عفاف وحجاب گوهرگمشده زنان غرب+تصاویر

عفاف وحجاب گوهرگمشده زنان غرب+تصاویر
دوشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۰۹:۱۴

از تاريخچه پوشش زنان در آيين‌هاي ديگر چه مي‌دانيد؟ آيا پوشش زنان تنها مربوط به زنان شرقي و مذهبي آن است؟ آيا تنها دين و مذهب موجب پوشش و عفاف است؟ چه تغييراتي در پوشش زنان غربي اتفاق افتاده و اکنون زنان غربي چه نگرشي نسبت به عفاف و حجاب دارند؟ براي روشن شدن سؤالات فوق با گزارش ويژه مشرق همراه شويد...
به  گزارش جهان به نقل از مشرق: بنابر گواهي متون تاريخي، در اکثر قريب به اتفاق ملت‌ها و آيين‌هاي جهان، حجاب در بين زنان معمول بوده است؛ هر چند در طول تاريخ، فراز و نشيب‌هاي زيادي را طي کرده و گاهي با اعمال سليقه حاکمان، تشديد يا تخفيف يافته است، ولي هيچگاه به طور کامل از بين نرفته است. مورخان به ندرت از اقوام بدوي که زنانشان داراي پوشش مناسب نبوده و يا به صورت برهنه در اجتماع ظاهر مي شدند، ياد مي‌کنند.

به عنوان مثال كم رنگ شدن تدريجي معنويت بعد از رنسانس و انقلاب صنعتي در جوامع غربي تا كنون، كم‌رنگ شدن حجاب و معنويت در تركيه بعد از اقدامات اتاتورك نمونه‌اي از فعاليت‌هاي سياسي و فرهنگي در جهت كمرنگ نمودن معنوين به و طبع آن عفاف در جوامع بوده است.

دانشمندان، تاريخ حجاب و پوشش زن را به دوران ما قبل از تاريخ و عصر حجر نسبت مي دهند، کتاب "زن در آينه تاريخ» پس از طرح مفصل علل و عوامل تاريخي حجاب، مي نويسد: با توجه به علل ذکر شده و بررسي آثار و نقوش به دست آمده، پيدايش حجاب به دوران پيش از مذاهب مربوط مي‌شود، و به اين دليل، عقيده عده‌اي که مي‌گويند "مذهب" موجد حجاب است، صحت ندارد، ولي بايد پذيرفت که در دگرگوني و تکميل آن بسيار مؤثر بوده است[1].

حال جاي اين سؤال باقي است كه چه عواملي در غرب سبب نزول و كاهش فرهنگ عفاف و به ازاي آن، انحطاط خانواده و يا بالعكس شده است؟ در كنار بررسي سؤال فوق، پاسخ گويي به سؤالي ديگر، در روند تبيين مسئله به خواننده كمك مي‌شود كه در حال حاضر و در عصر مدرنيسم و سيطره ليبرال دموكراسي و نمادهاي انسان‌محور بر جوامع غربي، ديدگاه زنان و دختران غربي درباره فرهنگ عفاف و پوشش چيست و چه تغييري نسبت به قبل كرده است؟

قبل از ورود به نگارش گزارش، توجه به اين مسئله مهم به نظر مي‌رسد كه در اين نوشتار به دنبال اثبات فرهنگ حجاب در جوامع غربي نبوده بلكه استفاده از لفظ عفاف " Chastity" و يا فضيلت اخلاقي " virtue" به معناي نوع پوشش و رفتار زنان و دختران در جوامع غربي است.


تاريخچه عفاف و پوشش در غرب

بررسى آداب و رسوم اقوام پیشین و گذشته مردم به خصوص جوامع غربي نشان دهنده وجود فرهنگ عفاف در آیین آن‌ها است‌. در برخى از اقوام و ادیان‌، مسأله پوشش زن با سخت‌گیرى و شدت عمل همراه بوده است‌، مثلاً در اصول اخلاقى تلمود و آیین یهود چنین آمده است‌: "اگر زنى به نقض قانون یهود می‌پرداخت‌، چنان‌که مثلاً بی‌آن که چیزى بر سرش داشت و در میان مردم می‌رفت و یا با هر سنخى از مردان درد دل می‌کرد یا صدایش در خانه آن قدر بلند بود که همسایگانشان می‌توانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهریه او را طلاق دهد[2].


پوشش زن در يونان و روم باستان

دايره المعارف لاروس درباره پوشش زنان يونان باستان مي‌گويد: زنان يوناني در دوره‌هاي گذشته، صورت و اندام شان را تا روي پا مي پوشاندند. اين پوشش که شفاف و بسيار زيبا بود، در جزاير کورس و امرجوس و ديگر جزاير ساخته مي‌شد. زنان فنيقي نيز داراي پوششي سرخ بودند. سخن درباره حجاب، در لابلاي کلمات قديمي ترين مولفين يوناني نيز به چشم مي خورد، حتي "بنيلوب" (همسر پادشاه عوليس فرمانرواي ايتاک) نيز با حجاب بوده است. زنان شهر "ثيب" داراي حجاب خاصي بوده‌اند، بدين صورت که حتي صورت شان را نيز با تکه مي پوشاندند. اين تکه داراي دو منفذ بود که جلوي چشمان قرار مي گرفت تا بتوانند ببينند. نقش‌هايي که بر جاي مانده، حکايت مي‌کند که زنان سر را مي‌پوشانده، ولي صورت‌هاي شان باز بوده است، و وقتي به بازار مي‌رفتند، بر آنان واجب بوده است که صورت‌هايشان را بپوشانند، خواه باکره و خواه داراي همسر باشند.[3]

به نظر مي‌رسد در اين باره اسناد تصويري بيش از هر چيز ديگري گوياي نوع پوشش و عفاف در خور توجه زنان غربي باشد؛ اسناد تصويري زير گوياي سير تغييرات پوشش و عفاف از زمان قبل از رنسانس تا به حال است.



زنان رومانيا از حجاب شديدتري برخوردار بوده‌اند، به طوري که وقتي از خانه خارج مي‌شدند، با چادري بلند تمام بدن را تا روي پاها مي‌پوشاندند و چيزي از برآمدگي‌هاي بدن مشخص نمي‌شد.[4]




" هيماتيون " شالي بزرگ به ابعاد 135 در 270 سانتيمتر بود که زنان و مردان در يونان باستان 1500 - سده اول ق. م آن را به دور بدن خود مي پيچيدند.[5]



مردم اروپاي شمالي نخستين سده‌هاي ميلادي

در اين دوره مردان پيراهن کوتاه، و زنان پيراهن بلند بر تن مي‌کردند، زنان دو پيراهن روي هم مي‌پوشيدند، که زيرين آستين بلند و از پارچه پشمي بود و کار زيرپوش را مي‌کرد، دومي بلند و راسته، و دنباله‌دار با آستين‌هاي بلند و گشاد؛ روي آنها شنلي داشتند که در جلو يا روي يک شانه بسته مي‌شد و روسري که سر و شانه را مي‌پوشاند.



انگلستان قرون ميانه

در اوايل اين دوران مردان و زنان انگليسي همچنان سه لباس اصلي، استولا، يا لباس زير، بلياد يا لباس رو، و پالا يا شنل، که همگي همان پوشاک اصلي يوناني - رومي بود، مي پوشيدند،
مردان باشلق ساده‌اي بر سر مي‌گذاشتند، در حالي که زنان موي خود را زير روسري، يا هدريل از جنس پارچه کتان پنهان مي‌ساختند. اين روسري ، دايره، مربع يا مستطيل بوده و مانند روسري چانه‌پوش ايرانيان و رمي‌ها، ضمن پوشاندن سر، به دور گردن پيچيده مي‌شد. تاج را، در صورت استفاده، روي اين روسري قرار مي‌دادند.



در زمان شکسپير زن حق نداشت که روي صحنه بيايد، نقش زنان را پسران بازي مي کردند و گاهي تماشاگر عهد اليزابت پسري را در صحنه مي ديد که در نقش زني بازي مي کند که با جامه پسر يا مردي در آمده است جامه‌هاي بلند زنان، که از پارچه‌هاي لطيف ساخته شده داراي طرح پيچيده‌اي بودند، ساق پاها را مي‌پوشاندند[6]، پوشيدن جوراب‌هاي ابريشمي به وسيله ملکه مرسوم شد و زن‌ها دامن‌ها را روي زمين مي‌کشيدند.[7]

زنان تا سال 1550 پوشش عجيبي براي سرشان به کار مي‌بردند، که مانند شيرواني شيب دار بود و تمام مو را مي‌پوشاند، گيبل هود، يا کنل و يا پدي منتال نام داشت. شنل‌هاي زنانه بلندي که جلو آن باز بود، و نيز رداهاي بزرگ و گشاد با آستين‌هاي پف دار، عرضه گرديد؛ چنانچه گويند ماسک مخمل سياه ويژه زناني بود که داراي مرتبه اجتماعي برتري بودند و به هنگام پياده روي يا سواري به کار مي رفت.



انگليس قرن 19

زنان انگليسي محافظه کار براي اينکه اندامشان از زير پيراهن نمايان نشود، چندين زير دامني از پارچه کتان و ململ با حاشيه هاي توردوزي مي پوشيدند. روي پيراهنهاي يقه باز خود، يقه اي متشکل از چندين رديف تور چين دار يا بتسي يادگار ملکه اليزابت مي پوشيدند.

قد دامن ويژه ي روز يا شب تا مچ پا و يا اندکي بالاتر از زمين بود از سال1796 تقاضا براي پارچه فلانل انگليسي، به منظور تهيه شال و روسري روبه ازدياد گذاشت؛ ويژگي پوشاک اين دوره، وجود بالاپوشي گشاد يا ردينگوت از پارچه ي ضخيم بود و اختصاص لباسهاي متفاوت براي موفقيتهاي متفاوت بود، هنگام بازي گلف، بلوز کوتاه، دامن و شنل گلف، و يا کت نور فولک مي پوشيدند.



فرانسه قرن 20

کت و دامن پوشيدن در خيابان اختصاص يافت، از همان سال به بعد دامن‌ها کوتاه تر شد تا به زانو رسيد. و اين امري بي سابقه در تاريخ پوشاک به شمار مي‌رفت. در اين دهه طرح لباس‌ها چنان بود که اندام صاف و بدون برجستگي مي‌نمود. زنان سوار کار شلواري مي‌پوشيدند بلند تا مچ پا که تا زانو گشاد و از زانو به پايين تنگ بود و به درون چکمه فرو مي‌رفت.



سال 1947 و جلوه‌هاي نو

در دوران جنگ جهاني دوم براي صرفه جويي در مصرف پارچه و راحتي در حرکت، قد لباس‌ها کوتاه بود. در سال 1950 شلوار برمودا که مردان انگليسي از آن در مناطق گرمسيري استفاده مي‌کردند، متداول گرديد و در سال 1953 به آمريکا راه يافت و در کنار دريا، مناطق گرمسير و حتي در شهر نيويورک به هنگام تابستان مورد استفاده قرار گرفت، از زماني که "کلارک گيبل"[8] هنرپيشه آمريکايي، در يکي از فيلم‌هاي سال‌هاي دهه سي، پيراهن خود را از تن بيرون آورد و تماشاگران ديدند که او زير پيراهن بر تن ندارد، نپوشيدن زير پوش در ميان جوانان متداول گرديد.[9]

پوشش قرن 20



شلوار برمودا - پوشش مردان قرن 20



موارد فوق گوشه‌اي از تاريخچه عفاف و پوشش در غرب بوده است كه بعد از جنگ جهاني دوم به بعد و با گسترش صنعت سينما و رسانه، استفاده تبليغاتي از زن در فرهنگ غرب تبديل به صنعتي براي كسب درامد شد و برهنگي به صورت افراطي وارد فرهنگ غربي شد، لكن آنچه در سال‌هاي اخير شاهد آن هستيم، گسترش فرهنگ عفاف ميان زنان به خصوص دختران جوان غربي است.

خانم وندي شليت ( Wendy Shalit ) نويسنده آمريكايي مي‌گويد : " ما از نظر فرهنگي در لحظه حساسي قرار گرفته‌ايم . اينک در جوامع غربي مشکلاتي چون موسيقي‌هاي مخرب، روش‌هاي بيش از اندازه تحريک آميز ، فروپاشي خانواده ، افزايش خانواده‌هاي تک والدي، اعتياد و به بن بست رسيدن مکاتب ، نگراني زنان و دختران را برانگيخته است. خواسته‌هاي دختران امروز با گذشتگان متفاوت است ، نسلي که از اين آزادي افسار گسيخته به ستوه آمده و مي‌خواهد طعم شيرين فطرت را دوباره بچشد".

خانم وندي شليت در ادامه مي‌گويد: دختران امروز با اعتراض‌هاي پراکنده مي‌خواهند همچون والدين خود نباشند، آنها مي‌خواهند سبک زندگي و نوع پوشش خود را تغيير دهند، آنها در تلاشند با خويشتنداري، زندگي عاقلانه و عفيفانه‌تري را در پيش گيرند و روابط جنسي را تا شروع زندگي مشترك و دائمي به تعويق بياندازند .[10]



وندي شليت

در حال حاضر ، بسياري از جوانان از بي بند و بي باري هاي موجود در جوامع غربي خسته و دلزده شده‌اند . براساس مطالعه يكي از مراکز تحقيقي در آمريكا كه در سال 2004 انجام شد، دو سوم نوجواناني که رابطه جنسي نامشروع داشته‌اند ، آرزو مي‌کردند که کاش هرگز تن به اين كار نمي دادند.

دايان ساير ، محقق آمريكايي ( Sawyer Diane ) در تحقيقي با موضوع طرح نورپلانت براي کنترل زاد و ولد در مقطع دبيرستان‌ها ، اين واقعيت غيرمنتظره را فاش کرد كه همه دختراني كه از لحاظ رابطه جنسي فعال بوده‌اند ، آرزو مي‌کردند کاش پاكدامن بودند و تا هنگام ازدواج صبر مي‌کردند.[11]

در پژوهش ديگري که از سوي مؤسسه پژوهشي پاسيفيک آمريكا در سال 2005 صورت گرفت، پژوهشگران به اين نتيجه رسيدند که برقراري رابطه جنسي ، مصرف مواد مخدر و استفاده از مشروبات الکلي در سنين نوجواني ، به افسردگي فرد در دوره جواني مي‌انجامد . بنا به گفته روانپزشکان غربي ، دختراني به بيمارستان‌ها منتقل مي‌شوند که به علت افسردگي به بدن خود آسيب رسانده‌اند . روانپزشکاني که در اين بيمارستان‌ها کار مي‌کنند ، مي‌گويند : " آسيب وارد کردن به اعضاي بدن ، معمولا ً ناشي از تنش‌هاي عصبي است كه دختران بعد از اغفال شدن، به آن گرفتار مي‌شوند ". [12]

برخلاف آنچه كه در رسانه‌های غربی در تبليغات خود القاء مي‌كنند ، میزان گرایش به پاکدامنی در میان نوجوانان غربی رو به افزایش است . اين جوانان، خواهان دوري از بي بند و باري و پوشش مناسب براي زنان و دختران هستند . يافته‌هاي گروه تحقیقاتی آي جي ( IG ) که یک مركز تحلیلي و آماری در نیویورک است ، نشان می‌دهد نسل جدید دختران در نیویورک برخلاف نسل های قبلی، علاقه چندانی به خودنمایی و پوشیدن لباس‌های بدن نما ندارند. مليسا لاویجن"MELISSA LAVIJEN" از محققان این گروه در توضیح تحلیل‌های آماری مركز خود ، اظهار داشت : " از نظر ما، آمارهای دریافتی از نسل جوان دختران نیویورکی، حاکی از آن است که آنها به پوشیدگی بیشتر روی آورده اند . " او می‌افزاید : از نظر من، علت اصلی این امر، نگاه ساده انگارانه و بی بند و باری است که در چند سال اخیر با " شعار همه چیز می گذرد " رایج شده بود، اکنون در واكنش به آن موج بی بند و باری ، گرایش به پوشیدگی بیشتر در میان دختران جوان و نوجوان رواج يافته است.[13]

خانم لاویجن معتقد است که پس از چندین دهه از رواج فرهنگ خود نمایی و لباس های نيمه عريان ، اکنون مردم ، پوشش بهتر و مناسب تري را جستجو مي‌كنند . محققان مركز آي جي دلیل دیگر روی آوردن دختران جوان به پوشش بهتر را ، تمایل آنها به تغيير وضع موجود و دسترسي به امنيت بيشتر می‌دانند . آنها مي‌گويند : " به طور عملی گرایش به مذهب ، رفتن به کلیسا و مقابله در برابر فرهنگ عمومی بی بند و باری ، علامـت آن است که نسل جوان قصد دارد که بر اوضاع و احوال خود ، کنترل بهتری داشته باشد .

شاید هنوز گرایش به عفاف و حجاب در جوامع غربی فرا گیر نشده است، اما اینک برخی جوانان غربی ، صدای اعتراض خود را در جامعه بحران زده و بي بند و بار غرب منعکس می‌کنند . جوانانی که خواهان تغيير در برخي هنجارهاي جامعه خود هستند.

بدحجاب! بی حجاب! معذرت! معذرت!

بدحجاب! بی حجاب! معذرت! معذرت!
من از جانب تمام کسانی که شعار دادند "مرگ بر بدحجاب" از تو معذرت می خواهم.
من از جانب تمام کسانی که شعار دادند " ملت ما بیدار است، از بدحجاب بیزار است" از تو معذرت می خواهم.
من از جانب تمام کسانی که فعل تو را از خود تو جدا نکردند، معذرت می خواهم.

من می دانم که تو اگر اهمیت و فلسفه ی حجاب را بدانی، به حجابت از من هم پایبندتر خواهی بود.

من می دانم که اگر ظاهر امروز تو این است، من نیز بسیار مقصرم که اگر من توانسته بودم منطق و احساسم را راجع به حجاب به تو منتقل کنم، ظاهر امروز تو این نبود.

حجاب ، دختران با حجاب ، راهنمایی و نصیحت حجاب ، چادر

من می دانم که اگر در فرهنگ سالمی که حکم اکسیژن را دارد، نفس کشیده بودی، ریه های عفافت غبار نمی گرفت.

من می دانم که اگر عمق نقشه ها و اهداف دشمن و تلاش شبانه روزی شان را برای تاراج حیا می دانستی، مشتی محکم بر دهانشان می کوبیدی.

عزیز دلم!

اسلام را با آن چیزی که من و امثال من می گوییم و عمل می کنیم، نشناس!

حساب اسلام را از جامعه ی مسلمین جدا کن! که اگر ما به اسلام درست عمل کرده بودیم، پاکی همه جا را فرا می گرفت!

عزیز دلم!

اگر آن قدر نتوانسته ام تو را دوست داشته باشم، و این دوست داشتن را به تو نشان دهم، که تو با تمام وجود دریابی که برایم عزیزی و برای همین است که اعتقاد دارم باید از گوهر ارزشمند وجودت پاسداری شود، مشکل از من است!

منبع : دختران با حجاب

حجاب ازدیدگاه امام بروایت نوه اشان

نوه امام (ره): در پاریس بلوز و دامنی تنم بود و

 روسری بر سر داشتم، امام فرمودند حجاب

 کاملی است/ امام با حجاب با خشونت برخورد

 نمی کرد

شهری - سایت جماران گفتگویی با نعیمه اشراقی، نوه بنیانگذار

جمهوری اسلامی درباره حجاب منتشر کرده است.


او در زمان فوت امام، 24 سال سن داشته است و بعد از انقلاب هم، اوقات زیادی را در بیت امام گذرانده.

نعیمه اشراقی در پاسخ به این سوال "در جریان پس از انقلاب اما اتفاقات بسیاری افتاد که اکنون ما در کشور شاهد حجاب اجباری هستیم. عده‌ای می‌گویند نظر امام در رابطه با اجبار پوشش برای خانم‌ها دچار تغییر شد؛ به این صورت که پیش از انقلاب بیشتر بر عفت عمومی تاکید می‌کردند و می‌فرمودند که حجاب «حق» زن مسلمان است، اما پس از انقلاب، محور تاکیدات بر حجاب شرعی آمد و بیشتر تکیه بر این شد که حجاب «تکلیف» زن مسلمان است." چنین گفته است: "به نظر من، خیلی ظالمانه است که این را به امام نسبت بدهیم که نظرات ایشان قبل از انقلاب، یا در بحبوحه انقلاب و بعد از انقلاب، تغییر کرده است. امام زمانی که به رهبری انقلاب رسیدند با قبلش هیچ تفاوتی نکردند؛ نه رفتارشان، نه نظراتشان، نه زندگی شان و ... . نمی‌توانیم بگوییم که امام، قبل از انقلاب خواستند با دل مردم راه بیایند و پس از انقلاب، حجاب را اجباری کردند. اجباری شدن حجاب در کشور ما، نتیجه تصویب قانونی است که در مجلس انجام شد. امام هر وقت نظری راجع به حجاب می‌دادند، نظر شرعی می‌دادند و تنها وجه شرعی حجاب مدنظر ایشان بود. در واقع، از زمانی که امام(س)، مبارزات خود را با رژیم پهلوی آغاز کردند، تنها چیزی که مدنظر ایشان بود، تکلیف شرعی‌شان بود. حتی زمانی هم که در رأس حکومت قرار گرفتند فقط تکلیف شرعی‌شان تغییر کرد و نظرات‌شان تغییر نکرد. منتها شرایط جامعه تغییر کرد."

بخشی هایی از این گفتگو را می خوانید؛

- نظر امام راجع به حجاب مسلم است. چون تقید امام به حفظ شعائر دینی بر هیچ کس پوشیده نیست. اما نظر ایشان در این مورد نسبت به مراجع تقلید دیگر، چندان سخت گیرانه نبود. به خاطر دارم که در پاریس، در خانه، من بلوز و دامنی تنم بود و روسری بر سر داشتم. از امام پرسیدم که آیا این حجاب، حجاب کاملی است. ایشان هم فرمودند بله. البته تذکر دادند که حجاب برای محیطی هم که استفاده می‌شود، مهم است. در پاریس این حجاب اشکالی ندارد، اما شاید این حجاب برای شهری مانند قم حجاب کاملی نباشد. محیطی که در آن حضور دارید بر این مسئله که تا چه اندازه خودتان را پوشش دهید، تفاوت ایجاد می کند.

- امام اصولا با اجبار و تحکم و خشونت بسیار مخالف بودند. حتی در خصوص مسائلی مثل نماز. به خاطر دارم که زمانی مادربزرگم مسافرت رفته بودند و قرار بر این شد که من شب‌ها در اتاق امام بخوابم. من هر شب به امام می‌گفتم که صبح من را برای نماز بیدار کنند. هر شب که می‌گفتم، ایشان صبح من را برای نماز بیدار می‌کردند. یک شب فراموش کردم به امام بگویم و صبح وقتی بیدار شدم، دیدم آفتاب زده است و امام من را بیدار نکرده‌‌اند. از ایشان سوال کردم و ایشان گفتند چون دیشب به من نگفتی، من بیدارت نکردم. اما بسیاری از آدم‌های دین دار این طور نیستند. امام نسبت به هیچ مسئله‌ای، از جمله حجاب، با خشونت بر خورد نمی‌کردند. البته شاید نیازی هم نبوده است. به هر حال خانواده امام همگی به حفظ حجاب مقید بودند و اتفاقی نمی‌افتاد که نیاز به خشونت باشد.

- به هرحال، وقتی چیزی در کشوری قانون می‌شود، نباید از آن تخلف کرد و اگر کسی به آن ماده تصویب شده اعتراضی دارد، باید ساز و کار مشخصی را طی کند. راه اعتراض این نیست که بی‌قانونی صورت گیردوراه تغییر عبور از قانون نیست. اما این مسئله که حکومت بیاید و حجاب را اجباری کند، از نظر شرعی، برای من جای شک است. در اینکه حجاب مسئله ای فردی ست یا اجتماعی، بحث و نظر بسیار وجود دارد. ولی باید در نظر گرفت که برای رعایت نکردن حجاب، برعکس دزدی، روزه‌خواری و ...، حدی در دین تعیین نشده است و به باور من، اجباری کردن حجاب وقتی معنا پیدا می‌کرد که دین، حدی برایش قائل شده باشد. در غیر این صورت، مانند نماز نخواندن که حدی ندارد، و ما نمی‌توانیم فرد تارک نماز را زندانی یا مجازات کنیم، اجباری کردن حجاب هم از نظر شرعی پشتوانه‌ای ندارد. گرچه در کشور ما قانون شده و تا جایی که این قانون پابرجاست رعایتش الزامی است.

- به نظر من، بسیار بهتر بود که ما حجاب را اجباری نمی‌کردیم. به خاطر اینکه ما با اجباری کردن حجاب، می‌خواستیم حاشیه امنیت جامعه را بالا ببریم، اما دقیقا برعکسش عمل کردیم و امنیت را پایین آوردیم. وقتی ما در جامعه حجاب را اجباری کردیم، محدودیت و ممنوعیت ایجاد کردیم، روابط دختر و پسر را ممنوع کردیم، همه این مسائل از خیابان‌ها به درون خانه‌ها رفت. کسانی که به مسائل دینی اعتقادی ندارند، وقتی در خیابان به خواسته‌های خود نمی‌رسند، در خانه‌ها، از مواد مخدر، مشروب و ... استفاده می‌کنند و روابط غیراخلاقی میان دختر و پسر شکل می‌گیرد. در نتیجه ما امنیت را برای نسل جوان پایین آوردیم.
 

- من چون در دو شهر لندن و تورنتو مدتی زندگی کرده ام، تفاوتهای این دو شهر را با شهری مانند تهران دیدهام و میدانم.مشکلات دختر جوانی که در تهران، از منزل خارج می‌شود و مسیری را طی می‌کند تا به مقصد برسد، خیلی بیشتر از مشکلات دختر جوانی در شهری مانند تورنتو است. در آنجا،‌ یک دختر جوان با یک خانم مسن و یا یک آقا فرقی ندارد و هیچ‌کس به او تعرضی نمی‌کند و امنیت بالا است. منظورم از امنیت، معنای لغوی کلمه نیست. به نظر من ایران یکی از کشورهای خیلی امن است و تهران در مقایسه با شهرهای بزرگ دیگر بسیار شهر امنی است. منظور من، امنیت اجتماعی و حفظ حرمت و ارزش است. حرمت یک دختر در شهری مثل تهران بیشتر پایمال می‌شود تا در شهری که آزادی بیشتر است. به نظر من، با اجباری کردن و محدودیت گذاشتن ما به این وضعیت دچار شده‌ایم.

- در حدود سال 1366، روزی به دانشگاه رفته بودم و رئیس انجمن اسلامی دانشگاه با من کار داشت. دیدیم یکی از پسران دانشجو، با چهره‌ای بسیار ناراحت از آنجا بیرون آمد. از رئیس انجمن پرسیدم علت ناراحتی آن آقا چه بود؟ او گفت که ما این آقا را، چندین بار با یک دختر جوان در خارج از دانشگاه دیدیم و به او تذکر دادیم اما فایده ای نکرد و اکنون او را اخراج کردیم. من گفتم که شاید این دختر، خواهر یا نامزد این آقا بوده و گفتند که ما تحقیق کردیم که این دختر نه نامزد این آقا بوده و نه خواهرش. من دیگر سوالی نکردم و به سمت خانه امام رفتم و امام سوال کردند که چه خبر؟ و من هم اتفاقی که در دانشگاه افتاده بود بیان کردم. ایشان خیلی ناراحت شدند و گفتند که همین الان برگرد و به آن فرد مسئول، از قول من بگو شما به هیچ عنوان حق تجسس در کار این دانشجو و اخراج او را ندارید.

