جایگاه بانوان درقرآن
جایگاه بانوان درقرآنمار و واژگان زن در قرآن image معرفی 9 زن صالح در قرآن جلوگیری همسر فرعون از کشتن موسی، مکمل و نتیجهبخش کارهایی بود که مادر و خواهر موسی انجام داده بودند و مـثلـث همکاری اعلامناشده مادر و خواهر موسی با زن فرعون نقـشی نتیجهبخش در پرورشیابی موسی ایفا کرد. چکیده قرآن کریم در 63 آیه، از زنان صالح یاد کرده است. این آیات شامل تعداد نه زن میشود که بهجز یک نفرشان (همسر فرعون)، بقیه از خاندان پیامبران بودهاند؛ یعنی مادر بزرگ، مادر، خواهر و دختران پیامبران. از این عده، پنج زن در ارتباط با حوادث ایام حیات حضرت موسی یاد شدهاند که به ترتیب نقشآفرینی شامل مادر و خواهر موسی، همسر فرعون، همسر و خواهر همسر موسـی (دختران شعیب) میباشند. چهار زن دیگر یادشده عبارتند از: همسر ابراهیم پیامبر (مادر اسحق)، همسر زکریای پیامبر (مادر حضرت یحیی)، همسر عمران (مادر مریم و مادربزرگ حضرت عیسی) و حضرت مریم (مادر حضرت عیسی). از این عده، فقط از حضرت مریم با ذکر نام یاد شده است و از دیگر زنان، با نسبت دادن آنها به مردان و بدون ذکر نامشان سخن رفته است. بررسی آیات مربوط به زنان صالح که تقریباً یکسوم کل آیات مربوط به زنان در قرآن را شامل میشود، بیانگر نقش آنها در طهارت زایش، پرورش و بالش پیامبران است. این پژوهش در صدد شناسایی این نقشها و چگونگی آن است. از اینرو، به بررسی آیاتی میپردازد که مشتمل بر احوال این زنان است. در تحقیق حاضر از شیوة تفسیری و تحلیل زبانشناختی بهره گرفته شده است. مقدمه تأثیر زن به عنوان نیمی از پیکره اجتماع بشری امری غیرقابل انکار است، اما سطح این تأثیر و کـیفـیت آن از جمله مسائلی است که بستگی تام به فـرهـنگ جوامع و بنیادهای فکری آن دارد. اگر از اشاراتی مـبهم که در مـطالعات مردمشناسی به گذشتة کوتاه زنسالاری در تاریخ بشری شده است بگذریم، عمده تاریخ حیات انسانها با مردسالاری عجین بوده است. قرآن کریم نیز در دورانی نازل گردیده که فرهنگ مردسالاری در گسترة جغرافیایی مخاطب پیامبر خاتم حاکم بوده است. در این فرهنگ، عنصـر «زن» به عـنوان انسانی فـرودسـت نسبت به مردان به حساب میآمـده و از اینرو، تولد دختران مورد کراهت بوده است و چون به کسی خبر زاده شدن دختری را میدادند چهرهاش برافروخته و خشمناک میشد. «وَ إذا بُشِّرَ أحَدُهُم بِالاُنثی ظَلَّ وَجهُهُ مُسوَدّ اً وَ هُوَ کَظِیمٌ» (نحل:58)؛ «وَ اِذا بُشِّرَ اَحَدُهُم بِما ضَرَب لِلرَّحمنِ مَثلاً ظَلَّ وَجهُه مُسوَدّا وَ هُوَ کَظیم.» (زخرف:17) فرودستی منزلت زن به امری معیشتی نیز پیوند داشت؛ چراکه او را انسانی نـانخـور و نه نانآور میشناختند و از اینرو، با توجیه مـعیـشتمـدارانه و از ترس نداری 1مبادرت به کشتن دخـتران میکردند. قرآن در چنین فضای فرهنگی و با نگاهی مبتنی بر اعتدال، نمونههایی از دو دسته زنان معرفی مینماید؛ زنانی که به تعبیر این مقاله «زنان صالح»اند و در برابر آنها «زنان طالح» قرار دارند. مقاله در صدد معرفی دستة اول از این زنان است. شیوة کار در این معرفی، برشمردن آیات مرتبط با این زنان در قرآن است و نیز بهرهگیری از تفاسیر، ترجمههای قرآن، روایات، کتب قصص قرآن و نیز فرهنگها و معجمهای قرآنی. در مراجعه به تفسیرها نیز تلاش گردیده به آثار مفسّران متقدم و معاصر رجوع شود تا تأثیر احتمالی زمان در تفسیر آیات مربوطه نیز از نظر دور نیفتاده باشد. در مواردی نیز نیاز به مراجعه به کتب عهدین بوده، که این مهم نیز انجام گرفته است. مقاله اگرچه منحصراً به زنان صالح میپردازد، اما با ارائه آماری از زنان صالح و طالح، به ثقل توجه قرآن در امر فرهنگسازی امعان نظر کرده است. شایان ذکر است که نمونههای یادشده زنان صالح در قرآن مربوط به زنان صالحی است که مرتبط با پیامبران است و به دیگر زنان صالح پرداخته نشده است. آمار و واژگان زن در قرآن قرآن مجید در حدود 196 آیه راجع به زنان سخن گفته است که شامل موضوعاتی بهشرح ذیل است:احکام زنان، آفرینش زن، حقوق زنان، حجاب، زنان بهشتی، زنان اهل کتاب، زنان مستضعف، زنان پیامبر خاتم و دیگر پیامبران، زن و صاحبان قدرت، زن در قیاس با مرد، موارد منفینگری به زن، دختر در نزد امم، تعدد زوجات، رابطة زن و مرد، همسرداری، طلب معاش زنان، سلوک با زنان، و نیز برشماری مصادیقی از زنان شایسته (صالح) و ناشایسته (طالح). آیاتی که به موضوع زنان میپردازد نیز ذیل واژههایی همچون: نساء، إمرأة، ام، مؤمنات، صالحات، انثی، بنات، زوجه، اخت و... آمدهاند. آیاتی که به مصادیق زنان شایسته (صالح) و ناشایسته (طالح) پرداختهاند، جمعاً شامل 74 آیه میشود که از آن میان 11 آیه مربوط به زنان طالح است و 63 آیه باقـیمانده به معرفی زنان صالح میپردازد. نقطة اشتراک این دو دسته زنان، ارتباط آنها با پیامبران است. دو تن از چهار زن طالح که در قرآن به آنها اشاره شده، همسران نوح و لوط هستند و دو تن دیگر، یکی زن عزیز مصر در داستان حضرت یوسف است و دیگری زن ابولهب در ارتباط با پیامبر خاتم. آیات مربوط به زنان صالح شامل 9 زن، یعنی همسر ابراهیم، مادر و خواهر موسی، هـمسر فرعون، دختران شعیب همسر عمران (مادر مریم)، مریم، همسر زکریا (مادر یحیی و خاله مریم) است. در واقع، آیات مربوط به زنان صالح آیاتی هستند که مرتبط با 5 تن از پیامبران میباشند و بیشترین تنوع آیات در اینباره مربوط به حضرت موسی (مادر و خواهر موسی، همسر فرعون و دختران شعیب) است. در بررسی آماری تعداد آیات، بیشترین تعداد آیات مربوط به حضرت مریم (36 آیه) و کمترین آیات مربوط به همسر فرعون و عمران (هر کدام 2 آیه) است. دیگر آیات به ترتیب شامل مادر موسی (9 آیه)، دختران شعیب (8 آیه)، همسر ابراهیم (5 آیه)، همسر زکریا (4 آیه) و خواهر موسی (3 آیه) میباشد. شایان ذکر است که برخی از آیات یادشده همپوشانی دارند؛ مثلاً سه آیهای که راجع به خواهر موسی است، ضمن مباحث مربوط به مادر موسی آمده است. همچنین یک آیه