چشم‌برداريم و كمتر به اين فكر مي‌كنيم كه چه كنيم تا مردمان در عمق وجودشان در ظاهر و باطنشان، «اخلاقي» و «عاشق» باشند.

اكنون با گذشت بيش از سه دهه از تجربه سیاست های مربوط به حجاب در كشور، جاي اين پرسش است كه به‌راستي این سیاست هاتا چه حد موفق بوده و چقدر توانسته موجبات تعالي اخلاقي و سالم سازي روابط زن و مرد را تامين كند و تا چه ميزان موجب نفاق و درهم ريختگي سره و ناسره در جامعه شده است؟ بايد انديشيد كه آيا مي‌توان براي گستردن معروفي چون «حجاب»، منكرهايي چون «نفاق» را در جامعه دامن زد؟

از ديگر ابعاد نگاه حاكم بر سياست‌هاي فرهنگي، «شتاب‌زدگي» و بي‌توجهي نسبت به اصولي بوده است كه در جامعه شناسي و روانشناسي انسانگرا درباره آن بحث مي‌شود و بعنوان مقدمات و ضرورت‌هاي عيني و ذهني در مسير كاهش ناهنجاري‌ها و رفتن به سوي تعالي، اخلاق و معنويت، اعلام شده است.

در ارتباط با بحث حاضر، از ميان جامعه شناسان، ساختارگرايان كه «شئون مختلف جامعه را برحسب پيامدهاي پيش‌بيني‌پذير ويژگي‌هاي ساختاري جامعه تبيين مي‌كنند» معتقدند بخشي از انحرافات اجتماعي در حوزه روابط مرد و زن، ناشي از ساختار معيوب اقتصادي است و چون افرادي توانايي لازم براي تامين حداقل امكانات تشكيل خانواده را ندارند از راه‌هاي خلاف هنجارهاي مرسوم اجتماعي به تامين نيازهاي جنسي خود مي‌پردازند.

همچنين مطابق نظر روانشناسان انسانگرايي كه سلسله مراتب و طبقه‌بندي نيازهاي آدمي را مطرح كرده اند، عدم تامين نيازهاي فيزيولوژيك، مانع از پيدايش نيازهايي چون خودشكوفايي، معنويت خواهي و هويت جويي مي‌شود. اين موضوعي است كه در فرهنگ ديني ما هم مورد توجه بوده است، چنان‌كه پيامبر اكرم(ص) مي‌فرمايد: كاد الفقر ان يكون كفراً  و امام علي (ع) مي‌فرمايد: الفقر موت الاكبر.

در باب معني شناسي، چنان‌كه استاد مطهري اشاره مي‌كند؛ حجاب امري نيست كه صرفا به موضوع پوشش مرتبط باشد، كه امري «رفتاري» است كه در نسبت با بافت فرهنگي جامعه معني و مفهوم پيدا مي‌كند، چنان‌كه حتي با وجود تعيين حد و مرز حجاب توسط فقها،  بسياري از علما از جمله مرحوم امام خميني مثلا مقداري از موي سر زنان روستايي را هر چند با احتياط از شمول وجوب ستر استثنا كرده‌اند، تا بر اين نكته تاكيد بورزند كه بافت فرهنگي يك جامعه در نحوه تحقق يك امر فقهي مي‌تواند تاثيرگذار باشد.

چنان‌كه ايشان و اكثر فقها رفت و آمد مردها در بازارهايي كه محل تردد زنهاي اهل روستا و باديه‌نشين‌هايي كه عادت ندارند حجاب خود را به‌طور كامل رعايت كنند، اگر چه انسان علم دارد به آنها نگاه خواهد كرد را بلا اشكال دانسته‌اند. توضيح اين‌كه به‌طور كلي گفته شده است نظر افتادن به زنان مسلمان بي‌حجاب اشكالي ندارد آن چيزي كه حرام است نگاه كردن است يعني تداوم آن، كه اتفاقا به لحاظ اخلاقي و عرفي هم ناپسند است

درآيه 26 از سوره اعراف دارد كه «اي فرزندان آدم به‌راستي براي شما لباسي فرستاديم تا هم خود را بپوشانيد و هم مايه تجمل و آراستگي شما باشد و البته لباس تقوي بهتر و برتر است» تاكيد بر اين دارد كه «حيا» و آن «حالت دروني نفساني» بالاتر و ارجح است و توجه ما بايد درعين توجه به ابعاد بيروني و آفاقي رفتار، بيش‌تر معطوف به ابعاد انفسي و دروني عمل باشد.

تحقق رویای کفشها و لباسهای ضد لکه


این اسپری می تواند از تمام لباسها و کفشهایمان در مقابل لکه ها محافظت کند؛ چرا که این محصول به شکل چشمگیری آب، گل، یخ و هر مایع دیگری را دفع می کند.
یک گروه از نوآوران و مبتکران عرصه فناوری پوششی ابرهیدرولیکی عرضه کرده اند که می تواند آب و روغنهای سنگین را جذب کند.

به گزارش مهر، وقتی اکثر ما از لکه غذا یا نوشیدنی روی لباسهای خود به ستوه می آییم، آرزو می کنیم محصولی وجود داشته باشد که بتواند مانع ایجاد این لکه ها شود.

این محصول واقعی شده و در قالب یک اسپری قرار است به فروش برسد. این اسپری می تواند از تمام لباسها و کفشهایمان در مقابل لکه ها محافظت کند؛ چرا که این محصول به شکل چشمگیری آب، گل، یخ و هر مایع دیگری را دفع می کند.

وقتی که آب با سطحی که دارای پوشش " هرگز خیس نشو" برخورد می کند دانه های گردی می شود که موجب می شود مایع از روی سطح به بیرون بلغزد به این معنا که سطح دارای این پوشش هرگز به واسطه هیچ محصول مایعی مرطوب نمی شود.

براساس ادعای تولیدکنندگان، این اسپری را می توان برای حفظ لباس و قطعات الکترونیکی به کار برد.

پوشش محافظ در برابر رطوبت دارای فرآیند استفاده دو مرحله ای بوده و کاربرد ساده ای دارد.