- ما نمی‌توانیم بگوییم که حجاب شرعی نیست، حجاب قطعاً شرعی است. به اعتقاد من، صرفا اجباری بودن حجاب است که شاید شرعی نباشد. البته حجاب به این شدتی که بعضی علما بر آن پافشاری می‌کنند، نیست و ما یک کم غلظت آن را زیاد کرده‌ایم. مثلاً حجاب زنان پیغمبر با حجاب زنان دیگر فرق می‌کرده، و برای بقیه سختگیرانه نبوده است و ما خودمان، حجاب را سخت کردیم.

- در رابطه با اجباری بودن حجاب، در میان صحبت‌های امام، من تنها در یک جا مشاهده کردم که از امام سوال شده بود که در شمال، خانم‌ها با لباس شنا، به داخل شهر هم می‌روند؛ در این باره ما باید چکار‌کنیم؟ امام هم گفته بودند که خود مردم متدین مازندران اجازه نمی‌دهند که زنان لخت وارد شهرشان شوند. (جلد 8 - صفحه 339) اما هیچ جا به روشنی دیده نشده که ایشان می‌خواستند یا نمی‌خواستند که حجاب اجباری شود یا نه. من هم به یاد نمی‌آورم که امام برای اجباری شدن حجاب نظر خاصی داشته باشند. اما می‌دانم که با خشونت مخالف بودند. زمانی چند دانشجوی بسیجی نزد امام آمدند و از قاطعیت در مقابل بدحجابی از ایشان سوال کردند. امام در جواب فرمودند که منظور شما از قاطعیت چیست؟ اگر منظورتان برخورد فیزیکی ست، این اصلا درست نیست. باید با مدارا و محبت راجع به بدحجابی برخورد کرد و با خشونت نباید کاری کرد.

- با اجباری شدن حجاب، اقلیتی از زنان جامعه که به حجاب اعتقاد ندارند و مجبورند حجاب بگذارند، خودشان را به چهره ای درست می‌کنند که بسیار بدتر از بی‌حجابی است. شاید بین آنها، آدمهای شریف و نجیبی بسیاری هم باشد اما چهره‌شان این را نشان نمی‌دهد. به هرحال هر اجباری، یک اعتراضی را در پی دارد. حجاب هم یک اجبار است و اعتراضی که در پی دارد، این است که با چنین قیافه‌هایی بیرون می‌آیند و همه چیز با هم مخلوط می‌شود. در جامعه‌ای آزاد، دختری که مثلا می‌خواهد به دانشگاه برود با چهره‌ای ساده می‌رود و به مهمانی با چهره‌ای دیگر می‌رود، اما در اینجا دختران ما در همه جا، چه دانشگاه، چه مهمانی، به یک شکل می‌روند.

- چادر سر می‌کنم. من نسبت به حجاب نگاه مثبتی دارم و شخصا حجاب را دوست دارم. اما حقیقتا به چادر علاقه ندارم، چون هم سختی برایم ایجاد می‌کند و هم وقتی سر تا پای یک خانم سیاه است، چندان دید قشنگی در نگاه آدم ایجاد نمی‌کند. همچنین راحتی چادر خیلی کم است و فرد گاهی با چادر برای خودش خطر ایجاد می‌کند. اما چادر در خانواده ما مرسوم است و من به عنوان نوه امام، اگر این کار را نکنم، کاری متمایز انجام داده‌ام و کار متمایز انجام دادن را دوست ندارم. همچنین چادر در خانواده‌های ما، مسئله‌ای سمبلیک است و من دوست ندارم از آن تخلف کنم. به نظر من، وقتی فرد وابسته به مرد بزرگی چون امام است، که از شرقی ترین نقطه عالم، تا غربی ترین نقطه، او را می‌شناسند، و شریف ترین انسانی ست که بسیاری در عمر خود دیده‌اند، تعهدی ایجاد می‌شود و این تعهد برای من، عمل کردن به چیزهایی است که حتی ممکن است خلاف میل من باشد.

مسئله حجاب امری آموزشی و تربیتی است

چکیده :می توان تشویق و تبلیغ های دولتی و حکومتی داشت برای ترویج حجاب، اما برخورد کیفری در هیچ دستوری نیامده و حتی برعکس آن ذکر شده است. ما در زمان پیامبر و ائمه حتی یک مورد مبنی بر برخورد با فرد بدحجاب نداریم. اتفاقا در روایتی کنیزکان مسلمان حتی از آنکه در حال نماز سر خود را بپوشانند، منع شده‌اند. مومنین باید دیگران را تشویق کنند که نماز بخوانند و ححاب بگذارند. اما برخورد انتظامی مشکل را چاره نمی‌کند و حتی بدتر می‌سازد....


در میان علمای اسلام، اختلاف در وجوب شرعی یا عفاف آوری حجاب کمتر وجود دارد. اما در مورد فرآیند اجباری شدن آن در حکومت اسلامی حرف‌های مختلف و گاه ضد یا نقیض دیده می‌شود. آنچه هست، بدون شنیدن ادله و اقوال صاحب نظران نمی‌توان به داوری مشخصی در این خصوص رسید. از آنجایی که این مسئله به ویژه در میان نسل جوان جامعه ما به عنوان دغدغه‌ای شخصی و بحثی استدلالی در آمده است به سراغ یکی از عالمان دین زمان خود رفته‌ایم تا نظر ایشان را نیز در این زمینه منعکس کنیم.

حجت الاسلام و المسلمین سید محمد علی ایازی، استاد حوزه و دانشگاه، که از سوى چند تن از مراجع بزرگ حوزه علمیه قم اجازه اجتهاد و استنباط احکام دارد، در گفت و گویی با پایگاه اطلاع‌ر‌سانی و خبری جماران، نقطه نظرات خود را در موضوع حجاب ارائه کرده است. ایشان که پیش از این نیز چند مقاله و نوشته در این خصوص به چاپ رسانده، معتقد است، با توجه به زمینه های فقهی و تاریخی مسئله حجاب، این حکم، حکمی شرعی و شخصی است و ادله الزام آوری این مسئله در حکومت اسلامی کافی نیست.


غالب علما در وجوب شرعی حجاب تردیدی ندارند و حجاب را یکی از احکام واجب برای زن مسلمان می‌دانند. اما در اینجا سوالی مطرح می‌شود که آیا حکومت اسلامی می‌تواند این واجب شرعی را، به عنوان واجب قانونی در نظر بگیرد و برای رعایت آن در جامعه، ساز و کار کیفری تعبیه کند و با بدحجابی برخورد نظامی کند؟ و آیا اگر وجه کیفری قانونی را حذف کنیم، حکومت اسلامی مجاز است از پول بیت‌المال برای تبلیغ و ترویج حجاب هزینه کند؟

با ذکر هفت مقدمه به سوال شما پاسخ می‌دهم. اولا تردیدی نیست که حجاب یک دستور و تعلیم قرآنی است. در سوره احزاب (آیه ۵۹) و نور (آیه۳۱)، به این مسئله اشاره شده است و حجاب را تشویق می‌کند. قبل از نزول این آیات، پایبندی به حجاب در جامعه مسلمین مطرح نبود، اما پس از آن زنان مومن خود را ملزم به رعایت حجاب کردند.

ثانیا تردیدی نیست که پوشش و حجاب بخشی از تمدن بشریت است. انسان‌های بدوی برهنه بودند، اما قدم به قدم حجاب، نه فقط به عنوان پوشش و حفاظ از گرما و سرما، بلکه به عنوان نوعی تشخص، هویت و انسانیت مطرح شد.

سومین مقدمه آن است که حجاب بخشی از امنیت اجتماعی، امنیت انسانی و اخلاقی را هم تامین کرده و می‌کند. یعنی چه به عنوان پوشش عادی در جامعه، چه به عنوان زره در جنگ، مانعی نسبی در برابر دست اندازی به فرد ایجاد می‌کند.

نکته چهارم این که لباس امری انتخابی است. ممکن است الزامات اجتماعی در انتخاب نوع پوشش فرد تاثیر‌گذار باشد، اما این انتخاب به صورت ارادی انجام می‌شده است. طبعا روش و آموزش شرع نیز تشویقی است، برای اینکه فرد آن پوشش را انتخاب کند.

مسئله پنجم به کاربرد پوشش در میان زنان و مردان باز می‌گردد. به دلیل آنکه زنان، به اقتضای ویژگی‌های جسمی خود، بیشتر در برابر هجمه، خطر و سوء‌‌ استفاده بوده‌اند، حجاب آنان حساسیت بیشتری یافته و حدود آن بیشتر شده است.

ششمین مقدمه این است که قرآن کریم اگرچه حجاب را دارای مراتب مختلف دانسته، اما دایره کمال برای آن تعریف کرده است. آیه‌ ۶۰ سوره نور می‌فرماید: «… وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ…» یعنی اگر عفت بیشتری داشته باشند و بیشتر خود را بپوشانند، برایشان بهتر است.

و بالاخره مقدمه آخر آنکه مسئله حجاب امری آموزشی و تربیتی است. همان‌طور که از بازیکن فوتبال بدون آموزش‌های لازم، نمی‌توان انتظار بازی خوب داشت، بدون آموزش و تربیت هم نمی‌توان حجاب را بر تن دختری خردسال کرد. خانواده‌ باید از کودکی این آموزش را به فرزند خود بدهد. در غیر این صورت لباس پوشیدن برای کودک غیر قابل تحمل می‌شود.

با در نظر گرفتن این هفت مقدمه به سوال شما می‌رسیم. اعتقاد من آن است که حجاب، همانند نماز، روزه،‌ خمس و زکات، یک امر شرعیِ شخصی است. حجاب مثل تصرف مال مردم، امری اجتماعی نیست که مجازات داشته باشد. در واقع تعلیمات دینی ما دو دسته است: دسته‌ای تکلیف شخصیِ دینی و دسته دیگر اجتماعی است و برای آن کیفر گذاشته شده است. طبعا حکومت اسلامی می‌تواند حجاب را آموزش دهد و مردم متبوعش را بدان تشویق کند، اما برخورد کیفری در هیچ دستوری نیامده و حتی برعکس آن ذکر شده است.

در مقاله من تحت عنوان «نقد و بررسی ادله فقهی الزام حکومتی حجاب»، ادله مفصل این سخن آمده است. اینکه می‌توان تشویق و تبلیغ‌های دولتی و حکومتی داشت برای ترویج حجاب مساوی با این نیست که اگر کسی حجاب را رعایت نکرد او را تنبیه جسمی و روانی کرد. ما در زمان پیامبر و ائمه حتی یک مورد مبنی بر برخورد با فرد بدحجاب نداریم. اتفاقا در روایتی کنیزکان مسلمان حتی از آنکه در حال نماز سر خود را بپوشانند، منع شده‌اند(وسائل‌ الشیعه، ج ۴، صص۴۱۲-۴۰۸). این نشان می‌دهد بحث حجاب، بحث اجتماعی جنسی به این معنا که تبلیغ می شود نیست و جنبه دیگری داشته است.

علامه در ذیل تفسیر آیه ۵۹ سوره احزاب از تفسیر درالمنثور، روایتی می‌آورند در شان نزول این آیه، وقتی بعضی زنان برای نماز مغرب به مسجد می‌رفتند و عده‌ای جوان متعرض آنان می‌شدند این آیه نازل شد که حجاب را بگذارید تا معلوم شود شما مسلمانید و شما را اذیت نکنند…

بله. در این آیه سوره احزاب که می‌فرماید «…ذلِکَ أَدْنَى أَنْ یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ …» (ای پیامبر به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو پوشش‌های خود را بر خود فروتر گیرند این برای آنکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند (به احتیاط) نزدیکتر است…)، فلسفه حجاب را، مرزبندی بین زن حر و زن غیر حر بیان می‌کند. یعنی کسی نگوید من تصور کردم که او کنیز است و به او تعرض کردم.

ولی در آیه ۳۱ سوره نور، حکم حجاب را به صورت یک واجب شرعی مطلق داریم که می‌فرماید: و«قُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ…» (و به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را (از هر نامحرمی) فرو بندند و پاکدامنی ورزند و زیورهای خود را آشکار نگردانند مگر آنچه که طبعا از آن پیداست و باید روسری خود را بر سینه خویش (فرو) اندازند و زیورهایشان را آشکار نکنند…). این وجوب شرعی است.

اگر حجاب را در حکومت اجباری نکنیم، تکلیف مومنین نسبت به دیگران در قبال این امر واجب چیست؟

تکلیف مومنین همانند تکلیف آنها در برابر نماز خواندن دیگران است. مومنین باید دیگران را تشویق کنند که نماز بخوانند و ححاب بگذارند. اما برخورد انتظامی مشکل را چاره نمی‌کند و حتی بدتر می‌سازد.

شهید مطهری و استاد جوادی آملی و برخی دیگر، حجاب را به صورت فلسفی تفسیر می‌کنند. اگر ما بخواهیم به سمت تفسیر فلسفی عقلانی حجاب برویم، آیا نباید به عقلانی بودن آن در هر شرایط و در هر مورد پایبند باشیم؟ برای مثال به اینکه چه حدی از حجاب را رعایت کنیم هم باید عقلانی پاسخ دهیم.

نه. چنین نیست. رفتن شما به پزشک آیا عقلانی هست یا خیر؟

عقلانی است.

اما پزشک وقتی به شما نسخه‌ای می‌دهد، شما سوال از جزئیات آن نمی‌پرسید و در نحوه‌ی مصرف دارو چون و چرا نمی‌کنید.

بله. اما این فقهی دیدن و تعبدی دیدن است؛ نه عقلانی دیدن. منظور من این بود که در نگاه و گرایش فلسفی، برای منفعت و کارایی حجاب دلیل و علت مستقل از شرع ذکر کنیم، نه آنکه بر سخن شرع تکیه کنیم.

خیر. این قرآن است که می‌گوید شما چنین بپوش و این حد را رعایت کن. اصل مراجعه شما به پزشک یا قرآن، و اعتماد به سخن و دستور آنها عقلانی و عقلایی است اما در مورد جزئیات از او سوال نمی‌کنید‌ و این جزئیات را دین تعیین می‌کند. یا اصل ایستادن پشت چراغ قرمز بر سر چهارراه عقلایی است. اما جزئیات آن را پلیس مشخص می‌کند که برای مثال پشت خط بایست و نیم متر جلوتر نایست. در واقع اصل آن عقلانی است، اما حدود آن تعبدی است؛ نه تعقلی.

برخی می‌گویند گشت ارشاد و برخورد کیفری با بدحجابی، به مثابه‌ی برخورد یدی است که شرع در نهی از منکر توصیه کرده و جواز آن را داده است. نظر شما در این باره چیست؟

من در مقاله‌ام به تفصیل ذکر کرده‌ام که اولا ما در این مسائل برخورد یدی نداریم. دوما در اینکه حجاب مصداق امر به معروف و نهی از منکر باشد، محل بحث است. بین امر به واجب و امر به معروف فرق است. شرط امر به معروف و نهی از منکر آن است که معروف و منکر مورد نظر، برای افراد شناخته شده باشد. به عبارت دیگر، هنجار و ناهنجار دانستن کار خوب و بد، به فهم و رویکرد جامعه وابسته است و تنها واجب و حرام بودن کافی نیست. پس نمی‌توان نهی از منکر را شامل تمام محرمات دینی دانست. حجاب هم، برای بسیاری از افراد که آن را رعایت نمی‌کنند، معروف و هنجار معرفی و شناخته نشده است.

بی حجابی ثمره چیست


بی حجابی ثمره چیست؟

وصیت نامه شهدا در مورد حفظ حجاب
بی حجابی ثمره چیست؟

اما صحبت من از حجاب است...

منظور حجاب اسلامی من درآوردی برخی از ما زنان هم نیست! حجابی که با چادرهایی ملی! قجری!چادرهای براق عربی! چادرهای تن نما و تنگ آستین دار و... بر سر ماست.

چراهایی که سالیان سال است مطرح می شود اما برای پاسخش کمتر «زیرایی» جای «آیا» می نشیند. چراهایی که مهم ترین آنها نداشتن وجه اسلامی برخی از زنان ایران اسلامی درجامعه است. چراهایی که مهم ترین آنها شنیده شدن لهو و لعب درمعابر و کوچه هایی است که به نام شهدا خوانده می شوند آن هم در ایام فاطمیه و ... چراهایی که مهم ترین آنها رعایت نشدن شئونات اولیه اخلاقی در تعاملات اجتماعی بین زنان و مردان در اماکن عمومی است. چراهایی که دردناک ترین آنها برخورد با ارزش های الامی در رسانه ها است.

اما صحبت من از حجاب است...

صحبت از حجاب است نه آنچه به عنوان تزیین برسر برخی از زنان ما رنگ موها و گل سرها را زیباتر جلوه می دهد. نه آن روسری های کوتاهی که با گره های کوچک زیر سپیدی گلو، رها می شوند و نه آن شال هایی که بر بلندای موهای عجیب و غریب!! زیر گیره های به بزرگی بی غیرتی و وسعت جلب توجه به دورگردن می پیچند... و نه... و نه... ونه آن چیزی که برخی از آن به عنوان حجاب آن هم زورکی یاد می کنند.

منظور حجاب اسلامی من درآوردی برخی از زنان ما هم نیست! حجابی که با چادرهایی ملی! قجری!چادرهای براق عربی! چادرهای تن نما و تنگ آستین دار و... بر سر ماست و متناسب با آن صورت را رنگ کرده و کیف ها را بر دوش انداخته و در بازار به خرید می پردازیم و در اتوبوس ها تا کرده و در کیف می گذاریم.

منظور حجاب کامل اسلامی است.حجاب فاطمی که از فاطمه (س) بر ما رسیده است. حجابی که گردی صورت مادرزاد، مچ دستان بی زیور، برجستگی های بدن و ماهیچه های پا و سینه و... را می پوشاند و زن را از هرگونه سوء استفاده حتی نگاهی نامحرم و نامبارک حفظ می کند.

حجابی که سنگر زن مسلمان برای حضوری فعال در جامعه و حفظ شؤنات او در تعامل با مردان است. حجابی که زاییده عفت و عفتی که فرزند حیاء زن مسلمان است.

هیچ می دانیم که حجاب و عفاف در همیشه تاریخ به عنوان دو ارزش درجامعه بشری به ویژه جوامع اسلامی مطرح بوده و است. هیچ دقت کرده ایم که یکی از امتیازات انسان، در مقایسه با موجودات دیگر، تهیه پوشش مناسب برای اندام خویش است. براین اساس، پوشش یکی از شؤون و ویژگی های انسان به شمار می آید.

نه اینکه زنان در اندیشه های خود به دنبال کشف حقیقت شان از جانب محبوب هستند نه اینکه هر آنچه سر راهی است و دیدنی ارزش کشف شدن ندارد.

هیچ فکر کرده ایم که در تاریخ فلسفه و نیز اندیشه، حجاب یکی از بهترین و مهم ترین تشبیهات و استعارات برای آن چیزی بوده که پوشاننده حقیقت است.

حقیقت، آشکارگی است که نیازمند کنار زدن حجاب ها توسط اهل و محرمش است. از همین رو است که برای فیلسوف، هر چیز عریان و آشکار که هرکس را توان دیدن آن است ناچیز و بی اهمیت جلوه می کند. در یک معنی لطیف حتی می توان گفت: فیلسوف یا همان کاشف ، از عریانی مکشوف چندان خرسند نیست.

برای فیلسوف آنجا که رازی در کار نباشد کاری نیز وجود ندارد. او درمقام جوینده حقیقت باید نشان دهد که همواره رازی در میان است از همین رو است که می کوشد باز در حجاب کند آنچه را که محرمانه افشا کرده است.

این داستان در زندگی زن و مرد هم این گونه بازخوانی می شود که مردان در مقام فیلسوف زمانی که زن را درمقام راز عریان ببینند، دلیلی برای علاقه افشا ندارند و در وجهی عکس آن در پس افشاگری محرمانه از عریانی آن ناخرسند شده و به پوشاندن راز خود برای کشف نشدن حقیقتش استفاده می کنند که از آن به نام غیرت و همت یاد می شود. حال سؤال این است مرد در مقام فیلسوف چه کاری خواهد داشت اگر رازی وجود نداشته باشد؟

باید بدانیم که مرد و زن هستی فراتر از تاریخ شناخته شده بشر دارند و در تاریخ ادیان همواره از حجاب به عنوان امری اصیل و پیشینه دار یاد شده است. به گفته ویل دورانت، «قوم یهود و ایرانیان قدیم، حجاب را برای بانوان یک نوع کرامت و شرافت و از واجبات دینی می دانستند.»

بی تردید مبنای حجاب در شریعت حضرت موسی (ع)، آیات تورات بوده که بر حجاب تأکید می کرده است. در آن آیات، کیفیت پوشش زنان یهودی مشخص بوده است. تورات شباهت لباس زنان و مردان را نهی می کرده: در قسمتی از تورات می خوانیم: «متاع مرد بر زن نباشد و مرد لباس زن را نپوشد زیرا هرکه این کند مکروه یهوه خدای تو است»

اما اسلام: پوشش و حجابی را به ارمغان آورد که اصل آن مربوط به احکام ویژه بانوان است و اتکای آن، بر تفاوت های طبیعی و ساختاری زن و مرد استوار است و آن از سوی خدا در رده آیه قرآن بر ما نازل شده است.

حضرت عیسی روح الله (ع) نه تنها احکام شریعت یهود را در مورد حجاب تغییر نداد بلکه با قوانین شدیدتری آن را استمرار بخشید و در برخی از موارد قدم را فراتر نهاد و سختگیری بیشتری وجوب حجاب را مطرح ساخته است.

مسیحیت برای ازبین بردن زمینه هرگونه تحریک و تهییج، زنان را به صورت شدیدتری به رعایت کامل پوشش و دوری از هرگونه آرایش و تزیین فراخواند. بنابر متون تاریخی، چادر و روبند، برای خاتون های اشراف ضروری بود و در اعیاد نیز کسی آن را کنار نمی گذاشت؛ بلکه با طلا و نقره و پارچه های زربفت آن را تزیین می کردند و حتی برای تفریح نیز با حجب و حیای کامل در مجالس انس و یا گردش های دور از چشم نامحرم شرکت می کردند.

اما اسلام حجاب را برای زنان متناسب با شئوناتشان با تعدیل و نظم مناسب و به دور از افراط و تفریط، سهل انگاری مضر یا سختگیری بی مورد به جامعه بشری ارزانی داشته است.

با اندکی تدبر در آیات قرآن فلسفه حجاب را به گونه ای صریح می توان احترام و نگه داشتن حرمت زن دانست: کسی که به عظمت حجاب پی ببرد؛ می فهمد بی حجابی و بدحجابی ثمره عدم معرفت و شناخت حقیقی جایگاه زن در نظام هستی است.

حال با وجود همه این دانسته ها و الزامات به رعایت فرهنگ حجاب اسلامی در جامعه اسلامی دوست دارم آخر نوشته هایم به وصیت نامه شهدا در امر رعایت حجاب اشاره کنم که بدانیم از جانب شهدایمان به چه امری مؤظف و تکلیف شده ایم.

در بررسی های 53 هزار وصیت نامه شهدا 8681 وصیت وجود دارد که در آن به موضوع حجاب پرداخته شده است.

وصیت هایی که هرکدام را هر زمان بخوانی گویی با شهید در دوران کنونی هم صحبت شده ای و این است عزت و کرامت شهدای ما وقتی می گویند.

شهید داود صابری (1362-1347) :خواهر عزیز، امیدوارم که با رعایت کردن حجاب اسلامی مشت محکمی بر دهان دشمنان اسلام بزنید، شهید داوود محمدی (1362-1344): خواهرانم شما هم زهراوار باشید که حجاب تو هم یک سنگر است.

شهید رمضانعلی خارکش (1366-1348) : از خواهرانم می خواهم که با حفظ حجاب و عفت و پاکی شان، به جنگ با فتنه و بی بندوباری بروند و نگذارند منافقین پلید و افراد فاسد بی غیرت، جامعه را خراب بکنند.

شهید رضا اکبری (1362-1342): و پیام من به خواهران حزب الله این است که همیشه جلوی منافقین دین باشید و نگذارید که هرکاری دلشان خواست بکنند، حجاب خود را حفظ کنید چون حجاب شما کوبنده تر از خون من است.

و بالاخره وصیتی از شهید سیدحسین حسینی (1365-1343): به تمامی خواهران دینی هم تأکید می نمایم که سعادت دنیا و آخرت شما در گرو حفظ اکمل حجاب است و با رعایت حجاب کامل اسلامی و حضور همه جانبه خویش در تمامی صحنه های انقلاب، مشت محکمی باشید بر دهان کسانی که با شعار آزادی زن، اسارتی نوین را برای آنان به ارمغان آورده اند.

 

منبع: وبلاگ گروه سایبری وحدت

به مناسبت روز حجاب و عفاف

به مناسبت روز حجاب و عفاف

پلیس - تابستان سال 84 بود که گشت های ارشاد با نام گشت امنیت اخلاقی برخورد با بدحجابها را در میادین و خیابانها شروع کردند.

زهرا تالانی:وقتی زمزمه شروع چنین طرحی شروع شد، نظرات متفاوت و اظهار نظرهای مخالفی نیز به دنبال آن شکل گرفت، تا جائی که، محمد تقی رهبر نماینده آن موقع مردم اصفهان اعلام کرد، در خیابان امکان برخورد با بدحجابان را نداریم بلکه باید دستگاه های آموزشی چون دانشگاه ها برای اجرای این طرح پای کار حاضر شوند.


گشت ارشاد از کجا آمد؟
21 تیرماه به مناسبت گرامیداشت حادثه مسجد گوهرشاد مشهد در سال 1314 به نام روز حجاب و عفاف نامیده شده است.بررسی وضعیت حجاب در کشور نشان می دهد که پس از انقلاب و سپری شدن دوران جنگ، در دهه هفتاد دولت و مجلس بیشتر به سازندگی کشور مشغول بودند و این دوران دوران سازندگی نام گرفت. اما در دهه هشتاد موضوع حجاب و عفاف در کشور بیشتر مورد توجه قرار گرفت." طرح "توسعه فرهنگ عفاف و حجاب" در سال 1382 توسط "شورای عالی انقلاب فرهنگی" تصویب شده بود.
پس از انتخاب احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور،" طرح ارتقای امنیت اجتماعی" که سیزدهم دی ماه سال 1384 از سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی دوباره تصویب شده بود، توسط احمدی نژاد که رییس شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز به شمار می‌رود، « به نیروی انتظامی" ابلاغ شد.البته در این مصوبه 26 دستگاه متولی بهبود وضعیت حجاب و عفاف در کشور بودند.
البته مراحل ابتدایی طرح به پوشش زنان در جامعه و سطح شهر مربوط می شد و قرار شد در ادامه جمع آوری معتادان و سپس جمع آوری اراذل و اوباش، بازرسی از کارگاه‌ها و فروشگاه‌های لباس و ارایشگاه‌های مردانه، عکاسی‌ها و.. نیز در دستور کار نیروی انتظامی قرار گیرد.

 


مخالفتهای رئیس جمهور شروع شدوقتی نیروی انتظامی کار خود را آغاز کرد، برخی مخالفتها شروع شد .از جمله با اینکه خود رئیس جمهور این اجازه را به نیروی انتظامی داده بود سال 89، با اعلام اینکه با گشت ارشاد مخالف است، به انتقاد شدید در مورد این طرح پرداخت.آن روزها احمدی نژاد گفته بود که دولت با گشت‌های ارشاد مخالف است و با آن مقابله خواهد کرد ودر ادامه اظهارات خود اعلام کرد، که ما از بنیان با این مخالفیم، این در حالی است که این مسائل به دولت ربطی ندارد و ما با اقداماتی همچون توقف خودرو و تابلو گذاشتن بالای آن و عکاسی کردن از آن موافق نیستیم.وی جمع آوری این اقدامات را خواستار شد و گفته بود، امیدواریم نیاز به تذکر جدی رئیس‌جمهور در این زمینه نباشد.
پس از این انتقادات، موج انتقادات به رئیس جمهور شدت گرفت و سردار رادان در مناظره ای که در باره گشت ارشاد با فرزاد حسنی داشت اعلام کرد طرح امنیت اخلاقی تعطیل نمی‌شود و در راستای اجرای آن هر فشاری را تحمل می‌کنیم.