از سه آیه مذکور به دختران شعیب نیز پرداخته است. در دو آیه مربوط به همسر عمران نیز به مسئله مریم به عنوان فرزند او پرداخته شده است. در این میان، آیات مربوط به حضرت مریم علاوه بر فزونی کمّی، از نظر کیفیت و موضوع نیز با سایر آیات مربوط به زنان صالح متفاوت است، در حالی که در آیات مربوط به زنان دیگر، از آنها به تبع مردان یاد شده است. آیات مربوط به حضرت مریم با محوریت خود او و معرفی فرزندش عیسی(ع) در قرآن آمده است. در معرفی زنان یادشده، ترتیب تاریخی و آموزههای مربوط مورد نظر بوده است. همسر ابراهیم آیات مربوط به همسر ابراهیم، شامل آیات 71-73 سورة «هود» (وَ إمرَأتُه قائِمَة فَـضَحِکـَت... حَمِیدٌ مَجـِیدٌ) و آیة 30 سورة «ذاریات» (فـَاَ قبَلـَتِ إمرَأتـُهُ...) میگردد. لحن این آیات در مقایسه با آیات ماقبل آنها که خطاب به حضرت ابراهیم است از حالت عام خارج شده و به صورت خاص میشود و به همسر ابراهیم مژده زایش اسحاق را میدهد که او نیز صاحب پسری به نام یعقوب خواهد شد. از آیات فوق دو نکته به ذهن متبادر میشود: یکی، مژدة فرزند به همسر ابراهیم در عین سابقه ناباروری و دیگر، باوریابی زن ابراهیم به این وعدة الهی علیرغم امتناع عادی زایش در سنین بالا و سابقه عقیمی.بنا به روایات، همسر ابراهیم دختر عمو یا دختر خاله آن حضرت بود (کاشـانی، [بیتا]، ج4، ص439/ طبرسی، 1351، ج12، ص91) و نام وی ساره فـرزند هارون یا هاران بوده است. (رازی، 1368، ج10، ص304/ طبرسی، 1351،ج12، ص91/ کاشانی، [بیتا]، ج4، ص438/ طباطبایی، 1349، ج20، ص205/ نجــار، 1966م، ص110) هر دو دسته آیات، پس از ذکر داستان مهمان شدن فرشتگان بر حضرت ابراهیم آمده است. برابر این آیات، ابراهیم گوسالهای را برای مهمانان که برای او ناشناخته بودند بریان کرد و نزد آنان گذاشت. فرشتگان از تناول غذا خودداری کردند و این مایه ترس ابراهیم شد که مبادا آنها قصد سویی دارند. از اینرو، فرشتگان حضرت ابراهیم را از این خیال بر حذر داشتند و مأموریت دوگانه خود را اعلام نمودند که یکی از آن دو، خبر فرود آمدن عذاب بر قوم لوط و دیگری، بشارت فرزند به حضرت ابراهیم و همسرش بود. تبیین شرایط بیولوژیکی ابراهیم و همسرش سازگار با این بشارت نبود؛ چراکه ساره در نهایت عجز و پیری (عجوز) و شوهرش ابراهیم نیز پیرمردی فـرتوت بود «أنا عَجوزٌ وَ هَذا بَعلی شَیخاً.» شرایطی که فرزندآوری را به طور طبیعی و عادی ناممکن میکند و این امر برای ساره که پیرزنی سترون (عجوز عقیم) بود ـ یعنی کسی که در جوانی نیز عقیم بوده است ـ به مراتب امتناع بیشتری داشت. از اینرو، عکسالعمل او در برابر این بشارت نیز عکسالعملی طبیعی و بازخوردی از حیا زنانگی و ناباوری بود: «إِنَّ هَذا لَـشَیءٌ عَجیب.» ساره پس از شنیدن این بشارت، با فریادی شـدیـد (صره) و به زبان آوردن سخـنی از ادات تعـجـب (یا ویلتی؛ ای وای بر من!) و محکم به صورت خود زدن (فصـَکـَّت) تـعـجب خودش را از این خبر باز