مخالفتها بی تاثیر بودمخالفتهای دولت در اینباره بی فایده بود و این طرح همچنان ادامه یافت و ابتدای امسال هم سردار اسماعیل احمدی مقدم اعلام کرد که طرح امنیت اخلاقی در سال 91 نیز همانند گذشته اجرا می شود و امیدواریم در سالی که با امنیت و آرامش آغاز شده با رعایت اخلاق سپری شود. امسال فعالیت گشتها نه تنها تدام یافت بلکه ابعاد بیشتری هم یافت . در همین مدت پلیس به برخوردهای خود با بدحجابان در جشن ها و همایش ها و جشنواره ها ادامه داد و به عنوان مثال از حضور بدحجابان در مراسم افتتاحیه جشنواره فیلم های ویدئویی ممانعت کرد.
همچنین سردار رادان در حاشیه حضور در مرکز نظارت همگانی 197 از اولتیماتوم به بیمارستان های خصوصی برای حذف کراوات از پوشش رسمی کارکنانشان خبر داد: "رسما اعلام می‌کنم که پلیس حتما با بخشی از سازمان یا بیمارستان خصوصی که از آرایش و کراوات به صورت سازمان یافته استفاده می‌کند، برخورد می‌کند."همچنین در ادامه فعالیتهای پلیس 53 کافی شاپ که مغیر با شئونات اسلامی بودند پلمپ شدند.


برخوردها موفقیت آمیز بودتیرماه امسال مجلس از رئیس نیروی انتظامی خواست گزارشی از عملکردش درباره وضعیت حجاب و عفاف بدهد.در جلسه سیزدهم تیرماه سردار احمدی مقدم اعلام کرد که بیش از 49 درصد مردم خواستار برخورد با بدحجابی هستند و این موضوع دومین خواسته هموطنان از پلیس است.
احمدی مقدم با اشاره به اینکه تنها تعداد کمی از شهروندان به رفتار ماموران در طرح امنیت اخلاقی انتقاد دارند، می گوید: امروز مقاومتها در برابر اجرای طرح ارتقای امنیت اخلاقی بسیار محدود شده است و همواره شاهد افزایش رضایت عمومی با اجرای این طرح هستیم. البته برخی ها به رفتار ماموران انتقاد دارند که آنها را نیز مد نظر قرار می دهیم امروز فرآیند ماموریت های پلیس امنیت اخلاقی عادی شده است.

چگونگی رواج 'چادر' در ایران

چگونگی رواج 'چادر' در ایران/                

 پوشش تاریخی زنان ایران چه بود؟

دین - مهر نوشت:

یک محقق با بیان اینکه چادر مناسب ترین وسیله برای حجاب که امروز در ایران معمول است، گفت: نظیر چادر که در البسه ایرانی به کار می رود و مصرف دارد در سرزمین های دیگر نمی بینیم و اگر هست در واقع تقلیدی است از نوع پوشش که ریشه ایرانی دارد.
دکتر محمد بقایی(ماکان) محقق و نویسنده کشورمان در مورد سابقه تاریخی حجاب در ایران قبل از اسلام گفت: براساس تحقیقات به عمل آمده در مورد تاریخ حجاب در میان زنان ایرانی، مورخان بر این عقیده اند در ایران باستان زمانی که زنان همراه مردانشان در کاروان ها سفر می کردند برای آنکه مورد تعرض راهزنان قرار نگیرند در کاروان ها که به طور طبیعی برای محفوظ بودن از طوفان و گرد و خاک های حاصل از آن بر روی پوشش هایی می انداختند.

وی افزود: این پوشش ها سبب می شد که راهزنان تفاوت میان زن و مرد را در کاروان ها و همین طور کجاوه ها تشخیص ندهند و چون به تدریج دانستند که چنین پوششی می تواند سبب شود که راهزنان گمان کنند که کسی که در زیر آن پوشش هست احتمالا مرد است که در صورت تعرض به آنان به خوبی از خود دفاع خواهد کرد صلاح را در این دیدند که این پوشش را به طور دائم در سفرها چه بر مرد و چه بر زن در شرایطی که احساس می کردند ممکن است مورد تعرض راهزنان قرار گیرند استفاده کنند.

نویسنده "شناخت‏نامه ایرانی" در ادامه سخنانش اظهار داشت: بنابراین این در پوشش رفتن به تدریج در میان زنان ایرانی باب شد که رفته رفته در شرایط طبیعی نیز رواج پیدا کرد و مردان که دیدند تعرض تنها در حالت های راهزنی نیست و می تواند از طریق نگاه هم در شهرها و معابر عمومی و گذرگاه ها نیز مصداق پیدا کند، از این رو آنرا به تدریج متحول کردند که به صورت پوششی برای پوشاندن روی زنان و بعد در حالت تکامل یافته تر صورت پوشش کامل که فراخ های زنان را می پوشاند درآمد.

بقایی (ماکان) تصریح کرد: در واقع این پوشش بدل به نوعی لباس شد که امروز در فرهنگ ایرانی بنام چادر معروف است که اصلا ریشه ای ملی دارد به طوری که ترجمه آن در دیگر زبان ها دقیقا با همین تلفظ چادر به کار می رود زیرا اگر به جز این ترجمه شود هیچ معنایی نخواهد داشت یعنی اگر چنانچه در انگلیسی به Tent به معنای چادر ترجمه شود بیشتر معنای خیمه را می دهد تا چادر به معنای عقیدتی دارد.

مترجم" سیر حکمت در ایران" در پایان سخنانش یادآور شد: پس از آنکه اسلام وارد ایران شد از آنجا که تأکید بر پوشش زنان بوده و باز از آنجا که بسیاری از عقاید اسلامی را ایرانیان با عقاید قابل قبول پیشین خود درآمیختند چادر را مناسب ترین وسیله برای حجاب دانستند که امروز به طور خاص در میان زنان ایران معمول است و از همین روست که نظیر آن را این چنین که در البسه ایرانی به کار می رود و مصرف دارد در سرزمین های دیگر نمی بینیم و اگر هست در واقع تقلیدی است از نوع پوشش که ریشه ایرانی دارد.

وقتی در امور دیگر می لنگیم، چطور می خواهیم حجاب را جا بیاندازیم؟

وقتی در امور دیگر می لنگیم، چطور می خواهیم

حجاب را جا بیاندازیم؟

دین - مهر نوشت:

یک عضو کمیته فرهنگ و تمدن اسلام و ایران شورای عالی انقلاب فرهنگی با اشاره به اینکه پوشش صحیح زن به معنای حفظ کرامت و عزت و شخصیت واقعی اوست گفت: اول بایستی در سایر امور موفق بشویم و بعد حجاب را جا بیندازیم. لنگیدن در امور دیگرمان امکان ترویج حجاب را از ما می‎گیرد.
دکتر "محمدعلی آذرشب" درمورد فلسفه حجاب در اسلام گفت: حجاب کلمه‏‎ای است که ما به کار می‎بریم. اصل قضیه حجاب در اسلام پوشش اسلامی است به معنایی که زن باید به گونه‏ای لباس بپوشد که به عنوان یک انسان و نه یک وسیله شهوترانی در جامعه مطرح شود. بین زن به عنوان مظهر یک انسان و زن به عنوان وسیله شهوترانی فرق زیادی است.

وی افزود: پوشش اسلامی به معنای این نیست که زیبایی زن پنهان شود، بلکه زیبایی زن در حضورش در اجتماع و فعالیت‎ها و اخلاق و خانه‎داری و تربیت فرزندان است. با توجه به عاطفه سرشاری که خداوند در زن نهاده می‏تواند این کارها را به نحو احسن انجام دهد. این بهترین تابلو و زیبایی زن است.

مشاور امور بین الملل وزیر ارشاد ادامه داد: متأسفانه درغرب به زن به عنوان وسیله شهوترانی می‎نگرند و به همین دلیل به برهنگی او تأکید می‎کنند که این بزرگترین لطمه به شخصیت زن است. مراکز فحشا در دوقرن اخیر در جهان بزرگترین توهین به جایگاه و شخصیت زن است.

استاد زبان وادبیات عرب دانشگاه تهران تصریح کرد: این همه ایرادهایی که از اسلام درمورد ارث و دیه در نابرابری زنا و مرد گرفته می‎شود چرا به این توهین بزرگی که به زن می‎شود اعتراض نمی‎کنند.

این محقق و پژوهشگر حوزه ادبیات اعتراض غربی‎ها به حجاب را به جنبه‏های والای اسلام مربوط دانست و گفت: اسلام یک گفتمان فوق العاده قویی دارد که انسان‏ها خواه مرد یا زن را به کمال انسانی سوق می‎دهد. برای تربیت زن به سمت کمال تعالیم فوق العاده‏ای دارد.

آذرشب اظهارداشت: به نظرم اگر حجاب متناسب با فطرت انسانی در غرب مطرح شود به قدری درغرب گسترش می‎یابد که دیگر با آن نمی توان مخالفت کرد. بزرگترین قدرتی که اسلام دارد پوشش صحیح زن به معنای حفظ کرامت و عزت و شخصیت واقعی اوست که این بزرگترین تهاجم فرهنگی اسلام علیه غرب است و غرب از این هراس دارد.

وی درباره نتایج فردی و اجتماعی حجاب در جامعه هم گفت: نتیجه حجاب این است که انسان‏ها به سمت شناخت زیبایی واقعی خود می‏روند، زیرا شهوترانی بزرگترین مانع رسیدن انسان به سوی کمال است. اگر حجاب به معنای صحیحش در جامعه پیاده شود عظمت و زیبایی واقعی زن نمایان می‎شود و تعادل بین عقل و شهوت در جامعه برقرار می‎شود.

عضو کمیته فرهنگ و تمدن اسلام و ایران شورای عالی انقلاب فرهنگی درمورد راه درست ترویج حجاب هم اظهارداشت: اول با بیان فلسفه حجاب و معنای درست حجاب در جامعه است. بعد هم مسائل اجتماعی اسلام از جمله مسائل فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فکری و ... همه به هم گره خورده‏اند اگر می‎خواهیم درحجاب موفق باشیم اول بایستی در این امور موفق بشویم و بعد حجاب را جا بیندازیم. لنگیدن در سایر امور امکان ترویج حجاب را از ما می‎گیرد.

ریشه های بدحجابی را در کجا باید جستجو کرد؟

«برهان» در گفت‌وگو با دکتر «حسن بنیانیان» بررسی کرد؛
ریشه های بدحجابی را در کجا باید جستجو کرد؟
اگر بخواهیم مقوله‌ی پوشش زن و مرد در جامعه ماندگار باشد و با عامل بیرونی شکل نگیرد، باید لایه‌های فرهنگی را دنبال کنیم. ابتدا باید ببینیم چه مشکلی در ایجاد معرفت و آگاهی در جامعه داریم و چرا نمی‌توانیم این آگاهی و معرفتی که از راه سازمان‌ها و نهادهای آموزشی القا می‌شود، تبدیل به اعتقاد کنیم...
گروه فرهنگی-اجتماعی برهان؛ تهاجم فرهنگی در کشور ما بسیار جدّی است و تلاش میشود که این تخریب فرهنگی، به خصوص از راه دعوت به بدحجابی، در نسل جوان صورت گیرد. به همین دلیل هم بیش از 110 شبکهی ماهوارهای فارسی زبان داریم که اگر مستقیم هم بدحجابی را تبلیغ نکنند، نفس برنامههایشان قبح موضوع را میشکند. در این ارتباط با «دکتر حسن بنیانیان» استاد دانشگاه و رییس سابق حوزه‌ی هنری گفت و گویی را ترتیب دادیم تا ضمن طرح مسئله به دنبال کشف راه‌کاری برای برون رفت از شرایط موجود باشیم. 
 
ریشههای پدیدهی بدحجابی در جامعه را از لحاظ روانشناختی و جامعهشناختی چه میدانید و تأثیرات منفی این پدیده بر جامعه چیست؟
 
پدیدهی حجاب با لایههای مختلف فرهنگ مرتبط است. دانش، آگاهی و معرفت ممکن است در درون فرد تبدیل به اعتقاد و باور شود. تا اینجا تحول در حیطهی ذهن اتفاق میافتد. بعد از اینکه تمایل برای انجام یک رفتار در درون فرد به وجود آمد، در صورتی که محیط مساعد باشد، آن رفتار شکل میگیرد و به مرور تثبیت میشود. وقتی آن رفتار به صورت الگو درآمد، میگوییم در وجود فرد نهادینه شده و به فرهنگ تبدیل شده است.
 
بنابراین اگر بخواهیم مقولهی پوشش زن و مرد در جامعه ماندگار و فرهنگی باشد و با عامل بیرونی شکل نگیرد، باید این لایههای فرهنگی را دنبال بکنیم. ابتدا باید ببینیم چه مشکلی در ایجاد معرفت و آگاهی در جامعه داریم و چرا نمیتوانیم این آگاهی و معرفتی که از راه سازمانها و نهادهای آموزشی و تربیتی به جوانان کشور القا میشود، تبدیل به اعتقاد و باور کنیم.
 
وقتی ما در این باره صحبت میکنیم، در واقع تلویحاً این معنا را پذیرفتهایم که بخشی از جوانان ما اعتقاد و گرایش لازم برای داشتن پوشش مناسب در جامعهی اسلامی را ندارند. اینکه این پدیده و واقعیت تلخ از کجا ناشی میشود، یک بحث است و اینکه این موضوع چه آثار و پیامدهایی به دنبال خواهد داشت، بحث دیگری است.
 
متأسفانه همان طور که میدانید، از دههی 70 به بعد، روند بیحجابی شدت گرفت. میخواهیم بدانیم منشأ این پدیده چه بوده است؟
 
به نظر بنده به صورت کلی، 6 عامل بر این موضوع مؤثر بوده است. اولین عامل نارساییها و کاستیهایی است که در سازمانها و نهادهای مسئول فرهنگی میتوان آنها را شناسایی کرد. عامل دوم بیتوجهی به پیامدهای فرهنگی سازمانها و نهادهای غیرفرهنگی است. برای مثال، وقتی دربارهی مقولهی حجاب مطالعه میکنید، میبینید نقش اصناف در این زمینه مخرب بوده است. رفتار فروشندگان بعضاً به صورت ناخودآگاه مشوق بدحجابی است. در بسیاری مواقع، شکل ظاهری مغازههایی که برای فروش لباس خانمها و جلب مشتری سازماندهی میشوند زمینههای تخریب فرهنگ را به وجود میآورند.
 
بنابراین بخش اقتصادی هم میتواند بر فرهنگ مؤثر باشد. همین موضوع را در سازمانهای مختلف دولتی و غیردولتی هم میتوانیم ببینیم. باید بررسی کنیم که فضای عمومی داخل سازمانها، شرکتها و کارخانه‌‌ها به زنان با وقار و محجبه بیشتر احترام میگذارد یا برعکس. میخواهم توجهتان را جلب کنم به این موضوع که اگر سازمانهای فرهنگی هم کارشان را به خوبی انجام بدهند، تا زمانی که سازمانهای غیرفرهنگی درک درستی از تأثیرگذاریهای خودشان بر فرهنگ نداشته باشند، مسئله حلشدنی نیست.
 
باید به توسعهی شهرها و شکلی که از غرب اقتباس کردهایم توجه کنیم. به عنوان نمونه، 500 خانه در یک برج میسازیم و هیچ نهاد فرهنگی در درون آن پیشبینی نمیکنیم. در صورتی که اگر این 500 خانه روی زمین قرار داشت، چندین مسجد و نهاد فرهنگی در بین آنها بود. بنابراین پیشرفت، توسعه ای که در معماری شهرها و جابهجایی جمعیت اتفاق میافتد تأثیرات فرهنگی به دنبال دارد.
 
اینجا اهمیت پیوست فرهنگی که مقام معظم رهبری فرمودند، مشخص میشود. عزیزانی که سرمایهگذاری میکنند و یک پاساژ با 200 یا 300 مغازه میسازند، میتوانند یک نفر را بیاورند تا مطالعه کند و بگوید که فضای فرهنگی این پاساژ چه ارزشهایی را به جوانان ما القا میکند. آیا ارزشهای بومی و اصیل دینی ما را به جوانان منتقل میکند؟ باید همهی جوانب، از جمله آرایش ظاهری فروشندگان و حرف زدن آنها، را مد نظر داشته باشیم. ممکن است، در کنار بعضی از پیامدهای منفی، پیامدهای مثبتی هم شناسایی شود. تا زمانی که این اتفاق نیفتد، نمیتوانیم تکتک کارکردهای فرهنگی درون جامعه را به نفع ارزشهای خودمان اصلاح کنیم.
 
عامل سوم، نفس تحولات، پیشرفت و توسعهای است که در کشور اتفاق میافتد. باید به توسعهی شهرها و شکلی که از غرب اقتباس کردهایم توجه کنیم. به عنوان نمونه، 500 خانه در یک برج میسازیم و هیچ نهاد فرهنگی در درون آن پیشبینی نمیکنیم. در صورتی که اگر این 500 خانه روی زمین قرار داشت، چندین مسجد و نهاد فرهنگی در بین آنها بود. بنابراین پیشرفت، توسعه و تغییر و تحولاتی که در معماری شهرها و جابهجایی جمعیت اتفاق میافتد تأثیرات فرهنگی به دنبال دارد. در گذشته چون شهرسازی از فرهنگ و داشتههای خودمان الگو میگرفت، به طور طبیعی به مسائل فرهنگی جامعه توجه داشت. به همین دلیل ما امروز میراث فرهنگی ماندگاری داریم.
 
اما متأسفانه هرچه با تمدن غرب آشنا میشویم و تغییر و تحولات در کشور ما شکل میگیرد، به پیامدهای فرهنگی این تحولات توجه نمیشود. برای مثال، در 200 متری حرم حضرت معصومه(سلاماللهعلیها) دارند پاساژهای مدرن غربی میسازند، در حالی که در شهرهایی مثل مشهد و قم باید معماری اصیل اسلامی تجلی پیدا کند و گرایشهای اخلاقی و دینی آدمها تقویت شود. شکل این پاساژها تلویحاً این موضوع را به افراد مذهبی منتقل میکند که آنجا جای این افراد نیست.
 
بنابراین سه عامل داخلی بر این موضوع تأثیر دارند:
 
1. کارکردهای ناقص سازمانهای فرهنگی؛
 
2. کارکردها و پیامدهای فرهنگی سازمانها و نهادهایی که در حوزههای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، قضایی، نظامی و... کار میکنند؛
 
3. نفس تحولات و توسعهای که در کشورمان با الگوگیری از غرب تعقیب میکنیم.
 
در کنار این 3 عامل داخلی، 3 عامل دیگر از سوی غرب ما را تحت فشار گذاشته است:
 
1. تهاجم فرهنگی؛
 
یعنی، دشمن به صورت آگاهانه و مدیریت شده در جهت متلاشی کردن نهاد خانواده در ایران تلاش میکند. از آنجایی که خانواده در جوامع غربی متلاشی شده است، به طور طبیعی آنها بحرانهای زیادی در روابط اجتماعیشان دارند، اما چون دنیا را استثمار میکنند، کشورشان ثروتمند است و بنابراین اجازه نمیدهند بحرانهایشان به مرحلهی انفجار برسد. برای آنها راهحلهای مقطعی پیدا میکنند.
 
آنها وقتی جوامع ما را مطالعه میکنند تا بفهمند چگونه کشوری با 70 میلیون جمعیت در مقابل استکبار جهانی ایستاده است، به این نقطه میرسند که مذهب در اینجا عنصر کلیدی مقاومت است. دنبال این را میگیرند و متوجه میشوند که مفهومی به نام نهاد خانواده در اینجا بسیار قدرتمند عمل میکند و تخم دینباوری در خانوادهها شکل میگیرد. بنابراین وقتی آنها به کارکرد نهاد خانواده در کشور ما پی میبرند، سیاست محوریشان را معطوف به تخریب خانواده میکنند. به طور طبیعی یکی از عوامل کلیدی تخریب خانواده این است که روابط جنسی را از درون خانواده به سطح جامعه بکشانند. به این ترتیب طلاقها زیاد میشود، مهر و محبت افراد به محیط خانواده کاهش مییابد، بچهها از خانه فرار میکنند و محیط خانواده پر از تشنج میشود.
 
به هر حال این تهاجم فرهنگی در کشور ما بسیار جدّی است و تلاش میشود که این تخریب فرهنگی، به خصوص از راه دعوت به بدحجابی، در نسل جوان صورت گیرد. به همین دلیل هم بیش از 110 شبکهی ماهوارهای فارسی زبان داریم که اگر مستقیم هم بدحجابی را تبلیغ نکنند، نفس برنامههایشان قبح موضوع را میشکند. قصههایی که در سریالهای این شبکهها روایت میشود در پی متزلزلکردن نهاد خانواده است. تقریباً همهی سریالهای این شبکهها مضامین اینچنینی دارند. بنابراین همهی آنها نمیتوانند اتفاقی باشند.
 
2. علوم انسانی غربی که در فرآیند جهانی شدن و توسعه‌‌ی ارتباطات به طور طبیعی وارد فضای ذهنی جامعهی ما میشود؛
 
برای مثال، دانشجویی که جامعهشناسی میخواند، نیاز دارد بداند نظر دانشمندان غربی چیست؟ وقتی نظرهای آنها را میخواند، طبیعتاً اندیشهها، اعتقادها و جهانبینی آنها وارد ضمیر دانشجو میشود و او را تحت تأثیر قرار میدهد.
 
بعضی وقتها ما به این جمعبندی میرسیم که اثر تخریبی علوم انسانی غرب از تهاجم فرهنگی بیشتر است. در مقابل تهاجم فرهنگی افراد مقداری مقاومت میکنند، چون میدانند دشمن در حال برنامهریزی است. اما در مقابل علوم انسانی مقاومتی وجود ندارد، چون افراد به ظاهر دنبال علم هستند. این علوم وارد فضای ذهنی ما میشوند و طبیعتاً بسیاری از آنها با اندیشههای بنیادین ما در تضاد است.
 
3. پیشرفت علم و تکنولوژی در سطح جهان.
 
همان طور که میدانید، علم و تکنولوژی مرز نمیشناسد و با یک تأخیر فاز از محل تولدش به سایر کشورها منتقل میشود. از آنجا که محوریت این علوم تأمین نیازهای حیوانی انسان است، کمتر به نیازهای انسانی افراد میپردازد. ما هم به طور طبیعی تحت تأثیر علم و تکنولوژی بیهویت غربی قرار میگیریم.
 
در مجموع این 6 متغیر داخلی و خارجی در جامعهی ما نقشآفرینی میکنند. خوشبختانه مقام معظم رهبری با شناخت کامل، جامع و عمیق این پدیدهها، رهنمودهایی ارائه میدهند که حلّال این مشکلات هستند. منتها متأسفانه به دلایلی مدیران اجرایی جامعه این رهنمودها را مد نظر قرار نمیدهند.
 
علت کمکاری نهادهای سیاستگذار و مجری را در زمینهی پدیدهی بدحجابی در چه میبینید؟ در واقع مجموعهای از مشکلات ساختاری وجود دارد که باعث میشود نهادهای سیاستگذار به خوبی عمل نکنند. اگر هم سیاستی تصویب میشود، نهادهای مجری به خوبی آن را اجرا نمیکنند. در مجموع، نقش نهادهای سیاستگذار و مجری را در زمینهی پدیدهی بدحجابی به چه صورت ارزیابی میکنید؟
 
ما معتقدیم اگر مفاهیم اسلامی تکتک بیرون کشیده شوند و با توجه به شرایط زمانی به یکی از آنها توجه کنیم و دیگری مغفول واقع شود، زیبایی دین از بین میرود. ما باید بگوییم چه شد که نتوانستیم نسل جدیدمان را متدین کنیم. به عنوان یک شاخص باید حجاب او، نماز خواندن او و... را روزبهروز بررسی کنیم. همان طور که به عنوان یک شاخص روزبهروز باید ببینیم که او بیشتر عاشق علم و تحقیق و پژوهش میشود. همهی شاخصهایی که یک جوان مسلمان دارد باید تعقیب کنیم. ما فکر میکنیم یکی از دلایل این مشکل همین است که ما ویژگیهای یک جوان مسلمان را رها کردهایم و فقط یک بخش آن، مثل حجاب، را تعقیب میکنیم. در حالی که باید دینمداری نسل جوان موضوع بحث ما باشد که یکی از پیامدهای آن حفظ حجاب است.
 
امروز شیوهی مدیریت حوزهی فرهنگ در کشور ما یک شیوهی ابتدایی و بسیار غیرعلمی است. این حرفها ممکن است عزیزانی را که در حوزهی فرهنگ کار میکنند عصبانی کند، چون آنها شبانهروز با سعی و خطا و به شکل تجربی کار میکنند و نتیجه هم نمیگیرند، اما تحمل ورود به این بحثها را ندارند. به دنبال این نمیروند که فعالیتهای فرهنگی برای ساختن جامعهی اسلامی چه ملزوماتی دارد.
 
مقولهی حجاب در رابطهی پسر و دختر معنا پیدا میکند. اگر بگوییم خانمها 60 درصد در پدیدهی بدحجابی مسئولاند، به طور حتم مردان هم 40 درصد مسئول و مقصر هستند. ممکن است سهم مردان و زنان متفاوت باشد، ولی به هر حال آنچه مسلم است این است که بدحجابی در رابطهی زن و مرد شکل میگیرد. این در حالی است که همهی بحثهای جامعهی ما معطوف به خانمهاست. این مسئله نمادی است از اینکه در جامعهی ما نگاه غیرعلمی به مقولهی فرهنگسازی وجود دارد. برای مثال، 50 سال پیش همان افرادی که در حمامها کار میکردند، دندان هم میکشیدند. اما امروز دندانپزشکی به 14 تخصص تقسیم شده است.
 
امروز شیوهی مدیریت حوزهی فرهنگ در کشور ما یک شیوهی ابتدایی و بسیار غیرعلمی است. این حرفها ممکن است عزیزانی را که در حوزهی فرهنگ کار میکنند عصبانی کند، چون آنها شبانهروز با سعی و خطا و به شکل تجربی کار میکنند و نتیجه هم نمیگیرند، اما تحمل ورود به این بحثها را ندارند. به دنبال این نمیروند که فعالیتهای فرهنگی برای ساختن جامعهی اسلامی چه ملزوماتی دارد.
 
اگر میپذیرید که بخش مهمی از تغییرات فرهنگی جامعه تحت تأثیر فعالیتهای اقتصادی است، پس چرا برای اصلاح پیامدهای اقتصادی کاری نمیکنید. در حالی که نهادیی مثل آموزش و پرورش به طور جدّی در تحولات فرهنگی جامعه نقش دارند، جامعه، نمایندگان مجلس، رؤسای جمهور، وزرا و پدرها و مادرها از مدارس کارکرد فرهنگی مطالبه نمیکنند. حتی اگر یک مدیر مدرسهی دلسوزی برای کسب رضایت الهی یک برنامهی تربیتی انجام دهد، منطقهی آموزش و پرورش به او تذکر میدهد که شما از آموزش عقب افتادهاید.
 
اگر ما میخواستیم به صورت علمی جامعه را اداره کنیم، از صبح روز بعد از پیروزی انقلاب باید برای عملکرد فرهنگی کل آموزش و پرورش سیستم و شاخص طراحی میکردیم و سالی یک بار از وزیر آموزش و پرورش میخواستیم در مجلس شورای اسلامی راجع به کارکرد فرهنگی خودش صحبت کند؛ عین همان کاری که ما در اقتصاد انجام میدهیم. نرخ تورم را ماهیانه اندازهگیری میکنیم، اما حتی سالی یک بار میزان رشد گرایش جوانان به دین یا حجاب با کار علمی اندازهگیری نمیشود.
 
وقتی یک پسر به یک خانم بدحجاب نگاه ممتد و طولانی میاندازد، در واقع او را تشویق به ادامهی انجام این فعل حرام میکند. اما هیچ جا افراد در این زمینهها آموزش نمیبینند. تبلیغ دین، فرهنگ و حجاب در همین حد خلاصه و تکرار میشود که دختری را تحت فشار بگذاریم یا اینکه بنویسیم: «حجاب مصونیت است، محدودیت نیست.» در حالی که دهها عامل افراد جامعه را به بدحجابی تشویق میکند. بنابراین درک فرهنگ در مدیران ارشد نظام، اعم از وزیر اقتصاد یا صنعت، یک ضرورت است. اگر این پیشفرض پذیرفته شد، این سؤال مطرح میشود که وزرای عزیز و محترم ما کجا یک دورهی علمی درک فرهنگ میبینند تا آمادهی پذیرش مسئولیت شوند؟
 
برای مثال، باید میزان تأثیرگذاری بهداشت و درمان را در مقولهی حجاب یا بدحجابی بررسی کنیم. اینکه حراست بیمارستان بگوید پوشش بیماران و پرستاران باید در این چارچوب باشد کار فرهنگی نیست. کار فرهنگی یعنی اینکه یک پرستار، در محیط بیمارستان، به تدریج گرایش داشتن حجاب و بستری از معرفت در وجودش شکل بگیرد. برای اینکه این اتفاق بیفتد، در وجود پزشکان مرد آن بیمارستان هم باید نوعی دانش، معرفت و ایمان شکل بگیرد.
 
اگر چنین کارکرد فرهنگی را از وزارت بهداشت و درمان انتظار داشته باشیم، این سؤال مطرح میشود که آیا وزیر و معاونین وزارت بهداشت و درمان یک آموزش جدّی در رابطه با فرهنگسازی دیدهاند؟ وقتی یک نفر پزشک متخصص میشود، بیشتر نیازمند آموزشهای فرهنگی است. بعضی اوقات ما فکر میکنیم اگر یک نفر جراح مغز و اعصاب شد، فرهنگ را هم بهتر میفهمد، در حالی که او همهی تیزهوشیاش را صرف خواندن درسهای تخصصی کرده است و تجربهی اجتماعی یک کاسب را هم ندارد. به همین دلیل، امروز وقتی شما به یک پزشک فوقتخصص سلام میکنید، جواب سلام شما را نمیدهد. نمیفهمد که این کار چقدر در جامعهی اسلامی زشت است. البتههمهی آنها این طور نیستند، ولی بعضاً این رفتارها دیده میشود.
 
وقتی کسی قرار است در ردهی مدیریت در جامعهی اسلامی کار کند، باید درک بر جامعهشناسی اسلامی مسلط باشد تا پیامدهای تصمیمگیریاش را در تحولات فرهنگی بشناسد و آن شناخت موجب شود که برای امور فرهنگی وقت بگذارد، سرمایهگذاری کند و از متخصصین کمک بگیرد تا کارکرد فرهنگی مجموعهای که در رأس آن قرار دارد بهبود یابد. این درک اولیه نیازمند آموزش جدّی است. کشور ما هنوز به این درجه از بلوغ نرسیده است، چون هنوز اهمیت مدیریت فرهنگی برایمان روشن نشده است.
 
اینها نمادهایی است از اینکه ما به طور جدّ در همهی وزارتخانهها نیازمند کار فرهنگی هستیم. بخشی از این مشکل مربوط به این میشود که این پزشکان، مهندسان، اقتصاددانان و... محصول نظام دانشگاهی ما هستند؛ نظامی که از غرب آمده است و تخصصگرایی افراطی در آن حرف اول را میزند. شما از درون این نظام آموزشی میخواهید وزیر بیرون بیاورید تا جامعهی اسلامی را اداره کند. بنابراین بر میگردیم به همان تذکر مقام معظم رهبری راجع به ضرورت اسلامی شدن دانشگاهها. وقتی یک پزشک میخواهد متخصص کلیه شود، به طور حتم باید اول دروس پزشکی عمومی را بخواند.
 
به همین شکل، وقتی کسی قرار است در ردهی مدیریت در جامعهی اسلامی کار کند، باید درک بر جامعهشناسی اسلامی مسلط باشد تا پیامدهای تصمیمگیریاش را در تحولات فرهنگی بشناسد و آن شناخت موجب شود که برای امور فرهنگی وقت بگذارد، سرمایهگذاری کند و از متخصصین کمک بگیرد تا کارکرد فرهنگی مجموعهای که در رأس آن قرار دارد بهبود یابد. این درک اولیه نیازمند آموزش جدّی است. کشور ما هنوز به این درجه از بلوغ نرسیده است، چون هنوز اهمیت مدیریت فرهنگی برایمان روشن نشده است.
 
عوامل دیگری هم در بیتوجهی به فرهنگ مؤثر است. مسائل فرهنگی چندلایه است. به همین خاطر، افراد وقتی میخواهند به فرهنگ بیتوجهی کنند، بهانهی منطقی دارند. برای مثال، وقتی مشکل حجاب را بررسی میکنید، میبینید یکی از عوامل آن تأخیر در ازدواج است. وقتی میخواهید تأخیر در ازدواج را حل کنید، باید مسکن جوانان را تأمین کنید. بنابراین وزیر راه و شهرسازی میتواند بگوید من با ساختن خانه به حل مشکل بدحجابی کمک میکنم.
 
حرف غلطی هم نمیزند، به واقع هم کمک میکند، اما این بهانهای میشود که وزیر محترم راه و شهرسازی به تأثیرات مستقیمی که با معماری شهری و طراحی واحدهای مسکونی بر فرهنگ دارد، توجهی نکند. چون تقریباً همهی وزرا به نوعی در پی بهبود وضعیت معیشتی و اقتصادی مردم هستند، میتوانند مدعی شوند که ما داریم به فرهنگ کمک میکنیم. حرف غلطی هم نمیزنند، اما وقتی جامعه را تحلیل سیستمی میکنید، به این نتیجه میرسیم که هر وزیری در حوزهی مسئولیت خودش، ضمن اینکه باید اهداف خودش را به خوبی انجام بدهد، باید مواظب باشد که تأثیرات فرهنگی خودش را اصلاح کند.
 
از آنجا که ساختار مدیریتی در کشور ما از دل نظام سیاسی بیرون میآید، احساس موقتی بودن میکند و هیچ ثباتی برای خودش قائل نیست. حداکثر ماندگاری آنها 2 یا 3 سال است، در حالی که مسئلهی فرهنگ مسئلهی 2 یا 3 سال نیست، مسئلهای است که باید مستمر باشد. انجام بشود. در جامعهای که بر پایهی مردمسالاری بنا شده است و مردم میخواهند کار کردن یک وزیر را با چشمشان ببینند، فرهنگ به حاشیه میرود.
 
برای حل مسئلهی حجاب، باید مشکلات ریشهای بیتوجهی به فرهنگ را شناسایی کنیم تا جامعه متدین شود. یکی از آثار و نمادهای متدین شدن جامعه بحث حجاب است. البته این رافع مسئولیت نهادهای مبارزه با بدحجابی نیست. آنها هم جایگاه خودشان را دارند، اما وقتی میخواهیم به صورت ریشهای یک مشکل فرهنگی را درمان کنیم، باید نسل جدید جامعه متدینتر از نسل قبلی باشد.
 
برای اینکه این اتفاق بیفتد، باید همهی بازیگرهای عرصهی فرهنگ را بشناسیم. اولین بازیگر بزرگ عرصهی فرهنگ، آموزش و رورش است. متأسفانه ما هنوز به این مرحله از بلوغ نرسیدهایم که به صورت علمی کارکرد تربیتی این وزارتخانه را اندازهگیری کنیم. چون اندازهگیری علمی نداریم، در محیط مدارس هم نوعاً کار تربیتی روی 10 یا 15 درصد بچهها تأثیر میگذارد که آنها هم خانوادههای مذهبی دارند. 85 درصد بچهها هم در این حلقه نیستند. این 85 درصد همانهایی هستند که امروز در خیابان حجاب مناسبی ندارند.
 
وقتی بررسی میکنیم، مشاهده مینماییم که مسائل اولیهی اسلام هم به گوش آنها نخورده است، چون نوع نگاه تربیتی در مدارس نگاه گزارشدهی به مقام مافوق است و کارکردهای تربیتی اندازهگیری نمیشود. برای مثال، وقتی 40 نفر تصادفی را به بیمارستان میآورند، منطق حکم میکند که پزشکان آن بیمارستان اول به سراغ مریضهایی بروند که وضعیتشان اضطراریتر است. با همین منطق اگر مدرسه را در نظر بگیریم، مدیر مدرسه باید بیشتر نگران دختری باشد که خودش و خانوادهاش گرایشهای مذهبی ندارند.
 
باید بیشتر برای او برنامه تدارک ببیند. در حالی که معمولاً مدارس این افراد را کاملاً کنار گذاشته، کاری با آنها ندارد و فقط با توبیخ، تنبیه، ترس و نگرانی آنها را به حداقلهایی مجبور میکند. دلیل این مسئله این است که نگاه علمی به فرهنگسازی در آموزش و پرورش کشور هنوز شکل نگرفته است. البته نمیتوان فقط آموزش و پرورش را محاکمه کرد. کمیسیون فرهنگی مجلس هم، چنین وضعیتی دارد.
 
به نظر شما، امروز انتظار از نهادهای سیاستگذار برای نمونه  مجلس شورای اسلامی در چه سطحی باید باشد؟ 
 
اساساً نمیتوان موضوع فرهنگ را در حد یک کمیسیون خلاصه کرد. کل مجلس باید رویکرد فرهنگی داشته باشد. برای مثال، مجلس باید به کارکردهای فرهنگی نطقهای پیش از دستور، ارتباط با تودهی مردم، حرف زدنها و... توجه کند. پس از آن باید نمایندگان به این موضوع توجه کنند که چه مقدار مجلس همسو با بیانات مقام معظم رهبری حرکت میکند. حدود 4 سال پیش مقام معظم رهبری کتباً به رؤسای 3 قوه و همهی وزارتخانهها نوشتند که همه موظفاید روی اصلاح فرهنگ سازمانیتان مبتنی بر اندیشههای اسلامی کار کنید.
 
کدام کمیسیون یک وزیر را احضار کرد و از او پرسید که در راستای این ابلاغ مقام معظم رهبری چه کار کردهاید؟ 3 سال پیش مقام معظم رهبری فرمودند طرحهای مهم اقتصادی، عمرانی، مالی و پولی کشور نیازمند پیوست فرهنگی است. از هر وزارتخانهای که بپرسید کارهای مهم شما چیست، کارهایش را فهرست میکند. کمیسیونهای مختلف مجلس باید وزرا را صدا بزنند و از آنها بپرسند طرح مهم امسالتان چیست؟ مقام معظم رهبری فرمودند، تهیهی پیوست فرهنگی، شما برای تهیهی پیوست فرهنگی چه کار کردید؟
 
پژوهشگاه مجلس سالانه تحولات فرهنگی جامعه را رصد میکند و به مجلسیها گزارش میدهد که ما در کدام شاخص پیشرفت داشتهایم، در کدام شاخص فرهنگی پسرفت کردهایم. این شاخصها در اقشار مختلف، مانند زنان، دختران‌‌، پسران، دانشگاهیها، تحصیلکردهها، چگونه است. وقتی آمارگیری علمی از جامعه داشته باشیم، این اطلاعات از درون آنها استخراج میشود که مثلاً علاقه به وطن، اسلام یا حکومت دینی در سنین مختلف و گروههای مختلف اجتماعی چه مسیری را طی میکند.
 
به همان دلایلی که میگویند تولید ناخالص ملی یا نرخ تورم باید سالانه رصد شوند، به طریق اولی باید شاخصهای فرهنگی در این 30 سال تعریف میشد و وضعیت فرهنگی کشور به صورت سالانه به مدیریت ارشد نظام گزارش میشد تا پیشرفتها و پسرفتها مشخص شوند و بتوانیم ریشهیابی کنیم که اشکال کار از کجاست تا یک تحول عظیم در فرهنگ شکل بگیرد.
 
مشکل فرهنگ در کشور ما مشکل پول نیست، مشکل فهم و توجه به فرهنگ است. این فهم با خواندن مقاله اتفاق نمیافتد، مثل این نیست که یک نفر مقاله بخواند و پزشک شود. مقولهی فرهنگ پیچیدهتر از جسم یک انسان است و ما باید حداقلهایی را تبدیل به دورههای آموزشی کنیم. در فضای فرهنگ جامعهی ما که شاهزده است و 2500 سال استبداد در آن وجود داشته است، تا یکی عنوان وزیر پیدا میکند، جامعهی متملق ما به او القا میکند که تو دیگر نیازی به آموزش نداری، در حالی که او متناسب با مسئولیتش باید مسائل فراوانی را بیاموزد.
 
تملق باعث میشود که نیاز به یادگیری در مسئولان ارشد ما از بین برود. ضمن اینکه وقتی وزرا و دولتها دائماً عوض میشوند و تمام معاونان وزرا هم با آنها تغییر میکنند، هر بار به اول خط بر میگردیم. وقتی میتوانیم بگوییم ما 30 سال تجربهی کشورداری داریم که ساختار سیاسی ما اجازه بدهد این تجربه در درون نظام اجرایی ماندگار شود و در تصمیمگیریها تأثیرگذار باشد. وقتی با هر دورهی انتخابات کل مجموعهی مدیریتی کشور تخلیه میشود، دوباره به اول خط بر میگردیم.
 
اوایل که انقلاب پیروز شده بود، نمایندگان مجلس اکثراً چهرههای سیاسی و مبارز بودند که از اقتصاد چیز زیادی نمیدانستند. به همین خاطر، طبیعتاً در مجلس برایشان کلاس گذاشتند و مبانی اقتصاد را به صورت فشرده به آنها درس دادند. همان جا برای بنده این سؤال مطرح شد که چرا این اتفاق در حوزهی فرهنگ نمیافتد تا مسئولان بفهمند مفهوم فرهنگسازی معادل برگزاری جشنواره، چاپ کتاب، ساختن سالن سینما یا مسائلی از این دست نیست. هیچ کدام از اینها کار فرهنگی نیست. همهی اینها ابزار هستند، کار فرهنگی ایجاد شرایطی است که معرفت و آگاهی بتواند تبدیل به اعتقاد و باور شود تا یک رفتار ماندگار شود.
 
کار فرهنگی یک امر بسیار پیچیده و تخصصی و کار پیامبرهاست و بشر هنوز نتوانسته در این زمینه به روشهای مطمئن برسد. هنوز اختلاف نظرهای عمیقی در این زمینه وجود دارد. ولی ما هنوز به همین میزانی که علم در دنیا پیشرفت کرده است، به بلوغ نرسیدهایم. دلیلش هم این است که برای بهداشت و درمان حتماً یک پزشک را مسئول میکنند و برای وزارت راه و شهرسازی یک مهندس انتخاب میشود، ولی در مدیریت فرهنگی فقط به مذهبی بودن فرد بسنده میکنیم. کاری نداریم که او چقدر مطالعه داشته است، این کار به رشتهی تحصیلیاش ارتباط دارد یا نه، سابقهی کاریاش چه بوده است و...
 
فاجعه در حدی است که وقتی شما به برخی استانها میروید، میبینید بعضی از استاندارهای محترم کار فرهنگ را به معاونین سیاسی خودشان واگذار کردهاند و خودشان در نقش معاون عمرانی پیگیر ساختوساز هستند. این یکی از نمادهایی است که نشان میدهد ما در حوزهی فرهنگ هنوز به بلوغ نرسیدهایم. اگر به فعالیت فرهنگی عمیق بیتوجه باشیم، نمیتوانیم به ظاهر جامعه اهمیت ندهیم.
 
به این ترتیب، در مجموعهی فعالیتهایی که باید روی موضوع حجاب متمرکز باشند کارهای فرهنگی آرامآرام فراموش میشود و در انتها باید عزیزان در نیروی انتظامی برخورد کنند. من جزو موافقین برخورد نیروی انتظامی هستم. برخورد نیروی انتظامی برای همهی مدیران نظام فرصتی ایجاد میکند تا وظایف فرهنگیشان را انجام دهند. این اقدام آنها مثل یک مسکّنی میماند که ایجاد آرامش میکند تا داروها به تدریج اثر کنند. اگر به یک کودک فقط مسکّن بدهید، بعد از مدتی بدنش ضعیف میشود. این حادثه در کشور ما دارد اتفاق میافتد.
 
متأسفانه به مأموران نیروی انتظامی هم در این زمینه آموزش داده نشده است که چطور باید با این پدیده مبارزه کنند. فردی که هیچ اطلاعی راجع به مباحث روانشناسی و جامعهشناسی ندارد، در این طرح به کار گرفته میشود و خودش مشکلاتی را ایجاد میکند.
 
بنده راجع به جزییات این امر اطلاع دقیقی ندارم، ولی همان طور که مقام معظم رهبری فرمودند، هر اقدام مهمی پیوست فرهنگی میخواهد. به نظر میرسد در کنار «گشت ارشاد» هم یک جریان پژوهشی باید به صورت سازمانیافته، مرتب و منسجم دائماً تلاش کند که کارکرد آنها اسلامی شود. در مسائل دیگر هم ما مشکل داریم. وقتی بر اساس وظیفهی قانونی ماهوارهها را جمع میکنیم، خانوادهای که یک سریال را دنبال میکرده است حالا در مقابل فرزندش با عصبانیت برضد نظام حرف میزند و تصویری منفی از نظام در ذهن کودک ایجاد میشود. چه کسی مسئول است و با چه روشی باید این کار منفی را جبران کرد؟
 
از این بحث این نتیجه گرفته نمیشود که نیروی انتظامی نباید کارش را انجام بدهد. اما وقتی شما میخواهید یک نفر را جراحی کنید، باید به مشکلات بعد از جراحی هم فکر کنید. متأسفانه در حوزهی فعالیتهای اجتماعی ما هنوز به این بلوغ نرسیدهایم. طبیعی است از عزیزان نیروی انتظامی انتظار نداریم که یک جریان فرهنگی وسیعی برای اجرای قانون در کنار خودشان درست کنند.
 
عزیزانی که مسئول هستند باید بستهای را تعریف کنند. برای مثال، ما مدتها باید راجع به آسیبهای ماهواره به خانواده در تلویزیون برنامه داشته باشیم. به گونهای که بسیاری از پدرها و مادرها التماس کنند که چرا نمیآیید ماهوارهها را جمع کنید؟ در واقع در هر خانوادهای حداقل یکی دو نفر آدم عاقل را با خودمان همراه کنیم و بعد وارد مرحلهی اجرا شویم.
 
اگر امروز گشت ارشاد میخواهد برخورد کند، باید پیش از این به صورت جدّ در سیمای ما راجع به آسیبهای گستردهی این معضل (به تفصیل) بحث میشد تا افکار عمومی مرتب فشار بیاورند که شما چرا برخورد نمیکنید. علت این امر این است که حتی نهادهای فرهنگی ما هم درک عالمانهای از فرهنگ ندارند، دستگاههای غیرفرهنگی که جای خود دارد. این وضعیت نتیجهی این است که حوزهی فرهنگ دست ما مهندسهاست و ما مهندسها هم به صورت تجربی در حاشیهی کارهایمان 4 جلد کتاب فرهنگی خواندهایم و آموزش علمی و سازمانیافته ندیدهایم.
 
امروز در هر کوچه و پسکوچهی تهران یک آزمایشگاه و مطب پزشک میبینید. در واقع تیزهوشان کشور در این زمینه آموزش دیدهاند و در همه جا توزیع شدهاند. در حالی که حتی یک مرکز پیدا نمیکنید که مدیر مدرسه بتواند به آنجا مراجعه کند و از آنها بخواهد که کارکرد تربیتی مدرسهاش را ارزیابی کنند و نقاط ضعفشان را بگویند. علت این امر این است که ما همچنان در حوزهی فرهنگ، حتی در نهادهایی مثل آموزش و رورش، نگاهمان مثل همان نگاهی است که 50 سال پیش نسبت به دندانپزشکی وجود داشت و کارگر حمام، دندانپزشک هم بود.
 
یک نفر به عنوان مدیر مدرسه انتخاب میشود، ولی هیچ دورهای برای او پیشبینی نمیشود که کار فرهنگی و تربیتی چگونه است. او باید با یک آموزش علمی بداند با 400 دانشآموز، پدر و مادر آنها و دبیران درسهای مختلف چه نوع تعاملی باید داشته باشد. باید کارکرد فرهنگی هر کدام از دبیران را بشناسد و آنها را اصلاح کند. همچنین باید بداند دختری که 4 سال در اختیار اوست، بعد از این مدت، باید یک معرفت و آگاهی عمیق نسبت به دین، حکومت دینی، نظام اسلامی، حجاب اسلامی، نماز و... داشته باشد. اگر خانوادهی دانشآموز همراهی نمیکند، مدیر باید بداند چگونه خانوادهی او را برای اهداف تربیتی خودش آموزش بدهد.
 
در آموزش و پرورش نوعاً آدم زرنگی که بتواند میز و نیمکت فراهم کند، میگویند به درد مدیریت میخورد. در حالی که شاخصهی اصلی انتخاب مدیر مدرسه این است که او چقدر برای یک کار فرهنگی عمیق و پیچیده در شرایط امروز آماده است. اگر افرادی که این شاخصه را دارند کم هستند یا به هر دلیلی مدیران این توانایی را ندارند، لااقل باید آموزش ضمن خدمت برای مدیران فراهم شود. بیحجابی امروز جامعهی ما، حاصل آفتهای 30 سالهای است که در حوزهی فرهنگ وجود دارد.
 
نباید دعوا را سیاسی کنیم. این کمبودها در عرصههای مختلف وجود دارد. ما باید تفکری را جا بیندازیم و آن این است که هر انسانی در جامعه مسئولیت فرهنگی دارد و اگر مدیر شد، مسئولیتش دهها برابر میشود. فرقی ندارد که آن مدیر در اقتصاد فعال است یا در صنعت یا در قوهی قضاییه. هر مدیری باید آموزش ببیند و پیامدهای فرهنگی اقداماتش را بشناسد. وقتی شناخت پیدا کرد، باید در جامعه نهادهایی به وجود بیاید که به این مدیر کمک کند تا او کارکرد فرهنگیاش را اصلاح کند.

  

با تشکر از اینکه وقت خود را در اختیار «برهان» قرار دادید/انتهای متن/

با تقویت معروف، زمینه نهی ازمنکر رافراهم کنیم

اهميت تروج حجاب و عفاف در جامعه، شوراي عالي انقلاب فرهنگي را به عنوان نهاد متولي امور فرهنگي جامعه بر آن داشت با تصويب قانوني، 26 نهاد و دستگاه را به عنوان متولي و مجري تعيين كند كه نيروي انتظامي نيز يكي از اين دستگاه‌هاست. اما نكته مهم اينجاست كه اگر اين سازمان‌ها و نهادها در 30 سال گذشته و حتي پس از ورود شورا به موضوع ، به وظايف تعيين‌شده درست عمل مي‌كردند، امروز ديگر نيازي به ورود نيروي انتظامي در موضوع برخورد با بدپوششي و بدحجابي و بروز برخي سوءتفاهم‌ها نبود.
کد خبر: ۲۵۰۹۱۰
تاریخ انتشار: ۲۳ خرداد ۱۳۹۱ - ۲۱:۰۴
طرح برخورد با بدحجابي، روز دوشنبه در حالي از سوي مامواران انتظامي پايتخت با حضور در برخي اماكن فرهنگي، شكل جديدي به خود گرفت كه ذكر نكات قابل تاملي را موجب مي‌شود.

به گزارش ايسنا، انقلاب اسلامي ايران در دهه چهارم عمر خود با تاكيد بر اصول اسلامي، همواره بر حجاب اسلامي به عنوان يكي از اصول خود تاكيد داشته است.

در اين ميان نگراني مسئولان و چهره‌هاي فرهنگي در حوزه‌هاي علميه، دانشگاهها، نظام و از سوي ديگر قاطبه مردم دين‌دار نسبت به وضعيت حجاب در جامعه و ترويج پديده "بدحجابي" لزوم توجه به اين مهم را بيش از پيش مي‌كند؛ پديده‌اي كه مشكل امروز و ديروز جامعه نيست و يك شبه رخ نشان نداده است.

اهميت تروج حجاب و عفاف در جامعه، شوراي عالي انقلاب فرهنگي را به عنوان نهاد متولي امور فرهنگي جامعه بر آن داشت با تصويب قانوني، 26 نهاد و دستگاه را به عنوان متولي و مجري تعيين كند كه نيروي انتظامي نيز يكي از اين دستگاه‌هاست. اما نكته مهم اينجاست كه اگر اين سازمان‌ها و نهادها در 30 سال گذشته و حتي پس از ورود شورا به موضوع ، به وظايف تعيين‌شده درست عمل مي‌كردند، امروز ديگر نيازي به ورود نيروي انتظامي در موضوع برخورد با بدپوششي و بدحجابي و بروز برخي سوءتفاهم‌ها نبود.

يادآور مي‌شود كه ترويج حجاب و عفاف اسلامي و برخورد با پديده بدحجابي و مروجان آن، دغدغه كليه مسئولان و جامعه رسانه‌اي كشور است و كسي موافق اهمال نسبت به موضوع نيست و كم‌توجهي به اين مهم را زيبنده نظام نيز نمي‌داند، اما بايد چند نكته را در اين ميان مورد توجه قرار داد.

در دين مبين اسلام نسبت به مقوله "امر به معرف و نهي از منكر" و مراتب آن سفارش‌هاي بسياري شده است كه غفلت از آن‌ها حتي مي‌تواند نتيجه معكوس داشته باشد.

در اين باره نيز بايد توجه داشت كه «حجاب» و «بدحجابي» يك موضوع فرهنگي است كه داوري درباره آن را نيز بايد در نهادهاي فرهنگي جست‌وجو كرد و ورود انتظامي به آن را قطعا مي‌توان به عنوان آخرين راهكار در نظر گرفت؛ كما اين‌كه مسئولان محترم انتظامي نيزهمواره با اشاره به اين‌كه «ناجا تنها 5 درصد در اجراي قانون عفاف و حجاب نقش دارد» بر نقش ديگر دستگاهها و مسئولان تاكيد كرده‌اند.

بار ديگر تاكيد مي‌‌شود كه قصد از نگارش اين مطلب انتقاد از ورود ماموران انتظامي و طرح گشت به موضوع ارشاد نيست كه بحق دغدغه ماموران خدوم انتظامي در اين باره جاي قدرداني نيز دارد، اما در نوع اجراي طرح كه به گفته خود مسئولان انتظامي « برخي آسيب‌هاي آن در نتيجه كم‌كاري و غفلت دستگاه‌هاي مسئول در حوزه فرهنگي است» بايد توجه داشت كه در برخورد با يك منكر، ناخواسته دچار منكر ديگري نشويم؛ چنان‌كه در اجراي قانون با نگاهي به آن‌چه در حاشيه طرح روز گذشته برخورد با بدحجابي در برج ميلاد رخ داد، بايد حريم افراد بر اساس شئون اسلامي حفظ شود؛ كما اين‌كه پيش از اين سردار احمدي مقدم، فرمانده نيروي انتظامي نيز بر اين مهم تاكيد داشته و در اين باره گفته بود كه تنها ماموران زن حق برخورد با زنان بدحجاب را دارند؛ بنابراين در اين ميان تذكار برخي بي مبالاتي‌ها، نبايد به معناي مخالفت با برخورد با مروجان بدحجابي و مانكن‌هاي خياباني تلقي شود.