نمایاند. مفسّران قرآن در اینکه سن ابراهیم و همسرش در این زمان چقدر بوده است اتفاق نظر ندارند، ابوالفتوح رازی از قول محمدبن اسحاق و مجاهد، به ترتیب 92 و 93 سال را برای ساره و سن صد سال را از قول محمدبن اسحاق برای ابراهیم ذکر کرده است. (رازی، 1368ج1، ص305-306) تفسیر مجمعالبیان سن 98 و 99 را برای ساره و 99، 100 و 120 را برای ابراهیم ذکر کرده است. صاحب منهجالصادقین در صفحه 438 جلد چهارم، سن ساره را 90 و 99 و سن ابراهیم را 100، 112 و 120 ذکر نموده است، اما همو در صفحه 43 جلد نهم اثر مذکور اعداد عجیب 95 و 190 را برای همسر ابراهیم و ایشان ذکر میکند که به معنای فاصله 95 ساله سنی آنهاست. طباطبایی از مفسّران معاصر نیز از هرگونه ورود به سن حضرت ابراهـیم و هـمسرش خودداری ورزیده است. کمترین رقم سن آن دو را سفر پیدایش تورات ذکر کرده است: ساره 90 و همسرش صد سال. (سفر پیدایش، باب هفدهم، آیه18) مادر موسی آیات مربوط به مادر حضرت موسی شامل آیات 37 تا 40 سورة «طه» (وَ لـَقـَد مَننـَّا عـَلـَیکَ... ثـُمّ جِئتَ عـَلی قـَدَ ر یا مـُوسی) و آیات 7 و 10 تا 13 سوره «قصص» (وَ أو حَینا إلی اُمّ مُوسی... وَ أصبَحَ فـُؤادُ اُمّ مُوسی... وَلکِنَّ أکثـَرَ هُم لا یعلَمُون) میباشد. در آیات یادشده صحبت از وحی به مادر موسی(ع) است. این وحی نه از نوع وحی ویژه پیامبران است که گـفتاری و رسالی باشـد (شوری:7) و نه از نوع وحی غریزی که شامل غیر انسان میشود (نحل:68)، بلکه به معنای اشاره پنهانی است که در آیة 11 سورة «مریم» آمده (فَخَرَجَ عَلَی قَومِهِ مِنَ المِحرابِ...) یا الهام و سروش غیبی که در آیة 7 سورة «قصص» به آن اشاره شده است. معنای اخیر بیشتر مراد است، آن هم نه به معنای الهام عادی و ساده؛ چراکه داستان تولد و پرورش حضرت موسی نمادی از خواست الهی در غلبه مستضعفان بر مستکبران آمده است: «وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هَامَانَ وَ جُنُودَهُمَا مِنْهُمْ مَا کَانُوا یَحْذَرُونَ.» (قصص:5-6) جبایی این وحی را نوعی القای مأموریت در خواب یاد کرده است که معبّران آن را بر مادر موسی تعبیر کردهاند. (کاشانی. [بیتا]، ج5، ص482/ طبرسی، 1354، ج18، ص161) یعنی بر اساس این وحی الهامی، مادر موسی میبایست تا وقتی که خطری فرزندش را تهدید نمیکند او را شیر دهد و پس از احساس خطر و ترس جانی بر او، فرزندش را در صندوقی قرار دهد و به دریا (یا رود نیل) بیندازد، و او چنین کرد. الهام یادشده ایجاب میکرد که مادر موسی با توجه به سیاست اعلامشده و در حال اجرای فرعون در کشتن فرزندان پسر (یُذَبِّحُ أبناءَهُم وَ یَستَحیی نِساءَهُم)، نه تنها امر بارداری خود را از دیگران مکتوم دارد، بلکه مدیریت این مسئله را تا بدانجا پیش ببرد که پس از تولد فـرزند نیز کسی بر این امر آگاه نگردد و بستر ظهور یک انسان رهاییبخش و آزادکننده جامعه از ستم فرعون را فراهم آورد. با توجه به جامعة مردسالار آن زمان و عدم