كسي مخالف برخورد با مروجان بدحجابي و مانكن‌هاي خياباني نيست و هيچ فردي نمي‌تواند در برابر دهان‌كجي برخي افراد به قانون و اسلام ساكت بنشيند، نكته مورد اشاره آن است كه در اجراي طرح‌ها، نبايد شيوه رفتاري و عملي ما بهانه‌اي براي تبليغ عليه نظام و كشور و هزينه‌ساز شود؛ چنان‌كه در حاشيه اتفاق روز گذشته نوع برخورد با يكي از هنرمندان زن مي‌توانست بسيار بهتر و با دقت نظر بيشتري صورت گيرد. ضمن آنكه اين افراد با توجه به اينكه الگويي براي جوانان و نوجوانان مي‌باشند، بايد در رفتار و پوشش خود قانون، شئونات و حدود اسلامي را رعايت كنند.

از سوي ديگر بايد به خاطر داشت كه مقابله با اين پديده نبايد محدود به فصل يا زمان خاصي باشد، بلكه بايد با قانون‌شكنان در تمام فصول و در كنار آن با افراد بدحجابي كه از روي ناآگاهي و يا تقليد دست به اين كار زده‌اند نيز به صورت فرهنگي، يعني راهنمايي و آموزش با لحن مناسب و حتي‌المقدور خودداري از برخورد فيزيكي صورت گيرد. همچنين بهره‌گيري از توان و تخصص جامعه‌شناسان، روانشناسان و استادان حوزه و دانشگاه در اين حوزه مي‌تواند نتيجه بهتري در بر داشته باشد كه يكي از بهترين نتايج آن نزديك‌كردن ديدگاه مردم و مسوولان در برخورد با مصاديق قانون‌شكن خواهد بود.

در پايان روي سخن به سازمان‌هاي فرهنگي كشور است كه در عصر اينترنت و در ميان هجمه‌هاي فرهنگي و جنگ نرم، صرف برگزاري همايش‌هاي فصلي، گره‌اي از مشكلات جوانان در اين حوزه را برطرف نمي‌كند. ترويج حجاب و عفاف بايد از درون خانواده، مدارس و محلات و همراه با روش‌هاي توجيه‌كننده و دوري از برخوردهاي سليقه‌ا‌ي و ايجاد هماهنگي در ديدگاه‌هاي همه مسوولان آغاز شود..(.نقل ازسایت تابناک)

چادرمشکی،عیاربعدروحانی یامرزوجوه جسمانی!!

  مبحث حجاب، مسئله ای پیچیده تر از این حرف ها

تاکنون، عموماً دو پیشنهاد برای رفع مشکل حجاب داده شده: یکی برخورد امنیتی، دیگری دادن مُدهای ایرانی. از نقد اولی که بگذریم، در این مجال می خواهم پیشنهاد دوم را که این روزها خیلی هم مُد شده و خیلی ها پنداشته اند که راه حل این است، نقد کنم. کسانی که پیشنهاد می دهند ما مُدهای ایرانی بیرون بدهیم، اصولاً مُعضل را نشناخته اند. آیا مُعضل بدحجابی، این است که افراد، لباس های غربی می پوشند؟ یا حتی این است که لباس های تنگ و چسبان یا کوتاه می پوشند؟ چرا هیچ گاه از خودمان نمی پرسیم که «چرا دختران و زنان لباس های اینگونه می پوشند؟»؟ البته نه اینکه نپرسیم، بلکه جوابهایی عجیب به آنها می دهیم. مثلاً می گوییم: «خب حجاب سخت است؛ عده ای نمی خواهند در این حد دیندار باشند» این پاسخ، در اصل مبنای برخورد امنیتی است؛ یعنی این تصور که فرد می داند این کار بد است، ولی می خواهد بدی کند، پس مُجرم است. مُجرم نه به معنای دُزد و کلاهبردار، این معنای مجرم در مقابلِ معنای «بیمار» و یا «جاهل» است؛ یعنی کسی که یا می داند و نمی تواند، یا اصلاً نمی داند. مُجرم یعنی می داند و نمی خواهد. شاید مهمترین بحثی که در مقوله ی معضل حجاب باید حل شود، و هنوز هم به هیچ عنوان کوچکترین توافقی بر سر آن نیست، بلکه روی آن اصلاً بصورت اصولی فکر هم نمی شود، این است که بدحجاب، آیا بیمار است؟ جاهل است؟ یا مُجرم است؟

 

بگذارید مسأله را کمی بازتر کنم. کسی که معتقد است بدحجاب جاهل است، تصور می کند او یا «نشنیده» بدحجابی بد است، یا به او القا کرده اند که مثلاً حجاب، وسیله ریا است و آن را برایش «ضد ارزش» جلوه داده اند. طبیعتاً راه حل را هم در این می داند که به او بگوییم و خلاصه با بحث و استدلال حالی اش کنیم که بدحجابی بد است. بدون اینکه به این بپردازیم که مبانی این تلقی چیست و چه نقدهایی بر آن وارد است، تنها یک سوال از معتقدین به این نظر می کنیم: 12 سال در مدرسه و 4 سال هم در دانشگاه، مغز فرد در اختیار شماست تا با قوی ترین استدلال ها، او را قانع کنید. قطعاً تلاش خود را هم نموده اید. پس چرا مسأله حل نشده؟ آیا اصولاً «دلیل کاملاً قانع کننده ای» برای حجاب وجود دارد؟ آیا واقعاً، فرآیند «قانع شدن» با استدلال صورت می گیرد؟ آیا انسان ها، همواره هرکاری انجام می دهند، فکر می کنند که کار درستی است؟ یا وقتی کار بد انجام می دهند، می دانند که این کارشان بد است؟

 

موضع دوم این است که بدحجابی یک بیماری است؛ بیماری یعنی یک ناهنجاری رفتاری که از یک ناهنجاری روحی یا جسمی نشأت گرفته. بعبارت دیگر، ریشه مسأله را باید در حوزه گرایشات و تمایلات انسان جستجو کرد و از همانجا هم آن را اصلاح کرد. طبق این نگاه، فرد به دلیل محیطی که در آن قرار داشته، برای او ارزش هایی شکل گرفته که برآیندش اینگونه رفتار کردن شده. همه ی انسان ها واجد گرایشات خوب و گرایشات بد هستند. انسان در عین اینکه گرایش به پرستش، گرایش به حیا، گرایش به محبت به دیگران، گرایش به زیبایی و... غیره دارد، گرایش به طغیان، گرایش به تبرج و خودنمایی، گرایش به آزار دیگران و حتی گرایش به برخی زشتی های بصری هم دارد (جریانات شیطان پرستی). حال در اثر اولاً محیط و ثانیاً انتخاب هایش در عمل به گرایشات مختلف، شدت گرایشاتش بالا و پایین می شود، حب و بُغضش شدت و ضعف می یابد. موضعی که بدحجاب را بیمار می انگارد، معتقد است که وی در اثر محیط و انتخاب های قبلی اش در بها دادن به گرایش به تبرج و خودنمایی (که در همه ی انسانها موجود است) و مهجور ماندن و شکفته نشدن گرایشش به حیا، اصولاً مانعی از درون بر علیه بدحجابی اش نمی یابد؛ بلکه تمام وجودش این وضعیت را می خواهد و به عبارتی، چون حس حیا در او کُشته شده، اصولاً کارش را بد نمی داند. این نظریه، مُنکر فطرت انسان نیست، اما همانطور که اگر مثلاً انسان مدتی از پایش کار نکشد، پایش تنبل می شود، اگر مدتی یک گرایش فطری اش را مهجور بگذارد، آن گرایش ضعیف می شود. لذا راه حل در بیدار کردن گرایش به عفاف و تقویت آن است. البته یکی از راه های تقویت یک گرایش، تقویت گرایش های هم جنس آن است؛ مثلاً در این مورد می توان از تقویت گرایش به خداپرستی هم استفاده کرد. یکی دیگر از راه ها، یافتن و قرار دادن گرایشی جایگزین است. راه دیگر هدایت همین گرایش به سمت اهداف والاتر است؛ مثلاً فرد را به این سمت هدایت کنیم که به جای آنکه دنبال جلب توجه مردم باشد و آدم خاصی بین مردم عادی باشد، آدم خاصی برای امام زمان باشد، فردی باشد که حضرت برای انجام کارهای خاص، روی او حساب ویژه باز می کنند، توجهشان به او غیر از دیگران است و... می بینید که کار، یک کار کاملاً روانشناختی و تربیتی و مؤکداً «تخصصی» است.

 

اما رویکرد جُرم محور، مبنایش بر این است که فرد بدحجاب، اساساً هم می داند بدحجابی بد است، هم گرایشش به عفت هنوز زنده است و او دارد مستقیماً بر علیه این گرایش نورانی اش عمل می کند. هر چند او بهانه بیاورد، ولی خودش خوب می داند که دارد اشتباه می کند؛ چراکه از نظر این گروه، فطرت انسان هیچ گاه تا جایی دچار غبار و آلودگی نمی شود که حق را از باطل تشخیص ندهد که اگر اینطور بود، دیگر مؤاخده ی فرد معنایی نداشت. لذا بدحجاب، با آگاهی نسبت به بد بودن کارش و اختیار کامل بر انجام آن پا می فشارد و از این حیث، مانند فردی است که دروغ می گوید یا تهمت می زند یا حتی دزدی می کند. (این افراد می دانند که کارشان بد است، ولی با این حال آن کارها را اختیار می کنند و از این حیث است که هنجارشکن و لایق مجازات اند)

 

حال کسانی که برای حل مشکل، پیشنهاد لباس ملی می دهند، بنابر هر سه دیدگاه، اشتباه می کنند؛ چراکه علت و گرایشی که منجر به بدحجابی می شود، تبرُّج و خودنمایی است؛ حال اگر لباس ملی شما، میزان جلب توجهش کمتر از لباس غربی باشد، بعبارتی میزان ارضاء گرایش تبرّج توسط آن کمتر از مدل غربی باشد، واضح است که فرد دنبال آن چیزی می رود که گرایشش را بیشتر تأمین کند. اگر هم میزان جلب توجهش بیشتر باشد که تنها مسأله را حادتر کرده اید و روی دست غرب زده اید!

 

اینها تنها اشاره ای خیلی خیلی موجز و فشرده به مباحث نظری ای بود که قبل از هرگونه اقدام عملی یا پیشنهاد، می بایست حل شود. و الا...

چادری بودن سخته!! اما..........

حجاب داشتن سخت است!

نسل اول شاید خسته شده بود از بی حجابی و این همه فسادی که موجب شده بود.

نسل اول شاید تشنه روح اسلامی در جامعه بود.
نسل اول شاید رابطه عمل و عکس العمل را می دانست.
نسل اول شاید برای اعتقادات دینی خود ارزش قائل بود.
نسل اول تشنه بود و راه خمینی، مسیر زلال ترین چشمه را برایش رهنمون شد.

نسل دوم شاید  پذیرفت آن چه را که از نسل اول دیده بود.
نسل دوم شاید کم تر در مقابل هجمه های فرهنگی پیدا و ناپیدا قرار گرفته بود.
نسل دوم شاید هنوز به زمان آرمانی که برایش انقلاب کرده بودند، نزدیک و آشناتر بود.

اما نسل ها شاید، مفاهیم را درست منتقل نکرده اند، شاید خط انتقال معارف جایی کم رنگ شده است...

به نسل سوم گفتند که حجاب زینت زن است، حجاب مصونیت است نه محدودیت، حجاب داشتن بسیار آسان است، عشق به معبود، عمل به دستورات را آسان می کند، با حجاب، زن زیباتر به نظر می رسد، مبنا این نیست که بگویم حرف های بالا غلط است اما نسل سومی یا حتی نسل چهارمی عزیز!

من به تو حقیقت را می گویم

حجاب داشتن سخت است، در گرمای تابستان تحمل چیزی مثل چادر سیاه سخت است، حجاب زیبایی زن را می پوشاند جمع کردن چادر، کار راحتی نیست، این که نتوانی دستانت را آزادانه حرکت دهی سخت است، این که یک دستت به چادرت باشد و دست دیگرت شاید کیف و کلاسور، سخت است.

اگر من و تو پوشش صحیح را، چه چادر باشد و چه مثلا مانتویی و مقنعه ای مناسب، بپذیریم، باید با چشم باز و علم به سختی، آن را بپذیریم، برای هدف های والاتر، هدف های والایی که هیچ تناسبی با هدف والای جومونگ ندارد، هنر است، نه به زور و اجبار خانواده و اجتماع و ...

این را فقط به تو می گویم عزیز دلم... بشر تا سختی نکشد، آدم نمی شود!

اینکه نتوانی موهایت را بریزی دورت و توی خیابان وقتی باد می آید، بپیچد لایشان، اینکه نتوانی با کوله پشتی، تاپ بپوشی، اینکه وقتی موهایت را رنگ می کنی کسی نمی فهمد، اینکه نتوانی رنگارنگ کلاه سرت کنی، اینکه مدل موهایت را تعداد معدودی آدم می بینند، اینها یعنی محدودیت.

اینکه در تابستان به خاطر آن همه پارچه ای که دورت ریخته، از گرما خفه می شوی، اینکه همین پارچه ها طوری توی دست و پایت است که توی بی آر تی یا مترو نمی دانی چادرت را جمع کنی یا کیفت را بگیری یا خودت را، اینکه توی باران مثل موش آبکشیده می شوی و وزن لباس هایت چند برابر می شود، این یعنی محدودیت.

اینکه به خاطر درس خواندن نتوانی تلویزیون نگاه کنی یا بروی سینما یا بنشینی با خانواده ات به حرف زدن، این یعنی محدودیت. اینکه به خاطر حقوق دیگران، کلی توی صف بایستی و معطل شوی؛ یعنی محدودیت. برای اینکه چاق نشوی و بعد هم سکته نکنی و بمیری، مجبوری کم غذا بخوری، یعنی محدودیت. اینکه به خاطر اینکه دیگران را آزار ندهی مجبوری یک روز در میان بروی حمام؛ یعنی محدودیت. اینکه مجبوری توی زندگی کار کنی تا یک لقمه نان در بیاوری و وقتت به کارهای طاقت فرسا می گذرد؛ یعنی محدودیت. اینکه نتوانی ماشینت را هر جا که می خواهی پارک کنی؛ یعنی محدودیت.

اطراف ما پر است از محدودیت. این خاصیت زندگی اجتماعی است. رعایت حقوق دیگران برای آدم ها محدودیت می آورد. در واقع در جهان اجتماعی، قوانین ما را محدود می کنند تا هر کاری که می خواهیم، نتوانیم انجام دهیم. هنجارها و ارزش ها هم به صورت نانوشته همین مکانیزم را انجام می دهند و ضمانت اجرایی همه اینها هم اجبار اجتماعی است.

اما این قوانین از کجا می آید؟ در دنیای مدرن قوانین را یک عده آدمی که بهشان می گویند نماینده مردم، می نویسند. یک جورهای غیر مستقیمی -آنها ادعا دارند- مردم می نویسند. یا در واقع اکثریت مردم؛ اما در دنیای پیشامدرن، قوانین را پادشاهان تعیین می کردند و مردم هم معمولا از آن پیروی می کردند چون این خاصیت زندگی اجتماعی است و اگر نمی خواستند از آن پیروی کنند، مستلزم از دست دادن امنیتشان بود. همیشه داشتن امنیت عنصر مهمی در تعیین اینکه مردم چه شکل زندگی ای را انتخاب کنند، بوده است. اما زمان پیامبر- که طبیعتا الگوی زندگی اجتماعی کشور ما است- این قوانین بر اساس قرآن و حرف معصومین، تعیین می شده است.

اما اینکه محدودیت های دین را این روزها خیلی رنگی تر از دیگر محدودیت ها می بینیم، شاید به خاطر دنیای جدید باشد و گرنه چرا کسی نمی گوید که من می خواهم ماشینم را اینجا پارک کنم، اختیار ماشینم را دارم و به کسی هم ربطی ندارد. بعد همه بهش جواب می دهند که این قانون است، پس باید رعایت شود. دنیای جدید، دنیایی است که در آن جدایی دین از حکومت و سکولاریته، تاکید می شود.

مفهوم حوزه خصوصی و فردگرایی تئوربزه می شود و همه اینها فکر ما را و ذهن ما را شکل می دهد. گفتمان غالب، گفتمانی است که رد یا قبول محدودیت های دین را به افراد می سپارد و برای آن هیچ اجبار اجتماعی تعیین نمی کند. گفتمانی که انسان را ملزم به رعایت قوانین اجتماعی بشری می کند اما درباره قوانین الهی، سکوت اختیار کرده است. گفتمانی که ناخودآگاه از طریق فیلم ها و محصولات فرهنگی اش تبدیل می شود به اسطوره های ذهن ما و موجب این می شود که محدودیت های دین را ببینیم و ازشان سوال کنیم.

گفتمان غالب بدون اینکه بفهمیم، پنداره های خود را به ما منتقل کرده و این هر روز در ما تعارض بیشتری نسبت به دین ایجاد می کند. اینکه جلوی آینه بایستیم و چهل و پنج دقیقه وقت، صرف کشیدن خط چشم کنیم، اینکه لباس هایی چنان تنگ بپوشیم که قادر به درست نفس کشیدن نباشیم، اینکه کفش های وحشتناک پاشنه بلند بپوشیم، اینکه بدبختی ها و هزینه عمل زیبایی (!) دماغ را بپذیریم، محدودیت محسوب نمی شود چون گفتمان غالب برای ما این امر را چیزی لذت بخش و مشروع تعریف کرده است.

گفتمانی که دین را تبدیل به یک ابزار برای حفظ انسجام اجتماعی می کند، برای دین آن موقعیتی را قائل نیست که در عصر پیامبر وجود داشته است. این می شود که هر روز بیشتر محدودیت های دین را می بینیم و محدودیت های قوانین و ارزش های گفتمان های غالب را نمی بینیم.

منبع : وبلاگ " شهید سیادت "

یک اسباب بازی به نام چادر

یک اسباب بازی به نام چادر

چند وقت قبل یه جایی عروسی دعوت بودیم، دو دل بودم برای رفتن و نرفتن ...، تا اینکه به پیشنهاد یکی از دوستان راهی شدم، خدا را شکر مجلس خوبی بود. مجلس که تموم شد و رفتم آماده برگشت بشم، روسری و چادرم را سر کردم و منتظر بقیه شدم که خانمی با حجاب کم رنگ بدون مقدمه شروع کرد بگه که "اینقدر من نوع روسری و چادر سر کردن شما را دوست دارم که حد نداره" و چند بار جمله اش را تکرار کرد، آخر بار هم گفت "خیلی تلاش کردم که مثل شما روسری و چادر سر کنم ولی نتونستم" و بعد بدون اینکه منتظر جواب بمونه رفت.

چون منتظر جواب نشد توی دلم بهش جواب دادم که ما با چادر و روسری بزرگ شدیم و یک روزه و دو روزه یاد نگرفتیم همراه داشتن این امانت را.

با خودم گفتم خیلی ها فکر می کنند سخته خوب چادر سر کردن اما به نظر من بهای سنگینی نداره این کار، فقط یه عمر باهاش بودن قیمتشه، دلم می خواست بهش بگم روسری و چادر از بچگی جز وسایل بازی من بوده و توی بازی هام بازی می کرده.

دلم می خواست بهش بگم من هیچ وقت هیچ وسیله ی آرایشی توی بازی هام نبود.

کاش حداقل این را  گفته بودم که من توی بچگی حتی توی بازی هام هم موقع بیرون رفتن از خونه ی بازی روسری و چادر سر می کردم.

کاش این را می دونست که مادر من از کثیف شدن چادر من توی بازی هام نمی ترسید، یادمه همیشه برای اینکه دختر مرتبی به نظر برسم برای مهمونی ها به جای استفاده کردن از انواع گل سر و بستن موهام به روش های مختلف روسری سر می کردم...

وقتی چادر می پوشی خیلی شبیه مامان می شی

 

وقتی چادر می پوشی خیلی شبیه مامان می شی


وبلاگ ' ساحل انتظار ' نوشت :

روزی که از مادرم چادر خواستم و او هم یکی از چادرهاش رو برام کوتاه کرد تا بپوشم تقریبا ده سالم بود کلاس چهارم ابتدایی.

اما خیلی قبل تر با این موجود دوست داشتنی آشنا شده و خو گرفته بودم. نمی دونم از چند سالگی. از وقتی یادمه چادر زیبایم توی لحظه لحظه زندگیم حضور داشت. هنگام بازی هام. توی کوچه وقتی با دختربچه های همسایه توپ دردایره و جنت بازی می کردم این دوستِ دوست داشتنی کنارم بود باهام عجین بود. وقتی که توی خاله بازی ها نقش مادر رو برای برادرهایم بازی می کردم. وقتی که...

خلاصه وقتی هم که من از مادرم چادر مشکی خواستم شاید باز هم برای من نشانه بازی بود. شاید یه روز درمیون می پوشیدم اما با عشق بود.
یادم میاد پنجم ابتدایی بودم یه روز که داشتم برا مدرسه حاضر می شدم. هنوز چادرم رو سرم نگذاشته بودم و از داداش محمدم که بزرگتر از من بود پرسیدم به نظرت خوبه که چادر بپوشم؟ داداش محمد گفت: وقتی چادر می پوشی خیلی شبیه مامان می شی این جوری بهتره هر روز بپوش.

این حرف برام خیلی با ارزش بود. گفت شبیه مادر می شی. من خیلی عاشق مادرم هستم. هنوز که هنوزه و خودمم یه پا مادر شدم. تکیه گاه و الگوی زندیگم رو فقط مادرم می دونم. هنوز برای بعضی کارهایم تایید نهایی مادرم رو منتظرم.

این حرف برام خیلی ارزش داشت.

راستش مهم ترین دلیلی که من چادر پوشیدن رو انتخاب کردم مادرم بود. مادرم برایم بهتریم الگو بود. دوست داشتم همیشه مثل او باشم. البته این توی همه مراحل زندگیم و انتحاب هام تاثیر گذار بود. چون مادر عزیزم همیشه بهترین بود و هست. شاید اگه یه بار یه لغزش کوتاه از مادرم می دیدم توی انتخابم تاثیر منفی اش رو می گذاشت، که هیچ وقت اون لغزش رو ندیدم.

فکر نکنید دارم زیاده روی می کنم. تمام تاثیراتی رو که از مادرم گرفته بودم رو الان به صورت عینی در رفتار خواهر سه ساله ام می بینم.

اشتباه نکنید مادر من نه استاد دانشگاه نه معلم و دکتر و نه تحصیل کرده به معنی امروزی نیست. اما برای من بهترین استاده. چیزی که به نظر من تونسته برای مادرم مفید باشه اینه که سعی کرده همیشه به روز باشه. اهل مطالعه و مشاوره هست. قرآن هم همیشه توی لحظه لحظه زندگیش حضور داره. و همیشه گذاشته تا خودم به نتیجه برسم بدون امر و نهی.

مادرم هیچ وقت به من نگفت چادر بپوش و تا الان هم هیچ وقت به طور مستقیم در پوششم امر و نهی نکرده.

همیشه رفتارهاش بهترین الگو برایم بوده.

خواستم خاطره چادری شدنم رو بنویسم. تبدیل شد به مادرم... مادرم....
چون به این نتیجه رسیدم که بهتره از دلیل چادری شدنم بنویسم.

و بزرگترین دلیلی که پیدا کردم مادرم بود.

خدایا به همه ما کمک کن تا بتونیم این مدال افتخار فاطمی رو برای همیشه زندگی حفظ کنیم.

توی این چیدمانی که واسه خودت انتخاب کردی، رضایت خدا کجا قرار می گیره؟؟؟

دختر، تو ناموس خدایی

یکی دوسالی می شه دست و پاشکسته و با خوف و رجا دارم این کار رو انجام می دم
امروز یک خانمی رو دیدم بسیار بسیار چیتال پیتال…
داشتم می رفتم طرفش که توی ازدحام گم شد…
دست و پام لرزید و گفتم تقصیر خودت بود که این پا و اون پا کردی هی
توی یکی از ایستگاهها دوباره به طرز عجیبی جلوم سبز شد
به خودم گفتم: خجالت بکش خدا حجت رو بر تو تمام کرده
رفتم کنارش
بسم الله گفتم
با دست زدم به شونش و سلام کردم
گفتم می تونی دو دقیقه وقتت رو بهم بدی؟ دستم رو از بازوش بر نداشتم و به
عمق چشماش خیره شدم
روش رو کرد اون ور و به همراهش لبخند زد!
انگار دوزاریش افتاده بود
بعد پرسیدم کدوم ایستگاه پیاده میشی؟ گفت: هفت تیر. گفتم: خب منم طالقانی
پیاده می شم، پس وقت داریم!!! بعد بهش گفتم: یه سوال دیگه بپرسم؟ گفت: بپرس، با
دست به صورت و موهای فشن و رنگ کردش اشاره کردم و گفتم: تا حالا فکر کردی
توی این چیدمانی که واسه خودت انتخاب کردی، رضایت خدا کجا قرار می گیره؟؟؟

چادرمشکیChadormeshki

بدحجاب را بگیریم با بدحجابی چه کنیم؟
آجرک الله از اینکه زحمت می کشند و مملکت را از لوس چنین افرادی پاک میک‌نند! امیدوارم که بدحجاب ریشه کن شود،اما با بدحجابی چه کنیم؟!

 وبلاگ " روایت خون " نوشت :

مدتی‌است عزیزان نیروی انتظامی در قسمت گشت ارشاد کمر همت را مضاعف بسته اند و به دستگیری و جمع کردن بدحجاب ها و مانکن های کوچه و خیابان می پردازند!

آجرک الله از اینکه زحمت می کشند و مملکت را از لوس چنین افرادی پاک می‌کنند! امیدوارم که بدحجاب ریشه کن شود،اما با بدحجابی چه کنیم؟

خیلی زود شاهد تغییر در جامعه بودیم، در کشوری که اوایل انقلاب ساده زیستی و ساده پوشی سرلوحه اش بود و کسی درگیر تجملات نبود! فرهنگ غرب خیلی زود جاگرفت و این سادگی و ساده دلی استحاله شد و رنگ عوض کرد. امروزه در جامعه ایی زندگی می کنیم که نه تنها بویی از آداب و رسوم گذشتگان نیست و اگر باشد خیلی کم و مختصر است بلکه آداب اسلامی هم فراموش شده است و باید در کتب اسلامی به دنبال آن بگردیم.

آقایانی که دنبال پیشرفت و ترقی جمهوری اسلامی بودند باید می فهمیدند که تکنولوژی بدون فرهنگ اسلامی و بدون اینکه دین در ان دخالت داشته باشد همچون سمی است که علاجی ندارد.

از وقتی ماهواره و یا اینترنت جای خود را به کتاب در کشور ما داد همه چیز و همه کس عوض شدند و روش زندگی شد ماهواره و اینترنت و در کل ارتباطات بی سرو ته! اگر در اول انقلاب و یا قبل از آن و بعد از آن که اینترنت و ماهواره هنوز به این صورت وجود نداشت دقت لازم را بکنیم خواهیم دید که فرهنگ کتابخوانی در آن زمان به مراتب بیشتر از امروز بوده است. امروز خیلی از جوانان و مردم ما از اینترنت و ماهواره تقلید کورکورانه می کنند و اصلا نمی دانند که این طرز پوشش در این مملکت نه تنها عرف نیست بلکه جرم هم محسوب می شود. فکر میکنند که ایران هم مانند کشورهای غربی و آمریکا است که هر کاری بخواهند انجام بدهند.

آقایانی که در زمان ریاست جمهوری خود دنبال این بودند که جمهوری اسلامی ایران را مدرن کنند و از عقب ماندگی در بیاورند، چرا که حرفشان این بود حجاب مانع پیشرفت زن در جامعه می شود و محصورش می کند. می خواستند به نوعی تقلید کنند اما نه تنها نتوانستد بلکه از حد و مرز، این تقلیدشان گذشت و امروزه کارشان به جایی رسیده است که نمی توانند جلوی آنرا بگیرند. حال بدحجاب را بگیریم می خواهیم با تفکر بدحجابی چه کنیم؟ وقتی سنتی چون پوشش و حجاب جایش را به بدحجابی می دهد آیا با دستگیری می شود جلوی آن را گرفت؟

تازه جالبتر از آن، اینست که این طرح در تهران در حال اجرا است!! و این خود فاجعه ایی است تمام نشدنی! من نمی دانم این چه طرحی‌است که فقط در تهران بطور جد ارشاد می‌کنند و بقیه ی مملکت امن و امان است و الحمدلله خبری از بدحجاب نیست!

درست است که دشمن از در تهاجم فرهنگی وارد شده است اما خیانت عده ایی در کشور و فروش محصولاتی با انواع و اقسام لباسهای زننده خود دامن زدن بر این آتش است. فرهنگ سازی اصلی است که با زور نمی شود در جامعه ایی نهادینه اش کرد. وقتی در خانواده ای پدر و یا مادر نتوانند بچه های خود را به خوبی تربیت کنند و تحویل جامعه بدهند،خب این خود زمینه را برای چنین کارهایی فراهم می سازد.بدحجاب را بگیریم اما تنوانیم با تفکر بدحجابی و فساد و فحشا مبارزه کنیم که گویی به دور خود چرخیده اییم!!در دانشگاه‌ها،موسسات،ادارات، مدارس و…. اینچنین مواردکم نیستند. اگر از همان بچگی به دختر خود و یا پسر خود نماز خواندن را یاد ندهیم و یا دین و اسلام و خدارا به بچه های خودنشناسیم و با عکس و ماهواره و رقص و …آشنا کنیم و از همان اول با حجاب آشنایشان نکنیم ،این خود زمینه ایی می‌شود که در جوانی و بزرگسالی بدحجابی بهتراز حجاب است!!(البته حرف من نسبی است نه مطلق!!)

باید قبول کنیم که خیانت به این کشور زیاد شده است و دشمن هم بیکار نمی نشیند.اما اگر قرار باشد علیه آن مبارزه کنیم،نباید گاف بدهیم و همه چیز را از یک دید نگاه کنیم! با زور و تشر نمی شود از همان ابتدا جلوی پدیده ایی همچون بدحجابی را گرفت چرا که تفکرش شکل کرفته است و عده ایی نه خیلی زیاد اما در حال زیاد شدن به دنبالش هستند. باید قبول کنیم که خیلی هایی که این چنین در خیابانها می ایند یا نمی دانند و به نوعی فقط دوست دارند که اینچنین باشند و عده ایی هم واقعا مغرضند! امابرخوردمان باعث می شود که به دین جور دیگری نگاه کنند.روزی در همین جمهوری اسلامی دوست پسر و دختر معنایی نداشت و اگر کسی را بادختری می دیدند یا می گرفتند و یا عیب محسوب می‌شد. خیلی از این اتفاقات را خود مقصریم و شریک آن هستیم. چطور در بحث فرهنگ سازی آقایان نیروی انتظامی در مورد راهنمایی و رانندگی انیمیشن می سازند و جریمه ها را سنگین می کنند تا مردم بفهمند که باید رعایت کنند اما در مورد بدحجابی فقط برخورد و دستگیری ملاک کار است و هیچ گونه مدیریتی در زمینه ی فرهنگ سازی صورت نگرفته است؟ تا کی می خواهیم بدحجاب ها را از شهر جمع کنیم. اصلا مگر می شود اینکار را کرد!؟ تا موقعی که فرهنگ‌سازی نکنیم و ترس در دل بعضی ها نیندازیم،بدحجاب و تفکر بدحجابی ریشه کن نخواهد شد. چرا ما به مسائل، ریشه ای نگاه نمی کنیم. وقتی امر به معروف را فقط در نوشته ها و آیین نامه های انضباطی می یابیم، باید هم شاهد چنین وضعیتی باشیم.

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه ی همه ی ما است و باید انجام بدهیم اما متاسفانه فقط یادگرفته اییم لعن و نفرین کنیم و در برابر گناه و فساد ساکت بنشینیم و به فرائض دینیمان بپردازیم.به قول معروف ما به دین خود و آنها هم به دین خود!!

بنده هم مثل خیلی از شماها با برخورد با بدحجاب مخالف نیستم.اما این روش کار را را پسندیده نمی دانم و باید برایش کاری کرد.وقتی با زور به خانه های مردم می روند و ماهواره ها را جمع می کنند ، نتیجه اش این می شود که دوباره مردم ماهواره را به خانه بیاورند و استفاده کنند.باید فکری اساسی در این زمینه بشودهرچند مشکلات کم نیست و واقعا مملکت دچار ضعف بزرگ فرهنگی شده است. باز هم میگویم و شما هم به این مسئله بیاندیشید بدحجاب را بگیریم با تفکر بدحجابی چه کنیم.

کدام پوشش، انسان را آراسته تر می کند؟

کدام پوشش انسان را آراسته تر می کند؟
پوشیده گی و پوشاندن، کار خدا است، ولی برهنگی و برهنه کردن، کار شیطان است. آن گونه که در لباس مادی، پوشش عیوب رامی پوشاند. روح نیز دارای پوششی است که آن را از زشتی ها مصون می دارد.

بی تردید پوشش از برترین نعمات الهی برای انسان است که هم روح اورا می پوشاند و هم جسم را از گزند مصون می دارد. اما بنابر نص صریح قرآن در میان پوشش ها نیز هستند البسه ای که بر تن داشتن آنها برتر و زیباتر است.

یَبَنِى ءَادَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَیْکُمْ لِبَاساً یُوَ رِى سَوْءَ تِکُمْ وَرِیشاً وَ لِبَاسُ التَّقْوَى‏ ذَ لِکَ خَیْرٌ ذَ لِکَ مِنْ ءَایَتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ؛ اى فرزندان آدم! همانا بر شما لباسى فرو فرستادیم تا هم زشتى (برهنگى) شما را بپوشاند و هم زیورى باشد، و(لى) لباس تقوا همانا بهتر است. آن، از نشانه‏ هاى خداست، باشد که آنان پند گیرند (و متذکّر شوند). (اعراف، 26).

با کمی دقت و تامل میتوان ازای آیه نکته ها و پیام هایی را استفاده کرد، از جمله:

1- توجه به نعمت های الهی، عامل عشق به خدا و دوری از غفلت است. "قد انزلنا علیکم... لعلهم یذکرون"

2- لباس، زمانی نعمت الهی است که بدن را بپوشاند. "یواری سواتکم"

3- گرچه در تهیه لباس، علاوه بر عوامل طبیعی انسان ها نیز تلاش می کنند، ولی همه اینها به دست خدا است. "انزلنا علیکم لباسا"

4- پوشش و پوشاندن کار خدا است، "انزلنا علیکم لباسا یواری"، ولی برهنگی و برهنه کردن کار شیطان است. "فوسوس... لیبدی لهما ماوری عنهما من سواتهما"

5- لباس نعمت الهی است، "لباسا یواری" و برهنگی و خلع لباس، کیفر گناه. "فلما ذاقا الشجره بدت لهما سواتهما"

6- پوشش و آراستگی با پوشاک و لباس های زیبا، مطلوب و محبوب خداوند است. "قد انزلنا علیکم لباسا... وریشا" آراستن و زینت و بهره بردن از لباس های زیبا تا آنجا که به اسراف کشیذه نشود، مانعی ندارد.

7- معنویت در کنار مادیت، تقوا در کنار زینت لازم است. "ریشا و لباس التقوی"، و گرنه لباس می تواند وسیله اسراف، تکبر، فساد، خودنمایی؟، مدپرستی، شهوترانی، فخرفروشی و امثال آن شود.

8- آن گونه که در لباس مادی، پوشش عیوب، حفاظت از سرما و گرما و زیبایی مطرح است. تقوا هم عامل پوشش عیوب است، هم نگهدارنده از گناه و هم مایه زیابیی معنوی انسان است. "لباس التقوی"

9- همه موادلازم جهت پوشش اعم از ریشه گیاهی،پنبه ،کتان ،کنف و......ورریشه جانوری مثل پشم،چرم،کرک وموهر،ابریشم و ..........طی فرآیندی عجیب توسط امرالهی تولید می شود و اینها همه از آیات الهی است که می تواند مایه تذکر و بیداری انسان باشد. "ذلک من آیات الله لعلهم یذکرون"

منبع:باکمی تصرف وبلاگ " دقایقی با قرآن

آرامش واحترام شایسته همراه آراستگی ومتانت باچادرمشکی

                                                              پوشش و حجاب به دلیل اینکه نقش اساسی در متعادل کردن غریزه ی خود نمایی و تبرّج زن دارد، عامل مهمی برای جلوگیری از بخش بزرگی از پریشانی ها و دغدغه های فکری زن به شمار می آید؛ زیرا آزادی زن در خودآرایی و به نمایش گذاشتن جلوه های زنانه در بین جامعه، باعث افراط در تجمّل و توجّه به زیبایی های ظاهری می شود که این توجه افراطی، می تواند بروز اختلالهای روانی را در زن در پی داشته باشد.

محققان علوم رفتار در تحلیل خودنمایی بیمارگونه و برخی ناهنجاریهای پوششی برخی افراد معتقدند وقتی زن، بی حجاب و با ظاهری پر اطوار در بین مردان ظاهر می شود، ممکن است عده ای او را مورد تحسین و تکریم (ظاهری) قرار دهند. به همین دلیل وی همواره سعی می کند وضع ظاهری خود را طوری قرار دهد که بیشتر مورد پسند آنها قرار گیرد.


این کارشناسان با اشاره به آثار آغاز این رویه اخلاقی افزودند: معمولاً این گونه زنان و دختران برای اینکه محبوبتر شوند، هر روز وقت زیادی را صرف آرایش و تقلید از مدهای جدید می کنند. این روند، می تواند ناراحتیهای روانی زیادی را برای آنان ایجاد کند. نگرانی از اینکه ممکن است همیشه کارها به دلخواه پیش نرود، باعث بروز مشکلاتی برای آنها می شود. برای مثال این تصوّر که آیا با صرف این همه وقت و هزینه ی مالی توانسته اند نظر دیگران را به طرف خود بکشند و مورد پسند آنان شوند یا به عکس، مورد تمسخر و تحقیر آنان هستند، می تواند همواره ذهن آنها را به خود مشغول کند و آنها را به انسان هایی نگران تبدیل سازد.

محققان به این نکته هم اشاره کردند که دلیل بعدی که می تواند بر نگرانی آنها بیفزاید، این تصور است که هر لحظه رقیبی زیباتر از راه برسد و همچنین دلیل دیگری که باعث ناراحتی برای آنها می شود، این است که می بینند به مرور زمان از زیباییشان کاسته می شود و زنان جوانتر و زیباتر جای آنها را می گیرند و نقش آنها را در ربودن دل ها کمتر می کنند. آنها برای اینکه در این رقابت، ضعف خود را جبران کنند، دست به کارهای مختلفی می زنند؛ یعنی تنوع طلبی بیشتر در لباس، آرایش، جلوه گری و خودآرایی که البته نتیجه ی چندانی برایشان ندارد و آنها در مانده تر می سازد زیرا از شخصیت محکم درونی برخوردار نبوده اند و همواره هدفشان جلب رضایت ظاهری بوده است.

محققان در ادامه به این نتیجه اشاره کردند که هنگامی که یک زن در اثر آزادی در خودآرایی و جلوه گری به چنین احساسی رسید، به زودی متوجه می شود که در این رقابت، دیگر توان مقابله با زنان زیبا و جوان را ندارد، با گذشت زمان و مسن شدن این احساس تلخ در او بیشتر می شود؛ زیرا می بیند همان افرادی که چندی پیش خریدار به جهت دسترسی آسان و جلوه گری های زنانه اغراق شده اطراف او بودند، دیگر حاضر نیستند با او رفت و آمد داشته باشند و بهای چندانی به او نمی دهند. این مرحله ایست که زن دچار افسردگی و اضطراب می شود و از تنظیم امور شخصی و اجتماعی خود درمانده می شود و اگر پذیرای واقعیت نباشد حتی گاه دیده شده که دست به خودکشی می زند.

در همین زمینه نویسنده ی کتاب چهره ی عریان زن می نویسد: زیبایی، به نمایش برجستگیهای بدن و آرایشی که اضطراب درونی و فقدان اعتماد به نفس را پنهان می کند، نیست؛ بلکه پیش از هر چیز مدیون قدرت تفکر، سلامت و کمال نفس است. چه بسیار دخترانی که به سبب شوق دستیابی به نشانه های مقبول زیبایی و زنانگی، به اختلالات روانی و اضطراب های گوناگون مبتلا شده اند. گمان و تصور یک دختر این است که زندگی و آینده اش به اندازه ی بینی و یا خمیدگی مژههایش بستگی دارد، تا آنجا که حتی یک میلیمتر کوتاهی طول مژه نیز می تواند به مسئله ای جدی و بحرانی واقعی در زندگی او تبدیل شود.
واقعیت این است که وقتی زن تمام زیباییهای خود را در معرض تماشای عموم قرار داد، دیگر چیزی برای جلب نظر ندارد و براساس قانون عرضه و تقاضا، ارزش خود را از دست خواهد داد. در حالی که به گواه روانشناسان و محققان علوم رفتاری بر اساس یک منطق تجربی و عقلانی رعایت پوشش مناسب سبب افزایش زیبایی زن می شود

چادرمشکی درگذرزمان

چادر مشکی حجاب برتر

             چادر مشكی در ایران بیشتر از آنكه یك پوشش باشد نشانه یك ایدئولوژی است. شاید این جریان فكری به زمانی برگردد كه رضاخان دستور داد زن ایرانی چارقد و چادر از سر بردارد.
آنان ترجیح دادند كه خانه‌نشین شوند اما دست از چادر برندارند. همین زمان چادر نمادی از مقاومت شد. اما همین پوشش باستانی در طول تاریخ دستخوش تغییرات اساسی بود.
آنچه در كتاب‌های تاریخی آمده، قدمت چادر به زنان هخامنشیان می‌رسد. چادر برای اولین بار در یك اثر از ابنیه ارگیلی در شمال‌غربی آناتولی كه زنان را سوار بر اسب به تصویر كشیده و هم‌اكنون در موزه استانبول است، پوششی مانند چادر را به صورت ابتدایی آن مطرح می‌كند. البته این پوشش چادرمانند به صورت پارچه‌ای با حاشیه‌دوزی بسیار زیبا، آویزان از پشت تاج خانم‌های هخامنشی دیده می‌شود.
«جرجی زیدان» می‌نویسد: اگر مقصود از حجاب، پوشانیدن تن و بدن است این وضع پیش از اسلام و حتی پیش از ظهور دیانت مسیح معمول بود و دیانت مسیح هیچ تغییری در آن نداده و تا اواخر قرون وسطی در اروپا معمول بوده و آثار آن هنوز در خود اروپا باقی مانده است. در فرهنگ معین برابر لغت چادر نوشته شده: «بالاپوشی كه زنان روی سر اندازند و همه اندام آنان را پوشاند.»
اما چادر به معنی حجاب از زمان صفویان رواج پیدا كرد. اولئاریوس می‌نویسد: «زنان سر خود را كاملا می‌پوشانند و روی آن پارچه‌ای می‌اندازند كه روی شانه‌هاشان می‌افتد و از جلو، گردن و گلو و سینه‌هایشان را می‌پوشاند (مقنعه) و آنگاه كه آهنگ بیرون رفتن می‌كنند با چادر سفید سراسر اندام خود را از سر تا پا می‌پوشانند و رویشان را چنان زیر نقاب پنهان می‌دارند كه جز مردمك چشمان چیزی دیده نمی‌شود.
بر اطلاق زنان ایرانی چهارپوشش جداگانه دارند كه از دو تای آنها در خانه و از دوتای دیگر بیرون از خانه استفاده می‌كنند.
نخست پوششی روسری‌مانند كه غالبا به منظور آرایش است و تا پشت اندام را می‌پوشاند. دوم چارقد كه پوششی سه‌گوشه است، میانش را روی سر می‌اندازند و وسط دو دامن آن را زیر چانه به نوعی گره می‌زنند كه دو دامن روی سینه را بپوشاند و دامن سوم پشت سر را مستور بدارد، پوشش سوم همان چادر است كه سراسر اندام را از سر تا پا می‌پوشاند و پوشش چهارم چیزی شبیه دستمال است كه صورت را می‌پوشاند و روی شقیقه بسته می‌شود. روی این روبند آنجا كه چشم است شبكه‌هایی برای دیدن تعبیه شده است.»
اما همانطور كه در روایت‌های تاریخی نقل شده است، چادر در آن زمان‌ها به رنگ‌های مختلف از جمله بنفش و آبی بوده است و فقط در ماه‌های محرم و صفر، زنان ایرانی برای شركت در روضه‌های عزای امام حسین(ع) از چادرهای مشكی استفاده می‌كردند.
راوندی می‌نویسد: «تا حدود ۱۸۸۰ میلادی (۱۲۹۸ هـ) چادرهای زنان رنگارنگ و بسیار زیبا بود. در این وقت سیاحان و جهانگردان فرنگی كه به استانبول می‌‌آمدند از زنان مسلمانی كه در قبرستان‌ها ایستاده بودند، عكسبرداری می‌كردند.
این امر و انتشار رمان پیرلوتی به نام‌ آزاده خانم كه داستان ارتباط یك نفر فرنگی با زوجه یك افندی مسلمان است موجب نارضایتی سلطان عبدالحمید‌خان شد و فرمود كه از این به بعد خانم‌ها چادر مشكی بپوشند و پیچه بزنند و این رسم كم‌كم به سایر بلاد از جمله تبریز سرایت كرد و بعدها در عهد آتاتورك و كشف حجاب نیز از ۱۹۲۴ میلادی (۱۳۴۳هـ) به بعد در استانبول معمول شد و بعد به تهران راه یافت.»
اما در همان زمان‌ها نیز چادر مشكی رواج پیدا نكرد. ایران كه از اقوام مختلف تشكیل شده و هر یك پوشش خاص خود را دارند هیچ‌گاه چادر را به عنوان پوشش قبول نكردند.مطالعه در پوشش اقوام ایرانی نشان می‌دهد كه چادر بیشتر در اقوام و شهرهایی كه به حاكمیت نزدیك بودند رواج داشت.
اقوام كرد، لر، تركمن، شمالی و... هیچ‌كدام چادر را به عنوان پوشش در پوشاك خود نداشتند. حتی در جنوب كشور و خوزستان هم كه چادر بود، شكل و شمایل چادر در شهرهای مركز را نداشته است.
دكتر درخشنده صادقی در پژوهشی با عنوان حجاب و زنان آورده كه«زنان طبقات كارگری در كشورهای مسلمان كه پایه اقتصاد كشاورزی داشتند بدون چادر در كشتزارها و چراگاه‌ها مشغول به كار بودند.
در ایران تا به امروز در كشتزارهای مرتع و چایكاری‌های شمال، چراگاه‌های غرب و در كارخانه‌های ریسندگی و قالی‌بافی‌ها شاهد این پدیده هستیم. دختران و زنان زحمتكش بدون پوشش چادرسیاه در این بخش‌ها برای گسترش نیروی اقتصادی كشور به كار می‌پردازند.»
● حجاب درگذر انقلاب
انقلاب اسلامی نقطه عطفی برای چادرمشكی بود. تمام زنان شهری كه تا آن زمان از چادرهای رنگی استفاده می‌كردند در بحبوحه انقلاب آن را كنار گذاشتند و چادرمشكی بر سر كرده و در راهپیمایی‌ها شركت كردند.
در تصاویری كه از روزهای انقلاب مانده، زنان ایرانی شركت‌كننده در تظاهرات‌ خیابانی همگی یكپارچه مشكی‌پوش شدند تا تصاویر آنان در تاریخ اینچنین ثبت شود و آغازگر یك جریان فكری باشند.
یكی از عكاسان خارجی كه در آن روزها از خیابان‌های تهران عكسبرداری می‌كرد، در توصیف آن می‌گوید: «زنان ایرانی با چادرهای مشكی مانند دریایی بودند كه رژیم شاه را بلعیدند. همانطور كه من در حین عكاسی از این زنان چادرمشكی به‌وحشت افتادم.»
پوشش زنان انقلابی در آن روزها به دو دسته بود: دسته اول كه بیشتر به محیط‌های دانشگاهی تعلق داشتند و افكار مدرن‌تری در سر می‌پروراندند از پوشش مانتو و روسری استفاده می‌كردند.
البته نه به شكل امروزی آن. آنان مانتوهای روشن می‌پوشیدند و روسری سرشان به غیر از گردی صورت‌شان را می‌پوشاند و دسته دوم كسانی بودند كه وجه مذهبی‌شان پررنگ‌تر بود، آنان بیشتر از خانواده‌های سنتی سربرآورده بودند و طبقه اجتماعی‌شان متوسط رو به پایین بود.
اما هرچه عمر انقلاب اسلامی بالا رفت، حجاب زن ایرانی بیشتر دستخوش تغییرات شد. با اجباری شدن حجاب هر طبقه جای خود را به طبقه قبلی داد. بی‌حجابان دیروز، مانتو و روسری بر تن كردند و از تعداد كسانی كه در انقلاب مانتو و روسری‌پوش بودند كاسته و به افراد چادری افزوده شد.
آن سال‌های اول چادرهای كیفی كه پارچه‌ای ساده و ارزان‌قیمت داشتند بر سر بیشتر خانم‌های چادری رفت، چادرهایی كه علاوه بر حجاب نمادی از ساده‌زیستی صاحبانشان نیزبودند. همان سال‌های اول بود كه در چادر ایرانی اولین تغییر رخ داد. دخترهای جوان‌تر برای آنكه هم حجاب داشته و هم راحت باشند به چادرها كش دوختند و همین كش آنان را از نسل قبلی خود یعنی مادران‌شان متمایز می‌كرد.
در همان زمان‌ها بود كه مادرانشان هم چادر كیفی را كنار گذاشتند و به برسر گذاشتن چادرهای «كلوكه» روی آوردند. دیگر زنان چادری یك‌دست نبودند. نوع چادری كه بر سر می‌كردند تلویحا طبقه اجتماعی را هم نشان می‌داد. هرچند كه چادر كیفی همچنان چادر كار و فعالیت خارج از خانه باقی ماند.
بعد از «كلوكه» چادرهای «شرمن» هم از راه رسیدند. پارچه‌های آنان براق بود و نقش‌ونگارهای درشتی داشت. این چادرهای شرمن خیلی زود جای كلوكه‌های سنگین را گرفته و شد مد جامعه.
فرزندان نسل دوم انقلاب كه روزی خود سنت‌‌شكنی كرده بودند و برخلاف مادران خود كه چادر رنگی بر سر می‌گذاشتند، چادر مشكی‌پوش شده بودند، وارد میدان حجاب شدند. نسل سوم انقلاب تفاوت اساسی با نسل‌های قبلی خود دارند؛ نسل سركشی كه دیگر حرف‌شنوی پیشینیان خود را ندارند.نسل سوم باز هم بر دو گروه تقسیم شدند؛ آنان كه خانواده‌های امروزی‌تر و افكار روشنفكری داشتند، آرام‌آرام چادرهای خود را كنار گذاشتند و مانتو و روسری‌پوش شدند و دسته دوم دختران خانواده‌هایی كه جایگاه سنتی قوی‌تری داشتند چادرهای سنتی را از سر برداشته و رو به انواع چادرهای دیگر اعم از عربی و عبایی و ملی و... آوردند.

آنان نیز می‌خواستند علاوه بر آنكه سنت‌ها را حفظ كرده از آزادی عمل بیشتری برخوردار باشند و اینچنین حجاب زن ایرانی باز هم دچار تغییر شد



آقایان هم حجاب رارعایت کنند!!

                                   آقایان حجاب رارعایت کنند!!


حجاب یکی از نمودهای رواج عفاف و حیا است که باید از سوی زن ومرد در جامعه رعایت شود. در جوامع امروزی به دلیل مصرف‌گرایی شتاب‌زا، زن به عنوان کالایی برای جلب فروش و افزایش سود سرمایه‌داران تلقی شد. از سوی دیگر مردان بدون در نظر گرفتن هر گونه عفت پوششی و کلامی، خود را مبرا از رعایت عفت و حجاب می‌دانند؛ چیزی که امروز نیز با آن مواجهیم. محدودیت پوششی بیشتر به زنان و با نوعی اجبار همراه شده است که خود به ایجاد پیامدهای منفی راجع به حجاب در سال‌های اخیر منجر شده است.

بی‌حجابی و بد حجابی در پوشش و رفتار مردان نیز نمایان است، اما با برجسته کردن بی‌حجابی و بدحجابی زنان، این موضوع مهم نادیده انگاشته می‌شود. حضور بیشتر مردان در عرصه‌های مختلف اجتماعی و سیاسی به جهت‌گیری‌های گاه افراطی در پوشش زنان منجر شده و در این راستا تغییرات پوششی مردان و از بین رفتن حدود شرعی آنان به حاشیه رانده شده است.

گرایش به جنس مخالف در سطح اول از دیدن و جاذبه‌های فیزیکی ناشی می‌شود. بنابراین پوشش نامناسب مردان نیز به افزایش بی‌حیایی و غفلت در زنان منجر می‌شود و حرکت چرخه‌ای این جریان، به زدودن مرزهای اسلامی و انسانی جامعه می‌انجامد و در نتیجه پیامدهای بسیاری را به همراه خواهد داشت. از سوی دیگر این نگاه افراطی به رعایت حجاب تنها از سوی زن، به گسترش اندیشه نادرست سست بودن اراده مردان در غلبه بر نفس و عامل گناه بودن زن که بر خلاف موازین اسلامی است، دامن می‌زند.

پس برای بهبود شرایط عمومی حجاب در جامعه باید به پوشش و رفتار هر دو جنس به طور عادلانه توجه و اهتمام شود.

- «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ...»(نور/30):
«به مردان مؤمن بگو تا چشمها را از نگاه ناروا بپوشانند.»

- گفتیم همه از حجاب زنها می نویسن...ما هم واسه یه بار از حجاب مردها بنویسیم

کارفرهنگی باید ظریف وهنرمندانه ،دقیق وصبورانه وبا محبت وعالمانه باشد وگرنه.............!!!!


کمی انعطاف…

ندیده‌ام تاکنون کسی مخالفِ ایجاد تنوع در پوشش باشد. انگار اغلب‌مان بر سر ایجاد تنوع به توافقی نانوشته رسیده باشیم. اما در مورد مصادیقش اختلاف نظر زیادی داریم. عده‌ای تا حرف از تنوع حجاب می‌شود، به فکر تغییر رنگِ سیاه چادر می‌افتند و عده‌ای مدل‌های مختلف مانتو را پیشنهاد می‌دهند. چند سال اخیر البته مدل‌های متنوع مقنعه هم به بازار آمده که به نظر نمی‌رسد با استقبالِ خیلی خوبی مواجه شده باشد.


این مدل‌ها جلب توجه می‌کند

اخیراً که بحث‌هایی از مدل‌های متنوع بستن شال و روسری به میان آمده، عده‌ای از همین دوستانِ طرفدار تنوع، و البته دوستانِ مخالفِ تنوع جبهه گرفته‌اند که این‌ها دیگر چه جور «حجاب»هایی است؟ حجاب نباید جلب توجه کند (به قولی حجاب نباید زیبا باشد؛‌ چرا که زیبایی باعث جلب توجه می‌شود و همینْ با هدف شرع از پوشش در تضاد است!*).