ذکری از پدر موسی در آیات قرآن، منزلت مادر موسی در نزد خداوند برای ما بیشتر آشکار میشود و تدبیر و رازداری او را در این مأموریت واگویه میکند. در سفر خروج تورات از نقش برخی قابلهها در نجاتبخشی پسران و امتناع آنها از اجرای دستور فرعون سخن رفته است و از دو تن به نامهای «شفرَه» و «فوعه» یاد میکند (باب1، آیه16) که فرمان فرعون (به نهر انداختن هر پسر زادهشده و زنده نگهداشتن هر دختر) را اجرا نکردند، بلکه پسران را زنده نگاه داشتند. (باب1، آیات 16 تا 22) این داده تورات بیانگر آن است که به آباندازی پسران امر متعارفی پس از فرمان فرعون بوده است، اما تمهیدی که مادر موسی به فرمان الهی در افکندن موسی به دریا فراهم آورد، هم موجب جلب توجه به موسی و هم نجاتبخشی وی گردید. مرحلة دیگر اقدام مادر موسی پس از تمهیدات لازم برای زایش موسی و شیردهی او، اقدام وی در چگونگی افکندن او به دریا پس از احساس خطر بر وجود فرزند و مراقبت از وی و تعقیبِ سرانجام او پس از افکندن در دریا بود. از اینرو، به خواهر موسی گفت که پیگیر چگونگی سرانجام موسی پس از افکندن به دریا باشد و نهایت احتیاط را به منظور جلوگیری از مطلع شدن مأموران فرعون بنماید: «وَقَالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَن جُنُبٍ وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ.»(قصص:11) روایت تورات در چگونگی به دریا افکندن موسی به گونهای دیگر است. بنا به نوشتة تورات، مادر موسی دختر لاوی بوده است که به عقد یکی از فامیلهای خود در آمد و چون موسی را زایید و او را نیکو منظر دید، وی را سه ماه پنهان داشت و چون بیش از آن نتوانست او را پنهان دارد، سبدی از نی ساخت و آن را قیراندود کرد تا آب داخل سبد نشود. سپس پسرش را در آن گذاشت و به کناره نهر در نیزار رها کرد و خواهر موسی از دور ایستاد تا بداند که او را چه میشود. دختر فرعون برای آبتنی به نهر فرود آمد و دو کنیزش به کنار نهر میگشتند. ناگهان چشم دختر فرعون به سبد افتاد. پس یکی ازکنیزانش را فرستاد تا آن سبد را از آب بگیرد. تورات در ادامه از نقش دختر فرعون در نجات موسی یاد کرده است. (همان، باب دوم، آیات1 تا 10؛ باب ششم، آیات 16 تا 20) آخرین مرحله اقدام مادر موسی، اعمال تدبیری رازآلود در تکفل امر فرزند و پرورش و بالش او بود. بر این مهم در سورة «طه» با عبارت «یکفله» و در سورة «قصص» با کلمه «یکفلونه» تصریح شده است. از اینرو، میبایست مادر موسی در امر شیردهی فرزند پس از برگرفتهشدن او از دریا توسط مأموران فرعون و تحویل او به مادر موسی به عنوان دایه چنان عمل کند که شک اطرافیان و شخص فرعون را بر اینکه او مـادر موسی است برنینگیزد. این مرحله را نیز مادر موسی چنان به خوبی مدیریت میکند که خداوند بالیده شدن حضرت موسی را در نزد مادر و تحت تکفل او به خود نسبت میدهد (لِتُصنَعَ عَلی عَینی)؛ یعنی تکفل مادر موسی چنان است که گویی موسی زیر نظر مستقیم خـداونـد میبالد و رشـد میکنـد. بنا بر آیات قرآنی، مادر موسی در مراحل بارداری، شیردهی قبل و بعد از افکندن به دریا (ارضعیه)، ساختن صندوقی که موسی را در آن قرار دهد و به دریا افکند (اَنِ اقْـذِفـِیهِ فِی التابوت) و به دریا افکندن فرزند و مراقبت در سرانجام او با نهایت درایت و رازداری عمل کرده است تا مشیت الهی در تحقـق وعده غلبه مستضعفان بر مستکبران صورت انجام پذیرد. خواهر موسی همانگونه که پیشتر بیان گردید، آیات مربوط به خواهر موسی با آیات راجع به مادر موسی همپوشانی دارد. این آیات شامل آیه 40 سورة «طه» (إذ تَمشی اُختـُکَ فـَتـَقـُول هَل أدُلـُّکـُم عَلی مَن یکفـُلـُه...) و آیات 11 و 12 سورة «قصص» (وَ قالـَت لِاُ ختِه قُصّیه فَبَصُرَت بِه عَـن جُنـُبٍ وَ هُم لا یشعـُرُون، وَ حَرَّمنا عـَلَیه المـَراضِعَ مِن قـَبلُ فـَقالـَت هَل أدُلـُّکـُم علی أهل بَیتٍ یکفـُلـُونَه لـَکـُم وَ هُم لـَه ناصِحُونَ) میباشد. نقش خواهر موسی در ادامه مأموریت مادرش بود. پس از آنکه مادر موسی از ترس در خطر افتادن فرزندش او را در صندوقی قرار داد و به دریا افکند، به خواهر موسی گفت که پی او را بگیرد (قصیه) و او دورادور، به نحوی که مأموران حکومتی متوجه مراقبت او از موسی نشوند، صندوق حامل موسی و پیگیری سرانجام او را در دیده داشت.مأموریت دوم خواهر موسی، راهبرد تکفل شیردهی موسی از طریق مادرش بـود تـا دلـواپسی مــادر زدوده شود و از غم فراق فرزند رهایی یابد: «کَیْ تَقَرَّ عَـینَها و لا تَحزَن.» (طه:40) همسر فرعون از همسر فرعون در دو آیه قرآن یاد شده است: یکی آیة 9 سورة «قـصـص» (وَ قالَت إمرَأتُ فِرعونَ قُرّتُ عَین لی وَ لَکَ لا تـَقتـُلـُوهُ عـَسی أن ینفـَعـَنا او نَتـَّخِذَهُ وَلـَداً وَ هُم لا یشعـُرُون) و دیگری آیه 11 سورة «تحریم» (وَ ضَرَبَ اللهُ مَثـَلاً لِلّذینَ امَنـُوا إمرَاَت فِرعونَ إذقالـَت رَبِّ ابن لی عِندَ کَ بَیتاً فی الجَنـَّةِ وَ نَجِّنی مِن فِرعونَ وَ عَمَلِه و نَجِّنی مِن القَوم الظالِمین.) همانگونه که ملاحظه میشود، بر نام زن فرعون تصریح نرفته است و از او با عنوان «امراة فرعون» یاد گردیده، اما مفسران قرآن با استناد به روایاتی از پیامبر اکرم(ص) از طریق ابن عباس و سعدبن جناده و ابوموسی، نام این زن را آسیه دختر مزاحم ذکر کردهاند (طبرسی، 1354، ج18، ص164؛ ج25، ص155/ کاشــانی، [بیتا]، ج7، ص74؛ ج 9، ص346/ طــباطبایی، 1357، ج31، ص25/ مکارم شیرازی، [بیتا]، ج24، ص302) و صاحب منهجالصادقین در قولی غیرمستند، آسیه را از قوم بنی اسرائیل و عمه حضرت موسی معرفی نموده است. (کاشانی، [بیتا]، ج7، ص74؛ ج9، ص346) ج هوروویتس نام آسیه را تحریفی از اسنات (آسیناث) میداند که نام همسر یوسف است و در آیه 45 باب 41 سفر پیدایش آمده است. (خرمشاهی، 1376، ذیل آیة 11 تحریم، به نقل از: دائرة المعارف اسلام طبع دوم انگلیسی 10/710) وی بر آن است که آسیه هـمان نقـشی را ایفا میکند که در کتاب مقـدس عهدین، دختر