برای تبیین این موضوع، سعی کرده‌ام نمونه‌ای مصداقی را مورد توجه قرار دهم که پس از بررسی آن، خوانندهٔ گرامی و فکور، از ورای این مثالِ ناقص، خود به مقصودِ مبسوط نویسنده نائل می‌شود.

به طور مشخص دربارهٔ این قبیل مدل‌ها دارم صحبت می‌کنم؛ و البته مدل‌های مشابهش. نظرات ذیل این مدل را بخوانید… عده‌ای از دوستان که تعداشان هم کم نیست، به برآمدگی پشت سر مانکن «گیر» داده‌اند که «مثل کوهان شتر است و مصداقِ حدیث پیامبر» و یا به آرایش مانکن! این دوستان آدم را یاد آن فردی می‌اندازند که وقتی با اشارهٔ انگشت، دوردستی را به‌ش نشان می‌دهی، به نوک انگشتت چشم می‌دوزد و می‌گوید چرا ناخنت این‌قدر دراز است! (خب این مانکن، یک نمونه است؛ شما کوهان شتر را بردار!)

 دوستان دیگری که از جلب توجه کردن این مدل‌ها صحبت کرده‌اند، احتمالاً فراموش کرده‌اند که در بطنِ خود جامعه، به طور واقعی و نه انتزاعی و تئوریک، با چه مدل‌هایی مواجه‌ایم. آیا به نظر این دوستان، شالی که دو پرش آزاد است و لاخ‌های فر شده و رنگ شدهٔ مو از هر جهتش هویداست و گوش و گوش‌واره و گردن و گاه فراتر از این‌ها در معرض دید است، توجه بیشتری را جلب می‌کند یا این نوع مدل بستن روسری؟ و به نظر این دوستان، اصولاً مفسدهٔ کدام‌یک بیشتر است؟


زیر چادر؟

بعضی از دوستان اعتراض‌شان که گاه توأم شده با تمسخر به این است که این مدل روسری‌ها را که نمی‌شود زیر چادر پوشید! بله بعضی از این مدل‌ها را واقعاً زیر چادر نمی‌توان استفاده کرد، چون علاوه بر این که اصلاً تنوعش دیده نمی‌شود، یک سری حجم‌های نازیبایی را روی سر و زیر چادر ایجاد می‌کند که خنده‌دار می‌شود. اما این دوستان بد نیست قبل از به سخره گرفتن چنین موضوعی به این فکر کنند که آیا مخاطب این پیشنهاداتِ پوشش، خانم‌های چادری هستند یا غیرچادری. من فکر می‌کنم این روشن و واضح است که چنین نمونه‌هایی در درجهٔ اول برای استفادهٔ بدون چادر است و برای کسانی است که دوست دارند هم محجب باشند و هم شیک بپوشند و در عین حال چندان دل خوشی از نمونه‌های رایج در جامعه ندارند. و اگر قرار باشد یک خانم چادریِ با ذوق از این مدل‌ها استفاده کند، با اندک تغییراتی که در آن می‌دهد، می‌تواند حجم‌های نازیبای زیر چادر را حذف کند و به گونه‌ای خوشایند ازش استفاده کند.


مهمانی باحجاب؟

علاوه بر مورد فوق، بعضی از این مدل‌ها برای استفاده در بعضی مهمانی‌ها بسیار مناسب و شکیل است. البته در مقابل این صحبت هم، جبهه‌گیری‌های زیادی شده و می‌شود؛ مثل این که: «مگر نامحرمِ یک مهمانی از نامحرم‌های کوچه و خیابان محرم‌تر است؟» و اگر در پاسخ اشاره‌ای به این بکنی که از این مدل در مهمانی‌های زنانه هم می‌شود استفاده کرد، می‌پرسند: «مگر در مهمانی زنانه هم روسری می‌پوشند؟»

در اینجا باز هم همان اشتباه اول تکرار شده و تصور شده است که مخاطب چنین نمونه‌هایی، خانم‌های محجبهٔ چادری‌اند و بس! واقعیت این است که بعضی وقت‌ها، توانایی اندیشیدنِ فراتر از کلیشه‌ها و دیده‌های‌مان را نداریم. من دخترانی را می‌شناسم که تمایلی به داشتنِ حجاب سفت و سختِ چادر و مقنعه ندارند و در عین حال بی‌قیدی در پوشش را هم برنمی‌تابند. و اتفاقاً دیده‌ام که چقدر تلاش می‌کنند در مهمانی‌ها یا مراسم جشن و عروسی، هم پوشیده باشند و هم زیبا باشند و خاص. حتماً شما هم دور و بر خودتان نمونه‌های این‌چنینی دیده‌اید.

حال تصور کنید به کمک این پوشش، این دسته از بانوان، هم به خواستهٔ خودشان در شکیل بودن برسند و هم حفظ حجاب بکنند. هنوز هم به نظرتان این اتفاق بدی است؟

در مورد مهمانی‌های زنانه، باید بگویم تعجب می‌کنم از دوستانی که تصور می‌کنند الزاماً در هر مهمانی زنانه‌ای حجاب‌ها برداشته می‌شود. مهمانی‌های زنانهٔ زیادی هستند که در هر کدام به دلیلی مدعوین حجاب را برنمی‌دارند. به عنوان نمونه می‌شود از مراسم‌های زنانه‌ای که رنگ و بوی مذهبی دارد نام برد؛ مثلاً مراسم جشن میلاد حضرت زهرا(س) را تصور کنید که در آن به دلیل حفظ حرمت یا هر دلیل دیگری، بانوان با حجاب حاضر می‌شوند؛ گرچه که حجاب در محفل‌های زنانه به سفت و سختیِ حجاب در بیرون از مجلس نیست.

حال اگر در یک چنین مهمانیِ شادی، کسی چنین پوششی را برای خود انتخاب کند و چنین آراسته و زیبا در جمع حاضر شود، هنوز هم برای دوستانِ چند آتیشه‌مان(!) خیلی عجیب یا مضحک است؟

من کسانی را می‌شناسم که به دلایلی مثل موقعیتِ خاص همسرشان در جامعه، یا موقعیتِ اجتماعی خودشان، در جشن‌ها و مهمانی‌های زنانه هم به حفظ درجه‌ای از حجاب معتقد و پای‌بندند؛ که در این موارد استفاده از این چنین نمونه‌هایی برای آن‌ها می‌تواند علاوه بر حفظ زیبایی، آنچه که منظور نظرشان است را هم برآورده کند.

پس دوستانْ می‌بینند که می‌شود در مهمانی‌ها هم از این مدل‌ها استفاده کرد؛ چه در مهمانی‌ها و جشن‌های مختلط (برای کسانی که مقید به حجاب‌اند اما نه به اندازهٔ بعضی بانوانِ چادری) و چه در مهمانی‌های زنانه (برای بانوانی که به دلایل ذکر شده مایل به داشتن حجاب‌اند).


کمی انعطاف بد نیست!

همیشه حرف‌ها در وقت شعار زیبا هستند و اغلب روی آن‌ها اتفاق نظر داریم؛ اما همین حرف‌ها وقتی رو به عملی شدن می‌روند، در مصادیق‌شان منشأ اختلاف‌اند. ایجاد تنوع در پوشش تقریباً موضوع مورد اتفاق‌نظری است؛ اما گاهی از ایجاد تنوع، ناخواسته، ندانسته و یا به دلیل سوء تفاهمِ ایجاد شده، جلوگیری می‌کنیم.

 تنوع در مدل‌های روسری و بستن شال، به دلیل پوشیدگی بیشترش نسبت به مدل‌های رایجِ جامعه، و در عین حال زیبایی و شکیل بودنش، نه تنها مانعی ندارد که به نظر نویسنده حتی لازم است. این در حالی است که عده‌ای از دوستانِ دغدغه‌مند، با چنین تنوعی مخالف بوده و آن را انحرافی در مسئلهٔ حجاب می‌دانند. در حالی که ریشهٔ اغلبِ انتقاداتِ آنان به دلیل بی‌توجهی به طیف مخاطبینِ چنین پوشش‌هایی است.

مدل‌های متنوعی که در این نوشته از آن‌ها صحبت شد، بر خلاف تصور بسیاری از دوستانِ مخالف، الزاماً پیشنهاداتی برای خانم‌های چادری و دخترانِ شدیداً معتقد به حجابِ حداکثری نیست؛ این‌ها پیشنهاداتِ کوچکی است به بانوانی که خواستار تنوع، زیبایی و البته پوشش‌اند (گرچه پوشش حداکثری مدنظرشان نباشد).

ضمن این که روشن است که منظور از «پیشنهاد»، صرفاً طرح پیشنهاد است و نه آن‌طور که بعضی دوستان در نظرات‌شان ابراز کرده‌اند، اجبار و الزام به چنین پوششی. تا بوده همین بوده که وقتی طرحی «پیشنهاد» می‌شود، عده‌ای که خوش‌شان می‌آید می‌توانند بپذیرند و عده‌ای که به هر دلیلی نمی‌پسندند، می‌توانند نپذیرند؛ در «پیشنهاد»، «اجبار» نیست.

اما در این میان بعضی مقاومت‌ها صرفاً به جهت جلوگیری از بدعت‌گذاری صورت می‌گیرد که قابل درک است و با تأملی کوتاه قابل رفع. اگر دوستانی که با طرح مدل‌های متنوعِ پوشیده، ترس از بدعت در حجاب و پوشش را دارند نیم‌نگاهی به اطراف‌شان بیندازند و دخترها و زنانِ کوچه و بازار و مدارس و دانشگاه را ببینند، به لزومِ ارائهٔ طرح‌های متنوع و پوشیده و در عین حال زیبا اذعان خواهند کرد؛ چرا که تصدیق می‌کنند محجبه شدن همهٔ این زنان و بانوان، ممکن نیست (حداقل با توجه به شرایط و زیرساخت‌های کنونی)؛ اما «بهتر کردن»ِ پوشش بخشی از آنان، به کمک طرح‌های زیبا و بدیع، ممکن است (گرچه این بخش، بخش کوچکی از آنان باشد).

به نظرم با توجه به وضع کنونی پوشش در جامعه، بهتر است واقع‌گرایانه بپذیریم که دورانِ سخت‌گیری‌های بیش از حد و نگاه‌های صفر و یکی به سر رسیده است و با در نظر گرفتن طرح‌هایی بدیع اما بی‌خطر(!) می‌توان در بهبود وضعیتِ پوشش گروهی از بانوان قدمی برداشت. بهتر است به جای تمسخر و منع کردن از تنوع‌های این‌چنینی که حدود شرعی در آن رعایت می‌شود، اجازه بدهیم بخشِ میانیِ جامعهٔ بانوان به‌جای تمایل و گرایش به پوشش‌های غیرشرعی و محرکِ کنونی در جامعه، جذب چنین نمونه‌هایی از پوشش شده، علاوه بر حفظ زیباییِ مورد نظرشان، به حجاب بهتری دست یابند.

در انتها باز تأکید می‌کنم که این چنین مسائلی، صرفاً طرح‌های ساده و دمِ دستی است برای کمی،… فقط کمی بهتر کردن مسئلهٔ حجاب؛ وگرنه آنچه که در واقع باید انجام شود کارهای فرهنگیِ قوی و زیرساختی است که الزاماً ربطی به پوشش ندارد

بازگشت به فطرت پاک حجاب

هجوم به حجاب
بررسی روند حرکت اجتماعی در «جمهوری آذربایجان» نشان دهنده‌ی بازگشت معنا‌دار مردم این کشور به سمت هویت اصیل اسلامی است. هویتی که از سوی دولت این کشور مورد هجوم واقع می‌شود. اکنون این سؤال مطرح می‌شود که آیا روند اسلام‌گرایی در «جمهوری آذربایجان» متوقف خواهد شد؟

حسن اشرفی در وبلاگش نوشت :

جمهوری آذربایجان با دارا بودن قریب به 8 میلیون نفر جمعیت شیعی از مجموع بیش از 9 میلیون نفر جمعیت، سال‌هاست که در محاصره‌ی حکومت‌های ضد دینی مارکسیستی و سکولار غربی قرار گرفته است. دوران حکومت شوروی مصادف با موجی از اسلام‌ستیزی در این جمهوری مسلمان‌نشین بود. پس از فروپاشی شوروی نیز  با روی کار آمدن حیدر علی‌اف و پس از او پسرش الهام علی‌اف نوعی ناسیونالیسم سکولار بر این کشور حاکم شد. در سال‌های اخیر، مبارزه با مظاهر دینی در جمهوری آذربایجان به شکلی گام به گام در حال پیگیری است.
 
بررسی روند سیاست‌های دین‌ستیزانه در آذربایجان با مواردی همچون ممنوعیت پخش اذان و حتی تعطیلی یا تخریب مساجد، ممنوعیت ورود شخصیت­های دینی به رقابت‌های انتخاباتی، منع صدور اسناد هویتی از قبیل شناسنامه و گذرنامه با عکس دارای پوشش اسلامی، ممنوعیت کمک مالی به رسانه‌های اسلام گرا ، ممنوعیت پخش برنامه‌های دینی از شبکه‌های تلویزیونی، ممنوعیت اقامه‌ی نماز در پادگان‌های نظامی، ممانعت از نصب نمادهای دینی در مراکز دولتی ، ممنوعیت عزاداری عمومی در ایام محرم، ممنوعیت افتتاح دفاتر مراجع تقلید، ممنوعیت افتتاح حوزه علمیه و نمونه هایی از این دست قابل ارزیابی است.
 
اجرای غیر رسمی بند 11 قانونی که در سال 86 در پارلمان آذربایجان مبنی بر ممنوعیت حجاب در مدارس این کشور از دوره‌ی ابتدایی تا دوره‌ی آموزش عالی مطرح شد اعتراضات گسترده ای را در سطح این کشور به همراه داشت. در این میان هر بار تلاشی از جانب مدارس دولتی صورت می گرفت تا این بند مسکوت مانده را به صورت غیر رسمی به مورد اجرا گذارد مخالفت دین‌مداران آذری موجب توقف اجرای این قانون می‌شد. ولی در سال 89 «میصر مردانوف» وزیر آموزش جمهوری آذربایجان با صدور بیانیه‌ای رسمی خواستار پوشیدن لباس متحدالشکل (دامن کوتاه و بدون روسری) برای ورود به مدارس متوسطه‌ی دخترانه شد. همزمان با این بیانیه این سوال برای متدینین آذری مطرح شد که اگر بنای این قانون یکسان‌سازی پوشش دختران در مدارس است چرا پوشش اکثریت دانش‌آموزان که حجاب اسلامی است با پوشش عده‌ای که از حجاب استفاده نمی‌کنند تطبیق شود؟!
 
در پی این اقدام اعتراضات گسترده‌ای از سوی مردم برخی شهرهای مهم آذربایجان مانند «باکو»، «گنجه»، «ماسالی»، «جلیل‌آباد» و «نارداران» صورت گرفت. واکنش‌ها به این اقدام دولت آذربایجان نیز در نوع خود جالب توجه بود. در جایی‌که انتظار می رفت تنها احزاب و گروه‌های اسلام‌گرای آذربایجان در خصوص این قانون به اعلام مواضع بپردازند، برخی احزاب غرب گرا و غیر دینی مارکسیستی مانند جبهه‌ی خلق نیز با اجرای این قانون مخالفت کردند. در این میان می­توان به اقدام جالب کارکنان زن روزنامه غربگرای «ینی مساوات» که با پوشش اسلامی در سر کار حاضر شدند و استعفای برخی مدیران مدارس به ویژه در منطقه‌ی «صابونچی» باکو برای مخالفت با این قانون اشاره کرد. در همین راستا واکنش‌های اعتراضی را نیز در خارج از آذربایجان شاهد بودیم.
 
تجمعات اعتراضی آذری‌های مقیم «روسیه»، «اوکراین» و «گرجستان»، اعتراض طلاب آذری در قم، راهپیمایی‌های اعتراضی در برخی شهرهای ترکیه مانند «استانبول» و «ساکاریا» و اعلام مواضع شدید مراجع تقلید و روحانیون در ایران در مخالفت با این قانون از جمله واکنش‌های خارجی به این قانون بود. در بررسی دلایل دولت باکو برای این‌گونه اقدامات می توان به چند نکته اشاره کرد. در این میان مهمترین دلیلی که به چشم می‌خورد هراس مقامات باکو از رشد جریان اسلام‌خواهی در بین مردم آذربایجان است.
 
در واقع دولت باکو که روند رو به رشد اسلام گرایی در این جمهوری را در سال‌های اخیر مشاهده کرده، نگران رشد فزاینده‌ی این گرایش و فراگیر شدن آن در بین مردم آذربایجان است. این در حالی است که ادیان مسیحی و یهودی از آزادی کامل برای فعالیت‌های دینی و تبلیغی برخوردارند و کلیسا‌ها و کنیسه‌ها فعالانه به فعالیت و جذب افراد مشغولند.

نشانه‌های رشد اسلام‌خواهی در آذربایجان را می توان در مقاومت مردم آذربایجان در برابر مواردی همچون لایحه‌ی منع حجاب در مدارس و مراکز آموزشی، تخریب مسجد حضرت فاطمه زهرا (س) و ممنوعیت پخش اذان از مساجد که در نهایت با عقب نشینی دولت همراه شد، مشاهده کرد.
 
همچنین رشد فزاینده‌ی حجاب اسلامی با وجود اعمال محدودیت‌های زیاد، حضور روزافزون جوانان در مساجد، برگزاری مراسم مذهبی در ماه‌های محرم و رمضان، برگزاری مراسم عزاداری وفات پیامبر در میدان فضولی باکو و برگزاری تظاهرات بر ضد جنایات رژیم صهیونیستی و برگزاری مراسم روز قدس که با سخت‌گیری‌های شدید از جانب ماموران امنیتی آذربایجان مواجه است از جمله مواردی است که می‌تواند بیانگر جریان احیای دینی در این جمهوری شیعه‌نشین باشد.
 
تلاش‌های دولت باکو برای اجرایی کردن قانون منع حجاب در جمهوری آذربایجان گوشه‌ای از تلاش‌های این حاکمیت سکولار برای مبارزه با جریان اسلام‌خواهی مردم آذربایجان است. به واقع نگرانی و هراس از رشد آموزه‌های شیعی و اسلامی، مقامات باکو را بر آن داشته تا با هرگونه بروز و ظهور حرکت‌های اسلامی به مقابله برخیزند. در این راستا به نظر می‌رسد اقدام دولت باکو در منع حجاب، اقدامی در جهت خنثی‌سازی پیروزی مهم حزب اسلامی آذربایجان در لغو حکم تخریب مسجد حضرت فاطمه زهرا (س) می‌باشد که توانست با به رخ کشیدن اراده‌ی جمعی دینمداران آذری، دولت باکو را وادار به عقب‌نشینی کند.

در سال‌های اخیر، آشنایی رو به تزاید زنان آذربایجان با معارف اسلامی، کسب موفقیت زنان محجبه‌ی ایرانی در عرصه‌های داخلی و بین­المللی و تلاش‌های زنان ترکیه برای لغو قانون ممنوعیت حجاب، الهام‌بخش زنان آذری برای روی آوردن به حجاب اسلامی بوده است.

آذربایجان در دوره‌ی شوروی به دلیل فشارهای موجود نتوانست هویت دینی خود را بازیابد. بعد از فروپاشی بلوک کمونیسم نیز، نفوذ غرب و به ویژه ایالات متحده، فرهنگ سکولار غربی را به آن تزریق کرد. از طرفی ایالات متحده سعی دارد تا با نگاه داشتن آذربایجان در بلوک خود، منابع غنی و استراتژیک این کشور را برای خود تضمین کند. آمریکا به خوبی می‌داند با نفوذ فرهنگی و رواج فرهنگ برهنگی در بین مردم آذربایجان، روحیه‌ی بیگانه‌ستیزی در آن‌ها سست خواهد شد و مقاومت‌ها برای اقدامات آمریکا در این کشور رو به ضعف خواهد نهاد. از این رو سعی دارد تا مقاصد خود را به وسیله‌ی مقامات دست نشانده‌ی باکو پیاده‌سازی کند.
 
در همین راستا «حیدر جمال» رییس «جمعیت اسلامی روسیه» معتقد است حجاب‌ستیزی ناشی از گسترش مناسبات جمهوری آذربایجان با رژیم اسرائیل و غرب است. او می‌گوید جای تاسف دارد در حالی که ترکیه پس از سال‌ها تجربه‌ی غرب‌گرایی، در حال تجدید نظر در این سیاست است، دولت باکو در آغاز این مسیرِ اشتباه قرار گرفته است. نشانه‌ی گفته‌ی حیدر جمال را می‌توان در اقدام برخی نمایندگان کنست اسراییل در خصوص ممنوعیت حجاب مشاهده کرد.
 
«مارینا سولودکین» نماینده‌ی پارلمان رژیم اسراییل و عضو فراکسیون کادیما در صدد ارائه‌ی طرحی برای ممنوعیت حجاب زنان در اراضی اشغالی قدس بود که با انتقادات بسیاری مواجه شد. از سوی دیگر آژانس خبری یهود، آشکارا از بیانیه‌ی «میصر مردانوف» حمایت کرد و مخالفان وی را پیروان رادیکالیسم اسلامی خواند. در گزارش این آژانس خبری آمده:
 
«مخالفت مسلمانان با این قانون، ضربه ای مهلک به جامعه‌ی مسامحه‌گر آذربایجان است.» در این راستا رژیم صهیونیستی سعی دارد تا با گسترش نفوذ خود در این جمهوری با قداست‌زدایی از اسلام، از رشد اسلام‌گرایی جلوگیری کند و از این طریق، نفوذ فرهنگی ایران در جمهوری آذربایجان را با چالش مواجه نماید. شاید تحت تاثیر همین نفوذ صهونیست‌ها در این جمهوری است که یهودیان آذربایجان از آزادی‌های کامل و حمایت‌های جدی مقامات باکو برخوردارند. پرداخت غرامت شهردار باکو به یهودیان به میزان سه برابر مسلمانان از جمله‌ی همین رویکردهاست.

به هر روی، جمهوری آذربایجان در حال حاضر با سه جبهه‌ی فعال رو‌به‌روست؛ اسلام‌گراها، ملی‌گراها و غرب‌گراها که وضعیت را در این جمهوری به سوی کشمکش بین هویت اسلامی و رویکردهای ملی‌گرایانه و غرب‌گرایانه کشانده‌اند. در این راستا شایسته است تا رسانه‌های جمهوری اسلامی ایران توجه بیشتری به موضوع آذربایجان و تحرکات جبهه‌ی اسلامی در این کشور و در کنار آن اقدامات اسلام‌ستیزانه‌ی دولت باکو با پشتیبانی ایالات متحده و رژیم صهیونیستی مبذول دارند.
 
در این میان برای جمهوری اسلامی که در دو مساله‌ی اصلی یعنی نظام سکولار و ملی‌گرای باکو و نفوذ فزاینده‌ی ایالات متحده و رژیم صهیونیستی در این جمهوری با دولت آذربایجان دارای زاویه‌ای جدی است، موضع افکار عمومی داخلی نسبت به مسایل جمهوری آذربایجان اهمیت ویژه‌ای می‌یابد. در این راستا این وظیفه‌ی رسانه‌های داخلی در ایران است که با پرداخت درست و دقیق به موضوعات آذربایجان، همراهی ایرانیان را با شیعیان این کشور جلب نمایند. در این زمینه می‌توان نمونه‌ی منع حجاب در فرانسه را ذکر کرد که رسانه‌های داخلی با پوشش گسترده‌ی خود، موجبات محکومیت گسترده‌ی آن را در سطح داخل فراهم آوردند.
 
حساسیت رسانه‌های داخلی به مسایل دنیای غرب و کشورهایی مانند فرانسه که به دنبال متهم کردن جمهوری اسلامی به نقض حقوق بشر هستند باعث شد تا مساله‌ی منع حجاب در مدارس فرانسه را که مصداق بارزی از نقض حقوق بشر در کشوری بود که داعیه‌دار دموکراسی و حقوق بشر در جهان است به موضوع روز رسانه‌های داخلی ایران تبدیل شود. در این راستا از رسانه‌های داخلی ایران انتظار می‌رود با تمرکز بیشتر بر مسایلی همچون اجرای قانون منع حجاب در جمهوری آذربایجان زمینه‌سازی برای همسویی گسترده‌تر داخلی با مردم مظلوم آذربایجان را فراهم آورند.(*)

منابع:

[1].  http://www.english.pravda.ru.society.real life stories

[2]. http://www.eurasianet.org/node/62670

[3].http://www.balcanicaucaso.org/eng/Regions-and-countries/Azerbaijan

[4]. http://islamtimes.org/vdcaiun0.49n6e1gtk4.html

[5]. http://www.shia-news.com/fa/news/21910/

[6].

چادرمشکی، مانع از فعالیت خانم ها نمی شود.

مجری یک شبکه مسیحی اعتراف کرد؛
حجاب مانع از فعالیت خانم ها نمی شود
با وجود مخالفت مجری یک شبکه مسیحی با حجاب زنان ایرانی، در نهایت این مجری اعتراف کرد که حجاب اسلامی مانع از فعالیت زنان ایرانی نمی شود.

 

به گزارش سرویس دینی جام نیوز، شبکه مسیحی "محبت" در برنامه مخصوص زنان با عنوان "زن امروز" به موضوع حجاب در میان زنان ایرانی پرداخت.
در این برنامه موضوع حجاب اسلامی مورد بررسی قرار گرفته و به شدت مورد انکار و رد مجریان زن این برنامه قرار گرفت. نکته جالب این برنامه اینجا بود که با وجود این که مجریان و کارشناسان برنامه به شدت با مسئله حجاب مخالفت کرده و آن را مغایر با آزادی عمل زنان می دانستند، یکی از مجریان برنامه با اعتراف به قوی و فعال بودن زنان باحجاب ایرانی در عرصه های مختلف، گفت : «من نمی گویم حجاب چیز خوبی است، حجاب اصلاً خوب نیست. ولی واقعیت این است که حجاب مانع از فعالیت خانم ها نمی شود. الان در ایران شاهد این هستیم که چقدر خانم ها بیشتر درس می خوانند، چقدر فعال هستند، کار می کنند و به بچه هایشان نیز رسیدگی می کنند. خانم های ایرانی خیلی قوی هستند.»
شایان ذکر است با اینکه شبکه های ماهواره ای معاند اسلام، مقدسات مسلمانان خصوصاً حجاب را زیر سؤال می برند، ولی وقتی در عمل شاهد حضور پر رنگ زنان محجبه در جامعه ایران اسلامی هستند، چاره ای جز اعتراف به این موضوع و تحسین زنان باحجاب ندارند.

راه اندازی شبکه ای برای زنان محجبه

راه اندازی شبکه ای برای زنان محجبه
بزودی یک کانال تلویزیونی مصری روی آنتن می رود که تمام مجریان و حتی کارکنان آن، زنان محجبه دارای پوشیه هستند.