فرعون بازی میکند. آیه 9 سوره «قصص» نقش همسر فرعون را در باز داشتن فرعون از کشتن موسی بازگو مینماید. او موسی را موجب روشنی چشم خود و فرعون برمیشمارد و با طرح دو احتمال در حفظ موسی مانع از قتل او میشود. احتمال نخست آنکه امید میرود حفظ او سبب سودرسانی به آنها شود و احتمال دیگر آنکه ممکن است او را به فرزندی بگیرند. در واقع، جلوگیری همسر فرعون از کشتن موسی، مکمل و نتیجهبخش کارهایی بود که مادر و خواهر موسی انجام داده بودند و مـثلـث همکاری اعلامناشده مادر و خواهر موسی با زن فرعون نقـشی نتیجهبخش در پرورشیابی موسی ایفا کرد. همسر فرعون با علم به اینکه ناسازوارگی نشان دادن در جامعة تکصدایی هزینه سنگینی در پی دارد و در جامعهای که در آن همگان باید مجری فرامین و تحققبخش ایدهها و آمال حاکم جبار و مطلقالعنان باشند راه برونرفتی از آن متصور نیست، با این همه، او به رغم برخورداری از تنعم فرعونی، رهایی از آن نظام و عدم همزیستی با فـرعون را طلب میکند و بهجای بهرهوری از تنعم فرعونی، خانهای در بهشت و تقرب به خدا را آرزو مینماید: «رَبِّ ابنِ لی عِندَکَ بَیتاً فی الجَنَّة.» (تحریم:11) همین علو روحی است که او را از آفات همنشینی با فرعون و اعوان او مصون نگاه میدارد و باور به خدا او را از فریبندگیهای دنیایی حفظ میکند و بنا به روایات اسلامی، در زمرة چهار زن بهشتی قرار میگیرد که افضل زنان اهل بهشت هستند. (طباطبایی، 1360، ج38، ص234/ مکارم شیرازی، [بیتا]، ج24، ص30، به نقل از: الدر المنثور، ج6، ص246) دختران شعیب در شناسایی دختران شعیب، از آیه 40 سورة «طه» (... فَلَبِثتَ سِنینَ فی اَهلِ مَـدینَ...) و آیات23 تا 29 سورة «قصص» (وَ لَمّا وَرَدَ ماءَ مَدینَ... لَعـَلـَّکـُم تَصطَلـُونَ) میتوان بهره گرفت. در قرآن کریم بر نام دختران شعیب و حتی اینکه این دختران فرزند چه کسی بودهاند تصریح نشده است، اما منابع روایی که مأخذ مفسران و کتب قصص بوده است، به تفاوتْ نام دختر بزرگ را «صفورا»، «صفیرا»، «صفرا» و «صفوره» و دختر کوچکتر را «صفیرا»، «لیا» و «صفرا» ذکر کردهاند (طبرسی، 1354، ج18، ص186/ کاشانی، [بیتا]، ج7، 87-88/ مکارم شیرازی، [بیتا]، ج16، ص69/ نجار، 1966م، 168) در ذکر نام پدر این دختران نیز اگرچه اغلب مفسران آن دو را دختران شعیب دانستهاند، اما از قول سعیدبن جبیر و او از وهب بن منبه، نقل شده است که آنها برادرزادگان شعیب یعنی فردی به نام «یثرون» یا «یثروب» بودهاند؛ چراکه در این زمان شعیب پس از کور شدن، فوت شده و در میان مقام ابراهیم و زمزم به خاک سپرده شده بود. مستند قول وهب بن منبه، تورات بوده است که نام شیخ کبیری را ـ که دختر خود را به حضرت موسی تزویج نمود ـ «یثرون» ذکر کرده است. برخی نیز برای حل تعارض یادشده آوردهاند که مسمای شعیب و یثرون یکی است؛ زیرا شعیب در عربی همان یثرون در زبان سریانی اسـت. (طبرسـی، 1354، ج18، ص182/ کاشانی، [بیتا]، ج7، 87پ) در منابع روایی و تفسیری امامیه و اکثریت مفسران اهل سنت نام «یثرون» پذیرفته نشده است. 2 بهعلاوه، درست است که در قرآن تصریحی بر نام شعیب به عنوان پدر دختران مذکور نرفته است، اما با توجه به اینکه از ورود موسی به آب مدین یاد کــرده و در آیاتی از قــرآن، شعیب را متوطن در مدین معرفی نموده است (اعراف:85/ هود:84/ عنکبوت:36)، قرینهای به دست داده میشود که نام پدر این دختران شعیب بوده است. این نکته نیز شایان ذکر است که در روایتی که نام پدر دختـران «یثـرون» آمده است، شعیب را مدفون در مکه و بیتالحرام دانسته، در حالی که میدانیم محل زندگی شعیب فلسطین امروزی بوده است. در آیات یادشده در سورة «قصص» راجـع به دخــتران شعیب چند نکته در صحت عمل و اتقان نظر آنها رخنمایی میکند. اول، تلاش آن دختران در طریق معاش و کمک به اقـتصاد خانواده است؛ چراکه آشکار است از نعمت برادر محروم بودهاند و پدرشان نیز پیرمردی از کار افتاده (اَبونَا شَیخٌ کَبیرٌ) بوده است. دوم، حفظ حریمهای لازم اجتماعی در ارتباط با دیگران است. آنها نه فقط از شبانانی که گوسفندان خود را آب میدادند حریم میگرفتند و پس از آبدادن گوسفندان آنان، در صدد آبدهی گوسفندان خود بودند (لا نَسقی حَتّی یُصدِرَ الرِّعَاء)، بلکه با موسی نیز که به آنها در آبدهی گوسفندان کمک کرده بود و او را «امین» تشخیص داده بودند، با حفظ حیا و حریم ارتباط میگرفتند: «فَجَاءتهُ اِحدَیهُما تَمشی عَلَی استِحیَاء قَالَت اِنَّ اَبی...» (قصص:25) سوم، تمهیدی است که این دختران با توجه به پیری پدر و نداشتن پشتوانه قدرت خانوادگی در جلوگیری از آسیبپذیری اجتماعی و ایجاد مصونیت در این زمینه فراهم آورده بودند و آن پرهیز از اقدام فردی در طلب معاش بود و دو خواهر با یکدیگر به کار گوسفندچرانی میپرداختند. علاوه بر این امور، سعی آنها در محیطشناسی و تشخیص درست هویت افرادی که با آنها مرتبط میشدند نیز از داوری آنها نسبت به موسی قابل تشخیص است؛ چنانکه یکی از آن دو، هنگامی که موسی را دعوت به آمدن نزد پدرشان نمود تا مزد کمکی را که به آنها کرده بود دریافت دارد، به پدرش توصیه کرد که او را به واسطه توانایی و درستکار بودنش (قویالامین) بهکار بگیرد و حضرت شعیب بر اساس این پیشنهاد، موسی را به همسری با یکی از دخترانش در ازای هشت تا ده سال کار مخیر نمود. پی نوشت: 1-دو آیه در قرآن به موضوع کشتن فرزندان از ترس ناداری و عدم توان مالی در اداره آنها پرداخته است: «لا تَقتُلوا اَولادَکُم مِن إملاقٍ نَحنُ نَرزُقُکُم وَ إیاهُم» 2- در متن عهد عتیق در سفر خروج، نام پدرزن حضرت موسی «یترون» ذکر شده است. (باب دوم، آیات 16 و22؛ باب سوم، آیه1؛ باب چهارم، آیه18 و باب18، آیات1، 7، 9، 12، 14) دکتر محمدمهدی مرادی خلج ؛ استادیار دانشگاه شیراز منبع: فصلنامه علمی – ترویجی بانوان شیعه/سال هفتم /شماره23به
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 8:10 توسط المستور
|
همه چیز درباره پارچه چادر مشکی