 به نقل از سایت العربیه فارسی، بزودی یک کانال تلویزیونی مصری روی آنتن می رود که تمام مجریان و حتی کارکنان آن، زنان محجبه دارای پوشیه هستند.
این شبکه تلویزیونی که "ماریا " نام داشته و مرکز آن در خارج از مصر قرار دارد، پخش آزمایشی خود را از اواخر ماه جاری میلادی آغاز خواهد کرد.
در این شبکه تلویزیونی به هیچ وجه مردان یا زنانی که روبنده پوش نیستند، کار نمی کنند. "شیخه صفاء" از مدیران این شبکه تلویزیونی اظهار داشت: «هدف از راه اندازی این شبکه این است که زنان روبنده پوش روبروی دوربین ظاهر شوند تا این قشر از زنان که در جامعه منزوی هستند، بتوانند نقش خود را باز ستانند.» او با اشاره به این که این شبکه تلویزیونی صد در صد زنانه است، تاکید کرد که مالک شبکه به دلیل تجربه رسانه ای خود، تنها نقش مشاور را دارد و در امور داخلی و نحوه اداره شبکه دخالت نمی کند. او خاطرنشان کرد که زنان، خود بهتر از هر کس دیگری می توانند درباره نیازهای خود سخن بگویند.
"شیخ ابو اسلام احمد محمد عبدالله" مالک شبکه نیز گفته است: «دختران مسلمانی که از دانشکده های رسانه فارغ التحصل شده اند، در این شبکه مشغول کار خواهند شد تا از فتنه ها محفوظ بمانند و فرصت اشتغال برایشان فراهم شود.»
 

ترویج حجاب با صبرواخلاق

چهره خیابان های شهر ، حجاب فاطمی ندارد

چهره خیابان های شهر ، حجاب فاطمی ندارد

وبلاگ ' بسیجی بی ادعا ' نوشت :

این روزها ، ایام عزاداری شهادت حضرت فاطمه (س) است روزهایی که بیرق عزا بر سر در بسیاری از منازل برافراشته است و مرثیه خوانان و مداحان اهل بیت در عزای یاس کبود محمد مصطفی (ص)‌ ناله زده و نگاه ها را در قاب خیس چشم ها به ماتم می کشانند .
اما در این روزها که تن شهر با پارچه نویس ها مشکی شده ،در این روزها که  پیامک ها رنگ و بوی فاطمیه به خود گرفته، در این ایام که جشن و شادی ها کم رنگ شده و تکایا بار دیگر میزبان شیعیان و محبان اهل بیت شده اند و در سه دهه ای که مهدی (عج) صاحب عزای مادرش فاطمه شده است ؛‌چرا هایی دل را می سوزاند و فکر را مشوش می کند.

چراهایی که سالیان سال است مطرح می شود اما برای پاسخش کمتر  "زیرا" جای "آیا"می نشیند. چراهایی که مهم ترین آنها نداشتن وجه اسلامی برخی از زنان ایران اسلامی در جامعه است. چرا هایی که مهم ترین آنها شنیده شدن لهو لعب در معابر و کوچه هایی است که به نام شهدا خوانده می شوند آن هم در ایام فاطمیه و .... چراهایی که مهم ترین آنها رعایت نشدن شئونات اولیه اخلاقی در تعاملات اجتماعی بین زنان و مردان در اماکن عمومی است. چراهایی که دردناک ترین آنها برخورد با ارزش های اسلامی در رسانه ها است.
اما صحبت من از حجاب است ....
صحبت از حجاب است
نه آنچه به عنوان تزیین بر سر برخی از زنان ما رنگ مو ها و گل سرها را زیباتر جلوه می دهد . نه آن روسری های کوتاهی که با گره های کوچک زیر سپیدی گلو ، رها می شوند و نه آن شال هایی که بر بلندای موها عجیب و غریب !! زیر گیره های به بزرگی بی غیرتی و وسعت جلب توجه به دور گردن می پیچند... و نه ...و نه ... و نه آن چیزی که برخی از آن به عنوان حجاب آن هم زورکی یاد می کنند.


منظور حجاب اسلامی من درآوردی برخی از ما زنان هم نیست! حجابی که با چادرهای ملی! قجری! چادرهای براق عربی! چادرهای تنما و تنگ آستین دار و... بر سر ماست و متناسب با آن صورت را رنگ کرده و کیف ها را بر دوش انداخته و در بازار به خرید می پردازیم و در اتوبوس ها تا کرده و در کیف می گذاریم .

منظور حجاب کامل اسلامی است . حجاب فاطمی که از فاطمه(س)  بر ما رسیده است. حجابی که گردی صورت مادرزاد ، مچ دستان بی زیور ، برجستگی ماهیچه های پا و سینه و ... را می پوشاند و زن را از هر گونه سوء استفاده حتی نگاهی نامحرم و نامبارک حفظ می کند.
حجابی که سنگر زن مسلمان برای حضوری فعال در جامعه و حفظ شؤنات او در تعامل با مردان است. حجابی که زاییده عفت و عفتی که فرزند حیاء زن مسلمان است . حجابی که برای حفظ کردنش خون ها داده شده و دین ها برگردن من و تو زن ایرانی مسلمان نهاده شده است.

هیچ می دانیم که حجاب و عفاف در همیشه تاریخ به عنوان دو ارزش در جامعه بشری به ویژه جوامع اسلامی مطرح بوده و است، هیچ دقت کرده ایم که یکی از امتیازات انسان، در مقایسه با موجودات دیگر، تهیه پوشش مناسب برای اندام خویش است. بر این اساس،  پوشش یکی از شؤون و ویژگی های انسان به شمار می آید.
نه اینکه زنان در اندیشه های خود به دنبال کشف حقیقتشان از جانب محبوب هستند نه اینکه هر آنچه سر راهی است و دیدنی ارزش کشف شدن ندارد.
هیچ فکر کرده ایم  که در تاریخ فلسفه و نیز اندیشه ، حجاب یکی از بهترین و مهمترین تشبیهات و استعارات برای آن چیزی بوده که پوشاننده ی حقیقت است.بنابر این، ناگفته پیداست که چرا در فیلسوفان، شوق بسیاری برای کشف حجاب وجود داشته است؛ حقیقت، آشکارگی است که نیازمند کنار زدن حجاب ها توسط اهل و محرمش است. از همین رو است که برای فیلسوف، هر چیز عریان و آشکار که هر کس را توان دیدن آن است، ناچیز و بی اهمیت جلوه می کند. در یک معنی لطیف حتی می توان گفت: فیلسوف یا همان کاشف، از عریانی مکشوف چندان خرسند نیست .
برای فیلسوف آنجا که رازی در کار نباشد کاری نیز  وجود ندارد.
او در مقام جوینده ی حقیقت، باید نشان دهد که همواره رازی در میان است از همین رو است که می کوشد مسطور در حجاب کند، آنچه را که محرمانه افشا کرده است.
این داستان در زندگی زن و مرد هم اینگونه باز خوانی می شود که
مردان در مقام فیلسوف زمانی که زن را در مقام "راز عریان" ببینند، دلیلی برای علاقه افشا ندارند و در وجهه عکس آن در پس افشاگری محرمانه، از عریانی آن ناخرسند شده و به پوشاندن راز خود برای کشف نشدن حقیقتش استفاده می کنند که از آن به نام غیرت و همیّت یاد می شود. حال سؤال این است مرد در مقام فیلسوف چه کاری خواهد داشت اگر رازی وجود نداشته باشد؟؟
باید بدانیم که مرد و زن هستی فراتر از تاریخ  شناخته شده بشر دارند و در تاریخ ادیان همواره از حجاب به عنوان امری اصیل و پیشینه دار یاد شده است.
به گفته ویل دورانت «قوم یهود و ایرانیان قدیم ، حجاب را برای بانوان یک نوع کرامت و شرافت و از واجبات دینی می دانستند». همه مورخان از حجاب سخت زنان یهود سخن گفته اند . ویل دورانت ، می گوید : گفت وگوی علنی میان مردان و زنان حتی بین زن و شوهر ممنوع بوده است ، دختران به مدرسه نمی رفتند ، نپوشاندن موی سر گناهی محسوب می شده که مرتکب آن مستوجب طلاق بوده است  و...
بی تردید مبنای حجاب در شریعت یهود،آیات تورات بوده که بر حجاب تأکید می کرده است. در آن آیات،کیفیت پوشش زنان یهودی مشخص بوده است. تورات شباهت لباس زنان و مردان را نهی می کرده:در قسمتی از تورات می خوانیم:(متاع مرد بر زن نباشد و مرد لباس زن را نپوشد زیرا هر که این کند مکروه یهُوه خدای تو است)
اما اسلام؛ پوشش و حجابی را برای شبه جزیزه عربستان به ارمغان آورد که اصل آن مربوط به احکام ویژه بانوان است و اتکای آن ، بر تفاوت های طبیعی و ساختاری زن و مرد استوار است و آن از سوی خدا در آیات قرآن بر ما نازل شده است.
مسیحیت نه تنها احکام شریعت یهود را در مورد حجاب تغییر نداد بلکه با قوانین شدیدتری آن را استمرار بخشید و در برخی از موارد قدم را فراتر نهاد و در سختگیری بیشتری، وجوب حجاب را مطرح ساخته است.
مسیحیت برای از بین بردن زمینه هر گونه تحریک و تهییج، زنان را به صورت شدیدتری به رعایت کامل پوشش و دوری از هرگونه آرایش و تزیین فراخواند. بنابر متون تاریخی،چادر و روبند،برای خاتون های اشراف، ضروری بود و در اعیاد نیز کسی آن را کنار نمی گذاشت؛ بلکه با طلا و نقره و پارچه های زربفت آن را تزیین می کردند و حتی برای تفریح نیز با حجب و حیای کامل در مجالس انس و یا گردش های دور از چشم نامحرم شرکت می کردند.
اما اسلام حجاب را  برای زنان متناسب با شئوناتشان، با تعدیل و نظم مناسب و به دور از افراط و تفریط ، سهل انگاری مضر یا سختگیری بی مورد به جامعه بشری ارزانی داشته است . با اندکی تدبر در آیات قرآن فلسفه حجاب را به گونه ای صریح می توان احترام و  نگه داشتن حرمت زن دانست . کسی که به عظمت حجاب پی ببرده؛ می فهمد بی حجابی و بد حجابی ثمره عدم معرفت و شناخت حقیقی جایگاه زن در نظام هستی است .
حال با وجود همه این دانسته ها و الزامات به رعایت فرهنگ حجاب اسلامی در جامعه اسلامی دوست دارم آخر نوشته هایم به وصیت نامه شهدا در امر رعایت حجاب اشاره کنم که بدانیم از جانب شهدایمان به چه امری موظف و تکلیف شده ایم .


در بررسی های 53 هزار وصیت نامه شهدا 8681 وصیت وجود دارد که کلمه حجاب در آن به کار رفته شده است وصیت هایی که هر کدام را هر زمان بخوانی گویی با شهید در دوران کنونی هم صحبت شده ای و این است عزت و کرامت شهدای ما وقتی می گویند:
شهید داوود صابری ( 1362-1347)
خواهر عزیز، امیدوارم که با رعایت کردن حجاب اسلامی مشت محکمی بر دهان دشمنان اسلام بزنید  .
شهید داوود محمدی (1362-1344) خواهرانم شما هم
زهراوار باشید که حجاب تو هم یک سنگر است.
شهید رمضانعلی خارکش (1366-1348) از خواهرانم می خواهم که با
حفظ حجاب و عفت و پاکی خودشان ، به جنگ با فتنه و بی بند و باری بروند و نگذارند منافقین پلید و افراد فاسد بی غیرت ، جامعه را خراب بکنند.
شهید رضا اکبری (1362-1342) و پیام من به خواهران حزب الله این است که همیشه جلوی منافقین دین باشید و نگذارید که هر کاری دلشان خواست بکنند، حجاب خود را حفظ کنید
چون حجاب شنا کوبنده تر از خون من است.
و بالاخره وصیتی از شهید سید حسین حسینی (1365-1343) به تمامی خواهران دینی هم تأکید می نمایم که
سعادت دنیا و آخرت شما در گرو حفظ اکمل حجاب است و با رعایت حجاب کامل اسلامی و حضور همه جانبه خویش در تمامی صحنه های انقلاب، مشت محکمی باشید بر دهان کسانی که با شعار آزادی زن ، اسارتی نوین را برای آنان به ارمغان آورده اند

من و چادرمشکی ام

 

وبلاگ ' من و چادرم ، خاطره ها '

نوشت :

1- ده ساله بودم. می خواستیم با خانواده برویم حرم ، مامان و دو خواهر بزرگتر طبق معمول چادر سرشان کردند. از اینکه مثل آنها چادر نداشتم احساس کوچکی کردم.

- مامان منم چادر می خوام!

مامان کمی مکث کرد.

- اگه می خوای خواهرت یه چادر داره که براش کوتاه شده، ازش بگیر.

گرفتم و سر کردم. با اینکه برای خواهرم کوتاه شده بود، برای من همچنان بلند بود و روی زمین می کشید.
 

- برات بلنده ها! سختت می شه!

- اشکال نداره، جمعش می کنم!
 

و بعد به خیال خودم به طرز حرفه ای (!) جمعش کردم و رو گرفتم.

مامان با خنده رضایت داد.
 

- باشه، بریم.

رسیدیم حرم امام. بعد از زیارت کمی در فضای سبز اطراف حرم راه رفتیم. مامان نگاهمان می کرد.
 

- خوشحالم که سه دختر چادری دارم!

و برق چشمانش برای چادری شدن من کافی بود.

فردا صبح برای رفتن به مدرسه چادر سرم کردم. مامان تعجب کرد.
 

- چرا با چادر می ری؟!! سخته، می خوری زمین! (احتمالا در آن لحظه داشت صحنه ی دویدن ها و شیطنت هایم را در مسیر کوتاه مدرسه و خانه تصور می کرد!)

- نه خوبه، راحتم!

با چادر رفتم مدرسه. فردایش هم. مامان که دید فعلا دست بردار نیستم، چادر خواهرم را کوتاه کرد تا اندازه ام باشد. و چند ماه بعد هم برای سال نو، اولین چادر مشکی ام را برایم خرید...

2- تازه چادری شده بودم. داشتم تنهایی می رفتم مسجد نزدیک خانه مان. سر خیابان ایستادم تا ماشین باکلاسی که از دور می آمد رد شود. یک خانم جوانِ تقریبا بی حجاب جلو نشسته بود. در حال عبور سرش را از پنجره بیرون آورد و خطاب به من گفت: "گاو!!"
این اولین باری بود که به خاطر چادرم توهین شنیدم. اما آخرین بار نبود.

راستش این است که چادری بودن ساده نیست. یک دستت و گوشه ای از ذهنت را همیشه درگیر می کند؛ که کنار نرود، به جایی گیر نکند، روی زمین کشیده نشود.
 

از همه ی اینها گذشته، تحمل نگاه های تحقیرآمیز دیگران هم هست. مخصوصا اگر گذارت به بالاشهر تهران زیاد بیفتد.

اما راست تَرش (!) را بخواهم بگویم، برای کسی که آرامش چادر را تجربه کرده، چادری نبودن خیلی سخت تر از چادری بودن است. اگر تجربه نکرده اید، امتحانش ضرری ندارد...

 

3- اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا.

انواع چادری ها و مانتویی ها!!

 

انواع چادری ها و مانتویی ها

وبلاگ ' طلبه نو پا ' نوشت :

اونایی که چادر می پوشند، چند دسته اند:

1- اونایی که از سر اجبار چادر می پوشند: حالا یا اجبار محل کار، یا اجبار خانواده….

2- اونایی که تفریحی چادر می پوشند:

یا از سر مد، یا حس و حال موقتی و…. این دسته معمولا یا بعد از مدت کوتاهی دوباره از چادر دست می کشند و یا ظاهر چادر پوشیدنشون طوریه که حال همه چادری های واقعی رو به هم می زنه.

 3- اونایی که از سر عادت چادر می پوشند:

این دسته معمولا خانواده هایی دارند که اصالتا چادر پوشیدن براشون رسمه (صرفنظر از میزان دین و ایمان حقیقی شون) و همه دختران خانواده بدون اینکه هیچ وقت به نظر خودشون در مورد چادر پوشیدن فکر کرده باشند، فقط چون جوّ محیط و خانواده و دور و بری هاشون اینطوریه، چادر می پوشند. شواهد اینجانب نشون میده که این گروه غالبا پس از ورود به دانشگاه یا دور افتادن از محیط قبلی خود چادر پوشیدن را کنار می گذارند!

 4- اونایی که از سر پاکی قلب و شدت ایمان چادر می پوشند:

خانواده های این دسته از چادری ها معمولا دو نوع هستند:

- یا خانواده های مذهبی که بچه هایشان را طوری تربیت می کنند که از همان ابتدا چادر می پوشند و کم کم که دخترها بزرگتر شدند، تبدیل به دختران مؤمنی می شوند که خودشان هم چادر پوشیدن برایشان بسیار مهم است و از اینکه از بچگی خانواده شان آنها را چادری بار آورده، خیلی خوشحالند.

 

- و یا اینکه خانواده خیلی با ایمان و مذهبی ندارند. هرگز کسی به آنها چادر پوشیدن را حتی توصیه هم نکرده و شاید در بین خانواده و فامیل اصلا چادر پوشیدن رسم نبوده باشد. اما این دسته از دخترها همینطور که بزرگتر می شوند، در اثر صفای باطن خود و معاشرت با مؤمنان واقعی و … به حدی از ایمان و تزکیه نفس می رسند که چادر پوشیدن را جزئی اجتناب ناپذیر از خود می دانند، لذتی که اینها از چادر پوشیدن می برند، جز به ایمان بالایشان ربط ندارد و جز برای مؤمنان واقعی قابل درک نیست.

مانتویی ها هم چند دسته اند:


1- اونایی که همین مانتو را هم به زور می پوشند و….

 از مشخصات این گروه بی ایمانی و سر و وضع چندش آور است.

 2- مانتویی هایی که به حجاب هیچ اهمیتی نمی دهند، و زیاد به سر و وضع خود اهمیت می دهند.

(متأسفانه برای خیلی ها کلمه مانتویی فقط همین دو دسته رو تداعی می کنه)

 3- اونایی که از سر رسم و عادت مانتو می پوشند:

این دسته معمولا ساده اند، اما حجاب خیلی کاملی ندارند، که بیشتر از سر نادانی و ناآگاهی است تا از سر بد بودن.

 4- مانتویی هایی که حجاب دارند، اما فقط حجاب دارند، یعنی موهایشان پوشیده است، و باقی سر و وضعشان شبیه گروه دوم است.

 5- مانتویی های محجوب، این گروه (که نمی دونم چرا به چشم بعضیها نمیان) افرادی هستند که از نظر ایمان به حد بسیار بالایی رسیده اند. از مشخصات این گروه این است که در دین و ایمان غرقند، حجاب کاملی دارند و حجاب برایشان بسیار مهم است، سر و ضع ساده ای در جامعه دارند، در جامعه (بیرون از خانه) معمولا مشکی می پوشند، از چادریهای واقعی خوششان می آید و چادر پوشیدن را دوست دارند، اما شاید به دلایلی مانند دنبال موقعیت مناسب گشتن و… فعلا به پوشیدن چادر اقدام نمی کنند.

6-مانتوئی های سابقا چادری!این گروه شامل آندسته خواهرانی میشوند که فلسفه حجاب وعفاف را کاملا بررسی نکرده وبا بهانه هائی چون دست وپاگیری یا مزاحمت هنگام خرید وهمراهی بچه،گرما و.......چادررارهاکرده ومانتوپوش شده اند!

چادر مشکی،مدال افتخارم و دلیلش

مدال افتخارم و دلیلش
وبلاگ ' من و چادرم ، خاطره ها ' نوشت :

تقریبا شش ماه پیش با وبلاگ من و چادرم، خاطره ها آشناشدم. با خاطره های قشنگی از  چادری شدن.

خیلی خوبه که از خاطره هامون با چادر بگیم. اما اجازه بدید من یه طور دیگه شروع کنم. اجازه بدید از چادری موندن بگم. از فراز و نشیب های زندگی که می تونه توی تصمیمات و حتی اعتقادات آدم تاثیر بذاره.

تا حالا دیدین دختری رو که چادری باشه اما بعد از ازدواجش چادر از سرش بیافته و .... الباقی ماجرا....

 

تا حالا دیدین دختری رو که چادری باشه دانشگاه قبول بشه و چادر از سرش بیافته و .... الباقی ماجرا...

تا حالا دیدین دختری رو که چادری باشه استخدام اداره یا شرکتی بشه و چادر از سرش بیافته و .... الباقی ماجرا...

تا حالا دیدین دختری رو که....

خیلی دردناکه نه...

این که یه بنده ی خدا به خاطر کم مسئولیتی یا بی مسئولیتی من و شما و اون مسئولی که کاری از دستش بر میاد و انجام نمیده، توی اعتقاداتش لنگ بخوره....

خیلی دردناکه....

این که من مادر یا پدر خیلی خوش خیال فکر کنم این دختر معصوم من که حالا چادر می پوشه برا همیشه همین می مونه و از دامهایی که شیطان سر راهش میذاره غافل بشم و ....

خیلی دردناکه....

این که منِ همسر به خاطر خودخواهی خودم و کلاس گذاشتن توی فامیل همسرم رو تشویق به بی عفتی کنم و چادر از سرش بکشم.....

خیلی دردناکه....

اما بذار بعد از این دردنامه یه کم از کورسوهای امیدمون بگم...

از اون دختری که به عشق فاطمه زهرا با تشویق مادرش چادر رو دوست خودش می دونه و این دوستی رو با دل و جونش درک کرده.

اونقدر باهاش عجین شده که وقتی توی راهروی دانشگاه قدم می زنه با مدال افتخار فاطمی بودن به دوستاش لبخند می زنه.

اونقدر باهاش عجین شده که وقتی میخواد ازدواج کنه با مدال افتخار فاطمی بودن سر سفره عقد بله میگه.

اونقدر باهاش عجین شده که توی مهمونی های خانوادگی وقتی خانواده همسرش از فلان مد لباس و آرایش حرف میزنن اون خیلی با وقار با مدال افتخار فاطمی بودن به اونا لبخند می زنه.

اونقدر باهاش عجین شده که به خاطر استخدامی فلان شرکت و اداره چادر از سرش نیافته و با مدال افتخار فاطمی بودن خودش رو معرفی کنه.

اونقدر باهاش عجین شده که با کمک این مدال افتخار فاطمی بودن در تمام عرصه های زندگیش موفق و پیروزه و اقتداش به بانوی دو عالم حضرت زهرا سلام الله علیهاست.

همه اینا رو گفتم که بگم بعد از انتخاب چادر و چادری شدن چادری موندن مهمه. اینکه با تمام وجود به خود برسیم و ارزش زن بودن و گوهر عفاف رو بتونیم درک کنیم و بتونیم برای رسیدن به خدا و رضایت خدا پای ارزش ها و اعتقاداتمون بمونیم.

تا اونجایی که مثل مروه ی عزیز(مروه الشربینی) خداوند شهادت نامه مون رو امضا کنه.

اما چی شد چادری شدم؟


روزی که از مادرم چادر خواستم و او هم یکی از چادرهاش رو برام کوتاه کرد تا بپوشم تقریبا ده سالم بود کلاس چهارم ابتدایی.

اما خیلی قبل تر با این موجود دوست داشتنی آشنا شده و خو گرفته بودم. نمی دونم از چند سالگی. از وقتی یادمه چادر زیبایم توی لحظه لحظه زندگیم حضور داشت. هنگام بازی هام. توی کوچه وقتی با دختربچه های همسایه توپ دردایره و جنت بازی می کردم این دوستِ دوست داشتنی کنارم بود باهام عجین بود. وقتی که توی خاله بازی ها نقش مادر رو برای برادرهایم بازی می کردم. وقتی که...

 

خلاصه وقتی هم که من از مادرم چادر مشکی خواستم شاید باز هم برای من نشانه بازی بود. شاید یه روز درمیون می پوشیدم اما با عشق بود.

یادم میاد پنجم ابتدایی بودم یه روز که داشتم برا مدرسه حاضر می شدم. هنوز چادرم رو سرم نگذاشته بودم و از داداش محمدم که بزرگتر از من بود پرسیدم به نظرت خوبه که چادر بپوشم؟ داداش محمد گفت: وقتی چادر می پوشی خیلی شبیه مامان می شی این جوری بهتره هر روز بپوش.

این حرف برام خیلی با ارزش بود. گفت شبیه مادر می شی. من خیلی عاشق مادرم هستم. هنوز که هنوزه و خودمم یه پا مادر شدم. تکیه گاه و الگوی زندیگم رو فقط مادرم می دونم. هنوز برای بعضی کارهایم تایید نهایی مادرم رو منتظرم.

این حرف برام خیلی ارزش داشت.

راستش مهم ترین دلیلی که من چادر پوشیدن رو انتخاب کردم مادرم بود. مادرم برایم بهتریم الگو بود. دوست داشتم همیشه مثل او باشم. البته این توی همه مراحل زندگیم و انتحاب هام تاثیر گذار بود. چون مادر عزیزم همیشه بهترین بود و هست. شاید اگه یه بار یه لغزش کوتاه از مادرم می دیدم توی انتخابم تاثیر منفی اش رو می گذاشت، که هیچ وقت اون لغزش رو ندیدم.

فکر نکنید دارم زیاده روی می کنم. تمام تاثیراتی رو که از مادرم گرفته بودم رو الان به صورت عینی در رفتار خواهر سه ساله ام می بینم.

اشتباه نکنید مادر من نه استاد دانشگاه نه معلم و دکتر و نه تحصیل کرده به معنی امروزی نیست. اما برای من بهترین استاده. چیزی که به نظر من تونسته برای مادرم مفید باشه اینه که سعی کرده همیشه به روز باشه. اهل مطالعه و مشاوره هست. قرآن هم همیشه توی لحظه لحظه زندگیش حضور داره. و همیشه گذاشته تا خودم به نتیجه برسم بدون امر و نهی.

مادرم هیچ وقت به من نگفت چادر بپوش و تا الان هم هیچ وقت به طور مستقیم در پوششم امر و نهی نکرده.

همیشه رفتارهاش بهترین الگو برایم بوده.

خواستم خاطره چادری شدنم رو بنویسم. تبدیل شد به مادرم... مادرم....

چون به این نتیجه رسیدم که بهتره از دلیل چادری شدنم بنویسم.

و بزرگترین دلیلی که پیدا کردم مادرم بود.

 

خدایا به همه ما کمک کن تا بتونیم این مدال افتخار فاطمی رو برای همیشه زندگی حفظ کنی

چادر مشکی همه ی اعتماد به نفس منه

چادر همه ی اعتماد به نفس منه
وبلاگ ' من و چادرم ، خاطره ها ' نوشت :

سلام

 

یادمه یه روز برای چادر با معلمم بحث کردم

اون موقع ها تازه مانتو مهربان مد شده بود(مانتوی مهربان سال 79 مد بود خیلی بلند بود و مدلای مختلفی داشت گشاد هم بود. مال من مشکی بود آستینهای تقریبا گشادی داشت دورش هم نخ سفید دور دوز شده بود.)
 

گفتم من که مانتوی به این بلندی می پوشم چرا باید چادر بپوشم؟

ایشون هم یکم برام توضیح داد
 

اما اینکه آدم یه چیزی رو از ته قلب بپذیره چیز دیگه ایه

اولین چادرم رو سال اول راهنمایی مامانم دوخت
 

همه ی دوران تحصیلم چادر اجباری بود

حتی دانشگاه دوران کارشناسی نا پیوسته ام
 

گذشت تا من پشت کنکوری شدم

تا اون موقع تک و توک چادر می پوشیدم
 

اما نذر کردم اگه دانشگاه قبول بشم برای همیشه و همه وقت چادر بپوشم

و تا الان هم که 8 سال از اون روز میگذره سر نذرم هستم و خواهم بود
 

به یاری حضرت زهرا(س)

من تنها دختر چادری فامیل هستم

باور میکنید تنها

پس تا ته خط برید؛

همیشه به من میگن حاج خانوم اوایل از حرفا نارحت میشدم اما به رو نمی اوردم، الان نه ناراحت می شم و نه به رو میارم

چادر همه ی اعتماد به نفس منه
 

و یکی از شرط های من برای ازدواج

همیشه از خدا خواستم کسی که من رو می خواد اول عاشق چادرم بشه بعد من
 

چادر هاله ای برای آرامشم

و یه دژ محکم